Unit 18
Vocabulary
واژگان
Unit 18
بخش ۱۸
Word list
لیست کلمات
—
1. armor (آرمِر): زره [اسم]
تجزیه: armor = ar + mor → شبیه «آرمر» که محافظ بدن است
کدینگ: «آرمِر» = «آر» + «مر» → «مر» (مرگ) رو دور کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان armeure که از لاتinus armatura (سلاح، زره) از arma (سلاح) گرفته شده است.
1. Armor is metal worn by soldiers to protect the body.
(آرمِر ایز مِتِل وُرْن بای سولْجِرْز تو پْرِتِکْت دِ با دی.)
زره فلزی است که سربازها آن را میپوشند تا از بدنشان محافظت کند.
2. The soldier wore armor to protect his body.
(دِ سولْجِر وُر آرمِر تو پْرِتِکْت هیز با دی.)
سرباز زره را برای محافظت از بدنش پوشید.
—
2. blaze (بْلِیز): شعلهور شدن [فعل]
تجزیه: blaze = bl + aze → شبیه «بلیز» که یعنی آتش گرفتن
کدینگ: «بْلِیز» = «بلی» + «ز» → «ز» (ز) شعله کشید!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان blæse (شعله، آتش) که با آلمانی blasen (دمیدن) مرتبط است.
1. To blaze means to burn brightly or powerfully.
(تو بْلِیز میِنْز تو بِرْن بْرایتْلی اُر پاوْئِرْفولی.)
to blaze یعنی روشن شدن و با توان سوختن.
2. The small fire soon blazed into a large dangerous one.
(دِ اِسمال فایِر سون بْلِیزْد اینتو ا لارْج دِینْجِرَس وان.)
آتش کوچک زود شعلهور شد و به آتش خطرناکی تبدیل شد.
—
3. boom (بوم): غریدن [فعل]
تجزیه: boom = bo + om → شبیه «بوم» که صدای بلند است
کدینگ: «بوم» = «بو» + «م» → «م» (م) صدای بوم!
ریشهیابی: از هلندی bommen که از تقلید صدای بلند (onomatopoeia) ساخته شده است.
1. To boom means to make a loud, deep sound.
(تو بوم میِنْز تو مِیک ا لاوْد، دیپ ساوند.)
to boom یعنی ایجاد یک صدای بلند و عمیق.
2. The firecrackers made a loud boom when they exploded.
(دِ فایِرْکْرَکِرْز مِید ا لاوْد بوم وِن دِی اِکْسْپلُودِد.)
ترقهها وقتی منفجر شدند صدای بوم بلندی دادند.
—
4. cliff (کْلیف): صخره، پرتگاه [اسم]
تجزیه: cliff = cl + iff → شبیه «کلیف» که دیوارهی سنگی است
کدینگ: «کْلیف» = «ک» + «لیف» → «لیف» (برگ) صخره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان clif که با آلمانی Klippe (صخره) مرتبط است.
1. A cliff is a high and often flat wall of rock.
(ا کْلیف ایز ا های اَند آفِن فْلَت وال آو راک.)
صخره دیوارهی بلند و اغلب تخت از جنس سنگ است.
2. The wolf stood at the cliff and howled.
(دِ وُلْف اِسْتود اَت دِ کْلیف اَند هاوْلْد.)
گرگ روی صخره ایستاد و زوزه کشید.
—
5. flame (فْلِیم): شعله [اسم]
تجزیه: flame = fl + ame → شبیه «فلیم» که بخشی از آتش است
کدینگ: «فْلِیم» = «فل» + «یم» → «یم» (یم) شعله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان flamme که از لاتinus flamma (شعله) گرفته شده است.
1. A flame is part of fire.
(ا فْلِیم ایز پارْت آو فایِر.)
شعله بخشی از آتش است.
2. The torch was filled with yellow and orange flames.
(دِ تورْچ واز فیلْد ویت یِلو اَند اورِنْج فْلِیمْز.)
مشعل پر از شعلههای زرد و نارنجی بود.
—
6. independence (ایندیپِنْدِنْس): استقلال [اسم]
تجزیه: independence = in (نفی) + depend (وابسته) + ence → وابسته نبودن
کدینگ: «ایندیپِنْدِنْس» = «ایند» + «پندنس» → «پندنس» (پند) آزاد!
ریشهیابی: از in- (نفی) + depend (وابسته بودن) از لاتinus dependere از de- (پایین) + pendere (آویزان بودن) به معنی «وابسته نبودن، استقلال» گرفته شده است.
1. Independence is the state of being free from the control of others.
(ایندیپِنْدِنْس ایز دِ اِسْتِیت آو بیینگ فری فرام دِ کَنْترول آو اَذِرْز.)
استقلال وضعیت آزاد بودن از کنترل دیگران است.
2. After leaving home, Sophia had a great feeling of independence.
(آفْتِر لیوینگ هوم، سوفیا هَد ا گْرِیت فیلینگ آو ایندیپِنْدِنْس.)
سوفیا بعد از ترک خانه احساس عالی استقلال را داشت.
—
7. invasion (اینْوِیژِن): حمله، تهاجم [اسم]
تجزیه: invasion = in (درون) + vas (رفتن) + ion → رفتن به درون
کدینگ: «اینْوِیژِن» = «این» + «ویژن» → «ویژن» (ویژن) حمله!
ریشهیابی: از لاتinus invasio که از invadere از in- (درون) + vadere (رفتن) به معنی «رفتن به درون، حمله کردن» گرفته شده است.
1. An invasion is an attack by a group from another country.
(اَن اینْوِیژِن ایز اَن اَتَک بای ا گْروپ فرام اَنَدر کانْتری.)
تهاجم یعنی حمله توسط یک گروه از کشوری دیگر است.
2. In Korea, walls were built around cities to protect them from invasions.
(این کوریا، والْز وِر بیلْت اَراوند سیتیز تو پْرِتِکْت دِم فرام اینْوِیژِنْز.)
در کره دیوارهایی دور شهرها ساخته شد تا از آنها در برابر تهاجم محافظت کند.
—
8. knight (نایت): شوالیه [اسم]
تجزیه: knight = kn + ight → شبیه «نایت» که سرباز شجاع است
کدینگ: «نایت» = «نا» + «یت» → «یت» (یت) شوالیه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان cniht که با آلمانی Knecht (خدمتکار، سرباز) مرتبط است.
1. A knight is a soldier of high rank and skill who usually serves a king.
(ا نایت ایز ا سولْجِر آو های رَنْک اَند اِسْکِل هو یوْژالی سِرْوِز ا کینگ.)
شوالیه، سربازی با درجه و مهارت بالاست که معمولاً به پادشاه خدمت میکند.
2. He was the best soldier, so the king made him a knight.
(هی واز دِ بِسْت سولْجِر، سو دِ کینگ مِید هیم ا نایت.)
او بهترین سرباز بود، به همین خاطر پادشاه او را شوالیه کرد.
—
9. lightning (لایتْنینگ): صاعقه [اسم]
تجزیه: lightning = light (نور) + ning → نوری که در آسمان میزند
کدینگ: «لایتْنینگ» = «لایت» + «نینگ» → «نینگ» (نینگ) صاعقه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lihting که از leoht (نور) به معنی «نور آسمانی» گرفته شده است.
1. Lightning is the bright light seen during a storm.
(لایتْنینگ ایز دِ بْرایت لایت سین دیورینگ ا اِسْتورم.)
صاعقه نور روشنی است که در حین توفان دیده میشود.
2. The lightning flashed above the water.
(دِ لایتْنینگ فْلَشْت اَباو دِ واتِر.)
صاعقه بالای سطح آب درخشید.
—
10. rebel (رِبِل): شورشی [اسم]
تجزیه: rebel = re (برگشت) + bel (جنگ) → کسی که برمیگردد و میجنگد
کدینگ: «رِبِل» = «ری» + «بل» → «بل» (بل) شورشی!
ریشهیابی: از لاتinus rebellis که از re- (برگشت) + bellum (جنگ) به معنی «کسی که دوباره میجنگد، شورشی» گرفته شده است.
1. A rebel is a person who fights the government in order to change it.
(ا رِبِل ایز ا پِرْسِن هو فایتْس دِ گاوِرْنْمِنْت این اُرْدِر تو چِینْج ایت.)
شورشی کسی است که با حکومت میجنگد تا آن را تغییر دهد.
2. The rebel was angry about the government’s unfair policies.
(دِ رِبِل واز اَنگْری اَباوت دِ گاوِرْنْمِنْتْس آنْفِیر پالِسیز.)
آن شورشی بهاندازهی کافی از سیاستهای غیرعادلانهی حکومت خسته بود.
—
11. retreat (ریتْریت): عقبنشینی کردن [فعل]
تجزیه: retreat = re (برگشت) + treat (کشیدن) → به عقب کشیدن
کدینگ: «ریتْریت» = «ری» + «تریت» → «تریت» (تریت) عقب نشست!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان retret که از retraire از لاتinus retrahere از re- (برگشت) + trahere (کشیدن) به معنی «عقب کشیدن» گرفته شده است.
1. To retreat means to run away because of losing a fight.
(تو ریتْریت میِنْز تو ران اِوِی بیکاز آو لوزینگ ا فایت.)
عقبنشینی کردن یعنی فرار کردن به دلیل شکست در نبرد.
2. The army retreated because they were losing the battle.
(دِی آرْمی ریتْریتِد بیکاز دِی وِر لوزینگ دِ بَتِل.)
ارتش عقبنشینی کرد چون داشت نبرد را میباخت.
—
12. revolution (رِوُلوشِن): انقلاب [اسم]
تجزیه: revolution = re (دوباره) + vol (چرخیدن) + ution → دوباره چرخیدن، تغییر
کدینگ: «رِوُلوشِن» = «رو» + «لوشن» → «لوشن» (لوشن) انقلاب!
ریشهیابی: از لاتinus revolutio که از revolvere از re- (دوباره) + volvere (چرخیدن) به معنی «دوباره چرخیدن، تغییر اساسی» گرفته شده است.
1. A revolution is a change to the political system by a group of people.
(ا رِوُلوشِن ایز ا چِینْج تو دِ پالیتیکِل سیسْتَم بای ا گْروپ آو پیپَل.)
انقلاب تغییر در نظام سیاسی توسط گروهی از مردم است.
2. The revolution in Russia led to the creation of the Soviet Union.
(دِ رِوُلوشِن این رَشَ لِد تو دِ کْرِیشِن آو دِ سُوویِت یونیِن.)
انقلاب در روسیه منجر به تشکیل اتحاد جماهیر شوروی شد.
—
13. spear (اِسْپیر): نیزه [اسم]
تجزیه: spear = sp + ear → شبیه «اسپیر» که سلاح نیزهای است
کدینگ: «اِسْپیر» = «اس» + «پیر» → «پیر» (پیر) نیزه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان spere که با آلمانی Speer (نیزه) مرتبط است.
1. A spear is a long stick with a blade on one end that is used as a weapon.
(ا اِسْپیر ایز ا لانگ اِسْتیک ویت ا بْلِید آن وان اِنْد دَت ایز یوزْد اَز ا وِپِن.)
نیزه میلهی بلند با یک تیغه روی یک سر آن است که بهعنوان سلاح از آن استفاده میشود.
2. The soldier was holding a spear in his hand.
(دِ سولْجِر واز هُولْدینگ ا اِسْپیر این هیز هَند.)
سرباز نیزهای را در دستش گرفته بود.
—
14. steep (اِسْتیپ): شیبدار [صفت]
تجزیه: steep = st + eep → شبیه «استیپ» که شیب تند دارد
کدینگ: «اِسْتیپ» = «است» + «تیپ» → «تیپ» (تیپ) شیبدار!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان steap که با آلمانی steil (شیبدار) مرتبط است.
1. A steep surface or place has a slope or angle that rises or falls sharply.
(ا اِسْتیپ سَرفِس اُر پِلِیس هَز ا اِسْلوپ اُر اَنگِل دَت رایْزِز اُر فالْز شارْپلی.)
سطح یا مکان شیبدار دارای شیب یا زاویهای است که بهشدت بالا یا پایین میرود.
2. He rode his bike up the steep hill to reach the top.
(هی رُود هیز بایْک آپ دِ اِسْتیپ هیل تو ریچ دِ تاپ.)
او دوچرخهاش را بهسمت بالای تپهی شیبدار راند تا به قله برسد.
—
15. summit (سامیت): قله [اسم]
تجزیه: summit = sum (بالا) + mit → بالاترین نقطه
کدینگ: «سامیت» = «سا» + «میت» → «میت» (میت) قله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان sommet که از لاتinus summum (بالاترین نقطه) از summus (بالاترین) گرفته شده است.
1. A summit is the highest part of a hill or mountain.
(ا سامیت ایز دِ هایِسْت پارْت آو ا هیل اُر ماونْتِن.)
summit مرتفعترین بخش تپه یا کوه است.
2. Snow covered the summit of the mountain even during the summer.
(اِسْناو کاوِرْد دِ سامیت آو دِ ماونْتِن ایوِن دیورینگ دِ سامِر.)
برفْ قلهی کوه را حتی در تابستان میپوشانْد.
—
16. thunder (ثانْدِر): رعد [اسم]
تجزیه: thunder = th + under → شبیه «ثاندر» که صدای آسمان است
کدینگ: «ثانْدِر» = «ثان» + «در» → «در» (در) رعد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان þunor که با آلمانی Donner (رعد) مرتبط است.
1. Thunder is the loud noise heard during a storm.
(ثانْدِر ایز دِ لاوْد نویز هِرْد دیورینگ ا اِسْتورم.)
رعد صدای بلندی است که موقع توفان شنیده میشود.
2. The sound of the thunder startled me.
(دِ ساوند آو دِ ثانْدِر استارْتِلْد می.)
صدای رعد من را ترساند.
—
17. troops (تْروپْس): سربازان [اسم]
تجزیه: troops = troop (گروه) + s → گروه سربازان
کدینگ: «تْروپْس» = «ترو» + «پس» → «پس» (پس) سربازها!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان trope که از لاتinus troppus (گله، دسته) گرفته شده است.
1. Troops are soldiers that fight in groups in a battle.
(تْروپْس آر سولْجِرْز دَت فایت این گْروپْس این ا بَتِل.)
سربازان، سربازانی هستند که بهصورت جمعی در یک نبرد میجنگند.
2. The troops were all prepared to go into battle.
(دِ تْروپْس وِر آل پْرِیپِیرْد تو گو اینتو بَتِل.)
سربازها همه حاضر بودند که وارد نبرد شوند.
—
18. warrior (واریر): جنگجو [اسم]
تجزیه: warrior = war (جنگ) + rior → کسی که در جنگ میجنگد
کدینگ: «واریر» = «وار» + «یر» → «یر» (یر) جنگجو!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان werreur که از werreier (جنگیدن) از werre (جنگ) از آلمانی باستان werra (جنگ) گرفته شده است.
1. A warrior is a brave soldier or fighter.
(ا واریر ایز ا بْرِیو سولْجِر اُر فایتِر.)
جنگجو سرباز یا جنگندهی شجاع است.
2. The samurai were some of the most skilled warriors in the ancient world.
(دِ سامورای وِر سام آو دِ موست اِسْکِلْد واریرْز این دِی اِنْشِنْت وِرْلْد.)
ساموراییها از ماهرترین جنگجویان در دنیای باستان بودند.
—
19. withdraw (ویتْدْرو): عقبنشینی کردن [فعل]
تجزیه: withdraw = with (با) + draw (کشیدن) → با خود کشیدن، عقب کشیدن
کدینگ: «ویتْدْرو» = «ویت» + «درو» → «درو» (درو) عقب کشید!
ریشهیابی: از with- (برگشت) + draw (کشیدن) در انگلیسی به معنی «عقب کشیدن» گرفته شده است.
1. To withdraw means to leave a place, usually during war.
(تو ویتْدْرو میِنْز تو لیو ا پِلِیس، یوْژالی دیورینگ وار.)
to withdraw یعنی ترک جایی معمولاً در حین جنگ.
2. After losing the battle, the enemy withdrew back to its own country.
(آفْتِر لوزینگ دِ بَتِل، دِی اِنِمی ویتْدْرو بَک تو ایتْس اون کانْتری.)
دشمن بعد از باختن نبرد به کشور خودش عقب نشست.
—
20. yield (ییلْد): تسلیم کردن [فعل]
تجزیه: yield = yie + ld → شبیه «ییلد» که یعنی واگذار کردن
کدینگ: «ییلْد» = «یی» + «لد» → «لد» (لد) تسلیم شد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان gieldan (پس دادن، تسلیم کردن) که با آلمانی gelten (ارزش داشتن) مرتبط است.
1. To yield something means to give up control of it or to give it away.
(تو ییلْد سامْثینگ میِنْز تو گیو آپ کَنْترول آو ایت اُر تو گیو ایت اِوِی.)
چیزی را تسلیم کردن یعنی کنترل آن را رها کردن یا آن را بخشیدن.
2. He had to yield his turn because he was in checkmate.
(هی هَد تو ییلْد هیز تِرْن بیکاز هی واز این چِکْمِیت.)
او باید نوبت حرکتش را واگذار میکرد چون کیش و مات شده بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.