Unit 13
Vocabulary
واژگان
Unit 13
بخش ۱۳
Word list
لیست کلمات
—
1. affect (اَفِکْت): تأثیر گذاشتن [فعل]
تجزیه: affect = af (به سمت) + fect (انجام دادن) → بر چیزی اثر کردن
کدینگ: «اَفِکْت» = «افکت» → تأثیر بذار!
ریشهیابی: از لاتinus afficere که از ad- (به سمت) + facere (انجام دادن) به معنی «تأثیر گذاشتن، اثر کردن» گرفته شده است.
1. To affect someone or something is to have an influence over them.
(تو اَفِکْت سامْوان اُر سامْثینگ ایز تو هَو اَن اینْفلوئِنْس اووِر دِم.)
تأثیرگذاری بر کسی یا چیزی به معنای داشتن تأثیر بر او است.
2. The student’s poor attitude affected the other students in the class.
(دِ اِستودِنْتْس پور اَتیتود اَفِکْتِد دِی اَذِر اِستودِنْتْس این دِ کْلاس.)
نگرش ضعیف دانشآموز بر سایر دانشآموزان کلاس تأثیر گذاشت.
—
2. autograph (اُوتوگراف): امضا (افراد مشهور) [اسم]
تجزیه: autograph = auto (خود) + graph (نوشتن) → نوشتن با دست خود
کدینگ: «اُوتوگراف» = «اتوگراف» → امضای سلبریتی!
ریشهیابی: از یونانی autographon که از autos (خود) + graphein (نوشتن) به معنی «نوشتهی خود، امضا» گرفته شده است.
1. An autograph is the written name of a famous person.
(اَن اُوتوگراف ایز دِ ریتِن نِیم آو ا فِیمَس پِرْسِن.)
امضا، نام مکتوب یک شخص مشهور است.
2. Everybody wanted the movie star’s autograph.
(اِریبادی وانتِد دِ مووی استارْز اُوتوگراف.)
همه امضای ستارهی فیلم را میخواستند.
—
3. bead (بید): قطره، دانه [اسم]
تجزیه: bead = be + ad → شبیه «بید» که قطره است
کدینگ: «بید» = «بید» → قطره آب!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان bede (دعا، مهره تسبیح) که بعداً به معنی «قطره، دانه» تغییر کرد.
1. A bead is a drop of liquid.
(ا بید ایز ا دْراپ آو لیکْوید.)
قطره، یک قطره از مایع است.
2. Beads of water collected on the outside of the glass.
(بیدْز آو واتِر کَلِکْتِد آن دِی آوتْساید آو دِ گْلاس.)
قطرههای آب در قسمت خارجی لیوان جمع شدهاند.
—
4. brew (بْرو): دم کردن [فعل]
تجزیه: brew = br + ew → شبیه «برو» که درست کردن چای یا قهوه است
کدینگ: «بْرو» = «برو» → چای درست کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان breowan که با آلمانی brauen (دم کردن، آبجو ساختن) مرتبط است.
1. To brew coffee or tea means to pour hot water over it.
(تو بْرو کافی اُر تی میِنْز تو پور هات واتِر اووِر ایت.)
دم کردن قهوه یا چای به معنای ریختن آب داغ روی آن است.
2. Please brew a fresh pot of coffee.
(پْلیز بْرو ا فْرِش پات آو کافی.)
لطفاً یک قوری قهوهی تازه دم کنید.
—
5. charm (چارْم): مجذوب کردن، جادو کردن [فعل]
تجزیه: charm = ch + arm → شبیه «چارم» که جذابیت است
کدینگ: «چارْم» = «چارم» → مسحور کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان charme که از لاتinus carmen (آواز، طلسم) به معنی «مجذوب کردن، جادو کردن» گرفته شده است.
1. To charm someone is to please them with your personality.
(تو چارْم سامْوان ایز تو پْلیز دِم ویت یور پِرْسِنالِتی.)
مجذوب کردن کسی به معنای خوشحال کردن او با شخصیتتان است.
2. Gail charmed everyone with her humorous stories.
(گِیل چارْمْد اِوریوان ویت هِر هیومِرَس استوریز.)
گیل با داستانهای طنزش همه را مجذوب خود کرد.
—
6. destiny (دِسْتِنی): سرنوشت [اسم]
تجزیه: destiny = dest (ایستادن) + iny → چیزی که برایت ایستاده، سرنوشت
کدینگ: «دِسْتِنی» = «دستینی» → سرنوشت!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان destinee که از لاتinus destinare (مقصد تعیین کردن، محکم کردن) از de- (پایین) + stare (ایستادن) گرفته شده است.
1. A destiny is all the things that happen or will happen to a person in their life.
(ا دِسْتِنی ایز آل دِ تینگز دَت هَپِن اُر ویل هَپِن تو ا پِرْسِن این دِیر لایْف.)
سرنوشت تمام اتفاقاتی است که برای یک فرد در زندگی او اتفاق میافتد یا خواهد افتاد.
2. It was his destiny to become a great singer.
(ایت واز هیز دِسْتِنی تو بیکام ا گْرِیت سینگِر.)
این سرنوشت او بود که به خوانندهی بزرگی تبدیل شود.
—
7. equipment (ایکْوِیپْمِنْت): تجهیزات [اسم]
تجزیه: equipment = equip (تجهیز کردن) + ment → وسایل تجهیز
کدینگ: «ایکْوِیپْمِنْت» = «ایکیپمنت» → تجهیزات!
ریشهیابی: از equip (تجهیز کردن) که از فرانسوی باستان eschiper (تجهیز کردن کشتی) از زبان نورس باستان skipa گرفته شده است.
1. Equipment consists of the things which are used for a specific purpose.
(ایکْوِیپْمِنْت کَنْسیسْتْس آو دِ تینگز ویچ آر یوزْد فُر ا اِسْپِسیفِک پورْپُس.)
تجهیزات متشکل از چیزهایی است که برای یک هدف خاص از آنها استفاده میشود.
2. The factory produces a wide range of high-tech equipment.
(دِ فَکْتْری پرودوسِز ا وایْد رِینْج آو های-تِک ایکْوِیپْمِنْت.)
این کارخانه تجهیزات بسیار متنوعی با تکنولوژی بالا را تولید میکند.
—
8. horn (هورْن): بوق [اسم]
تجزیه: horn = ho + rn → شبیه «هورن» که صدای بلند است
کدینگ: «هورْن» = «هورن» → بوق!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان horn که با آلمانی Horn (شاخ، بوق) مرتبط است.
1. A horn is a device that makes a loud noise.
(ا هورْن ایز ا دِوایْس دَت مِیکْس ا لاوْد نویز.)
بوق وسیلهای است که صدای بلندی ایجاد میکند.
2. The boy honked his horn as he rode his bicycle past the house.
(دِ بوی هانْکْت هیز هورْن اَز هی رُود هیز بایْسِکِل پاسْت دِ هاوس.)
پسر هنگام عبور از خانه با دوچرخه بوق زد.
—
9. irritable (ایرِیتِبِل): زودرنج، تندخو، تحریکپذیر [صفت]
تجزیه: irritable = irrit (عصبانی) + able → قابل عصبانی شدن
کدینگ: «ایرِیتِبِل» = «ایرتیبل» → زودرنج!
ریشهیابی: از irritate (عصبانی کردن) که از لاتinus irritare (تحریک کردن، عصبانی کردن) به معنی «زودرنج، تحریکپذیر» گرفته شده است.
1. When someone is irritable, they become annoyed or angry very easily.
(وِن سامْوان ایز ایرِیتِبِل، دِی بیکام اَنُوید اُر اَنگْری وِری ایزیلی.)
وقتی کسی زودرنج باشد، خیلی راحت اذیت و عصبانی میشود.
2. She is irritable when she doesn’t get enough sleep.
(شی ایز ایرِیتِبِل وِن شی دازِنْت گِت ایناف اِسْلیپ.)
وقتی خواب کافی ندارد تندخو است.
—
10. lag (لَگ): عقب ماندن [فعل]
تجزیه: lag = la + g → شبیه «لگ» که عقب افتادن است
کدینگ: «لَگ» = «لگ» → عقب بیفت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lag (آخرین) که با هلندی lag (کند، دیر) مرتبط است.
1. To lag behind is to move slowly behind other moving objects.
(تو لَگ بیهایْند ایز تو موو سلوولی بیهایْند اَذِر مووینگ ابْجِکْتْس.)
عقب ماندن یعنی به آرامی پشت سر سایر اشیاء متحرک حرکت کردن.
2. The girl on rollerblades lagged behind the little girl on the bicycle.
(دِ گِرل آن رولِرْبْلِیدْز لَگْد بیهایْند دِ لیتِل گِرل آن دِ بایْسِکِل.)
دختری که اسکیت داشت از دختر کوچک روی دوچرخه عقب ماند.
—
11. nightmare (نایتْمِیر): کابوس [اسم]
تجزیه: nightmare = night (شب) + mare (ارواح شیطانی) → ارواح شب
کدینگ: «نایتْمِیر» = «نایتمر» → کابوس!
ریشهیابی: از ترکیب night (شب) + mare (ارواح شیطانی که در اساطیر آلمانی به خوابها حمله میکردند) به معنی «کابوس» گرفته شده است.
1. A nightmare is a bad or scary dream.
(ا نایتْمِیر ایز ا بَد اُر اِسْکِیری دْریم.)
کابوس خواب بد یا ترسناک است.
2. The girl was scared to go back to sleep because she had had a nightmare.
(دِ گِرل واز اِسْکِیرْد تو گو بَک تو اِسْلیپ بیکاز شی هَد هَد ا نایتْمِیر.)
دختر از خواب دوباره ترسیده بود چون کابوس دیده بود.
—
12. nutritious (نیوتری شَس): مغذی [صفت]
تجزیه: nutritious = nutrit (تغذیه) + ious → مربوط به تغذیه
کدینگ: «نیوتری شَس» = «نیوتریشس» → مغذی!
ریشهیابی: از لاتinus nutritius که از nutrire (تغذیه کردن، پرورش دادن) به معنی «مغذی، مقوی» گرفته شده است.
1. When something is nutritious, it helps the body stay healthy.
(وِن سامْثینگ ایز نیوتری شَس، ایت هِلْپْس دِ با دی اِسْتِی هِلْتی.)
وقتی چیزی مغذی باشد، به بدن کمک میکند سالم بماند.
2. Mangoes are one of the most nutritious fruits in the world.
(مَنگوْز آر وان آو دِ موست نیوتری شَس فْرُوتْس این دِ وِرْلْد.)
انبه یکی از مغذیترین میوههای دنیا است.
—
13. protein (پْروتین): پروتئین [اسم]
تجزیه: protein = prot (اول) + ein → اولین و مهمترین ماده
کدینگ: «پْروتین» = «پروتین» → پروتئین!
ریشهیابی: از یونانی protos (اول، اصلی) که توسط شیمیدان هلندی Gerardus Mulder در سال ۱۸۳۸ برای این ماده انتخاب شد.
1. Protein is a substance that is necessary for the body to grow and be strong.
(پْروتین ایز ا سابْسْتِنْس دَت ایز نِسِسِری فُر دِ با دی تو گْرو اَند بی سْترونگ.)
پروتئین مادهای است که برای رشد و تقویت بدن لازم است.
2. Fish and beef are good sources of protein.
(فیش اَند بیف آر گود سورْسِز آو پْروتین.)
ماهی و گوشت گاو منابع خوبی از پروتئین هستند.
—
14. signature (سیگْنِچِر): امضا [اسم]
تجزیه: signature = sign (نشانه) + ature → نشانهی شخص
کدینگ: «سیگْنِچِر» = «سیگنچر» → امضا!
ریشهیابی: از لاتinus signatura که از signare (نشانه گذاشتن، امضا کردن) از signum (نشانه) گرفته شده است.
1. A signature is your name, when you write it in your own way.
(ا سیگْنِچِر ایز یور نِیم، وِن یو رایت ایت این یور اون وَی.)
امضا نام شماست، وقتی آن را به روش خود مینویسید.
2. I put my signature at the end of the letter.
(آی پوت مای سیگْنِچِر اَت دِی اِنْد آو دِ لِتِر.)
امضای خود را در انتهای نامه قرار دادم.
—
15. stuff (اِسْتاف): چیز، وسایل [اسم]
تجزیه: stuff = st + uff → شبیه «استاف» که به اشیا اشاره دارد
کدینگ: «اِسْتاف» = «استاف» → چیزها!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان estoffe که از estoffer (تجهیز کردن، پر کردن) از آلمانی باستان stopfon (چپاندن) گرفته شده است.
1. Stuff is a word used to refer to things without mentioning the things by name.
(اِسْتاف ایز ا وَرد یوزْد تو رِیفِر تو تینگز ویتاوت مِنْشِنینگ دِ تینگز بای نِیم.)
کلمهای است که برای اشاره به چیزها استفاده میشود بدون اینکه اسم چیزها ذکر شود.
2. We gave a lot of stuff to the charity.
(وی گِیو ا لات آو اِسْتاف تو دِ چَرِیتی.)
ما چیزهای زیادی به خیریه دادیم.
—
16. subconscious (سابْکانْشَس): ناخودآگاه [صفت]
تجزیه: subconscious = sub (زیر) + conscious (آگاه) → زیر آگاهی
کدینگ: «سابْکانْشَس» = «سابکانشس» → ناخودآگاه!
ریشهیابی: از sub- (زیر) + conscious (آگاه) از لاتinus conscius از con- (با هم) + scire (دانستن) به معنی «ناخودآگاه، زیر سطح آگاهی» گرفته شده است.
1. When something is subconscious, it is done without thinking about it.
(وِن سامْثینگ ایز سابْکانْشَس، ایت ایز دَن ویتاوت سینکینگ اَباوت ایت.)
وقتی چیزی ناخودآگاه باشد، بدون فکر کردن دربارهاش انجام میشود.
2. Breathing is one of the subconscious things that the body does.
(بریذینگ ایز وان آو دِ سابْکانْشَس تینگز دَت دِ با دی داز.)
نفس کشیدن یکی از کارهای ناخودآگاه است که بدن انجام میدهد.
—
17. van (وَن): ون [اسم]
تجزیه: van = va + n → شبیه «ون» که وسیلهی نقلیه است
کدینگ: «وَن» = «ون» → وانت!
ریشهیابی: از caravan (کاروان) که از فارسی کاروان به معنای «گروه مسافران» گرفته شده و بعداً به معنی «وسیلهی نقلیه» کوتاه شده است.
1. A van is a vehicle that is used for carrying things. It is smaller than a truck.
(ا وَن ایز ا ویهیکِل دَت ایز یوزْد فُر کِرینگ تینگز. ایت ایز اِسمالِر دَن ا تْراک.)
ون وسیلهی نقلیهای است که برای حمل وسایل از آن استفاده میشود. کوچکتر از کامیون است.
2. The delivery company uses large vans to deliver packages.
(دِ دِلِیوِری کامْپَنی یوزِز لارْج وَنْز تو دِلِیوِر پَکیجِز.)
شرکت توزیع از وانتهای بزرگ برای تحویل بستهها استفاده میکند.
—
18. warn (وارْن): هشدار دادن [فعل]
تجزیه: warn = war + n → شبیه «وارن» که اخطار است
کدینگ: «وارْن» = «وارن» → هشدار بده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان warnian که با آلمانی warnen (هشدار دادن) مرتبط است.
1. To warn someone is to make them know of possible danger in the future.
(تو وارْن سامْوان ایز تو مِیک دِم نو آو پاسِبِل دِینْجِر این دِ فیوچِر.)
هشدار دادن به شخصی یعنی آگاه کردن او از خطر احتمالی در آینده.
2. The lifeguard warned people to stay away from the rough ocean.
(دِ لایْفْگارْد وارْنْد پیپَل تو اِسْتِی اِوِی فرام دِ راف اووشِن.)
نجاتغریق به مردم هشدار داد تا از اقیانوس مواج دور شوند.
—
19. workout (وِرْکْآوت): تمرین، ورزش [اسم]
تجزیه: workout = work (کار) + out (بیرون) → کار بیرون آوردن انرژی
کدینگ: «وِرْکْآوت» = «ورکآوت» → تمرین!
ریشهیابی: از ترکیب work (کار) + out (بیرون) در انگلیسی به معنی «تمرین ورزشی» گرفته شده است.
1. A workout is an exercise routine that helps improve health.
(ا وِرْکْآوت ایز اَن اِکْسِرْسایْز روتین دَت هِلْپْس ایمْپْروو هِلْت.)
تمرین، یک برنامهی ورزشی است که به بهبود سلامت کمک میکند.
2. She doesn’t do her workout on the weekends.
(شی دازِنْت دو هِر وِرْکْآوت آن دِ ویکِنْدْز.)
او آخر هفته تمرینش را انجام نمیدهد.
—
20. zoom (زوم): با سرعت رفتن [فعل]
تجزیه: zoom = zo + om → شبیه «زوم» که حرکت سریع است
کدینگ: «زوم» = «زوم» → سریع برو!
ریشهیابی: از تقلید صدای حرکت سریع (onomatopoeia) که با انگلیسی zoom (حرکت سریع با صدا) مرتبط است.
1. To zoom is to move quickly.
(تو زوم ایز تو موو کْویکْلی.)
سریع حرکت کردن یعنی با سرعت زیاد رفتن.
2. The cars zoomed along the road.
(دِ کارْز زومْد اَلانگ دِ رود.)
ماشینها در امتداد جاده با سرعت حرکت میکردند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.