• مرد جوان و پیرمرد

    The Young Man and the Old Man

    (ذِ یانگ مَن اَند ذی اُولْد مَن)

    مرد جوان و پیرمرد

     

    A proud young man was looking for a new pastime.

    (اِ پراود یانگ مَن واز لوکینگ فُر اِ نیو پَستایم)

    جوانی مغرور به‌دنبال سرگرمی جدیدی بود.

     

    He heard about people hiking in the national parks and decided to try it for himself.

    (هی هِرد اَباوت پیپَل هایکینگ این ذِ نَشِنَل پارکس اَند دِسایدِد تو ترای ایت فُر هیمسِلف)

    او درباره‌ی افرادی که در پارک‌های ملی پیاده‌روی می‌کردند شنید و تصمیم گرفت خودش آن را امتحان کند.

     

    As he started his stroll, an old man walked up to him.

    (اَز هِی اِستارْتِد هیز اِسترول، اَن اُولْد مَن واکْد آپ تو هیم)

    همان‌طور که قدم زدن را شروع کرد، پیرمردی به سمت او آمد.

     

    “Don’t go this way,” the old man said.

    (“دونْت گو دِیس وَی،” ذی اُولْد مَن سِد)

    پیرمرد گفت: «این راه را نرو.»

     

    “Beware. The paths are not clear. It’s easy to get lost.”

    (“بیوِر. ذِ پَثْز آر نات کلیر. ایتس ایزی تو گِت لاست”)

    «مواظب باش. مسیرها مشخص نیستند. گم شدن آسان است.»

     

    But the young man disagreed with the old man and bragged that he had a perfect understanding of the park.

    (بَت ذِ یانگ مَن دیسَگرید ویذ ذی اُولْد مَن اَند بْرَگْد ذَت هِی هَد اِ پِرفِکت اَندِرْاِستَندینگ آو ذِ پارک)

    اما مرد جوان با پیرمرد مخالفت کرد و لاف زد که درک کاملی از پارک دارد.

     

    “I’ve studied maps of this area,” he told him.

    (“آیو اِتَدید مَپس آو دِیس اِریا،” هِی تولْد هیم)

    به او گفت: «من نقشه‌های این منطقه را مطالعه کرده‌ام.»

     

    “I believe I have a thorough knowledge of these trails. I won’t get lost.”

    (“آی بیلِیو آی هَو اِ ثِرُو نالِج آو دیز تِرِیلز. آی وونْت گِت لاست”)

    «معتقدم شناخت کاملی از این مسیرها دارم. گم نمی‌شوم.»

     

    The old man listened to the young man and then admonished him for his pride.

    (ذی اُولْد مَن لیسِنْد تو ذِ یانگ مَن اَند دِن اَدْمَانیشْد هیم فُر هیز پراید)

    پیرمرد به سخنان مرد جوان گوش داد و سپس او را برای غرورش نصیحت کرد.

     

    “I have walked these trails my entire life,” he said.

    (“آی هَو واکْد دیز تِرِیلز مای اِنتایَر لایف،” هِی سِد)

    گفت: «تمام عمرم را در این مسیرها قدم زده‌ام.»

     

    “If you think you will be safe, then go ahead.”

    (“اِف یو تینک یو ویل بی سِیف، دِن گو اَهِد”)

    «اگر فکر می‌کنی در امان خواهی بود، پس برو جلو.»

     

    The young man ignored the old man and started along the trail.

    (ذِ یانگ مَن ایگنورْد ذی اُولْد مَن اَند اِستارْتِد اِلانگ ذِ تِرِیل)

    مرد جوان پیرمرد را نادیده گرفت و مسیر را دنبال کرد.

     

    Whenever he had to choose between an easy or difficult route, he always chose the more difficult option.

    (وِنِوِر هِی هَد تو چوز بیتوین اَن ایزی یا دیفیکَلْت روت، هِی اُلویز چوز ذِ مور دیفیکَلْت آپشِن)

    هر زمان که مجبور بود بین راه آسان یا دشوار یکی را انتخاب کند، همیشه گزینه‌ی دشوارتر را برمی‌گزید.

     

    In addition, he was not conscious of which direction he was going.

    (این اَدیشِن، هِی واز نات کانشَس آو ویچ دایرِکشِن هِی واز گوئینگ)

    علاوه بر این، او آگاه نبود که به کدام سمت می‌رود.

     

    After a while, he decided to return home.

    (آفتَر اِ وایل، هِی دِسایدِد تو ریترْن هوم)

    پس از مدتی، تصمیم گرفت به خانه برگردد.

     

    Because his course through the wilderness was so indirect, he had no idea where he was.

    (بیکاز هیز کورس ترو ذِ ویلْدَرنِس واز سو ایندایرِکت، هِی هَد نو آیدیا وِر هِی واز)

    از آنجا که مسیرش در طبیعت بکر بسیار غیرمستقیم بود، نمی‌دانست کجاست.

     

    He looked at his map, but could not pinpoint his location.

    (هی لوکْد اَت هیز مَپ، بَت کُود نات پینپویْنت هیز لوکِیشِن)

    به نقشه‌اش نگاه کرد، اما نتوانست مکان خود را دقیقاً مشخص کند.

     

    He walked one path after another, but soon realized he was lost.

    (هی واکْد وان پَث آفتَر اَنَذَر، بَت سون رِیَلایزْد هِی واز لاست)

    یک مسیر را پس از دیگری طی کرد، اما به‌زودی فهمید که گم شده است.

     

    The sun was going down, and sudden strong winds gave a hint that it might rain.

    (ذِ سان واز گوئینگ داون، اَند سادِن اِسترانگ وایندز گِیو اِ هینت ذَت ایت مایت رِین)

    خورشید در حال غروب بود و وزش ناگهانی بادهای شدید نشان می‌داد که ممکن است باران ببارد.

     

    Immense clouds filled the sky.

    (ایمِنس کلاودز فیلْد ذِ اِسکای)

    ابرهای عظیم آسمان را پر کردند.

     

    Awesome sounds of thunder were audible from all directions.

    (اوسَم ساوندز آو ثانْدِر وِر اُودِبِل فرام آل دایرِکشِنز)

    صداهای وحشت‌انگیز رعد از همه‌ی جهات شنیده می‌شد.

     

    They echoed off the mountains.

    (دِی اِکود آف ذِ ماونْتِنز)

    آنها در کوه‌ها طنین انداختند.

     

    The thought of the eventual storm tormented the young man.

    (ذِ تات آو ذی ایوِنچوال اِستورم تورْمِنتِد ذِ یانگ مَن)

    فکر توفان قریب‌الوقوع، مرد جوان را عذاب می‌داد.

     

    He hurried in one direction, but soon switched out of confusion.

    (هی هارید این وان دایرِکشِن، بَت سون اِسْویچْد اوت آو کَنفیوژِن)

    با شتاب به یک جهت رفت، اما به‌زودی از سردرگمی مسیر را عوض کرد.

     

    Luckily, the path led him out of the park.

    (لَکیلی، ذِ پَث لِد هیم اوت آو ذِ پارک)

    خوشبختانه، مسیر او را از پارک خارج کرد.

     

    When he arrived home, he knew that he had acted like an idiot.

    (وِن هِی اَرایوْد هوم، هِی نیو ذَت هِی هَد اَکتِد لایک اَن ایدیَت)

    وقتی به خانه رسید، فهمید که مانند یک احمق رفتار کرده است.

     

    He realized he was lucky to be alive.

    (هی رِیَلایزْد هِی واز لَکی تو بی اَلایو)

    متوجه شد که برای زنده ماندن خوش‌شانس بوده است.

     

    He decided to listen to people with more experience than himself.

    (هی دِسایدِد تو لیسِن تو پیپَل ویذ مور اِکسپیریِنس دَن هیمسِلف)

    تصمیم گرفت به حرف افراد باتجربه‌تر از خودش گوش دهد.