• متصدی و دزدها

    The Teller and the Thieves

    (ذِ تِلَر اَند ذِ ثیوز)

    متصدی و دزدها

     

    A teller at a bank suspected some of her fellow employees of not being very trustworthy.

    (اِ تِلَر اَت اِ بَنگک سَاسپِکتِد سَم آو هِر فِلو اِمپلُوییز آو نات بیهینگ وِری تْرَستوُرثی)

    یک متصدی در بانک مشکوک بود که بعضی از همکارانش چندان قابل‌اعتماد نیستند.

     

    She thought they were stealing.

    (شی تات دِی وِر اِستیلینگ)

    او فکر می‌کرد که آن‌ها دارند دزدی می‌کنند.

     

    In order to catch them, though, she needed some way to link them to the crime.

    (این اُردِر تو کَچ دِم، تو، شی نیدِد سام وَی تو لینک دِم تو ذِ کرایم)

    اما برای دستگیری آن‌ها، به راهی برای ارتباط دادن آن‌ها با جرم نیاز داشت.

     

    She had a background in religion and folklore.

    (شی هَد اِ بَکگراوند این ریلِجَن اَند فُوکلور)

    او سابقه‌ای در زمینهٔ مذهب و فرهنگ عامه داشت.

     

    She remembered that one religion’s literature had a myth that chronicled how a group of thieves was captured.

    (شی ریمِمْبِرْد ذَت وان ریلِجَنز لیتِرِچَر هَد اِ میت ذَت کرانیکَلْد ها اِ گروپ آو ثیوز واز کَپچَرْد)

    او به یاد آورد که ادبیات یک آیین، افسانه‌ای داشت که نحوهٔ دستگیری گروهی از دزدان را روایت می‌کرد.

     

    In the millennium-old story, coins of copper were covered with venom taken from a poisonous snake.

    (این ذِ میلِنیم اُولْد استوری، کُویْنز آو کاپِر وِر کاوِرْد ویذ وِنَم تِیکِن فرام اِ پویزِنَس اِسْنِیک)

    در داستان هزاره‌ای قدیمی، سکه‌های مسی با زهر گرفته‌شده از یک مار سمی پوشانده شده بودند.

     

    The coins were left as bait for the robbers.

    (ذِ کُویْنز وِر لِفت اَز بِیت فُر ذِ رابِرز)

    سکه‌ها به‌عنوان طعمه برای دزدان گذاشته می‌شدند.

     

    When they touched the coins, the venom infected their bodies through their skin.

    (وِن دِی تاچْد ذِ کُویْنز، ذِ وِنَم اینفِکتِد دِر بادیز ترو دِر اِسکین)

    وقتی سکه‌ها را لمس می‌کردند، زهر از طریق پوست وارد بدنشان می‌شد.

     

    The venom ran through their veins, and they all became very sick as if they had a disease.

    (ذِ وِنَم رَن ترو دِر وِینز، اَند دِی آل بیکِیم وِری سیک اَز اِف دِی هَد اِ دیزیز)

    زهر در رگ‌هایشان جاری می‌شد و همه چنان بیمار می‌شدند که گویی به بیماری مبتلا شده‌اند.

     

    It made their skin purple.

    (ایت مِید دِر اِسکین پِرپِل)

    پوستشان را بنفش می‌کرد.

     

    The police arrested whoever had purple skin.

    (ذِ پولیس اَرِستِد هوِوِر هَد پِرپِل اِسکین)

    پلیس هر کسی را که پوست بنفش داشت دستگیر کرد.

     

    She knew she couldn’t use venom because it might hurt someone.

    (شی نیو شی کُودنْت یوز وِنَم بیکاز ایت مایت هَرت سَموان)

    او می‌دانست که نمی‌تواند از زهر استفاده کند زیرا ممکن است به کسی آسیب برساند.

     

    However, she thought of a way to update the old story.

    (هاوِوِر، شی تات آو اِ وَی تو آپدِیت ذی اُولْد استوری)

    با این حال، او به راهی برای به‌روزرسانی داستان قدیمی فکر کرد.

     

    She decided to cover a sum of money with a special powder.

    (شی دِسایدِد تو کاوِر اِ سام آو مَنی ویذ اِ اِسپِشَل پاوْدَر)

    تصمیم گرفت مبلغی پول را با پودر مخصوصی بپوشاند.

     

    If people touched the money, the powder would cause their skin to itch.

    (اِف پیپَل تاچْد ذِ مَنی، ذِ پاوْدَر وود کاز دِر اِسکین تو ایچ)

    اگر افراد پول را لمس می‌کردند، آن پودر باعث خارش پوستشان می‌شد.

     

    She placed the stack of money in the bank’s safe.

    (شی پِلِیسْت ذِ اِستَک آو مَنی این ذِ بَنگکْز سِیف)

    او دستهٔ پول را در گاوصندوق بانک قرار داد.

     

    No one was supposed to take money from the safe.

    (نو وان واز سَپوزْد تو تِیک مَنی فرام ذِ سِیف)

    قرار نبود کسی از گاوصندوق پول بردارد.

     

    If somebody did, then they had to be stealing.

    (اِف سامبادی دِید، دِن دِی هَد تو بی اِستیلینگ)

    اگر کسی این کار را می‌کرد، پس حتماً داشت دزدی می‌کرد.

     

    Within a few hours, three of her coworkers were scratching their hands and arms.

    (ویذین اِ فیو آوَرز، ثری آو هِر کُواوُرکِرز وِر اِسْکْرَچینگ دِر هَندز اَند آرْمز)

    در عرض چند ساعت، سه نفر از همکارانش دست و بازوی خود را می‌خاراندند.

     

    They itched so badly that they couldn’t even work.

    (دِی ایچْد سو بَدلی ذَت دِی کُودنْت ایوِن وَرک)

    آن‌ها چنان خارش داشتند که حتی نمی‌توانستند کار کنند.

     

    She checked the money, and it was gone.

    (شی چِکْت ذِ مَنی، اَند ایت واز گان)

    او پول را چک کرد و نبود.

     

    She told her boss what she had done, and he had the thieves arrested.

    (شی تولْد هِر باس وات شی هَد دان، اَند هِی هَد ذِ ثیوز اَرِستِد)

    او به رئیسش گفت که چه کرده و رئیسش دزدان را دستگیر کرد.

     

    He thanked her and promoted her.

    (هی ثَنگکْت هِر اَند پروموتِد هِر)

    رئیس از او تشکر کرد و به او ترفیع داد.

     

    Because events from history often repeat, ancient literature had helped the teller solve a crime.

    (بیکاز ایوِنتس فرام هیستری آفِن ریپیت، اِینشِنت لیتِرِچَر هَد هِلپْد ذِ تِلَر سالْو اِ کرایم)

    از آنجا که وقایع تاریخ غالباً تکرار می‌شوند، ادبیات باستانی به متصدی بانک کمک کرده بود تا جرمی را حل کند.

     

    She proved that stories from the past still relate to the problems of today, and they can be helpful in solving those problems.

    (شی پرووْد ذَت استوریز فرام ذِ پَست اِستیل ریلِیت تو ذِ پرابْلَمز آو تودِی، اَند دِی کَن بی هِلفُل این سالْوینگ دُوز پرابْلَمز)

    او ثابت کرد که داستان‌های گذشته هنوز به مشکلات امروز مربوط می‌شوند و می‌توانند در حل آن مشکلات مفید باشند.