• مسابقه ی اتوموبیل خورشیدی (واژگان)

    Unit 29

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 29

     

    بخش ۲۹

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. automobile (اتوموبیل): اتومبیل، خودرو [اسم]

    تجزیه: automobile = auto (خود) + mobile (متحرک) → خودروی متحرک

    کدینگ: «اتوموبیل» = «اتومبیل» → خودرو!

    ریشه‌یابی: از یونانی autos (خود) + لاتین mobilis (متحرک) به معنی «وسیله‌ای که خودش حرکت می‌کند» گرفته شده است.

     

    1. An automobile is a car.

    (اَن اتوموبیل ایز ا کار.)

    اتومبیل همان ماشین است.

    2. The first automobiles were very different from the ones that exist today.

    (دِ فِرْسْت اتوموبیلْز وِر وِری دیفِرِنْت فرام دِ وانْز دَت اِگْزِسْت تودِی.)

    اولین اتومبیل‌ها با اتومبیل‌های امروزی بسیار متفاوت بودند.

     

     

    2. candidate (کَندِدِیت): نامزد، کاندیدا [اسم]

    تجزیه: candidate = candid (سفید، پاک) + ate → کسی که با لباس سفید (در روم باستان) درخواست می‌داد

    کدینگ: «کَندِدِیت» = «کندیدیت» → نامزد!

    ریشه‌یابی: از لاتین candidatus که از candidus (سفید، پاک) به معنی «کسی که در روم باستان با لباس سفید برای منصب درخواست می‌داد» گرفته شده است.

     

    1. A candidate is a person who is competing to win something such as a job.

    (ا کَندِدِیت ایز ا پِرْسِن هو ایز کَمْپِیتینگ تو وین سامْثینگ ساچ اَز ا جاب.)

    نامزد شخصی است که برای به دست آوردن چیزی مانند شغل در حال رقابت است.

    2. Alice is the best candidate for the job.

    (آلیس ایز دِ بِسْت کَندِدِیت فُر دِ جاب.)

    آلیس بهترین نامزد برای این شغل است.

     

     

    3. confidential (کانْفِدِنْشِل): محرمانه [صفت]

    تجزیه: confidential = con (با هم) + fid (اعتماد) + ential → قابل اعتماد

    کدینگ: «کانْفِدِنْشِل» = «کانفیدِنشل» → محرمانه!

    ریشه‌یابی: از لاتین confidentia (اعتماد) که از confidere (اعتماد کردن) از com- (با هم) + fidere (اعتماد کردن) گرفته شده است.

     

    1. If something is confidential, it must be kept secret.

    (اِف سامْثینگ ایز کانْفِدِنْشِل، ایت مَسْت بی کِپْت سِکْرِت.)

    اگر چیزی محرمانه باشد، باید مخفی نگه داشته شود.

    2. The information from the meeting is confidential.

    (دِ اینفُرْمِیشِن فرام دِ مِیتینگ ایز کانْفِدِنْشِل.)

    اطلاعات این جلسه محرمانه است.

     

     

    4. corporate (کورْپِرِت): شرکتی، سازمانی [صفت]

    تجزیه: corporate = corpor (بدن) + ate → مانند یک بدن (متحد)

    کدینگ: «کورْپِرِت» = «کورپریت» → شرکتی!

    ریشه‌یابی: از لاتین corporatus که از corpus (بدن) به معنی «متحد مانند یک بدن» گرفته شده است.

     

    1. If something is corporate, it is related to a large business.

    (اِف سامْثینگ ایز کورْپِرِت، ایت ایز ریلِیتِد تو ا لارْج بیزْنِس.)

    اگر چیزی شرکتی باشد، مربوط به یک تجارت بزرگ است.

    2. Tom enjoys working in the corporate world.

    (تام اِنْجویْز وَرْکینگ این دِ کورْپِرِت وَرْلْد.)

    تام از کار در دنیای شرکتی لذت می‌برد.

     

     

    5. enhance (اِنْهانْس): تقویت کردن، بهبود بخشیدن [فعل]

    تجزیه: enhance = en (درون) + hance (بلند کردن) → بالا بردن

    کدینگ: «اِنْهانْس» = «اِنْهانس» → تقویت کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان enhauncer (بلند کردن، بالا بردن) که از لاتین altus (بلند) گرفته شده است.

     

    1. To enhance something is to make it better.

    (تو اِنْهانْس سامْثینگ ایز تو مِیک ایت بِتِر.)

    تقویت کردن چیزی یعنی بهتر کردن آن.

    2. Amy’s blue shirt really enhances the color of her eyes.

    (اِیمیْز بْلو شِرْت ریلِی اِنْهانْسِز دِ کالِر آو هِر آیْز.)

    پیراهن آبی ایمی واقعاً رنگ چشم‌هایش را بهتر می‌کند.

     

     

    6. era (ایرِا): دوران، عصر [اسم]

    تجزیه: era = از ریشه‌ای به معنی «دوره، زمان»

    کدینگ: «ایرِا» = «ارا» → دوران!

    ریشه‌یابی: از لاتین aera (شماره، دوره) که به معنی «دوره‌ای از زمان با ویژگی‌های خاص» گرفته شده است.

     

    1. An era is a period of time that has something special about it.

    (اَن ایرِا ایز ا پیریاد آو تایْم دَت هَز سامْثینگ اِسْپِشِل اَباوت ایت.)

    دوران یک دوره‌ی زمانی است که ویژگی خاصی دارد.

    2. During the medieval era, knights wore protective armor.

    (دیورینگ دِ مِدیوِل ایرِا، نایتْس وُر پْرِتِکْتیو آرْمِر.)

    در دوران قرون وسطی، شوالیه‌ها زره محافظ می‌پوشیدند.

     

     

    7. guideline (گایدلاین): دستورالعمل، رهنمود [اسم]

    تجزیه: guideline = guide (راهنما) + line (خط) → خط راهنما

    کدینگ: «گایدلاین» = «گایدلاین» → دستورالعمل!

    ریشه‌یابی: از ترکیب guide (راهنما) + line (خط) در انگلیسی به معنی «خط یا مسیر راهنما» گرفته شده است.

     

    1. A guideline is a rule about how to do something.

    (ا گایدلاین ایز ا رول اَباوت هاون تو دو سامْثینگ.)

    دستورالعمل قانونی است درباره‌ی چگونگی انجام کاری.

    2. Before they began the project, the teacher gave them some guidelines.

    (بِفور دِی بِگَن دِ پراجِکْت، دِ تیچِر گِیو دِم سام گایدلاینْز.)

    قبل از شروع پروژه، معلم چند دستورالعمل به آنها داد.

     

     

    8. incorporate (اینکورْپِرِیت): ادغام کردن، اضافه کردن [فعل]

    تجزیه: incorporate = in (درون) + corpor (بدن) + ate → درون بدن قرار دادن

    کدینگ: «اینکورْپِرِیت» = «اینکورپریت» → ادغام کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین incorporare که از in- (درون) + corpus (بدن) به معنی «درون بدن قرار دادن، یکپارچه کردن» گرفته شده است.

     

    1. To incorporate is to add something to another thing.

    (تو اینکورْپِرِیت ایز تو اَد سامْثینگ تو اَناِذِر تینگ.)

    ادغام کردن یعنی افزودن چیزی به چیز دیگر.

    2. I decided to incorporate a new ingredient into my cake recipe.

    (آی دیسایْدِد تو اینکورْپِرِیت ا نیو اینْگْریدِیِنْت اینتو مای کِیک رِسِپی.)

    من تصمیم گرفتم ماده‌ی جدیدی را به دستور تهیه‌ی کیکم اضافه کنم.

     

     

    9. interact (اینْتِرَکْت): تعامل داشتن [فعل]

    تجزیه: interact = inter (بین) + act (عمل کردن) → بین هم عمل کردن

    کدینگ: «اینْتِرَکْت» = «اینتراکت» → تعامل کن!

    ریشه‌یابی: از inter- (بین) + act (عمل کردن) در انگلیسی به معنی «عمل متقابل داشتن» گرفته شده است.

     

    1. To interact is to talk to or do something with another person.

    (تو اینْتِرَکْت ایز تو تالک تو اُر دو سامْثینگ ویت اَناِذِر پِرْسِن.)

    تعامل داشتن یعنی با شخص دیگری گفت‌وگو کردن یا کاری انجام دادن.

    2. The kids began to interact when the adults left the room.

    (دِ کیدْز بِگَن تو اینْتِرَکْت وِن دِی اَدَلْتْس لِفْت دِ روم.)

    وقتی بزرگترها از اتاق خارج شدند، بچه‌ها شروع به تعامل کردند.

     

     

    10. interval (اینْتِرْوِل): فاصله، وقفه [اسم]

    تجزیه: interval = inter (بین) + val (دیوار) → بین دیوارها

    کدینگ: «اینْتِرْوِل» = «اینتروال» → فاصله!

    ریشه‌یابی: از لاتین intervallum که از inter- (بین) + vallum (دیوار، سنگر) به معنی «فضای بین دو دیوار» گرفته شده است.

     

    1. An interval is the time between two things happening.

    (اَن اینْتِرْوِل ایز دِ تایْم بِتوین تو تینگز هَپِنینگ.)

    فاصله زمانی بین دو اتفاق است که رخ می‌دهند.

    2. Tony rested for brief intervals while he worked in the yard.

    (تونی رِسْتِد فُر بْریف اینْتِرْوِلْز وایل هی وَرْکْت این دِ یارْد.)

    تونی در حالی که در حیاط کار می‌کرد، برای مدت‌های کوتاهی استراحت کرد.

     

     

    11. mobile (موبیل): متحرک، سیار [صفت]

    تجزیه: mobile = mob (حرکت) + ile → قابل حرکت

    کدینگ: «موبیل» = «موبایل» → متحرک!

    ریشه‌یابی: از لاتین mobilis که از movere (حرکت کردن) به معنی «قابل حرکت، متحرک» گرفته شده است.

     

    1. If something is mobile, it can be moved easily.

    (اِف سامْثینگ ایز موبیل، ایت کَن بی مووْد ایزیلی.)

    اگر چیزی متحرک باشد، به‌راحتی قابل جابه‌جایی است.

    2. Mobile phones are convenient because you can use them anywhere.

    (موبیل فونْز آر کَنْوِینیِنْت بیکاز یو کَن یوز دِم اِنیوِر.)

    تلفن‌های همراه راحت هستند، زیرا می‌توانید در هر جایی از آنها استفاده کنید.

     

     

    12. modify (مادِفای): اصلاح کردن، تغییر دادن [فعل]

    تجزیه: modify = mod (اندازه) + ify → اندازه کردن → تغییر دادن

    کدینگ: «مادِفای» = «مادیفای» → اصلاح کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین modificare که از modus (اندازه، حد) + facere (انجام دادن) به معنی «اندازه‌گیری کردن، تغییر دادن» گرفته شده است.

     

    1. To modify something is to change it a little bit.

    (تو مادِفای سامْثینگ ایز تو چِینْج ایت ا لیتِل بِت.)

    اصلاح کردن چیزی یعنی کمی آن را تغییر دادن.

    2. I modified my outfit by adding a belt to it.

    (آی مادِفایْد مای آوتْفِت بای اَدینگ ا بِلْت تو ایت.)

    من لباسم را با اضافه کردن کمربند به آن اصلاح کردم.

     

     

    13. parallel (پِرَلِل): موازی [صفت]

    تجزیه: parallel = para (کنار) + allel (یکدیگر) → کنار یکدیگر

    کدینگ: «پِرَلِل» = «پارالل» → موازی!

    ریشه‌یابی: از یونانی parallelos که از para- (کنار) + allelon (یکدیگر) به معنی «کنار یکدیگر» گرفته شده است.

     

    1. If two things are parallel, they are the same distance away from each other.

    (اِف تو تینگز آر پِرَلِل، دِی آر دِ سِیم دیسْتِنْس اَوی فرام ایچ اَذِر.)

    اگر دو چیز موازی باشند، فاصله‌ی آنها با یکدیگر یکسان است.

    2. There are two yellow parallel lines dividing both sides of traffic.

    (دِر آر تو یِلُو پِرَلِل لاینْز دیوایْدینگ بوت سایْدْز آو تْرَفیک.)

    دو خط موازی زرد وجود دارد که دو طرف ترافیک را از هم جدا می‌کند.

     

     

    14. phenomenon (فِنامِنَن): پدیده [اسم]

    تجزیه: phenomenon = phen (نشان دادن) + omenon → چیزی که نشان داده می‌شود

    کدینگ: «فِنامِنَن» = «فنومن» → پدیده!

    ریشه‌یابی: از یونانی phainomenon که از phainesthai (ظاهر شدن، نشان دادن) به معنی «چیزی که ظاهر می‌شود یا دیده می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. A phenomenon is something that can be seen as it is happening.

    (ا فِنامِنَن ایز سامْثینگ دَت کَن بی سین اَز ایت ایز هَپِنینگ.)

    پدیده چیزی است که همان طور که اتفاق می‌افتد قابل مشاهده است.

    2. I thought the lights were a strange phenomenon, but they were just shooting stars.

    (آی ثات دِ لایتْس وِر ا اِسْترِینْج فِنامِنَن، بَت دِی وِر جَست شوتینگ اِسْتارْز.)

    فکر می‌کردم نورها پدیده‌ی عجیبی هستند، اما آنها فقط ستاره‌های دنباله‌دار بودند.

     

     

    15. pollute (پولوت): آلوده کردن [فعل]

    تجزیه: pollute = pol (از طریق) + lute (شستن) → شستن و کثیف کردن

    کدینگ: «پولوت» = «پولوت» → آلوده کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین polluere که از por- (به جلو) + luere (شستن) به معنی «کثیف کردن، نجس کردن» گرفته شده است.

     

    1. To pollute means to make air, water, or land dirty, unclean, or foul.

    (تو پولوت میِنْز تو مِیک اِر، واتِر، اُر لَند دِرْتی، آنْکْلین، اُر فاوْل.)

    آلوده کردن یعنی هوا، آب یا زمین را کثیف، ناپاک یا بدبو کردن.

    2. The careless factory polluted the river with chemicals.

    (دِ کِرْلِس فَکْتِری پولوتِد دِ ریوِر ویت کِمیکِلْز.)

    کارخانه‌ی بی‌احتیاط رودخانه را با مواد شیمیایی آلوده کرد.

     

     

    16. ridicule (ریدیکیول): مسخره کردن، تمسخر کردن [فعل]

    تجزیه: ridicule = rid (خنده) + icule → باعث خنده شدن

    کدینگ: «ریدیکیول» = «ریدیکول» → مسخره کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین ridiculus که از ridere (خندیدن) به معنی «خنده‌دار کردن، مسخره کردن» گرفته شده است.

     

    1. To ridicule is to make fun of something in a mean way.

    (تو ریدیکیول ایز تو مِیک فان آو سامْثینگ این ا مین وِی.)

    مسخره کردن یعنی به‌صورت بدجنسانه چیزی را دست‌انداختن.

    2. The other students ridicule Peter’s foreign accent.

    (دِی اَذِر اِسْتیودِنْتْس ریدیکیول پیترْز فورِن اَکْسِنْت.)

    دانش‌آموزان دیگر لهجه‌ی خارجی پیتر را مسخره می‌کنند.

     

     

    17. solar (سولِر): خورشیدی [صفت]

    تجزیه: solar = sol (خورشید) + ar → مربوط به خورشید

    کدینگ: «سولِر» = «سولر» → خورشیدی!

    ریشه‌یابی: از لاتین solaris که از sol (خورشید) به معنی «مربوط به خورشید» گرفته شده است.

     

    1. If something is solar, it is related to the sun.

    (اِف سامْثینگ ایز سولِر، ایت ایز ریلِیتِد تو دِ سان.)

    اگر چیزی خورشیدی باشد، مربوط به خورشید است.

    2. Using solar energy is good for the environment.

    (یوزینگ سولِر اِنِرْجی ایز گود فُر دِی اِنوایْرُنْمِنْت.)

    استفاده از انرژی خورشیدی برای محیط‌زیست مفید است.

     

     

    18. territory (تِرِتوری): قلمرو، سرزمین [اسم]

    تجزیه: territory = terr (زمین) + itory → سرزمین

    کدینگ: «تِرِتوری» = «تریتوری» → قلمرو!

    ریشه‌یابی: از لاتین territorium که از terra (زمین، خاک) به معنی «سرزمین، قلمرو» گرفته شده است.

     

    1. A territory is a piece of land that belongs to a country, but isn’t a state.

    (ا تِرِتوری ایز ا پیس آو لَند دَت بِلانْگْز تو ا کانْتری، بَت ایزِنْت ا اِسْتِیت.)

    قلمرو قطعه‌ای از زمین است که متعلق به یک کشور است، اما ایالت نیست.

    2. Gibraltar is a territory of Great Britain.

    (جِبْرالْتَر ایز ا تِرِتوری آو گْرِیت بِریتِن.)

    جبل‌الطارق قلمرویی از بریتانیای کبیر است.

     

     

    19. tournament (تورْنِمِنْت): مسابقه، تورنمنت [اسم]

    تجزیه: tournament = tourn (چرخیدن) + ament → مسابقه‌ای که در آن دور می‌زنند

    کدینگ: «تورْنِمِنْت» = «تورنمنت» → مسابقه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان torneiement که از torneier (مسابقه دادن، دور چرخیدن) از tourner (چرخیدن) گرفته شده است.

     

    1. A tournament is a competition, usually with many people participating.

    (ا تورْنِمِنْت ایز ا کامْپِتیشِن، یوْژولی ویت مِنی پیپَل پارْتِسیپِیتینگ.)

    تورنمنت مسابقه‌ای است که معمولاً افراد زیادی در آن شرکت می‌کنند.

    2. My dad is playing in a golf tournament tomorrow.

    (مای دَد ایز پِلِیینگ این ا گالف تورْنِمِنْت تُمورو.)

    پدرم فردا در مسابقات گلف بازی می‌کند.

     

     

    20. transportation (تْرَنْسْپورْتِیشِن): حمل‌ونقل [اسم]

    تجزیه: transportation = trans (از آن سوی) + port (حمل کردن) + ation → حمل کردن از جایی به جای دیگر

    کدینگ: «تْرَنْسْپورْتِیشِن» = «ترانسپورتیشن» → حمل‌ونقل!

    ریشه‌یابی: از لاتین transportare که از trans- (از آن سوی) + portare (حمل کردن) به معنی «حمل کردن به آن سوی» گرفته شده است.

     

    1. Transportation is any type of vehicle that can carry people or things.

    (تْرَنْسْپورْتِیشِن ایز اِنی تایْپ آو ویهیکِل دَت کَن کِری پیپَل اُر تینگز.)

    حمل‌ونقل هر نوع وسیله‌ی نقلیه‌ای است که می‌تواند افراد یا اشیا را حمل کند.

    2. I don’t have a car, so my normal transportation is the train.

    (آی دُونْت هَو ا کار، سو مای نورْمَل تْرَنْسْپورْتِیشِن ایز دِ تْرِین.)

    من ماشین ندارم، بنابراین حمل‌ونقل عادی من قطار است.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.