Dinosaur Drawings
(دایناسور دْرائینگز)
نقاشیهایی از دایناسور
It was the worst morning ever.
(ایت واز ذِ وُورست مورنینگ اِوِر)
بدترین صبح ممکن بود.
When Carl woke up, he realized that he hadn’t done his astronomy and chemistry homework.
(وِن کارْل ووک آپ، هی رِیَلایزْد ذَت هِی هَدِنْت دان هیز اَسترانَمی اَند کِمِستری هوموُرک)
وقتی کارل بیدار شد، فهمید که تکلیف ستارهشناسی و شیمی خود را انجام نداده است.
Also, the forecast called for rain and that would mean no baseball practice.
(اَلْسو، ذِ فورکَست کالْد فُر رِین اَند ذَت وود مین نو بِیسْبال پرَکتیس)
همچنین، پیشبینی هوا باران را نشان میداد و آن به معنای برگزار نشدن تمرین بیسبال بود.
Suddenly, his mother interfered, “Take out the garbage right now!”
(سادِنلی، هیز مَذَر اینتِرفیرْد، “تِیک آوت ذِ گاربِج رایت ناو!”)
ناگهان، مادرش دخالت کرد و گفت: «همین حالا زباله را ببر بیرون!»
When Carl returned from taking the garbage outside, he was all wet.
(وِن کارْل ریترْنْد فرام تِیکینگ ذِ گاربِج اوتساید، هِی واز آل وِت)
وقتی کارل از بیرون بردن زباله برگشت، کاملاً خیس شده بود.
“What a terrible day,” he said.
(“وات اِ تِرِبَل دی،” هِی سِد)
گفت: «چه روز افتضاحی.»
He walked to class.
(هی واکْد تو کْلَس)
او به سمت کلاس راه افتاد.
He put his umbrella on the shelf and sat in the third row.
(هی پوت هیز اَمبرِلا آن ذِ شِلف اَند سَت این ذِ ثِرد رو)
چترش را روی قفسه گذاشت و در ردیف سوم نشست.
But the teacher asked why Carl’s umbrella was on the floor.
(بَت ذِ تیچَر اَسکْد وای کارْلز اَمبرِلا واز آن ذِ فلور)
اما معلم پرسید چرا چتر کارل روی زمین است.
He told her not to blame him.
(هی تولْد هِر نات تو بِلِیم هیم)
به او گفت که تقصیر را گردن او نیندازد.
Because it was falling down, but she sent him to the principal anyway out of spite.
(بیکاز ایت واز فالینگ داون، بَت شی سِنْت هیم تو ذِ پرینسیپَل اِنیوِی آوت آو اسپایت)
چون در حال افتادن بود، اما او از روی کینه او را پیش مدیر فرستاد.
Next, he took a geography test.
(نِکست، هِی توک اِ جیآگرَفی تِست)
بعد، امتحان جغرافیا داد.
Despite studying, Carl didn’t know the answers.
(دیسپایت اِستادیینگ، کارْل دیدِنْت نو ذِ آنْسَرز)
با وجود اینکه درس خوانده بود، کارل جوابها را نمیدانست.
He started drawing patterns lightly on his paper.
(هی استارْتِد دْرائینگ پَتِرْنز لایتلی آن هیز پِیپِر)
روی برگهٔ امتحانی خود آرام آرام نقشهایی کشید.
Carl drew a huge dinosaur.
(کارْل دْرُو اِ هیوج دایناسور)
کارل یک دایناسور بزرگ کشید.
What if it were real?
(وات اِف ایت وِر رِیَل؟)
چه میشد اگر واقعی بود؟
He saw it in his mind.
(هی سات ایت این هیز مایند)
او آن را در ذهن خود دید.
Carl’s friends said he was a genius for creating a dinosaur.
(کارْلز فِرِندز سِد هِی واز اِ جینیَس فُر کریِیتینگ اِ دایناسور)
دوستان کارل گفتند که او به خاطر خلق یک دایناسور نابغه است.
Soon, Carl’s fame spread through school.
(سون، کارْلز فِیم اِسپرِد ترو اسکول)
به زودی، شهرت کارل در سراسر مدرسه پیچید.
He taught his dinosaur to be very gentle and exhibited it to the public.
(هی تات هیز دایناسور تو بی وِری جِنتِل اَند اگزیبیتِد ایت تو ذِ پابلیک)
او به دایناسورش یاد داد که بسیار آرام باشد و آن را به عموم نمایش داد.
But admission would only be given to those who paid him a fee.
(بَت اَدمیشِن وود اونلی بی گیوِن تو دُوز هو پِید هیم اِ فی)
اما ورود فقط به کسانی اجازه داده میشد که هزینهای به او پرداخت میکردند.
His idea was super.
(هیز آیدیا واز سوپِر)
ایدهٔ او عالی بود.
“It’s time to turn in your tests,” the teacher said.
(“ایتس تایم تو تِرْن این یور تِستس،” ذِ تیچَر سِد)
معلم گفت: «وقت آن است که برگههای امتحانی خود را تحویل دهید.»
Carl looked at his paper.
(کارْل لوکْد اَت هیز پِیپِر)
کارل به برگهٔ خود نگاه کرد.
As he was dreaming in class, he hadn’t finished the test!
(اَز هِی واز دریمینگ این کْلَس، هِی هَدِنْت فینیشْد ذِ تِست)
چون در کلاس خیالپردازی میکرد، امتحان را تمام نکرده بود!