• نمایش مدرسه (واژگان)

    Unit 18

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 18

     

    بخش ۱۸

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. accent (اَکْسِنت): لهجه [اسم]

    تجزیه: accent = ac (به) + cent (آواز) → آواز خاص

    کدینگ: «اَکسِنت» = «اکسنت» → لهجه!

    ریشه‌یابی: از لاتین accentus که از ad (به) + cantus (آواز) گرفته شده است.

     

    1. An accent is a certain way of speaking that shows where a person is from.

    (اَن اَکسِنت ایز ا سِرْتِن وِی آو اِسْپیکینگ دَت شوز وِر ا پِرْسِن ایز فرام.)

    لهجه شیوه‌ی خاصی از صحبت کردن است که نشان می‌دهد شخص اهل کجاست.

    2. The new teacher’s accent was clearly a German one.

    (دِ نیو تیچِرْز اَکسِنت واز کْلیرْلی ا جِرْمِن وان.)

    لهجه‌ی معلم جدید به‌وضوح آلمانی بود.

     

     

    2. barber (بارْبِر): آرایشگر [اسم]

    تجزیه: barber = barb (ریش) + er (کننده) → کسی که ریش را می‌تراشد

    کدینگ: «بارْبِر» = «باربر» → آرایشگر!

    ریشه‌یابی: از لاتین barba (ریش) که از طریق فرانسوی باستان barbe به انگلیسی آمده است.

     

    1. A barber is a person whose job is to cut men’s hair.

    (ا بارْبِر ایز ا پِرْسِن هوز جاب ایز تو کات مَنْز هِر.)

    آرایشگر شخصی است که کارش کوتاه کردن موهای مردان است.

    2. My hair is getting much too long. I’d better go to the barber shop.

    (مای هِر ایز گِتینگ ماچ تو لانگ. آید بِتِر گو تو دِ بارْبِر شاپ.)

    موهایم خیلی بلند شده‌اند. بهتر است به آرایشگاه بروم.

     

     

    3. basement (بِیْسْمِنت): زیرزمین [اسم]

    تجزیه: basement = base (پایه) + ment (مکان) → مکان پایین‌تر

    کدینگ: «بِیْسْمِنت» = «بیسمنت» → زیرزمین!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bas (پایین) که از لاتین basis (پایه) گرفته شده است.

     

    1. A basement of a house or building is a room that is built underground.

    (ا بِیْسْمِنت آو ا هاوس اُر بیلدینگ ایز ا روم دَت ایز بیلْت اَندِرْگراوند.)

    زیرزمین خانه یا ساختمان، اتاقی است که در زیر زمین ساخته شده است.

    2. They turned their basement into a game room.

    (دِی تِرْنْد دِیر بِیْسْمِنت اینتو ا گِیم روم.)

    آنها زیرزمینشان را به اتاق بازی تبدیل کردند.

     

     

    4. blank (بْلَنْک): خالی [صفت]

    تجزیه: blank = از ریشه‌ای به معنی «سفید، بی‌نوشته»

    کدینگ: «بْلَنْک» = «بلنک» → خالی!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان blanc (سفید) که از آلمانی blank (درخشان) گرفته شده است.

     

    1. When something is blank, it does not have anything on it.

    (وِن سامْثینگ ایز بْلَنْک، ایت دَز نات هَو اِنیثینگ آن ایت.)

    وقتی چیزی خالی باشد، چیزی روی آن نیست.

    2. She got a blank piece of paper to draw on.

    (شی گات ا بْلَنْک پیس آو پِیپِر تو دْراو آن.)

    او یک کاغذ خالی برای نقاشی کشیدن برداشت.

     

     

    5. blink (بْلینْک): پلک زدن [فعل]

    تجزیه: blink = از صدای پلک زدن (onomatopoeia)

    کدینگ: «بْلینْک» = «بلینک» → پلک بزن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان blincan (درخشیدن، پلک زدن) که با آلمانی blinken (چشمک زدن) مرتبط است.

     

    1. To blink means to shut the eyes and quickly open them again.

    (تو بْلینْک میِنْز تو شات دِی آیْز اَند کْویکْلی اوپِن دِم اَگِن.)

    پلک زدن یعنی چشم را بستن و سریعاً دوباره باز کردن آن.

    2. I blinked many times so that my eyes could adjust to the bright light.

    (آی بْلینْکْت مِنی تایْمْز سو دَت مای آیْز کُود اَجالِسْت تو دِ بْرایت لایت.)

    چندین بار پلک زدم تا چشمانم بتوانند با نور شدید سازگار شوند.

     

     

    6. choir (کْوایِر): گروه کر [اسم]

    تجزیه: choir = از ریشه‌ای به معنی «گروه هم‌خوان»

    کدینگ: «کْوایِر» = «کوایر» → گروه کر!

    ریشه‌یابی: از یونانی choros (رقص دسته‌جمعی، گروه) که از طریق لاتین chorus به انگلیسی آمده است.

     

    1. A choir is a group of people who sing together.

    (ا کْوایِر ایز ا گْروپ آو پیپَل هو سینگ توگِدِر.)

    گروه کر گروهی از افراد است که با هم آواز می‌خوانند.

    2. He had choir practice every day after school.

    (هی هاد کْوایِر پْرَکْتیس اِوری دِی آفْتِر اسکول.)

    او هر روز بعد از مدرسه تمرین گروه کر داشت.

     

     

    7. comic (کامیک): کمدی، طنز [صفت]

    تجزیه: comic = com (همراه) + ic (وابسته) → وابسته به همراهی (خنده)

    کدینگ: «کامیک» = «کامیک» → طنز!

    ریشه‌یابی: از یونانی komikos که از komos (جشن، عیش‌ونوش) گرفته شده است.

     

    1. When something is comic, it is funny.

    (وِن سامْثینگ ایز کامیک، ایت ایز فانی.)

    وقتی چیزی طنز باشد، خنده‌دار است.

    2. The comic actor was famous for his jokes.

    (دِ کامیک اَکْتِر واز فِیمِس فُر هیز جُوکْس.)

    بازیگر کمدی به شوخی‌هایش معروف بود.

     

     

    8. complicate (کامْپْلیکِیت): پیچیده کردن [فعل]

    تجزیه: complicate = com (با هم) + plic (تا کردن) + ate → با هم تا کردن → درهم کردن

    کدینگ: «کامْپْلیکِیت» = «کامپلیکیت» → پیچیده کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین complicare که از com- (با هم) + plicare (تا کردن) گرفته شده است.

     

    1. To complicate something means to make it harder than necessary.

    (تو کامْپْلیکِیت سامْثینگ میِنْز تو مِیک ایت هارْدِر دَن نِسِسِری.)

    پیچیده کردن چیزی یعنی دشوارتر کردن آن از حد ضرورت.

    2. The bad weather complicated finishing the job quickly.

    (دِ بَد وِدِر کامْپْلیکِیتِد فینیشینگ دِ جاب کْویکْلی.)

    هوای نامساعد، تمام کردن سریع کار را دشوار کرد.

     

     

    9. decline (دِکْلاین): رد کردن [فعل]

    تجزیه: decline = de (پایین) + clin (خم شدن) → خم شدن به پایین → سر خم کردن برای نه گفتن

    کدینگ: «دِکْلاین» = «دکلاین» → رد کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین declinare که از de- (پایین) + clinare (خم شدن) گرفته شده است.

     

    1. To decline an offer or invitation means to say no to it.

    (تو دِکْلاین اَن آفِر اُر اینویتِیشِن میِنْز تو سِی نو تو ایت.)

    رد کردن پیشنهاد یا دعوت یعنی نه گفتن به آن.

    2. She declined his offer to pay for her dinner.

    (شی دِکْلایْنْد هیز آفِر تو پِی فُر هِر دینِر.)

    او پیشنهاد او را برای پرداخت هزینه‌ی شامش رد کرد.

     

     

    10. errand (اِرِند): کار (سفارش) [اسم]

    تجزیه: errand = از ریشه‌ای به معنی «پیام، مأموریت»

    کدینگ: «اِرِند» = «ارند» → کار!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان ærende (پیام، مأموریت) که با آلمانی Ärnte مرتبط است.

     

    1. An errand is a trip taken to do a specific activity.

    (اَن اِرِند ایز ا تْریپ تِیکِن تو دو ا اِسْپِسیفِیک اَکْتیویتی.)

    کار، سفری است که برای انجام کاری خاص انجام می‌شود.

    2. He couldn’t go to practice because he had several errands to do.

    (هی کُودْنْت گو تو پْرَکْتیس بیکاز هی هاد سِوِرِل اِرِنْدز تو دو.)

    او نتوانست به تمرین برود چون چند کار داشت.

     

     

    11. glove (گْلاو): دستکش [اسم]

    تجزیه: glove = از ریشه‌ای به معنی «پوشش دست»

    کدینگ: «گْلاو» = «گلاو» → دستکش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان glof که با آلمانی Handschuh (کفش دست) مرتبط است.

     

    1. A glove is a piece of clothing that covers your fingers and hand.

    (ا گْلاو ایز ا پیس آو کْلودینگ دَت کاوِرْز یور فینگِرْز اَند هَند.)

    دستکش لباسی است که انگشتان و دست شما را می‌پوشاند.

    2. When it gets cold, I always put on a pair of gloves.

    (وِن ایت گِتْس کُولْد، آی اولْوِیز پوت آن ا پِر آو گْلاوْز.)

    وقتی هوا سرد می‌شود، همیشه یک جفت دستکش می‌پوشم.

     

     

    12. hermit (هُرْمیت): گوشه‌گیر، درویش [اسم]

    تجزیه: hermit = her (تنهایی) + mit (رفتن) → کسی که تنها می‌رود

    کدینگ: «هُرْمیت» = «هرمیت» → درویش!

    ریشه‌یابی: از یونانی eremites که از eremia (بیابان، تنهایی) گرفته شده است.

     

    1. A hermit is one who lives alone and does not spend time with others.

    (ا هُرْمیت ایز وان هو لیوْز اَلُون اَند دَز نات اِسْپِنْد تایْم ویت اَذِرْز.)

    گوشه‌گیر کسی است که تنها زندگی می‌کند و با دیگران معاشرت ندارد.

    2. The hermit lived a simple life in a small cave in the forest.

    (دِ هُرْمیت لیوْد ا سیمْپِل لایْف این ا اِسْمال کِیو این دِ فورِسْت.)

    گوشه‌گیر زندگی ساده‌ای در غاری کوچک در جنگل داشت.

     

     

    13. justly (جَستْلی): عادلانه، منصفانه [قید]

    تجزیه: justly = just (عادل) + ly (قیدساز) → به طور عادلانه

    کدینگ: «جَستْلی» = «جاستلی» → عادلانه!

    ریشه‌یابی: از لاتین iustus (عادل، درست) که از ius (قانون، حق) گرفته شده است.

     

    1. If something is done justly, then it is fair.

    (اِف سامْثینگ ایز دَن جَستْلی، دِن ایت ایز فِر.)

    اگر کاری عادلانه انجام شود، منصفانه است.

    2. We justly decided to give the prize to him.

    (وی جَستْلی دیسایْدِد تو گیو دِ پْرایْز تو هیم.)

    ما عادلانه تصمیم گرفتیم جایزه را به او بدهیم.

     

     

    14. leather (لِدِر): چرم [اسم]

    تجزیه: leather = از ریشه‌ای به معنی «پوست دباغی‌شده»

    کدینگ: «لِدِر» = «لدر» → چرم!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان lether که با آلمانی Leder (چرم) مرتبط است.

     

    1. Leather is a material made from animal skin that is used to make clothing.

    (لِدِر ایز ا مَتیْریَل مِید فرام اَنیمَل اِسْکین دَت ایز یوزْد تو مِیک کْلودینگ.)

    چرم ماده‌ای است که از پوست حیوان ساخته می‌شود و برای تهیه‌ی لباس از آن استفاده می‌کنند.

    2. He got a new leather jacket for his birthday.

    (هی گات ا نیو لِدِر جَکِت فُر هیز بِرْثدِی.)

    او برای تولدش یک ژاکت چرمی جدید گرفت.

     

     

    15. ponder (پانْدِر): تأمل کردن، اندیشیدن [فعل]

    تجزیه: ponder = pond (وزن) + er → سنجیدن (اندیشه را وزن کردن)

    کدینگ: «پانْدِر» = «پاندر» → تأمل کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین ponderare (وزن کردن، سنجیدن) که از pondus (وزن) گرفته شده است.

     

    1. To ponder something is to think about it carefully.

    (تو پانْدِر سامْثینگ ایز تو ثینک اَباوت ایت کِرْفولی.)

    تأمل کردن درباره‌ی چیزی یعنی با دقت درباره‌ی آن فکر کردن.

    2. She sat in the park and pondered her problem.

    (شی سَت این دِ پارْک اَند پانْدِرْد هِر پرابْلِم.)

    او در پارک نشست و به مشکلش فکر کرد.

     

     

    16. reserve (ریزِرْو): رزرو کردن، نگه داشتن [فعل]

    تجزیه: reserve = re (دوباره) + serve (نگه‌داشتن) → دوباره نگه‌داشتن

    کدینگ: «ریزِرْو» = «ریزرو» → رزرو کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین reservare که از re- (دوباره) + servare (نگه‌داشتن) گرفته شده است.

     

    1. To reserve something means to keep it for a certain person or time.

    (تو ریزِرْو سامْثینگ میِنْز تو کیپ ایت فُر ا سِرْتِن پِرْسِن اُر تایْم.)

    رزرو کردن چیزی یعنی نگه داشتن آن برای شخص یا زمان خاصی.

    2. He reserved a table at the busy restaurant.

    (هی ریزِرْوْد ا تِیبِل اَت دِ بیزی رِسْتْرانْت.)

    او در رستوران شلوغ میز رزرو کرد.

     

     

    17. script (اِسْکْرِپْت): فیلم‌نامه، نمایش‌نامه [اسم]

    تجزیه: script = scrip (نوشتن) + t → نوشته

    کدینگ: «اِسْکْرِپْت» = «اسکریپت» → فیلم‌نامه!

    ریشه‌یابی: از لاتین scriptum که از scribere (نوشتن) گرفته شده است.

     

    1. A script is the words of a film or play.

    (ا اِسْکْرِپْت ایز دِ وَرْدْز آو ا فیلْم اُر پِلِی.)

    فیلم‌نامه، متن گفت‌وگوهای یک فیلم یا نمایش است.

    2. He read the script of the play three times.

    (هی رِد دِ اِسْکْرِپْت آو دِ پِلِی ثْری تایْمْز.)

    او نمایش‌نامه را سه بار خواند.

     

     

    18. search (سِرْچ): جست‌وجو کردن [فعل]

    تجزیه: search = ser (دور) + ch (رفتن) → دور رفتن برای پیدا کردن

    کدینگ: «سِرْچ» = «سرچ» → جست‌وجو کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان cerchier که از لاتین circare (دور زدن، گشتن) از circus (دایره) گرفته شده است.

     

    1. To search for something or someone means to look for them carefully.

    (تو سِرْچ فُر سامْثینگ اُر سامْوان میِنْز تو لوک فُر دِم کِرْفولی.)

    جست‌وجوی چیزی یا کسی یعنی با دقت به دنبال آن گشتن.

    2. I searched the newspaper for a new job.

    (آی سِرْچْت دِ نیوزْپِیپِر فُر ا نیو جاب.)

    برای پیدا کردن کار جدید، روزنامه را جست‌وجو کردم.

     

     

    19. slam (سْلَم): محکم بستن، کوبیدن [فعل]

    تجزیه: slam = از صدای محکم بسته شدن (onomatopoeia)

    کدینگ: «سْلَم» = «سلم» → محکم ببند!

    ریشه‌یابی: احتمالاً از زبان اسکاندیناوی باستان slamra (کوبیدن، به هم زدن) گرفته شده است.

     

    1. To slam is to close something hard.

    (تو سْلَم ایز تو کْلوز سامْثینگ هارْد.)

    محکم بستن یعنی با شدت چیزی را بستن.

    2. She slammed the book shut after she finished reading it.

    (شی سْلَمْد دِ بوک شات آفْتِر شی فینیشْت ریدینگ ایت.)

    وقتی خواندن کتاب را تمام کرد، آن را محکم بست.

     

     

    20. staircase (اِسْتِیرْکِیس): راه‌پله [اسم]

    تجزیه: staircase = stair (پله) + case (جا) → جای پله‌ها

    کدینگ: «اِسْتِیرْکِیس» = «استیرکیس» → راه‌پله!

    ریشه‌یابی: از stair (پله) از انگلیسی باستان stæger (بالا رفتن) + case (جا) از لاتین capsa گرفته شده است.

     

    1. A staircase is a set of stairs found inside a building.

    (ا اِسْتِیرْکِیس ایز ا سِت آو اِسْتِیرْز فاوند اینساید ا بیلدینگ.)

    راه‌پله مجموعه‌ای از پله‌هاست که در داخل ساختمان قرار دارد.

    2. The staircase leads directly into the kitchen.

    (دِ اِسْتِیرْکِیس لیدْز دایرِکْتْلی اینتو دِ کیچِن.)

    راه‌پله مستقیماً به آشپزخانه منتهی می‌شود.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.