• نقشه معمار

    An Architect’s Plan

    (اَن آرکیتِکتس پلَن)

    نقشهٔ معمار

     

    An architect wanted to build a new office building.

    (اَن آرکیتِکت وانتِد تو بیلد اِ نیو آفِس بیلدینگ)

    یک معمار می‌خواست یک ساختمان اداری جدید بسازد.

     

    He selected some land that seemed perfect.

    (هی سِلِکتِد سام لَند ذَت سیمْد پِرفِکت)

    او زمینی را انتخاب کرد که به نظر کامل می‌رسید.

     

    He planned to cut down the trees to make room for the building.

    (هی پلَند تو کات داون ذِ تریز تو مِیک روم فُر ذِ بیلدینگ)

    او قصد داشت درختان را قطع کند تا برای ساختمان جا باز کند.

     

    But there was a problem—a big problem.

    (بَت ذِر واز اِ پرابْلَم — اِ بیگ پرابْلَم)

    اما مشکلی وجود داشت — یک مشکل بزرگ.

     

    The land was actually the habitat of several types of birds.

    (ذِ لَند واز اَکچوالی ذِ هَبی تَت آو سِوِرَل تایپس آو بُردز)

    این زمین در واقع زیستگاه چندین گونه پرنده بود.

     

    Some nature lovers were very upset with the architect.

    (سَم نِیچَر لاوِرز وِر وِری آپسِت ویذ ذی آرکیتِکت)

    برخی از دوستداران طبیعت از معمار بسیار ناراحت بودند.

     

    First, they held a rally and told others about the issue.

    (فیرست، دِی هِلْد اِ رَلی اَند تولْد اَذَرز اَباوت ذی ایشو)

    ابتدا، آنها تجمعی برگزار کردند و دیگران را از موضوع مطلع ساختند.

     

    Then, they decided to take legal action because the architect didn’t respect the animals’ rights.

    (دِن، دِی دِسایْدِد تو تِیک لیگَل اَکشِن بیکاز ذی آرکیتِکت دیدِنْت ریسْپِکت ذی اَنیمَلز رایتس)

    سپس، تصمیم گرفتند اقدام قانونی کنند، زیرا معمار به حقوق حیوانات احترام نمی‌گذاشت.

     

    To resolve the problem, they asked a judge to intervene.

    (تو ریزالْوْ ذِ پرابْلَم، دِی اَسکْد اِ جاج تو اینتَروین)

    برای حل مشکل، از قاضی خواستند که دخالت کند.

     

    The judge could not call any witnesses for the nature lovers, so he first asked the architect to tell his side of the story.

    (ذِ جاج کُود نات کال اِنی ویتنِسِز فُر ذِ نِیچَر لاوِرز، سو هِی فیرست اَسکْد ذی آرکیتِکت تو تِل هیز ساید آو ذِ استوری)

    قاضی نتوانست شاهدی برای دوستداران طبیعت احضار کند، بنابراین ابتدا از معمار خواست که روایت خود را بگوید.

     

    “Why are you going to destroy the birds’ habitat?” the judge asked.

    (“وای آر یو گوئینگ تو دیاسترای ذِ بُردز هَبی تَت؟” ذِ جاج اَسکْد)

    قاضی پرسید: «چرا می‌خواهی زیستگاه پرندگان را نابود کنی؟»

     

    The architect replied, “I have the deed to the land.

    (ذی آرکیتِکت ریپلایْد، “آی هَو ذِ دید تو ذِ لَند)

    معمار پاسخ داد: «من سند مالکیت زمین را دارم.

     

    I want to make a great building there.

    (آی وانت تو مِیک اِ گِرِیت بیلدینگ ذِر)

    می‌خواهم ساختمان بزرگی در آنجا بسازم.

     

    As you may know, all my buildings become memorable landmarks.”

    (اَز یو مِی نو، آل مای بیلدینگز بیکام مِمُرَبِل لَندمارکس)

    همان طور که می‌دانید، همه ساختمان‌های من به نشانه‌های به یادماندنی تبدیل می‌شوند.»

     

    Then one of the nature lovers spoke.

    (دِن وان آو ذِ نِیچَر لاوِرز اِسپوک)

    سپس یکی از دوستداران طبیعت صحبت کرد.

     

    “We believe that there’s no reason to destroy all the trees.

    (“وی بیلِیو ذَت ذِرز نو ریزِن تو دیاسترای آل ذِ تریز)

    «ما معتقدیم که دلیلی برای نابودی همه درختان وجود ندارد.

     

    We just want to protect the birds.”

    (وی جاست وانت تو پروتِکت ذِ بُردز)

    «ما فقط می‌خواهیم از پرندگان محافظت کنیم.»

     

    The judge then made his decision.

    (ذِ جاج دِن مِید هیز دِسیژَن)

    سپس قاضی تصمیم خود را گرفت.

     

    “I proclaim that the office building should be built,” he said.

    (“آی پراکلیم ذَت ذی آفِس بیلدینگ شود بی بیلْت،” هِی سِد)

    او گفت: «اعلام می‌کنم که ساختمان اداری باید ساخته شود.»

     

    “It is not a crime to remove those trees.

    (“ایت ایز نات اِ کرایم تو ریموو دُوز تریز)

    «قطع آن درختان جرم نیست.

     

    I cannot give you a sentence for any offenses, but I feel obliged to make one request.

    (آی کَنَت گیو یو اِ سِنتَنس فُر اِنی اَفِنسِز، بَت آی فیل اَبْلایْجْد تو مِیک وان ریکوِست)

    نمی‌توانم برای هیچ تخلفی حکم بدهم، اما خود را موظف می‌دانم که یک درخواست مطرح کنم.

     

    I will only allow you to use half of the land.

    (آی ویل اونلی اَلاؤ یو تو یوز هَف آو ذِ لَند)

    فقط اجازه می‌دهم از نیمی از زمین استفاده کنید.

     

    The other half will remain free so the birds have a place to live.”

    (ذی اَذَر هَف ویل ریمِین فری سو ذِ بُردز هَو اِ پِلِیس تو لیو)

    نیمه دیگر آزاد باقی می‌ماند تا پرندگان جایی برای زندگی داشته باشند.»

     

    The nature lovers could not conceal their gratitude.

    (ذِ نِیچَر لاوِرز کُود نات کانسیل دِر گْرَتی تود)

    دوستداران طبیعت نتوانستند سپاس‌گزاری خود را پنهان کنند.

     

    All of the people cheered.

    (آل آو ذِ پیپَل چیرْد)

    همه مردم شادی کردند.

     

    The architect said, “I have an idea.

    (ذی آرکیتِکت سِد، “آی هَو اَن آیدیا)

    معمار گفت: «ایده‌ای دارم.

     

    I will volunteer my time and efforts to design a new type of building.

    (آی ویل والِنتیِر مای تایم اَند اِفَرتس تو دیزاین اِ نیو تایپ آو بیلدینگ)

    وقت و تلاشم را داوطلبانه برای طراحی نوع جدیدی از ساختمان صرف می‌کنم.

     

    It will provide bushes on the roof where birds can live.”

    (ایت ویل پرودایْد بوشیز آن ذِ روف وِر بُردز کَن لیو)

    این ساختمان در پشت‌بام خود بوته‌هایی فراهم می‌کند که پرندگان بتوانند در آنجا زندگی کنند.»

     

    “There are enough resources in my company’s bank account to create the best building ever made.”

    (“ذِر آر اینَف ریسورسِز این مای کامپَنیز بَنگک اَکاونْت تو کریِیت ذِ بِست بیلدینگ اِوِر مِید)

    «منابع کافی در حساب بانکی شرکت من برای ساخت بهترین ساختمان تاریخ وجود دارد.»

     

    The architect did exactly as he had promised.

    (ذی آرکیتِکت دِید اِگزَکْتلی اَز هِی هَد پرامیسْت)

    معمار دقیقاً همان طور که قول داده بود عمل کرد.

     

    He built this new type of building, which was loved by everyone.

    (هی بیلْت دِیس نیو تایپ آو بیلدینگ، ویچ واز لاوْد بای اِوریوان)

    او این نوع جدید ساختمان را ساخت که مورد علاقه همه قرار گرفت.