The Battle of Thermopylae
(ذِ بَتَل آو ثِرْمَپِلی)
نبرد ترموپیل
This is a true story.
(دِیس ایز اِ ترو استوری)
این یک داستان واقعی است.
It happened long ago in Greece.
(ایت هَپِنْد لانگ اَگو این گریس)
این داستان در گذشتهای دور در یونان رخ داد.
“We must fight,” the Spartan chief told his small army of brave men.
(«وی مَست فایت،» ذِ اسپارْتَن چیف تُولْد هیز اسمال آرْمی آو بِرِیو مَن)
رهبر اسپارت به ارتش کوچکش از مردان شجاع گفت: «باید بجنگیم.»
They were at a great disadvantage.
(دِی وِر اَت اِ گِرِیت دیسَدْوَانتیج)
آنها در موقعیت بسیار ضعیفی قرار داشتند.
There were only three hundred of them.
(ذِر وِر اونلی ثری هاندرِد آو دِم)
تنها سیصد نفر بودند.
The Persian military had hundreds of thousands of men.
(ذِ پِرْژَن میلیتَری هَد هاندرِدز آو تائوزَندز آو مَن)
ارتش پارس صدها هزار سرباز داشت.
They were going to lose unless they could secure a small entrance.
(دِی وِر گوئینگ تو لوز آنْلِس دِی کُود سِکیور اِ اسمال اِینترَنس)
آنها شکست میخوردند مگر اینکه بتوانند ورودی کوچکی را ایمن کنند.
The enemy couldn’t move through it easily.
(ذِ اِنِمی کُودنْت موو ترو ایت ایزِلی)
دشمن نمیتوانست به راحتی از آن عبور کند.
They intended to stop the enemy there.
(دِی اِینتِندِد تو استاپ ذِ اِنِمی ذِر)
آنها قصد داشتند دشمن را همانجا متوقف کنند.
The chief and his men got ready for the battle.
(ذِ چیف اَند هیز مَن گات رِدی فُر ذِ بَتَل)
فرمانده و مردانش برای نبرد آماده شدند.
Soon, long lines of the enemy’s army twisted around the hills.
(سون، لانگ لاینز آو ذی اِنِمی٬ز آرْمی تویستِد اِرآوند ذِ هیلز)
به زودی، صفهای طولانی ارتش دشمن در اطراف تپهها پیچید.
The chief met the enemy with laughter.
(ذِ چیف مِت ذِ اِنِمی ویذ لَفتَر)
فرمانده با خنده به استقبال دشمن رفت.
He knew that his men’s weapons and skills were better.
(هی نو ذَت هیز مَنز وِپَنز اَند اِسکیلز وِر بِتَر)
او میدانست که سلاحها و مهارتهای مردانش برتر است.
The Spartans trusted their leader and obeyed him.
(ذِ اسپارْتَنز تَراستِد دِر لیدَر اَند اُبِید هیم)
اسپارتها به رهبرشان اعتماد داشتند و از او اطاعت کردند.
First, the enemy soldiers shot arrows from their bows.
(فِیرست، ذی اِنِمی سُولجِرز شات اَرُوز فرام دِر بوز)
ابتدا، سربازان دشمن از کمانهایشان تیر شلیک کردند.
The chief told his men to lift their shields.
(ذِ چیف تُولْد هیز مَن تو لِفت دِر شیلْدز)
فرمانده به مردانش گفت سپرهایشان را بالا ببرند.
The arrows stuck into the shields but did not hurt any of the men.
(ذِ اَرُوز اِستاک اینتو ذِ شیلْدز بَت دید نات هارت اِنی آو ذِ مَن)
تیرها به سپرها فرو رفتند اما به هیچکدام از مردان آسیبی نزدند.
Then, the enemy’s soldiers attacked the Spartans with long spears.
(دِن، ذی اِنِمی٬ز سُولجِرز اَتَکْت ذِ اسپارْتَنز ویذ لانگ اسپیرز)
سپس، سربازان دشمن با نیزههای بلند به اسپارتها حمله کردند.
The chief surprised them.
(ذِ چیف سَرپرایزْد دِم)
فرمانده آنها را غافلگیر کرد.
His men sent logs down the hills at the enemy.
(هیز مَن سِنت لاگْز داون ذِ هیلز اَت ذی اِنِمی)
مردانش کندهها را از تپهها به سمت دشمن غلتاندند.
They fought for three days.
(دِی فات فُر ثری دِیز)
آنها سه روز جنگیدند.
Although they hardly slept at all, the chief and his men remained steady.
(اَلذو دِی هاردلی سِلِپْت اَت اُل، ذِ چیف اَند هیز مَن ریمِینْد اِستِدی)
اگرچه تقریباً اصلاً نخوابیدند، فرمانده و مردانش پایدار ماندند.
But the enemy found a way to beat the Spartans.
(بَت ذی اِنِمی فاوند اِ وَی تو بیت ذِ اسپارْتَنز)
اما دشمن راهی برای شکست اسپارتها یافت.
The chief and all of his men were killed.
(ذِ چیف اَند اُل آو هیز مَن وِر کیلْد)
فرمانده و تمام مردانش کشته شدند.
Even though they lost, the Battle of Thermopylae is one of the most famous battles in history.
(ایوِن تو دِی لاست، ذِ بَتَل آو ثِرْمَپِلی ایز وان آو ذِ موست فِیمَس بَتَلز این هیستری)
حتی با اینکه شکست خوردند، نبرد ترموپیل یکی از مشهورترین نبردهای تاریخ است.