Unit 10
Vocabulary
واژگان
Unit 10
بخش ۱۰
Word list
لیست کلمات
—
1. administrator (اَدْمینِسْتْرِیتِر): مدیر [اسم]
تجزیه: administrator = ad (به سمت) + minist (خدمت کردن) + ator → کسی که خدمت میکند
کدینگ: «اَدْمینِسْتْرِیتِر» = «ادمین» + «استریتر» → «استریتر» (استریت) مدیر!
ریشهیابی: از لاتinus administrator که از administrare (مدیریت کردن، خدمت کردن) از ad- (به سمت) + ministrare (خدمت کردن) از minister (خدمتگزار) گرفته شده است.
1. An administrator is a person who controls a business, company, or organization.
(اَن اَدْمینِسْتْرِیتِر ایز ا پِرْسِن هو کَنْترولْز ا بیزْنِس، کامْپَنی، اُر ارگَنایْزِیشِن.)
مدیر کسی است که کسبوکار، شرکت یا مؤسسهای را کنترل میکند.
2. Everyone in the store did whatever the administrator asked them to do.
(اِوریوان این دِ استور دید واتِوِر دِی اَدْمینِسْتْرِیتِر اَسْکْت دِم تو دو.)
همه داخل فروشگاه هر کاری که مدیر از آنها میخواست را انجام میدادند.
—
2. affluent (اَفْلُوِنْت): ثروتمند، مرفه [صفت]
تجزیه: affluent = af (به سمت) + flu (جریان) + ent → چیزی که به سمت جریان دارد، فراوان
کدینگ: «اَفْلُوِنْت» = «اف» + «لونت» → «لونت» (لونت) پولدار!
ریشهیابی: از لاتinus affluentem که از affluere (به سوی جریان داشتن، فراوان بودن) از ad- (به سمت) + fluere (جریان داشتن) به معنی «ثروتمند، مرفه» گرفته شده است.
1. If someone is affluent, they are wealthy.
(اِف سامْوان ایز اَفْلُوِنْت، دِی آر وِلْثی.)
اگر کسی ثروتمند باشد، پولدار و مرفه هستند.
2. People in the city are usually more affluent than people in the country.
(پیپَل این دِ سیتی آر یوْژالی مور اَفْلُوِنْت دَن پیپَل این دِ کانْتری.)
مردم شهر معمولاً از مردم روستا مرفهتر هستند.
—
3. audit (اُودیت): حسابرسی کردن [فعل]
تجزیه: audit = aud (شنیدن) + it → شنیدن حسابها
کدینگ: «اُودیت» = «او» + «دیت» → «دیت» (تاریخ) حسابرسی!
ریشهیابی: از لاتinus auditus که از audire (شنیدن) به معنی «شنیدن حسابها، حسابرسی کردن» گرفته شده است.
1. To audit means to inspect financial records from a person or business.
(تو اُودیت میِنْز تو اینْسْپِکْت فایْنَنْشِل رِکورْدْز فرام ا پِرْسِن اُر بیزْنِس.)
حسابرسی کردن یعنی بررسی اطلاعات مالی یک شخص یا کسبوکار.
2. The government usually audits companies that report lower than usual incomes.
(دِ گاوِرْنْمِنْت یوْژالی اُودیتْس کامْپَنیز دَت رِپورْت لووِر دَن یوْژوال اینْکامْز.)
دولت معمولاً شرکتهایی را که درآمدهایی کمتر از حد معمول را گزارش میدهند، حسابرسی میکند.
—
4. automate (اُوتومات): خودکارسازی کردن [فعل]
تجزیه: automate = auto (خود) + mate (عمل کردن) → خود عمل کردن
کدینگ: «اُوتومات» = «اتو» + «میت» → «میت» (میت) خودکار!
ریشهیابی: از یونانی automatos (خودکار) که از autos (خود) + matos (فکر کردن، حرکت کردن) به معنی «خودکار کردن» گرفته شده است.
1. To automate something means to have machines or computers do the work.
(تو اُوتومات سامْثینگ میِنْز تو هَو مَشینْز اُر کامْیوتِرْز دو دِ وَرْک.)
خودکارسازی کردن یعنی دستگاهها و کامپیوترها کار را انجام دهند.
2. When the bank automated, it started installing ATM machines.
(وِن دِ بَنْک اُوتوماتِد، ایت استارْتِد اینْسْتالینگ اِی تی اِم مَشینْز.)
وقتی بانک خودکارسازی کرد، شروع به نصب دستگاههای خودپرداز کرد.
—
5. bribe (بْرایْب): رشوه دادن [فعل]
تجزیه: bribe = br + ibe → شبیه «برایب» که دادن پول برای کار غیرقانونی است
کدینگ: «بْرایْب» = «برای» + «ب» → «ب» (ب) رشوه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bribe (تکه نان، صدقه) که بعداً به معنی «رشوه دادن» تغییر کرد.
1. To bribe someone means to illegally persuade them for a favor with money.
(تو بْرایْب سامْوان میِنْز تو ایلِیگَلی پِرْسْوِید دِم فُر ا فِیوِر ویت مانی.)
به کسی رشوه دادن یعنی بهصورت غیرقانونی با پول آنها را به انجام کمک یا لطفی ترغیب کردن.
2. The judge was bribed so that she would set the suspect free.
(دِ جَج واز بْرایْبْد سو دَت شی وود سِت دِ ساسْپِکْت فری.)
به قاضی رشوه داده شده بود تا مظنون را آزاد کند.
—
6. corrupt (کَرَپْت): فاسد [صفت]
تجزیه: corrupt = cor (کاملاً) + rupt (شکستن) → کاملاً شکسته، فاسد
کدینگ: «کَرَپْت» = «کر» + «رپت» → «رپت» (رپ) فاسد!
ریشهیابی: از لاتinus corruptus که از corrumpere (شکستن، فاسد کردن) از com- (کاملاً) + rumpere (شکستن) به معنی «فاسد» گرفته شده است.
1. If someone is corrupt, they break the law for money or fame.
(اِف سامْوان ایز کَرَپْت، دِی بِریک دِ لا فُر مانی اُر فِیم.)
اگر کسی فاسد باشد، برای پول یا شهرت قانونشکنی میکند.
2. The corrupt policeman didn’t arrest the man because he gave them money.
(دِ کَرَپْت پَلیسْمَن دیدِنْت اَرِسْت دِ مَن بیکاز هی گِیو دِم مانی.)
پلیس فاسد مرد را دستگیر نکرد چون به آنها پول داد.
—
7. dispose (دیسْپوز): دور انداختن، خلاص شدن [فعل]
تجزیه: dispose = dis (جدا) + pose (قرار دادن) → جدا قرار دادن، دور انداختن
کدینگ: «دیسْپوز» = «دیس» + «پوز» → «پوز» (حالت) دور بنداز!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان disposer که از dis- (جدا) + poser (قرار دادن) از لاتinus ponere (قرار دادن) به معنی «دور انداختن، خلاص شدن» گرفته شده است.
1. To dispose of something means to get rid of it.
(تو دیسْپوز آو سامْثینگ میِنْز تو گِت رید آو ایت.)
دور انداختن یعنی از دست چیزی خلاص شدن.
2. He disposed of the can by throwing it into the recycle bin.
(هی دیسْپوزْد آو دِ کَن بای تْروینگ ایت اینتو دِ ریسایکِل باین.)
او قوطی را با انداختن آن در سطل بازیافت از شرش خلاص شد.
—
8. headquarters (هِدْکُوورْتِرز): دفتر مرکزی [اسم]
تجزیه: headquarters = head (سر) + quarters (محل) → محل اصلی
کدینگ: «هِدْکُوورْتِرز» = «هد» + «کوارترز» → «کوارترز» (محل) اصلی!
ریشهیابی: از ترکیب head (سر، اصلی) + quarters (محل، اقامتگاه) در انگلیسی به معنی «محل اصلی، دفتر مرکزی» گرفته شده است.
1. A headquarters is a building where the bosses of a company work.
(ا هِدْکُوورْتِرز ایز ا بیلدینگ وِر دِ باسِز آو ا کامْپَنی وَرْک.)
دفتر مرکزی، ساختمانی است که رئیسهای یک شرکت آنجا کار میکنند.
2. He took the long route to headquarters because it was a nice day.
(هی توک دِ لانگ روت تو هِدْکُوورْتِرز بیکاز ایت واز ا نایْس دِی.)
او جادهی طولانی را تا دفتر مرکزی طی کرد چون روز خوبی بود.
—
9. incentive (اینْسِنْتیو): انگیزه [اسم]
تجزیه: incentive = in (درون) + cent (آواز خواندن) + ive → آواز درون، انگیزه
کدینگ: «اینْسِنْتیو» = «این» + «سنتیو» → «سنتیو» (سنت) انگیزه!
ریشهیابی: از لاتinus incentivus که از incinere (آواز خواندن، تحریک کردن) از in- (درون) + canere (آواز خواندن) به معنی «انگیزه» گرفته شده است.
1. An incentive is what makes a person want to do something.
(اَن اینْسِنْتیو ایز وات مِیکْس ا پِرْسِن وانت تو دو سامْثینگ.)
انگیزه چیزی است که کسی را وادار میکند کاری را انجام دهد.
2. The chance of winning a prize was an incentive to get people to play the game.
(دِ چانْس آو وینینگ ا پْرایْز واز اَن اینْسِنْتیو تو گِت پیپَل تو پِلِی دِ گِیم.)
شانس بردن جایزه انگیزهای بود که باعث شد مردم آن بازی را انجام دهند.
—
10. infrastructure (اینْفْراسْتْرَکْچِر): زیرساخت [اسم]
تجزیه: infrastructure = infra (زیر) + structure (ساختار) → ساختار زیرین
کدینگ: «اینْفْراسْتْرَکْچِر» = «اینفرا» + «استراکچر» → «استراکچر» (ساختار) زیرین!
ریشهیابی: از لاتinus infra (زیر) + structura (ساختار) از struere (ساختن) به معنی «ساختار زیرین، زیرساخت» گرفته شده است.
1. An infrastructure is a collection of services needed to run a society or business.
(اَن اینْفْراسْتْرَکْچِر ایز ا کَلِکْشِن آو سرویسِز نیدِد تو ران ا سوسایِتی اُر بیزْنِس.)
زیرساخت مجموعهای از خدماتی است که برای مدیریت و گرداندن یک جامعه یا کسبوکار موردنیاز است.
2. Power lines are important parts of a city’s infrastructure.
(پاوْئِر لاینْز آر ایمْپورْتَنْت پارْتْز آو ا سیتیْز اینْفْراسْتْرَکْچِر.)
خطوط انتقال برق بخشهای مهمی از زیرساختهای شهری است.
—
11. legislate (لِجِسْلِیت): قانونگذاری کردن [فعل]
تجزیه: legislate = legis (قانون) + late (آوردن) → قانون آوردن
کدینگ: «لِجِسْلِیت» = «لجس» + «لیت» → «لیت» (کمی) قانون!
ریشهیابی: از لاتinus lex (قانون) + latio (آوردن، حمل کردن) از ferre (حمل کردن) به معنی «قانون آوردن، قانونگذاری کردن» گرفته شده است.
1. To legislate means to make laws.
(تو لِجِسْلِیت میِنْز تو مِیک لاز.)
قانونگذاری کردن یعنی وضع قوانین.
2. Senators have to legislate fairly, so most people will enjoy the benefits.
(سِنِیتِرْز هَو تو لِجِسْلِیت فِرْلی، سو موست پیپَل ویل اِنْجُوی دِ بِنِفِتْس.)
سناتورها باید منصفانه قانونگذاری کنند تا بیشتر مردم از مزایا بهرهمند شوند.
—
12. legitimate (لِجیتیمیت): قانونی، مشروع [صفت]
تجزیه: legitimate = legitim (قانونی) + ate → قانونی
کدینگ: «لِجیتیمیت» = «لجی» + «تیمیت» → «تیمیت» (تیم) قانونی!
ریشهیابی: از لاتinus legitimatus که از legitimare (قانونی کردن) از lex (قانون) به معنی «قانونی، مشروع» گرفته شده است.
1. If something is legitimate, then it is acceptable according to the law.
(اِف سامْثینگ ایز لِجیتیمیت، دِن ایت ایز اَکْسِپْتِبِل اَکورْدینگ تو دِ لا.)
اگر چیزی قانونی باشد، براساس قانون قابلقبول است.
2. She found a legitimate plan to raise extra funds for her vacation.
(شی فاوند ا لِجیتیمیت پْلَن تو رِیز اِکْسْتْرا فانْدْز فُر هِر وِکِیشِن.)
او طرحی قانونی یافت تا برای سفرش پول اضافه جمع کند.
—
13. manipulate (مَنیپْیولِیت): دستکاری کردن [فعل]
تجزیه: manipulate = manu (دست) + pul (پر کردن) + ate → با دست پر کردن، کنترل کردن
کدینگ: «مَنیپْیولِیت» = «منی» + «پولیت» → «پولیت» (پول) دستکاری!
ریشهیابی: از لاتinus manipulatus که از manipulus (دسته، مشت) از manus (دست) + plere (پر کردن) به معنی «با دست کنترل کردن، دستکاری کردن» گرفته شده است.
1. To manipulate something means to skillfully or unfairly control or affect it.
(تو مَنیپْیولِیت سامْثینگ میِنْز تو اِسْکِلْفولی اُر آنْفِرلی کَنْترول اُر اَفِکْت ایت.)
دستکاری کردن یعنی ماهرانه یا غیرمنصفانه چیزی را کنترل کردن یا تحتتأثیر قرار دادن.
2. The doctor manipulated the data to make it look like the cure was working.
(دِ داکْتِر مَنیپْیولِیتِد دِ دِیتا تو مِیک ایت لوک لایْک دِ کْیور واز وَرْکینگ.)
دکتر دادهها را دستکاری کرد تا نشان دهد آن درمان مؤثر بوده است.
—
14. merchandise (مِرْچَنْدایْز): اجناس، کالا [اسم]
تجزیه: merchandise = merchant (تاجر) + ise → کالای تاجر
کدینگ: «مِرْچَنْدایْز» = «مرچنت» + «دایز» → «دایز» (روز) اجناس!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان marchandise که از marchand (تاجر) از لاتinus mercans (تجارتکننده) از merx (کالا) به معنی «اجناس، کالا» گرفته شده است.
1. Merchandise is goods ready to be purchased or sold.
(مِرْچَنْدایْز ایز گودْز رِدی تو بی پُرْچِسْت اُر سُولْد.)
اجناس، کالاهایی هستند که آمادهی خریده شدن یا فروخته شدن هستند.
2. The store added more merchandise because there were more shoppers.
(دِ استور اَدِد مور مِرْچَنْدایْز بیکاز دِیر وِر مور شاپِرْز.)
فروشگاه اجناس بیشتری را اضافه کرد، چون خریداران بیشتری وجود داشتند.
—
15. retail (ریتیل): خردهفروشی [اسم]
تجزیه: retail = re (دوباره) + tail (بریدن) → بریدن و دوباره فروختن
کدینگ: «ریتیل» = «ری» + «تیل» → «تیل» (دم) خرده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان retaille که از re- (دوباره) + tailler (بریدن) از لاتinus talea (برش، قلمه) به معنی «فروش به صورت خرده» گرفته شده است.
1. Retail is the activity of selling goods to the public, often for personal use.
(ریتیل ایز دِی اَکْتیویتی آو سِلینگ گودْز تو دِ پابلیک، آفِن فُر پِرْسِنِل یوز.)
خردهفروشی عملِ فروختن اجناس به عموم، اغلب برای استفادهی شخصی است.
2. Although cheap to make, once a t-shirt reaches retail, it costs ten times as much.
(اولْدُو چیپ تو مِیک، وانس ا تی-شِرْت ریچِز ریتیل، ایت کاسْتْس تِن تایْمْز اَز ماچ.)
اگرچه ساخت یک تیشرت ارزان است، هنگامی که به قیمت خردهفروشی میرسد، قیمتش ده برابر بیشتر میشود.
—
16. revenue (رِوِنْیو): درآمد [اسم]
تجزیه: revenue = re (برگشت) + ven (آمدن) + ue → چیزی که برمیگردد
کدینگ: «رِوِنْیو» = «رو» + «ونیو» → «ونیو» (ونیو) درآمد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان revenue که از revenir (بازگشتن) از لاتinus revenire از re- (برگشت) + venire (آمدن) به معنی «چیزی که برمیگردد، درآمد» گرفته شده است.
1. Revenue is the income made by a company.
(رِوِنْیو ایز دِی اینکام مِید بای ا کامْپَنی.)
درآمد، درآمدِ شرکت است.
2. The new products really increased the business’s monthly revenue.
(دِ نیو پراداکْتْس ریلَی اینْکریسْت دِ بیزْنِسِز مانْثلی رِوِنْیو.)
محصولات جدید درآمد ماهانهی آن کسبوکار را افزایش داد.
—
17. rubbish (رابیش): آشغال، زباله [اسم]
تجزیه: rubbish = rub + bish → شبیه «رابیش» که دور ریختنی است
کدینگ: «رابیش» = «را» + «بیش» → «بیش» (بیش) آشغال!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان robe (لباس، پارچه کهنه) که بعداً به معنی «زباله» تغییر کرد.
1. Rubbish is trash or waste.
(رابیش ایز تْرَش اُر وِیسْت.)
آشغال، زباله یا ضایعات است.
2. The floor around the garbage can was covered with all kinds of rubbish.
(دِ فْلور اَراوند دِ گارْبِج کَن واز کاوِرْد ویت آل کایْندْز آو رابیش.)
زمینِ دورِ سطل زباله پوشیده از همهجور آشغالی بود.
—
18. subsidy (سابْسیدی): یارانه [اسم]
تجزیه: subsidy = sub (زیر) + sid (نشستن) + y → نشستن زیر چیزی، حمایت
کدینگ: «سابْسیدی» = «ساب» + «سیدی» → «سیدی» (سید) یارانه!
ریشهیابی: از لاتinus subsidium که از sub- (زیر) + sidere (نشستن) از sedere (نشستن) به معنی «حمایت، یارانه» گرفته شده است.
1. A subsidy is money given by the government to companies to assist them.
(ا سابْسیدی ایز مانی گیوِن بای دِ گاوِرْنْمِنْت تو کامْپَنیز تو اَسیسْت دِم.)
یارانه پولی است که دولت به شرکتها پرداخت میکند تا به آنها کمک کند.
2. The official gave the company a subsidy so it could open two new factories.
(دِی اَفیشِل گِیو دِ کامْپَنی ا سابْسیدی سو ایت کُود اوپِن تو نیو فَکْتِریز.)
آن مقام دولتی به آن شرکت یارانه داد تا بتواند دو کارخانهی جدید باز کند.
—
19. transaction (تْرَنسَکْشِن): معامله [اسم]
تجزیه: transaction = trans (آنسو) + act (انجام دادن) + ion → انجام دادن از آنسو
کدینگ: «تْرَنسَکْشِن» = «ترانس» + «اکشن» → «اکشن» (عمل) معامله!
ریشهیابی: از لاتinus transactio که از transigere (انجام دادن، توافق کردن) از trans- (آنسو) + agere (انجام دادن) به معنی «معامله» گرفته شده است.
1. A transaction is an act of buying or selling something.
(ا تْرَنسَکْشِن ایز اَن اَکْت آو بایینگ اُر سِلینگ سامْثینگ.)
معامله عمل خریدن یا فروختن چیزی است.
2. Because the clerk was new at the job, the simple transaction took a long time.
(بیکاز دِ کْلِرْک واز نیو اَت دِ جاب، دِ سیمپِل تْرَنسَکْشِن توک ا لانگ تایْم.)
از آنجا که کارمند در آن کار تازهکار بود، معاملهی ساده مدتزمان زیادی طول کشید.
—
20. violate (وایْلِیت): نقض کردن [فعل]
تجزیه: violate = vi (قدرت) + olate → قدرت را شکستن
کدینگ: «وایْلِیت» = «وای» + «لیت» → «لیت» (کمی) نقض!
ریشهیابی: از لاتinus violatus که از violare (آسیب رساندن، نقض کردن) از vis (قدرت، زور) به معنی «نقض کردن» گرفته شده است.
1. To violate a law, rule, or agreement means to break it.
(تو وایْلِیت ا لا، رول، اُر اَگریمِنْت میِنْز تو بِریک ایت.)
قانون، قاعده یا توافقی را نقض کردن یعنی شکستن آن.
2. I was given a ticket because the policeman said I violated a traffic law.
(آی واز گیوِن ا تیکِت بیکاز دِ پَلیسْمَن سِد آی وایْلِیتِد ا تْرَفیک لا.)
من جریمه شدم، چون پلیس گفت محدودهی مجاز سرعت را نقض کردهام.
—