Vocabulary
واژگان
Unit 3
بخش ۳
Word list
لیست کلمات
—
1. arrow (اَرو): تیرِ کمان، پیکان [اسم]
تجزیه: arrow = ar (تیز) + row (ردیف) → تیری که در ردیف پرتاب میشود
کدینگ: «اَرو» = «ار» + «رو» → تیر رو به هدف میره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان arwe که با لاتین arcus (کمان) مرتبط است.
1. An arrow is a thin, straight stick shot from a bow.
(اَن اَرو ایز ا تین، اِسْترِیت اِسْتیک شات فرام ا باو.)
تیر پیکان یک تکه چوب باریکِ صاف است که از کمان شلیک میشود.
2. The arrow flew through the air and hit the target.
(دِی اَرو فْلو تْرو دِی اِیر اَند هیت دِ تارْگِت.)
تیر در هوا پرواز کرد و به هدف خورد.
—
2. battle (بَتِل): نبرد [اسم]
تجزیه: battle = bat (چوب) + tle → جنگیدن با چوب و ابزار
کدینگ: «بَتِل» = «بت» + «ل» → بتها با هم میجنگن!
ریشهیابی: از لاتین battualia (تمرین شمشیرزنی) که از batuere (زدن، کوبیدن) گرفته شده است.
1. A battle is a fight between two armies during a war.
(ا بَتِل ایز ا فایت بِتوین تو آرْمیز دیورینگ ا وار.)
یک نبرد مبارزهای بین دو ارتش در هنگام جنگ است.
2. The battle lasted for many days.
(دِ بَتِل لاسْتِد فُر مِنی دِیز.)
نبرد روزهای زیادی طول کشید.
—
3. bow (باو): کمان [اسم]
تجزیه: bow = b + ow → شبیه «باو» که خمیده است
کدینگ: «باو» = «ب» + «او» → خم شدن کمان مثل «او»!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان boga (خم شدن، قوس) که با آلمانی Bogen (کمان، قوس) مرتبط است.
1. A bow is a weapon made of curved wood and string that shoots arrows.
(ا باو ایز ا وِپِن مِید آو کِرْوْد وود اَند اِسْتْرینگ دَت شوتْز اَروْز.)
کمان سلاحی است که از چوبی منحنی و نخ درست شده که تیر شلیک میکند.
2. He went hunting with a bow and arrow.
(هی وِنت هانْتینگ ویت ا باو اَند اَرو.)
او با تیر و کمان به شکار رفت.
—
4. brave (بْرِیو): شجاع [صفت]
تجزیه: brave = br + ave → شبیه «براو» (آفرین) که به شجاع میگویند
کدینگ: «بْرِیو» = «بر» + «ایو» → برو جلو ای شجاع!
ریشهیابی: از ایتالیایی bravo (شجاع، دلیر) که ریشهاش به لاتین barbarus (وحشی، دلیر) میرسد.
1. A brave person is not afraid to face pain or danger.
(ا بْرِیو پِرْسِن ایز نات اَفْرِید تو فِیس پِین اُر دِینْجِر.)
فرد شجاع کسی است که از مواجه شدن با درد و خطر ترسی ندارد.
2. The brave firefighter saved the girl from the burning building.
(دِ بْرِیو فایِرْفایْتِر سِیوْد دِ گِرْل فرام دِ بِرنینگ بیلدینگ.)
آتشنشان شجاع دختر را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.
—
5. chief (چیف): فرمانده، رئیس [اسم]
تجزیه: chief = chi + ef → شبیه «شیف» که رهبر گروه است
کدینگ: «چیف» = «چی» + «ف» → کسی که میدونه «چی» کار کنه، فرمانده است!
ریشهیابی: از فرانسوی chef (سر، رهبر) که از لاتین caput (سر) گرفته شده است.
1. A chief is the leader of a group of people.
(ا چیف ایز دِ لیدِر آو ا گْروپ آو پیپَل.)
chief رهبر یک گروه از افراد است.
2. The chief led the people through the mountains.
(دِ چیف لِد دِ پیپَل تْرو دِ ماونْتِنْز.)
فرمانده مردم را از میان کوهستان هدایت کرد.
—
6. disadvantage (دیسَدْوانْتِج): وضع نامساعد، نقطهضعف [اسم]
تجزیه: disadvantage = dis (نفی) + advantage (مزیت) → نبود مزیت
کدینگ: «دیسادونتیج» = «دیس» + «ادونتیج» → بدون مزیت = وضع نامساعد!
ریشهیابی: از فرانسوی désavantage که از dis- (نفی) + avantage (مزیت، برتری) گرفته شده است.
1. A disadvantage is a situation that makes it hard to do something.
(ا دیسَدْوانْتِج ایز ا سیتیوِیشِن دَت مِیکْس ایت هارْد تو دو سامْثینگ.)
disadvantage وضعیتی است که انجام کاری را سخت میکند.
2. Mike had a disadvantage in the race since he hurt his knee.
(مایْک هَد ا دیسَدْوانْتِج این دِ رِیس سینْس هی هِرْت هیز نی.)
از آنجا که مایک به زانویش صدمه زده بود در مسابقه در وضع نامساعدی بود.
—
7. enemy (اِنِمی): دشمن [اسم]
تجزیه: enemy = en + emy → شبیه «انمی» که یعنی دشمن
کدینگ: «اِنِمی» = «ان» + «می» → اونی که با «من» دشمنه!
ریشهیابی: از لاتین inimicus (غیردوست) که از in- (نفی) + amicus (دوست) به معنی «غیردوست» گرفته شده است.
1. An enemy is a country that is fighting another country during a war.
(اَن اِنِمی ایز ا کانْتری دَت ایز فایتینگ اَنَدر کانْتری دیورینگ ا وار.)
دشمن کشوری است که هنگام جنگ با کشور دیگری میجنگد.
2. The enemy prepared to attack the kingdom.
(دِی اِنِمی پْرِیپِیرْد تو اَتَک دِ کینگْدَم.)
دشمن آماده شد تا به قلمرو پادشاهی حمله کند.
—
8. entrance (اِنْتْرِنْس): ورودی [اسم]
تجزیه: entrance = enter (ورود) + ance → محل ورود
کدینگ: «اِنْتْرِنْس» = «انتر» + «نس» → «انتر» (ورود) کن از اینجا!
ریشهیابی: از فرانسوی entrer (ورود) که از لاتین intrare (وارد شدن) گرفته شده است.
1. An entrance is a place where someone can enter an area.
(اَن اِنْتْرِنْس ایز ا پِلِیس وِر سامْوان کَن اِنْتِر اَن اِریا.)
ورودی جایی است که کسی میتواند از آنجا وارد یک محوطه شود.
2. The gate was locked, so Bill had to find a different entrance.
(دِ گِیت واز لاکْت، سو بیل هَد تو فایْند ا دیفْرِنْت اِنْتْرِنْس.)
دروازه قفل بود، بنابراین بیل مجبور بود ورودی دیگری پیدا کند.
—
9. hardly (هارْدلی): بهزحمت، بهسختی [قید]
تجزیه: hardly = hard (سخت) + ly → به سختی
کدینگ: «هارْدلی» = «هارد» + «لی» → کار «سخت»ه که به سختی انجام میشه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان heard (سخت، دشوار) + -lice (پسوند قید) به معنی «به سختی».
1. Hardly shows that something happens in a very small way.
(هارْدلی شوْز دَت سامْثینگ هَپِنْز این ا وِری اِسمال وَی.)
hardly نشان میدهد چیزی خیلی کم اتفاق میافتد.
2. I hardly saw the concert since I had to leave early.
(آی هارْدلی سا دِ کانْسِرْت سینْس آی هَد تو لیو اِرْلی.)
از آنجا که باید زود آنجا را ترک میکردم بهزحمت توانستم کنسرت را ببینم.
—
10. intend (اینتِنْد): قصد داشتن [فعل]
تجزیه: intend = in (به سمت) + tend (کشیده شدن) → ذهن به سمت چیزی کشیده میشود
کدینگ: «اینتِنْد» = «این» + «تند» → این کار رو «تند» انجام بده (قصد دارم)!
ریشهیابی: از لاتین intendere (کشیدن به سمت، هدف گرفتن) که از in- (به سمت) + tendere (کشیدن) گرفته شده است.
1. To intend to do something means to plan to do it.
(تو اینتِنْد تو دو سامْثینگ میِنْز تو پْلَن تو دو ایت.)
قصد انجام کاری را داشتن یعنی برنامهریزی برای انجام آن.
2. I intend to finish college in three years.
(آی اینتِنْد تو فینیش کالِج این ثری ییرْز.)
قصد دارم سهساله دانشگاه را تمام کنم.
—
11. laughter (لافْتِر): خنده [اسم]
تجزیه: laughter = laugh (خندیدن) + ter → صدای خنده
کدینگ: «لافْتِر» = «لاف» + «تر» → «لاف» میزنه و همه میخندن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hleahtor (خنده) که از hlehhan (خندیدن) گرفته شده است.
1. Laughter is the sound produced by laughing about something funny.
(لافْتِر ایز دِ ساوند پرودوسْت بای لافینگ اَباوت سامْثینگ فانی.)
خنده صدایی است که با خندیدن به چیزی بامزه تولید میشود.
2. Susan’s joke made her classmates burst into laughter.
(سوزِنْز جُوک مِید هِر کْلاسْمِیتْس بَرْسْت اینتو لافْتِر.)
جوک سوزان باعث شد که همکلاسیهایش زیر خنده بزنند.
—
12. log (لاگ): کندهی درخت [اسم]
تجزیه: log = lo + g → شبیه «لاگ» که کنده درخته
کدینگ: «لاگ» = «لا» + «گ» → توی جنگل «لاگ» (کنده) زیاده!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان lag (درخت افتاده) که با واژهی lie (دراز کشیدن) مرتبط است.
1. A log is a thick piece of wood that is cut from a tree.
(ا لاگ ایز ا تیک پیس آو وود دَت ایز کَت فرام ا تْری.)
log تکه چوب ضخیمی است که از درخت بریده شده است.
2. The fire was too small, so we added another log to it.
(دِ فایِر واز تو اِسمال، سو وی اَدِد اَنَدر لاگ تو ایت.)
آتش خیلی کوچک بود، به همین خاطر کندهی دیگری را به آن اضافه کردیم.
—
13. military (میلیتِری): ارتش [اسم]
تجزیه: military = milit (سرباز) + ary → مربوط به سربازان
کدینگ: «میلیتِری» = «میلی» + «تری» → میلیونها سرباز در ارتش!
ریشهیابی: از لاتین militaris که از miles (سرباز) به معنی «مربوط به سربازان و ارتش» گرفته شده است.
1. The military is the armed forces of a country.
(دِ میلیتِری ایز دِی آرْمْد فورْسِز آو ا کانْتری.)
ارتش نیروهای مسلح یک کشور است.
2. I joined the military after I finished high school.
(آی جُویند دِ میلیتِری آفْتِر آی فینیشْد های اسکول.)
بعد از اینکه دبیرستان را تمام کردم به ارتش ملحق شدم.
—
14. obey (اوبِی): اطاعت کردن [فعل]
تجزیه: obey = ob (به سمت) + ey → گوش دادن به حرف
کدینگ: «اوبِی» = «او» + «بی» → «او» میگه «بیا» و من اطاعت میکنم!
ریشهیابی: از لاتین oboedire (گوش دادن به، اطاعت کردن) که از ob- (به سمت) + audire (شنیدن) گرفته شده است.
1. To obey means to follow what a law or a person says to do.
(تو اوبِی میِنْز تو فالو وات ا لا اُر ا پِرْسِن سِز تو دو.)
اطاعت کردن یعنی تبعیت کردن از چیزی که قانون یا کسی میگوید باید انجام دهید.
2. My little sister did not obey my mother. Now she is in trouble.
(مای لیتِل سیسْتِر دید نات اوبِی مای مَذِر. ناو شی ایز این تْرابِل.)
خواهر کوچولوی من حرف مادرم را گوش نداد. حالا به دردسر افتاده.
—
15. secure (سیکیور): به دست آوردن بعد از تلاش زیاد [فعل]
تجزیه: secure = se (بدون) + cure (مراقبت) → بدون نگرانی، امن
کدینگ: «سیکیور» = «سی» + «کیور» → «کیور» (درمان) شدی و امن شدی!
ریشهیابی: از لاتین securus (بدون نگرانی، امن) که از se- (بدون) + cura (نگرانی) به معنی «بدون نگرانی» گرفته شده است.
1. To secure something means to get it after a lot of effort.
(تو سیکیور سامْثینگ میِنْز تو گِت ایت آفْتِر ا لات آو اِفِرْت.)
چیزی را secure کردن یعنی آن را بعد از تلاش زیاد به دست آوردن.
2. I was able to secure a good grade on my test after weeks of studying.
(آی واز اِبِل تو سیکیور ا گود گْرِید آن مای تِسْت آفْتِر ویکْس آو استادینگ.)
بعد از هفتهها درس خواندن توانستم در امتحانم نمرهی خوبی بگیرم.
—
16. steady (اِسْتِدی): ثابت، پایدار [صفت]
تجزیه: steady = stead (جایگاه) + y → ثابت در جایگاه
کدینگ: «اِسْتِدی» = «است» + «دی» → «ایست» (بایست) و ثابت باش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stæðig (ثابت، پایدار) که از stede (جایگاه) گرفته شده است.
1. Steady shows that someone or something does not change much.
(اِسْتِدی شوْز دَت سامْوان اُر سامْثینگ داز نات چِینْج ماچ.)
steady نشان میدهد که کسی یا چیزی خیلی تغییر نمیکند.
2. The problem was hard, but she remained steady and solved it.
(دِ پرابْلِم واز هارْد، بَت شی رِمِینْد اِسْتِدی اَند سالْوْد ایت.)
مشکل سخت بود ولی او ثابتقدم ماند و آن را حل کرد.
—
17. trust (تْرَست): اعتماد کردن [فعل]
تجزیه: trust = tr + ust → شبیه «تراست» که یعنی اعتماد
کدینگ: «تْرَست» = «ترا» + «ست» → به «ست» (دوست) اعتماد کن!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان traust (اعتماد، اطمینان) که با آلمانی Trost (تسلی، دلگرمی) مرتبط است.
1. To trust is to believe that someone is honest and will do what is right.
(تو تْرَست ایز تو بِلِیو دَت سامْوان ایز آنِسْت اَند ویل دو وات ایز رایت.)
اعتماد کردن یعنی باور داشته باشید کسی صادق است و کار درست را انجام خواهد داد.
2. I trust my friends; they don’t tell my secrets to other people.
(آی تْرَست مای فْرِنْدْز؛ دِی دونْت تِل مای سیکْرِتْس تو اَذِر پیپَل.)
من به دوستانم اعتماد دارم؛ آنها رازهای من را به دیگران نمیگویند.
—
18. twist (تْویست): پیچاندن [فعل]
تجزیه: twist = tw + ist → شبیه «توییست» که یعنی پیچیدن
کدینگ: «تْویست» = «تو» + «ایست» → «تو» رو پیچ میدم!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان twist (طناب، ریسمان) که با هلندی twisten (پیچیدن) مرتبط است.
1. When we twist something we turn it around and around.
(وِن وی تْویست سامْثینگ وی تِرْن ایت اَراوند اَند اَراوند.)
وقتی چیزی را میپیچانیم، یعنی آن را میچرخانیم.
2. She twisted the spaghetti around her fork.
(شی تْویسْتِد دِ اِسْپاگِتی اَراوند هِر فورْک.)
او اسپاگتی را دور چنگالش پیچید.
—
19. unless (اَنْلِس): مگر اینکه، در غیر این صورت [حرف ربط]
تجزیه: unless = un (نفی) + less (کمتر) → اگر نه
کدینگ: «اَنْلِس» = «آن» + «لس» → «آن» کارو نکنی «لس» (مجازات) میشی!
ریشهیابی: از on (بر) + less (کمتر) در انگلیسی میانه که به معنی «مگر اینکه» تغییر کرده است.
1. Unless means if not or except when.
(اَنْلِس میِنْز اِف نات اُر اِکْسِپْت وِن.)
unless یعنی وگرنه یا جز وقتی که.
2. Unless you clean your room, you cannot play with your friends.
(اَنْلِس یو کلین یور روم، یو کانَت پِلِی ویت یور فْرِنْدْز.)
تا اتاقت را تمیز نکنی، نمیتوانی با دوستانت بازی کنی.
—
20. weapon (وِپِن): اسلحه [اسم]
تجزیه: weapon = wea + pon → شبیه «ویپن» که یعنی اسلحه
کدینگ: «وِپِن» = «وی» + «پن» → «وی» (او) با اسلحه حمله کرد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wæpen (اسلحه) که با آلمانی Waffe (اسلحه) مرتبط است.
1. A weapon is an object used to hurt people.
(ا وِپِن ایز اَن ابْجِکت یوزْد تو هِرْت پیپَل.)
اسلحه شیئی است که برای صدمه زدن به افراد از آن استفاده میشود.
2. Swords have been used as weapons for thousands of years.
(سورْدْز هَو بِین یوزْد اَز وِپِنْز فُر تاوْزَنْدْز آو ییرْز.)
شمشیرها بهمدت هزاران سال بهعنوان سلاح استفاده میشدند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.