• له شابلون سه لینیون (واژگان)

    Unit 3

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 3

     

    بخش ۳

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. align (اَلاین): هم‌سو کردن [فعل]

    تجزیه: align = a (به سمت) + lign (خط) → در یک خط قرار دادن

    کدینگ: «اَلاین» = «اَ» + «لاین» → «لاین» (خط) هم‌سو کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی aligner که از لاتین ad- (به سمت) + linea (خط) به معنی «در یک خط قرار دادن» گرفته شده است.

     

    1. To align is to support a political group, country, or person that you agree with.

    (تو اَلاین ایز تو سَپورْت ا پَلایتیکِل گْروپ، کانْتری، اُر پِرْسِن دَت یو اَگری ویت.)

    هم‌سو کردن یعنی پشتیبانی از یک گروه سیاسی، کشور یا شخصی که با آن موافق هستید.

    2. The crowd seemed to align themselves with the protesters.

    (دِ کْراوْد سیمْد تو اَلاین دِمْسِلْوْز ویت دِ پْرَتیسْتِرْز.)

    به نظر می‌رسید که مردم خودشان را با معترضان هم‌سو کردند.

     

     

    2. authority (اُثورِتی): مقامات، مرجع [اسم]

    تجزیه: authority = author (نویسنده) + ity → کسی که چیزی را خلق می‌کند

    کدینگ: «اُثورِتی» = «اوثو» + «ریتی» → «ریتی» (ریتی) قدرت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus auctoritas که از auctor (نویسنده، خالق) از augere (افزایش دادن) به معنی «قدرت، مرجع» گرفته شده است.

     

    1. An authority is someone who has the power to make decisions and enforce rules and laws.

    (اَن اُثورِتی ایز سامْوان هو هَز دِ پاوْئِر تو مِیک دیسیژِنْز اَند اِنفورْس رولْز اَند لاز.)

    مرجع کسی است که قدرت تصمیم‌گیری و وضع قواعد و قوانین را دارد.

    2. The local police department is the authority whenever large crowds gather.

    (دِ لوکِل پَلیس دپارْتْمِنْت ایز دِی اُثورِتی وِنِوِر لارْج کْراوْدْز گَدِر.)

    هرگاه جمعیت زیادی جمع شوند، اختیار به دست اداره‌ی پلیس محلی است.

     

     

    3. barn (بارْن): انبار غله [اسم]

    تجزیه: barn = ba + rn → شبیه «بارن» که جای نگهداری حیوانات است

    کدینگ: «بارْن» = «بار» + «ن» → «ن» (ن) انبار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bern که از bere (جو) + ern (خانه) به معنی «خانه‌ی جو» گرفته شده است.

     

    1. A barn is a large farm building that houses crops, equipment, and animals.

    (ا بارْن ایز ا لارْج فارْم بیلدینگ دَت هاوسِز کراپْز، اِکوِیپْمِنْت، اَند آنیمِلْز.)

    انبار غله یک ساختمان بزرگ مزرعه‌ای است که محصولات، تجهیزات و حیوانات را در خود جای می‌دهد.

    2. My grandparents keep hay in their red barn.

    (مای گْرانْدْپِرِنْتْس کیپ هِی این دِیر رِد بارْن.)

    پدربزرگ و مادربزرگم علوفه را در انبار قرمزشان نگه‌داری می‌کنند.

     

     

    4. betray (بیتْرِی): خیانت کردن [فعل]

    تجزیه: betray = be (کاملاً) + tray (تحویل دادن) → کاملاً تحویل دادن، خیانت کردن

    کدینگ: «بیتْرِی» = «بی» + «تری» → «تری» (تری) خیانت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان trair که از لاتinus tradere (تحویل دادن) از trans- (آنسو) + dare (دادن) به معنی «خیانت کردن» گرفته شده است.

     

    1. To betray is to be disloyal to someone who trusts you.

    (تو بیتْرِی ایز تو بی دیسْلویَل تو سامْوان هو تْرَستْس یو.)

    خیانت کردن به معنای بی‌وفایی کردن به شخصی است که به شما اعتماد دارد.

    2. The four friends would never betray each other’s trust.

    (دِ فور فْرِنْدْز وود نِوِر بیتْرِی ایچ اَذِرْز تْرَست.)

    چهار دوست هیچ‌وقت به اعتماد یکدیگر خیانت نمی‌کنند.

     

     

    5. Bible (بایْبِل): کتاب مقدس [اسم]

    تجزیه: Bible = Bi + ble → از یونانی biblia (کتاب‌ها)

    کدینگ: «بایْبِل» = «بای» + «بل» → «بل» (بل) کتاب مقدس!

    ریشه‌یابی: از یونانی biblia (کتاب‌ها) که از biblos (پاپیروس، کتاب) از نام شهر Biblos گرفته شده است.

     

    1. The Bible is the book of sacred writing in the Christian religion.

    (دِ بایْبِل ایز دِ بوک آو سِیکْرِد رایتینگ این دِ کْریسچِن رِلِجِن.)

    کتاب مقدس، کتاب نوشته‌های مقدس در دین مسیحیت است.

    2. I read the Bible every night before I go to sleep.

    (آی رید دِ بایْبِل اِوری نایت بیفور آی گو تو اِسْلیپ.)

    من هر شب قبل از خواب کتاب مقدس را می‌خوانم.

     

     

    6. Catholic (کَتالیک): کاتولیک [صفت]

    تجزیه: Catholic = Cath (کلیسای جهانی) + olic → مربوط به کلیسای جهانی

    کدینگ: «کَتالیک» = «کتا» + «لیک» → «لیک» (مثل) کاتولیک!

    ریشه‌یابی: از یونانی katholikos که از kata (بر اساس) + holos (کل) به معنی «جهانی، همگانی» گرفته شده است.

     

    1. A Catholic thing or person is one that is connected with the Roman Catholic Church.

    (ا کَتالیک تینگ اُر پِرْسِن ایز وان دَت ایز کانِکْتِد ویت دِ رومَن کَتالیک چِرْچ.)

    چیز یا شخص کاتولیک آنی است که با کلیسای کاتولیک روم در ارتباط باشد.

    2. Rosanne is Catholic, so she goes to church every Sunday.

    (رُوزَن ایز کَتالیک، سو شی گوْز تو چِرْچ اِوری سانْدِی.)

    رزانا کاتولیک است، او هر یک‌شنبه به کلیسا می‌رود.

     

     

    7. cooperate (کُوآپِرِیت): همکاری کردن [فعل]

    تجزیه: cooperate = co (با هم) + operate (کار کردن) → با هم کار کردن

    کدینگ: «کُوآپِرِیت» = «کو» + «آپریت» → «آپریت» (عمل) با هم!

    ریشه‌یابی: از لاتinus cooperari که از com- (با هم) + operari (کار کردن) از opus (کار) به معنی «همکاری کردن» گرفته شده است.

     

    1. To cooperate is to work with someone to achieve something that you both want.

    (تو کُوآپِرِیت ایز تو وَرْک ویت سامْوان تو اَچیو سامْثینگ دَت یو بوث وانت.)

    همکاری کردن به معنای کار کردن با کسی برای رسیدن به هدفی است که هردویتان می‌خواهید.

    2. The members of the team agreed to cooperate in order to get the project done.

    (دِ مِمْبِرْز آو دِ تیم اَگرید تو کُوآپِرِیت این اُرْدِر تو گِت دِ پراجِکْت دَن.)

    اعضای تیم موافقت کردند تا با همکاری یکدیگر پروژه را تمام کنند.

     

     

    8. detain (دیتِین): توقیف کردن، بازداشتن [فعل]

    تجزیه: detain = de (پایین) + tain (نگه داشتن) → پایین نگه داشتن

    کدینگ: «دیتِین» = «دی» + «تین» → «تین» (تن) بازداشت!

    ریشه‌یابی: از لاتinus detinere که از de- (پایین) + tenere (نگه داشتن) به معنی «بازداشتن» گرفته شده است.

     

    1. To detain is to officially prevent someone from leaving a place.

    (تو دیتِین ایز تو اَفیشَلی پْرِوِنْت سامْوان فرام لیوینگ ا پِلِیس.)

    توقیف کردن یعنی رسماً مانع از ترک کسی شدن.

    2. The police had to detain the thief for shoplifting.

    (دِ پَلیس هَد تو دیتِین دِ ثیف فُر شاپْلیفْتینگ.)

    پلیس مجبور شد سارق را به‌دلیل سرقت در مغازه بازداشت کند.

     

     

    9. exit (اِگْزیت): خروج [اسم]

    تجزیه: exit = ex (بیرون) + it (رفتن) → بیرون رفتن

    کدینگ: «اِگْزیت» = «اگ» + «زیت» → «زیت» (زیت) خروج!

    ریشه‌یابی: از لاتinus exitus که از exire (بیرون رفتن) از ex- (بیرون) + ire (رفتن) به معنی «خروج» گرفته شده است.

     

    1. An exit is something that is used as a way to get out of a place.

    (اَن اِگْزیت ایز سامْثینگ دَت ایز یوزْد اَز ا وَی تو گِت آوت آو ا پِلِیس.)

    خروج چیزی است که به‌عنوان راهی برای خارج شدن از یک مکان از آن استفاده می‌شود.

    2. The green sign shows where the exit is located.

    (دِ گرین ساین شوْز وِر دِی اِگْزیت ایز لوکِیتِد.)

    علامت سبز نشان می‌دهد که خروج کجا قرار گرفته است.

     

     

    10. exceptional (اِکْسِپْشِنَل): استثنایی [صفت]

    تجزیه: exceptional = exception (استثنا) + al → مربوط به استثنا

    کدینگ: «اِکْسِپْشِنَل» = «اکسپشن» + «ل» → «ل» (ل) استثنایی!

    ریشه‌یابی: از exception (استثنا) که از لاتinus exceptio از excipere (بیرون گرفتن) از ex- (بیرون) + capere (گرفتن) به معنی «استثنایی» گرفته شده است.

     

    1. An exceptional thing or person is one that is outstanding.

    (اَن اِکْسِپْشِنَل تینگ اُر پِرْسِن ایز وان دَت ایز آوتْاِسْتَنْدینگ.)

    هر چیز یا شخص استثنایی آنی است که برجسته است.

    2. Holly is an exceptional student.

    (هالی ایز اَن اِکْسِپْشِنَل اِستودِنْت.)

    هالی یک دانش‌آموز استثنایی است.

     

     

    11. flee (فلی): فرار کردن [فعل]

    تجزیه: flee = fl + ee → شبیه «فلی» که سریع رفتن است

    کدینگ: «فلی» = «ف» + «لی» → «لی» (لی) فرار کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان fleon که با آلمانی fliehen (فرار کردن) مرتبط است.

     

    1. To flee is to leave somewhere very quickly in order to escape from danger.

    (تو فلی ایز تو لیو سامْوِیر وِری کْویکْلی این اُرْدِر تو اِسْکِیپ فرام دِینْجِر.)

    فرار کردن به معنای ترک کردن سریع جایی برای فرار از خطر است.

    2. When a predator approaches a deer, the deer will flee.

    (وِن ا پْرِدِیتِر اَپْروچِز ا دیر، دِ دیر ویل فلی.)

    وقتی شکارچی به آهو نزدیک شود، آهو فرار خواهد کرد.

     

     

    12. network (نِتْوَرْک): شبکه‌ی ارتباطی [اسم]

    تجزیه: network = net (تور) + work (کار) → کاری که توروار است

    کدینگ: «نِتْوَرْک» = «نت» + «ورک» → «ورک» (کار) شبکه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب net (تور) + work (کار) در انگلیسی به معنی «سیستم به‌هم‌پیوسته» گرفته شده است.

     

    1. A network is a group of people or organizations that are in some way connected to each other.

    (ا نِتْوَرْک ایز ا گْروپ آو پیپَل اُر ارگَنایْزِیشِنْز دَت آر این سام وَی کانِکْتِد تو ایچ اَذِر.)

    شبکه‌ی ارتباطی گروهی از مردم یا سازمان‌هایی هستند که به طریقی با یکدیگر در ارتباط هستند.

    2. Lesley is part of a volunteer network that plants trees in the city.

    (لِزلی ایز پارْت آو ا والِنْتیر نِتْوَرْک دَت پْلانْتْس تْریز این دِ سیتی.)

    لزلی بخشی از یک شبکه‌ی داوطلبانه است که در شهر درخت می‌کارد.

     

     

    13. outrage (آوتْرِیج): برآشفته کردن [فعل]

    تجزیه: outrage = out (بیرون) + rage (خشم) → خشم بیرونی

    کدینگ: «آوتْرِیج» = «آوت» + «ریج» → «ریج» (خشم) برآشفته!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان outrage که از outre (فراتر) + -age (پسوند) به معنی «فراتر رفتن، خشمگین کردن» گرفته شده است.

     

    1. To outrage is to make someone feel very angry or shocked.

    (تو آوتْرِیج ایز تو مِیک سامْوان فیل وِری اَنگْری اُر شاکْت.)

    برآشفته کردن به معنای این است که باعث شوید کسی شدیداً عصبانی یا شوکه شود.

    2. He was outraged when his proposal was turned down.

    (هی واز آوتْرِیجْد وِن هیز پْرَپوزِل واز تِرْنْد داون.)

    او با رد شدن پیشنهادش برآشفته شد.

     

     

    14. parish (پَرِش): بخش کلیسایی [اسم]

    تجزیه: parish = pa + rish → شبیه «پریش» که منطقه‌ی کلیسا است

    کدینگ: «پَرِش» = «پ» + «رِش» → «رِش» (رش) بخش کلیسایی!

    ریشه‌یابی: از یونانی paroikia که از para- (کنار) + oikos (خانه) به معنی «محل سکونت، منطقه‌ی کلیسایی» گرفته شده است.

     

    1. A parish is the area for which a priest in some Christian churches is responsible.

    (ا پَرِش ایز دِی اِریا فُر ویچ ا پریست این سام کْریسچِن چِرْچِز ایز ریسْپانْسِبِل.)

    بخش کلیسایی منطقه‌ای است که کشیش در بعضی از کلیساهای مسیحی مسئولیت آن را بر عهده دارد.

    2. Greg’s parish has grown over the past year.

    (گِرِگْز پَرِش هَز گْروْن اووِر دِ پاسْت ییر.)

    کلیسای گرگ طی یک سال گذشته رشد کرده است.

     

     

    15. passage (پَسِج): راهرو [اسم]

    تجزیه: passage = pass (عبور کردن) + age → محلی برای عبور

    کدینگ: «پَسِج» = «پس» + «ج» → «ج» (ج) راهرو!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان passage که از passer (عبور کردن) از لاتinus passus (قدم) به معنی «محلی برای عبور» گرفته شده است.

     

    1. A passage is a narrow space that people can move through.

    (ا پَسِج ایز ا نِرو اِسْپِیس دَت پیپَل کَن موو تْرو.)

    راهرو فضای باریکی است که مردم می‌توانند از میان آن حرکت کنند.

    2. Follow the passage down the stairs.

    (فالو دِ پَسِج داون دِ اِسْتِیرْز.)

    راهرو را تا پایین و به‌سمت پله‌ها دنبال کنید.

     

     

    16. pastor (پَسْتِر): کشیش [اسم]

    تجزیه: pastor = past (چرا کردن) + or → کسی که گله را می‌چراند

    کدینگ: «پَسْتِر» = «پس» + «تر» → «تر» (تر) کشیش!

    ریشه‌یابی: از لاتinus pastor که از pascere (چراندن، تغذیه کردن) به معنی «چوپان، کشیش» گرفته شده است.

     

    1. A pastor is a minister in charge of a parish or church.

    (ا پَسْتِر ایز ا مینِسْتِر این چارْج آو ا پَرِش اُر چِرْچ.)

    کشیش سرپرستی است که مسئول کلیسای محلی یا کلیسا است.

    2. The pastor speaks to the members of the church.

    (دِ پَسْتِر اِسْپیکْس تو دِ مِمْبِرْز آو دِ چِرْچ.)

    کشیش با اعضای کلیسا صحبت می‌کند.

     

     

    17. patrol (پَتْرول): گشت‌زنی [اسم]

    تجزیه: patrol = patr (پدر) + ol → شبیه «پاترول» که محافظت است

    کدینگ: «پَتْرول» = «پت» + «رول» → «رول» (رول) گشت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی patrouiller که از patte (پا) به معنی «قدم زدن برای محافظت» گرفته شده است.

     

    1. A patrol is a group of people or vehicles that go through an area to make sure that it is free of trouble or danger.

    (ا پَتْرول ایز ا گْروپ آو پیپَل اُر ویهیکِلْز دَت گو تْرو اَن اِریا تو مِیک شور دَت ایت ایز فری آو تْرابِل اُر دِینْجِر.)

    گشت‌زنی گروهی از افراد یا وسایل نقلیه است که از منطقه‌ای عبور می‌کنند تا مطمئن باشند بدون مشکل و خطر است.

    2. The military patrol is responsible for keeping the area safe.

    (دِ میلیتِری پَتْرول ایز ریسْپانْسِبِل فُر کیپینگ دِی اِریا سِیف.)

    گروه گشت‌زنی ارتش مسئول حفظ امنیت منطقه است.

     

     

    18. raid (رِید): هجوم بردن [فعل]

    تجزیه: raid = ra + id → شبیه «رید» که حمله است

    کدینگ: «رِید» = «ری» + «د» → «د» (د) حمله!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان rad که با آلمانی Razzia (یورش) مرتبط است.

     

    1. To raid is to attack a place in a short time in order to cause damage.

    (تو رِید ایز تو اَتَک ا پِلِیس این ا شورْت تایْم این اُرْدِر تو کاز دَمِج.)

    هجوم بردن یعنی حمله به مکانی در مدت‌زمان کوتاه برای ایجاد خسارت.

    2. The soldiers are looking for the people who continue to raid the jungle villages.

    (دِ سولْجِرْز آر لوکینگ فُر دِ پیپَل هو کَنْتینیو تو رِید دِ جانْگِل ویلِجِز.)

    سربازان به‌دنبال افرادی هستند که به حمله به روستاهای جنگل ادامه می‌دهند.

     

     

    19. rail (رِیل): ریل [اسم]

    تجزیه: rail = ra + il → شبیه «ریل» که راه آهن است

    کدینگ: «رِیل» = «ری» + «ل» → «ل» (ل) ریل!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان ragel که با آلمانی Riegel (میله) مرتبط است.

     

    1. A rail is a system of tracks on which trains travel.

    (ا رِیل ایز ا سیسْتَم آو تْرَکْز آن ویچ تْرِینْز تْرَوِل.)

    ریل به سیستم راه‌هایی گفته می‌شود که قطارها در آن حرکت می‌کنند.

    2. I prefer traveling by rail because it’s more convenient than driving through traffic.

    (آی پْرِفِر تْرَوِلینگ بای رِیل بیکاز ایتْس مور کَنْوینینْت دَن دْرایوینگ تْرو تْرَفیک.)

    سفر با قطار را ترجیح می‌دهم، زیرا راحت‌تر از رانندگی در ترافیک است.

     

     

    20. tunnel (تانِل): تونل [اسم]

    تجزیه: tunnel = tun + nel → شبیه «تونل» که راه زیرزمینی است

    کدینگ: «تانِل» = «تا» + «نل» → «نل» (نل) تونل!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان tonnelle که از tonne (بشکه) به معنی «راه زیرزمینی» گرفته شده است.

     

    1. A tunnel is an underground passage for cars, trains, etc. to go through.

    (ا تانِل ایز اَن اَندِرْگراوند پَسِج فُر کارْز، تْرِینْز، اِتْسِتِرا تو گو تْرو.)

    تونل مسیری زیرزمینی برای عبور ماشین‌ها، قطارها و غیره است.

    2. The tunnel will lead you to the next city.

    (دِ تانِل ویل لید یو تو دِ نِکْسْت سیتی.)

    تونل شما را به شهر بعدی هدایت می‌کند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.