• ماهیگیر

    The Fisherman

    (ذِ فیشِرْمَن)

    ماهیگیر

     

    Every day, a fisherman sat on a bridge.

    (اِوری دی، اِ فیشِرْمَن سَت آن اِ بریج)

    هر روز، یک ماهیگیر روی پلی می‌نشست.

     

    He ate apples and spat the seeds into the water.

    (هی اِیت اَپَلز اَند اِسپَت ذِ سیدز اینتو ذِ واتَر)

    او سیب می‌خورد و دانه‌ها را درون آب تف می‌کرد.

     

    He had a simple way to catch fish.

    (هی هَد اِ سیمپِل وَی تو کَچ فیش)

    او روش ساده‌ای برای ماهی‌گیری داشت.

     

    He cut a branch off a tree and tied a line to it.

    (هی کات اِ برَنج آف اِ تری اَند تایْد اِ لاین تو ایت)

    او شاخه‌ای از درخت را برید و طنابی به آن بست.

     

    He put a sharp hook on the line and made a tight knot.

    (هی پوت اِ شارپ هوک آن ذِ لاین اَند مِید اِ تایت نات)

    قلاب تیزی را به طناب بست و گره محکمی زد.

     

    Then, he whispered, “come here fish!”

    (دِن، هِی ویسپِرْد، “کام هیر فیش!”)

    سپس زمزمه کرد: «ماهی بیا اینجا!»

     

    Like magic, the fish bit the hook.

    (لایک مَجیک، ذِ فیش بیت ذِ هوک)

    مثل جادو، ماهی به قلاب افتاد.

     

    He put them in a big net and took them home to make big pots of fish soup from them.

    (هی پوت دِم این اِ بیگ نِت اَند توک دِم هوم تو مِیک بیگ پاتس آو فیش سوپ فرام دِم)

    آنها را در توری بزرگ گذاشت و به خانه برد تا در قابلمه‌ای بزرگ از آنها سوپ ماهی درست کند.

     

    One day, another man walked up to him.

    (وان دی، اَنَذَر مَن واکْد آپ تو هیم)

    یک روز، مرد دیگری به سمت او آمد.

     

    He said, “my name is George.

    (هی سِد، “مای نِیم ایز جورْج)

    گفت: «اسم من جورج است.

     

    I am staying at the inn.

    (آی اَم اِستِیینگ اَت ذی این)

    من در مسافرخانه اقامت دارم.

     

    I bet that I am a better fisherman than you.

    (آی بِت ذَت آی اَم اِ بِتَر فیشِرْمَن دَن یو)

    شرط می‌بندم که ماهیگیر بهتری از تو هستم.

     

    I will accompany you today.

    (آی ویل اَکامپَنی یو تودِی)

    امروز با تو خواهم آمد.

     

    I dare you to prove your skill.”

    (آی دِیر یو تو پروو یور اِسکیل)

    تو را به مبارزه می‌طلبم تا مهارتت را ثابت کنی.»

     

    The fisherman cast his line.

    (ذِ فیشِرْمَن کَست هیز لاین)

    ماهیگیر قلاب خود را انداخت.

     

    George had a lot of electronic tools.

    (جورْج هَد اِ لات آو اِلِکترانِیک تولز)

    جورج وسایل الکترونیکی زیادی داشت.

     

    One machine gave him the virtual locations of fish.

    (وان مَشین گِیو هیم ذِ ویرچوال لوکِیشِنز آو فیش)

    یک دستگاه موقعیت‌های مجازی ماهی را به او نشان می‌داد.

     

    Another machine weighed fish.

    (اَنَذَر مَشین وِید فیش)

    دستگاه دیگری ماهی را وزن می‌کرد.

     

    At the end of the day, George subtracted his fish from the fisherman’s.

    (اَت ذی اِند آو ذِ دی، جورْج سَبتْرَکتِد هیز فیش فرام ذِ فیشِرْمَنز)

    در پایان روز، جورج تعداد ماهی‌های خود را از ماهی‌های ماهیگیر کم کرد.

     

    The fisherman had beaten him by forty-seven!

    (ذِ فیشِرْمَن هَد بِیتِن هیم بای فورتی سِوِن)

    ماهیگیر با چهل و هفت ماهی او را شکست داد!

     

    George asked, “How do you catch fish with only a branch and a bare line?

    (جورْج اَسکْد، “هاو دو یو کَچ فیش ویذ اونلی اِ برَنج اَند اِ بِیر لاین؟)

    جورج پرسید: «چطور می‌توانی فقط با یک شاخه و یک طناب ساده ماهی بگیری؟

     

    I have many different sorts of tools.”

    (آی هَو مِنی دیفرَنت سورْتس آو تولز)

    من انواع مختلفی از ابزار دارم.»

     

    The fisherman told George, “My philosophy is simple.

    (ذِ فیشِرْمَن تولْد جورْج، “مای فِلاسَفی ایز سیمپِل)

    ماهیگیر به جورج گفت: «فلسفهٔ من ساده است.

     

    I am patient, and I believe in myself.

    (آی اَم پِیشِنْت، اَند آی بیلِیو این مایسِلف)

    من صبورم و به خودم باور دارم.

     

    Take a deep breath, and try it my way.”

    (تِیک اِ دیپ بِرِث، اَند تِرای ایت مای وَی)

    یک نفس عمیق بکش و به روش من امتحان کن.»