• متصدی و دزدها (واژگان)

    Unit 21

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 21

     

    بخش ۲۱

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. background (بَکْگراوند): پیشینه، سابقه [اسم]

    تجزیه: background = back (پشت) + ground (زمین) → آنچه در پشت‌زمینه قرار دارد

    کدینگ: «بَکْگراوند» = «بک‌گراوند» → پیشینه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب back (پشت) + ground (زمین) در انگلیسی به معنی «زمینه، پیشینه» گرفته شده است.

     

    1. A background is a person’s education, family, and experience.

    (ا بَکْگراوند ایز ا پِرْسِنْز اِجْوکِیشِن، فامِلی، اَند اِکْسْپیرِیِنْس.)

    پیشینه شامل تحصیلات، خانواده و تجربه‌ی فرد است.

    2. The new teacher had a background in science and math.

    (دِ نیو تیچِر هاد ا بَکْگراوند این سایِنْس اَند مَث.)

    معلم جدید پیشینه‌ای در علوم و ریاضیات داشت.

     

     

    2. bait (بِیت): طعمه [اسم]

    تجزیه: bait = از ریشه‌ای به معنی «غذا، خوراک»

    کدینگ: «بِیت» = «بیت» → طعمه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان bætan (گزیدن، جویدن) که به معنی «چیزی که حیوان را می‌گیرد» گرفته شده است.

     

    1. Bait is something used to trick a person or thing to do something.

    (بِیت ایز سامْثینگ یوزْد تو تْریک ا پِرْسِن اُر تینگ تو دو سامْثینگ.)

    طعمه چیزی است که برای فریب شخص یا موجودی برای انجام کاری استفاده می‌شود.

    2. The best bait for catching fish is a big, fat worm.

    (دِ بِسْت بِیت فُر کَچینگ فیش ایز ا بیگ، فَت وَرْم.)

    بهترین طعمه برای صید ماهی، کرمی بزرگ و چاق است.

     

     

    3. chronicle (کرانِکِل): وقایع‌نگاری کردن، ثبت کردن [فعل]

    تجزیه: chronicle = chron (زمان) + icle → ثبت وقایع در طول زمان

    کدینگ: «کرانِکِل» = «کرانیکل» → ثبت کن!

    ریشه‌یابی: از یونانی chronika که از chronos (زمان) گرفته شده و به معنی «ثبت رویدادها در گاهشمار» است.

     

    1. To chronicle an event means to record it.

    (تو کرانِکِل اَن ایوِنْت میِنْز تو رِکورْد ایت.)

    وقایع‌نگاری یک رویداد یعنی ثبت آن.

    2. The daily newspaper chronicles local and world events.

    (دِ دِیلی نیوزْپِیپِر کرانِکِلْز لوکِل اَند وَرْلْد ایوِنْتْس.)

    روزنامه‌ی روزانه وقایع محلی و جهانی را ثبت می‌کند.

     

     

    4. copper (کاپِر): مس [اسم]

    تجزیه: copper = از ریشه‌ای به معنی «فلز قرمز»

    کدینگ: «کاپِر» = «کاپر» → مس!

    ریشه‌یابی: از لاتین cuprum که از Cyprium (فلز قبرس) گرفته شده است.

     

    1. Copper is a red-brown metal often used in electric wire and pipes.

    (کاپِر ایز ا رِد-بْراون مِتِل آفِن یوزْد این اِلِکْتْریک وایِر اَند پایْپْس.)

    مس فلزی به رنگ قرمز-قهوه‌ای است که اغلب در سیم‌ها و لوله‌های برقی استفاده می‌شود.

    2. Ancient hunters melted copper to make knives and spears.

    (اِنْشِنْت هانْتِرْز مِلْتِد کاپِر تو مِیک نایْوْز اَند اِسْپیرْز.)

    شکارچیان باستان برای ساخت چاقو و نیزه مس را ذوب می‌کردند.

     

     

    5. disease (دیزیز): بیماری [اسم]

    تجزیه: disease = dis (نفی) + ease (آسایش) → نبود آسایش

    کدینگ: «دیزیز» = «دیزیز» → بیماری!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان desaise که از dis- (نفی) + aise (آسایش) به معنی «بی‌آسایشی، بیماری» گرفته شده است.

     

    1. A disease is an illness that causes specific problems.

    (ا دیزیز ایز اَن ایلْنِس دَت کازِز اِسْپِسیفِیک پرابْلِمْز.)

    بیماری نوعی ناخوشی است که مشکلات خاصی ایجاد می‌کند.

    2. He had a disease that caused him to lose his hearing.

    (هی هاد ا دیزیز دَت کازْد هیم تو لوز هیز هیرینگ.)

    او به بیماری مبتلا شد که باعث از دست دادن شنوایی‌اش شد.

     

     

    6. folklore (فُوکْلور): فرهنگ عامه، فولکلور [اسم]

    تجزیه: folklore = folk (مردم) + lore (دانش) → دانش مردم

    کدینگ: «فُوکْلور» = «فوکلور» → فرهنگ عامه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب folk (مردم) + lore (دانش، آموزه) در انگلیسی به معنی «دانش و باورهای مردمی» گرفته شده است.

     

    1. Folklore is the collection of beliefs and stories of a culture.

    (فُوکْلور ایز دِ کِلِکْشِن آو بِلِیفْز اَند اِسْتوریز آو ا کَلْچِر.)

    فرهنگ عامه مجموعه‌ی باورها و داستان‌های یک فرهنگ است.

    2. India’s folklore has stories about great warriors written in long poems.

    (ایندیاْز فُوکْلور هَز اِسْتوریز اَباوت گْرِیت ووریرْز ریتِن این لانگ پوئِمْز.)

    فرهنگ عامه‌ی هند شامل داستان‌هایی درباره‌ی رزمندگان بزرگ است که در اشعار بلند سروده شده‌اند.

     

     

    7. infect (اینفِکْت): مبتلا کردن، آلوده کردن [فعل]

    تجزیه: infect = in (درون) + fect (زدن) → زدن به درون

    کدینگ: «اینفِکْت» = «اینفکت» → مبتلا کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین inficere که از in- (درون) + facere (ساختن، زدن) به معنی «درون چیزی نفوذ کردن» گرفته شده است.

     

    1. To infect someone means to give them an illness.

    (تو اینفِکْت سامْوان میِنْز تو گیو دِم اَن ایلْنِس.)

    مبتلا کردن کسی یعنی بیماری را به او منتقل کردن.

    2. The common cold infects hundreds of millions of people each year.

    (دِ کامِن کُولْد اینفِکْتْس هانْدْرِدْز آو میلیِنْز آو پیپَل ایچ ییر.)

    سرماخوردگی هر ساله صدها میلیون نفر را مبتلا می‌کند.

     

     

    8. itch (ایچ): خارش داشتن [فعل]

    تجزیه: itch = از ریشه‌ای به معنی «خاراندن»

    کدینگ: «ایچ» = «ایچ» → خارش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان giccan که با آلمانی jucken (خارش داشتن) مرتبط است.

     

    1. To itch means to have an unpleasant feeling that you want to scratch.

    (تو ایچ میِنْز تو هَو اَن آنْپْلِزَنْت فیلینگ دَت یو وانت تو اِسْکْرَچ.)

    خارش داشتن یعنی احساس ناخوشایندی داشتن که می‌خواهید آن را بخارانید.

    2. The rough fabric in his shirt made his neck itch.

    (دِ راف فَبْریک این هیز شِرْت مِید هیز نِک ایچ.)

    پارچه‌ی زمخت پیراهنش باعث خارش گردنش شد.

     

     

    9. literature (لِیتِرِچِر): ادبیات [اسم]

    تجزیه: literature = liter (حرف) + ature → آنچه با حروف نوشته می‌شود

    کدینگ: «لِیتِرِچِر» = «لیترچر» → ادبیات!

    ریشه‌یابی: از لاتین litteratura که از littera (حرف) به معنی «نوشته‌ها، ادبیات» گرفته شده است.

     

    1. Literature is books, plays, and poetry.

    (لِیتِرِچِر ایز بوکْز، پِلِیز، اَند پوئِتری.)

    ادبیات شامل کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و شعر است.

    2. Early American literature covers the poetry and stories from 1500 to 1800.

    (اِرْلی اَمِرِکِن لِیتِرِچِر کاوِرْز دِ پوئِتری اَند اِسْتوریز فرام فِیفْتین هانْدْرِد تو اِیْتین هانْدْرِد.)

    ادبیات اولیه‌ی آمریکا شامل شعر و داستان‌های ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ است.

     

     

    10. millennium (مِلِنِیِم): هزاره [اسم]

    تجزیه: millennium = mill (هزار) + enn (سال) + ium → هزار سال

    کدینگ: «مِلِنِیِم» = «میلنیوم» → هزاره!

    ریشه‌یابی: از لاتین millennium که از mille (هزار) + annus (سال) گرفته شده است.

     

    1. A millennium is 1000 years.

    (ا مِلِنِیِم ایز ا وَوْزَنْد ییرْز.)

    هزاره برابر با ۱۰۰۰ سال است.

    2. Stonehenge is believed to have been built about five millennia ago.

    (اِسْتونْهِنْج ایز بِلیوْد تو هَو بین بیلْت اَباوت فایْو مِلِنِیا اَگو.)

    اعتقاد بر این است که استون‌هنج حدود پنج هزار سال پیش ساخته شده است.

     

     

    11. myth (میث): افسانه، اسطوره [اسم]

    تجزیه: myth = از ریشه‌ای به معنی «داستان، سخن»

    کدینگ: «میث» = «میث» → افسانه!

    ریشه‌یابی: از یونانی mythos (سخن، داستان) که به معنی «داستان سنتی و اسطوره‌ای» گرفته شده است.

     

    1. A myth is a traditional story that explains a culture’s history and beliefs.

    (ا میث ایز ا تْرَدیشِنَل اِسْتوری دَت اِکْسْپِلِینْز ا کَلْچِرْز هیسْتری اَند بِلِیفْز.)

    افسانه داستانی سنتی است که تاریخ و باورهای یک فرهنگ را توضیح می‌دهد.

    2. In Greece, there was a myth about a woman who had snakes for hair.

    (این گْریس، دِر واز ا میث اَباوت ا وومِن هو هاد اِسْنِیکْس فُر هِر.)

    در یونان، افسانه‌ای درباره‌ی زنی وجود داشت که به جای مو مار داشت.

     

     

    12. promote (پْرِمُوت): ترفیع دادن، ارتقا دادن [فعل]

    تجزیه: promote = pro (به جلو) + mote (حرکت کردن) → به جلو حرکت دادن

    کدینگ: «پْرِمُوت» = «پروموت» → ترفیع بده!

    ریشه‌یابی: از لاتین promovere که از pro- (به جلو) + movere (حرکت دادن) به معنی «به جلو بردن» گرفته شده است.

     

    1. To promote someone means to raise them to a higher position or rank.

    (تو پْرِمُوت سامْوان میِنْز تو رِیز دِم تو ا هایِر پَزیشِن اُر رَنْک.)

    ترفیع دادن به کسی یعنی او را به جایگاه یا رتبه‌ی بالاتری رساندن.

    2. After two years at the company, she was promoted to manager.

    (آفْتِر تو ییرْز اَت دِ کامْپَنی، شی واز پْرِمُوتِد تو مَنِجِر.)

    پس از دو سال کار در شرکت، او به سمت مدیر ارتقا یافت.

     

     

    13. relate (ریلِیت): مربوط بودن، ارتباط داشتن [فعل]

    تجزیه: relate = re (دوباره) + late (حمل کردن) → دوباره حمل کردن → ارتباط دادن

    کدینگ: «ریلِیت» = «ریلیت» → مربوط باش!

    ریشه‌یابی: از لاتین relatus که از referre (بازگرداندن، ارتباط دادن) از re- (دوباره) + ferre (حمل کردن) گرفته شده است.

     

    1. To relate to something means to have a connection with it.

    (تو ریلِیت تو سامْثینگ میِنْز تو هَو ا کِنِکْشِن ویت ایت.)

    مربوط بودن به چیزی یعنی با آن ارتباط داشتن.

    2. A company’s plan usually relates to how much profit it can make.

    (ا کامْپَنیْز پْلَن یوْژولی ریلِیتْس تو هاون ماچ پرافِت ایت کَن مِیک.)

    برنامه‌ی یک شرکت معمولاً به میزان سودی که می‌تواند کسب کند مربوط می‌شود.

     

     

    14. religion (ریلیجِن): دین، مذهب [اسم]

    تجزیه: religion = re (دوباره) + lig (بستن) + ion → دوباره بستن (پیوند با خدا)

    کدینگ: «ریلیجِن» = «ریلیجن» → دین!

    ریشه‌یابی: از لاتین religio که از religare (دوباره بستن، پیوند دادن) از re- (دوباره) + ligare (بستن) گرفته شده است.

     

    1. A religion is a belief in a god or gods.

    (ا ریلیجِن ایز ا بِلِیف این ا گاد اُر گادْز.)

    دین اعتقاد به یک خدا یا خدایان است.

    2. Their religion taught that people should forgive their enemies.

    (دِیر ریلیجِن تات دَت پیپَل شُود فُرْگیو دِیر اِنِمیز.)

    دین آنها می‌آموخت که مردم باید دشمنان خود را ببخشند.

     

     

    15. sum (سام): جمع، مبلغ [اسم]

    تجزیه: sum = از ریشه‌ای به معنی «بالاترین، کل»

    کدینگ: «سام» = «سام» → جمع!

    ریشه‌یابی: از لاتین summa (کل، بالا) که از summus (بالاترین) گرفته شده است.

     

    1. A sum is a specific amount of money.

    (ا سام ایز ا اِسْپِسیفِیک اَماونْت آو مانی.)

    جمع مبلغ مشخصی از پول است.

    2. He calculated the numbers to see what the sum of his bills would be.

    (هی کَلْکیولِیتِد دِ نَمْبِرْز تو سی وات دِ سام آو هیز بیلْز وود بی.)

    او اعداد را محاسبه کرد تا ببیند مجموع صورت‌حساب‌هایش چقدر خواهد بود.

     

     

    16. teller (تِلِر): متصدی بانک [اسم]

    تجزیه: teller = tell (گفتن) + er (کننده) → کسی که اطلاعات را می‌گوید

    کدینگ: «تِلِر» = «تلر» → متصدی بانک!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان tellan (گفتن، شمارش کردن) که به معنی «کسی که پول را می‌شمارد و به مشتریان می‌گوید» گرفته شده است.

     

    1. A teller is a person who works with a bank’s customers.

    (ا تِلِر ایز ا پِرْسِن هو وَرْکْس ویت ا بَنْکْز کاسْتِمِرْز.)

    متصدی بانک شخصی است که با مشتریان بانک کار می‌کند.

    2. The teller at the bank helped Kelly put money into a savings account.

    (دِ تِلِر اَت دِ بَنْک هِلْپْد کِلی پوت مانی اینتو ا سِیوینگْز اَکاونْت.)

    متصدی بانک به کلی کمک کرد تا پول را به حساب پس‌انداز واریز کند.

     

     

    17. trustworthy (ترَستْوُرذی): قابل اعتماد [صفت]

    تجزیه: trustworthy = trust (اعتماد) + worthy (شایسته) → شایسته‌ی اعتماد

    کدینگ: «ترَستْوُرذی» = «تراست‌ورثی» → قابل اعتماد!

    ریشه‌یابی: از ترکیب trust (اعتماد) + worthy (شایسته) در انگلیسی به معنی «شایسته‌ی اعتماد بودن» گرفته شده است.

     

    1. If someone is trustworthy, they are honest and truthful.

    (اِف سامْوان ایز ترَستْوُرذی، دِی آر آنِسْت اَند تْراوْثْفُل.)

    اگر کسی قابل اعتماد باشد، صادق و راستگوست.

    2. Mary is one of the most trustworthy people I’ve ever met.

    (مِری ایز وان آو دِ موُسْت ترَستْوُرذی پیپَل آیو اِوِر مِت.)

    مری یکی از قابل اعتمادترین افرادی است که تا به حال ملاقات کرده‌ام.

     

     

    18. update (آپْدِیت): به‌روزرسانی کردن [فعل]

    تجزیه: update = up (بالا) + date (تاریخ) → به تاریخ‌تر کردن

    کدینگ: «آپْدِیت» = «آپدیت» → به‌روز کن!

    ریشه‌یابی: از ترکیب up (بالا) + date (تاریخ) در انگلیسی به معنی «به روزتر کردن» گرفته شده است.

     

    1. To update something means to make it more modern.

    (تو آپْدِیت سامْثینگ میِنْز تو مِیک ایت مور مادِرْن.)

    به‌روزرسانی چیزی یعنی مدرن‌تر کردن آن.

    2. We need to update the programs on our computers.

    (وی نید تو آپْدِیت دِ پرُوگْرَمْز آن آوِر کَمْپیوتِرْز.)

    ما باید برنامه‌های رایانه‌هایمان را به‌روز کنیم.

     

     

    19. vein (وِین): سیاهرگ، رگ [اسم]

    تجزیه: vein = از ریشه‌ای به معنی «راه، مجرا»

    کدینگ: «وِین» = «وین» → سیاهرگ!

    ریشه‌یابی: از لاتین vena که به معنی «رگ، مجرای خون» گرفته شده است.

     

    1. A vein is a tube in the body that carries blood toward the heart.

    (ا وِین ایز ا تیوب این دِ با دی دَت کِریز بْلاد تووِرْد دِ هارْت.)

    سیاهرگ لوله‌ای در بدن است که خون را به سمت قلب حمل می‌کند.

    2. The blue veins in my hand are just under my skin.

    (دِ بْلو وِینْز این مای هَند آر جَست اَندِر مای اِسْکین.)

    سیاهرگ‌های آبی دستم دقیقاً زیر پوست هستند.

     

     

    20. venom (وِنِم): زهر [اسم]

    تجزیه: venom = از ریشه‌ای به معنی «سم، زهر»

    کدینگ: «وِنِم» = «ونم» → زهر!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان venim که از لاتین venenum (سم، زهر) گرفته شده است.

     

    1. Venom is a poisonous substance that comes from animals or plants.

    (وِنِم ایز ا پویزِنَس سابْسْتِنْس دَت کامْز فرام اَنیمَلْز اُر پْلانْتْس.)

    زهر ماده‌ی سمی است که از حیوانات یا گیاهان به دست می‌آید.

    2. A snake’s venom can be used to cure the illnesses it creates.

    (ا اِسْنِیکْز وِنِم کَن بی یوزْد تو کیور دِی ایلْنِسِز ایت کْرِیتْس.)

    از زهر مار می‌توان برای درمان بیماری‌هایی که ایجاد می‌کند استفاده کرد.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.