The Corrupt Administrator
(ذِ کِرَپْت اَدْمینیسْتْرِیتَر)
مدیر فاسد
Mr. Watson is an administrator at a big factory that made different kinds of merchandise.
(مِیسْتَر واتسَن ایز اَن اَدْمینیسْتْرِیتَر اَت اِ بیگ فَکتِری ذَت مِید دیفرَنت کایندز آو مِرچَنْدایز)
آقای واتسون مدیر کارخانهی بزرگی است که انواع مختلفی از کالاها را تولید میکند.
During a meeting at the company’s headquarters, his bosses said they wanted the factory to make more money.
(دیورینگ اِ میتینگ اَت ذِ کامپَنیز هِدکوارْتَرز، هیز باسِز سِد دِی وانتِد ذِ فَکتِری تو مِیک مور مَنی)
طی جلسهای در دفتر مرکزی شرکت، رئیسانش گفتند که میخواهند کارخانه پول بیشتری تولید کند.
“If the factory makes more money, then you will too,” his boss, Mr. Johnson, told him.
(“اِف ذِ فَکتِری مِیکس مور مَنی، دِن یو ویل تو،” هیز باس، مِیسْتَر جانسَن، تولْد هیم)
رئیس او، آقای جانسون، به او گفت: «اگر کارخانه پول بیشتری تولید کند، تو هم پول بیشتری درمیآوری.»
It was a great incentive.
(ایت واز اِ گِرِیت اینسِنتیو)
این انگیزهی بزرگی بود.
Mr. Watson had always wanted to be as affluent as his bosses.
(مِیسْتَر واتسَن هَد اُلویز وانتِد تو بی اَز اَفْلُئَنت اَز هیز باسِز)
آقای واتسون همیشه میخواست به اندازهی رئیسانش مرفه و پولدار باشد.
Mr. Watson returned to the factory and started making changes.
(مِیسْتَر واتسَن ریترْنْد تو ذِ فَکتِری اَند اِستارْتِد مِیکینگ چِینْجِز)
آقای واتسون به کارخانه برگشت و شروع به اعمال تغییرات کرد.
However, most of his changes were not very nice, and some were not legitimate.
(هاوِوِر، مُوست آو هیز چِینْجِز وِر نات وِری نایس، اَند سَم وِر نات لِجیتیمِیت)
ولی، بیشتر این تغییرات چندان خوب و خوشایند نبود و بعضی از آنها قانونی نبود.
First, he fired all his employees.
(فِیرست، هِی فایِرْد آل هیز اِمپْلُوییز)
اول، تمام کارمندان را اخراج کرد.
Then, he automated the entire factory.
(دِن، هِی اوتومِیتِد ذی اِنتایَر فَکتِری)
سپس، تمام کارخانه را اتوماتیک کرد.
Machines now made everything, and his employees had no jobs.
(مَشینز ناو مِید اِوریثینگ، اَند هیز اِمپْلُوییز هَد نو جابز)
حالا دستگاهها همهچیز را تولید میکردند و دیگر کارمندان هیچ شغلی نداشتند.
Next, he bribed some corrupt senators into legislating special subsidies for the factory.
(نِکست، هِی برایْبْد سَم کِرَپْت سِنِیتَرز اینتو لِجِسْلِیتینگ اِسپِشَل سابسیدیز فُر ذِ فَکتِری)
بعد، به چند سناتور فاسد رشوه داد تا کمکهزینههای ویژهای را برای آن کارخانه وضع کنند.
Finally, instead of paying a company to dispose of the factory’s rubbish properly, he violated the law by throwing it into the river to save money.
(فاینَلی، اِناستِد آو پِیینگ اِ کامپَنی تو دیسپوز آو ذِ فَکتِریز رابیش پراپِرلی، هِی وایَلِیتِد ذِ لاو بای ثروئینگ ایت اینتو ذِ ریوِر تو سِیو مَنی)
در نهایت، بهجای اینکه به یک شرکت پول دهد تا ضایعات کارخانه را به شکل درست دفع کند، با انداختن آنها داخل رودخانه قانون را نقض کرد تا پول صرفهجویی کند.
At first, all the changes to the factory’s infrastructure created more revenue.
(اَت فِیرست، آل ذِ چِینْجِز تو ذِ فَکتِریز اینفرااِسترَکچَر کریِیتِد مور رِوِنْیو)
در ابتدا، آن همه تغییرات در زیرساخت کارخانه درآمد بیشتری ایجاد کرد.
But soon many stores could no longer sell the factory’s goods at retail.
(بَت سون مِنی اِستورز کُود نو لانگَر سِل ذِ فَکتِریز گودز اَت ریتِیل)
ولی زود، خیلی از فروشگاهها دیگر نمیتوانستند کالاهای آن کارخانه را به قیمت خردهفروشی بفروشند.
It seemed that the machines couldn’t make products as well as the workers.
(ایت سیمْد ذَت ذِ مَشینز کُودنْت مِیک پراداکتس اَز وِل اَز ذِ وَرکِرز)
به نظر میرسید که دستگاهها نمیتوانند محصولات را به خوبیِ کارگران تولید کنند.
The customers were disappointed with the factory’s merchandise.
(ذِ کاستامِرز وِر دیسَپوینْتِد ویذ ذِ فَکتِریز مِرچَنْدایز)
مشتریها از کالاها و اجناس آن کارخانه ناامید شدند.
There were other problems, too.
(ذِر وِر اَذَر پرابْلَمز، تو)
مشکلات دیگری هم وجود داشت.
The workers had told their friends and family to stop buying the factory’s goods.
(ذِ وَرکِرز هَد تُولْد دِر فِرِندز اَند فَمِلی تو اِستاپ بایینگ ذِ فَکتِریز گودز)
کارگران به دوستان و خانوادههایشان گفته بودند تا دست از خرید کالاهای آن کارخانه بردارند.
Officials discovered the factory’s rubbish in the river, and when they audited the company, they discovered that Mr. Watson had manipulated the law in order to get more money.
(اَفیشَلز دیسکاوِرْد ذِ فَکتِریز رابیش این ذِ ریوِر، اَند وِن دِی اُودیتِد ذِ کامپَنی، دِی دیسکاوِرْد ذَت مِیسْتَر واتسَن هَد مَنیپْیولِیتِد ذِ لاو این اُردِر تو گِت مور مَنی)
مقامات آشغالهای کارخانه را داخل رودخانه کشف کردند و وقتی شرکت را مورد بازرسی مالی قرار دادند، متوجه شدند که آقای واتسون قانون را دستکاری کرده تا پول بیشتری به دست آورد.
All transactions with Mr. Watson’s factory stopped.
(آل تْرَنزَکشِنز ویذ مِیسْتَر واتسَنز فَکتِری اِستاپْت)
تمام معاملات با کارخانهی آقای واتسون متوقف شد.
The factory lost money, and Mr. Watson lost his job.
(ذِ فَکتِری لاست مَنی، اَند مِیسْتَر واتسَن لاست هیز جاب)
کارخانه پول از دست داد و آقای واتسون کارش را.
He realized his mistakes too late.
(هی رِیَلایزْد هیز میستِیکس تو لِیت)
او خیلی دیر متوجه اشتباهاتش شد.
He had tried to become rich by saving money any way possible, but the cheapest way is not always the best.
(هی هَد ترایْد تو بیکام ریچ بای سِیوینگ مَنی اِنی وَی پاسِبَل، بَت ذِ چِیپِست وَی ایز نات اُلویز ذِ بِست)
او سعی کرده بود با صرفهجویی به هر روش ممکن پولدار شود، ولی ارزانترین راه همیشه بهترین راه نبود.