Unit 23
Vocabulary
واژگان
Unit 23
بخش ۲۳
Word list
لیست کلمات
—
1. ban (بَن): ممنوع کردن [فعل]
تجزیه: ban = ba + n → شبیه «بن» که یعنی ممنوعیت
کدینگ: «بَن» = «با» + «ن» → «ن» (نه) ممنوع!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان bannan (صدا زدن، اعلام کردن) که بعداً به معنی «ممنوع کردن» تغییر کرد.
1. To ban something is to not let people do it.
(تو بَن سامْثینگ ایز تو نات لِت پیپَل دو ایت.)
چیزی را منع کردن یعنی اجازه ندهید مردم آن کار را بکنند.
2. Smoking is banned in this building.
(اِسْموکینگ ایز بَنْد این دیس بیلدینگ.)
سیگار کشیدن در این ساختمان ممنوع است.
—
2. cautious (کاشَس): محتاط [صفت]
تجزیه: cautious = cau (مراقبت) + tious → پر از مراقبت
کدینگ: «کاشَس» = «کا» + «شس» → «شس» (شس) مواظب!
ریشهیابی: از لاتinus cautus که از cavere (مراقب بودن) به معنی «محتاط، مراقب» گرفته شده است.
1. A cautious person is careful to avoid danger.
(ا کاشَس پِرْسِن ایز کِرْفول تو اِوویْد دِینْجِر.)
هر شخص محتاط مراقب است که از خطر دوری کند.
2. Be very cautious as you stack those boxes.
(بی وِری کاشَس اَز یو اِسْتاک دُوز باکْسِز.)
وقتی جعبهها را روی هم میچینید، خیلی مراقب باشید.
—
3. confess (کانْفِس): اعتراف کردن [فعل]
تجزیه: confess = con (کاملاً) + fess (گفتن) → کاملاً گفتن
کدینگ: «کانْفِس» = «کان» + «فِس» → «فِس» (فِس) اعتراف!
ریشهیابی: از لاتinus confiteri که از com- (کاملاً) + fateri (اعتراف کردن، گفتن) به معنی «اعتراف کردن» گرفته شده است.
1. To confess is to admit a bad or embarrassing truth.
(تو کانْفِس ایز تو اَدْمیت ا بَد اُر ایمْبَرِسینگ تْروت.)
to confess یعنی اعتراف به یک حقیقت بد یا شرمآور.
2. The woman confessed that she had stolen the money.
(دِ وومَن کانْفِسْت دَت شی هَد اِستولِن دِ مانی.)
زن اعتراف کرد که پول را دزدیده است.
—
4. cottage (کاتِج): کلبه [اسم]
تجزیه: cottage = cott (کلبه) + age → خانهی روستایی
کدینگ: «کاتِج» = «کا» + «تِج» → «تِج» (تِج) کلبه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان cot (کلبه، پناهگاه) که با آلمانی Kate (کلبه) مرتبط است.
1. A cottage is a small, old house in the countryside.
(ا کاتِج ایز ا اِسمال، اُولْد هاوس این دِ کانْتریسایْد.)
کلبه یک خانهی کوچک قدیمی در روستا است.
2. My aunt lives in a pretty cottage in the mountains.
(مای اَنْت لیوْز این ا پْرِیتی کاتِج این دِ ماونْتِنْز.)
عمهام در یک کلبهی زیبا در کوهستان زندگی میکند.
—
5. daytime (دِیتایْم): روز، وقت روز [اسم]
تجزیه: daytime = day (روز) + time (زمان) → زمان روز
کدینگ: «دِیتایْم» = «دی» + «تایم» → «تایم» (زمان) روز!
ریشهیابی: از ترکیب day (روز) + time (زمان) در انگلیسی به معنی «زمان روز» گرفته شده است.
1. Daytime is the time of the day when the sky is light.
(دِیتایْم ایز دِ تایْم آو دِ دِی وِن دِ اِسْکای ایز لایت.)
daytime یعنی زمانی از روز که آسمان روشن است.
2. I only allowed my kids to play outside in the daytime.
(آی اونْلی اَلاوْد مای کیدْز تو پِلِی آوتْساید این دِ دِیتایْم.)
فقط روزها به بچههایم اجازه میدادم بیرون بازی کنند.
—
6. desperate (دِسْپِرِت): ناامید، درمانده [صفت]
تجزیه: desperate = de (بدون) + sper (امید) + ate → بدون امید
کدینگ: «دِسْپِرِت» = «دِس» + «پِرِت» → «پِرِت» (پریت) ناامید!
ریشهیابی: از لاتinus desperatus که از desperare از de- (بدون) + sperare (امید داشتن) به معنی «بیامید، ناامید» گرفته شده است.
1. A desperate person will try anything to do or change something.
(ا دِسْپِرِت پِرْسِن ویل تْرای اِنیثینگ تو دو اُر چِینْج سامْثینگ.)
هر شخص desperate کسی است که برای انجام یا تغییر چیزی هر کاری را امتحان میکند.
2. I’m desperate to find a new job.
(آی اَم دِسْپِرِت تو فایْند ا نیو جاب.)
من بهشدت نیاز به پیدا کردن کار جدید دارم.
—
7. exhausting (اِگزاسْتینگ): طاقتفرسا [صفت]
تجزیه: exhausting = ex (بیرون) + haust (کشیدن) + ing → انرژی را بیرون کشیدن
کدینگ: «اِگزاسْتینگ» = «اگ» + «زاستینگ» → «زاستینگ» (زاست) خستهکننده!
ریشهیابی: از لاتinus exhaustus که از exhaurire (بیرون کشیدن، خالی کردن) از ex- (بیرون) + haurire (کشیدن) به معنی «انرژی را بیرون کشیدن» گرفته شده است.
1. An exhausting activity is very tiring.
(اَن اِگزاسْتینگ اَکْتیویتی ایز وِری تایْرینگ.)
هر فعالیت طاقتفرسا بسیار خستهکننده است.
2. After an exhausting journey, we finally arrived.
(آفْتِر اَن اِگزاسْتینگ جِرْنی، وی فایْنَلی اِرایْوْد.)
بعد از یک سفر طاقتفرسا بالاخره رسیدیم.
—
8. fade (فِید): محو شدن [فعل]
تجزیه: fade = fa + de → شبیه «فید» که کمرنگ شدن است
کدینگ: «فِید» = «فی» + «د» → «د» (د) محو شد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان fader که از لاتinus fatuus (احمق، بیمزه) به معنی «کمرنگ شدن» گرفته شده است.
1. To fade is to become quieter or less bright.
(تو فِید ایز تو بیکام کْوایِتِر اُر لِس بْرایت.)
محو شدن یعنی کمصداتر یا کمنورتر شدن.
2. The piece of cloth I found was old and faded.
(دِ پیس آو کْلاث آی فاوند واز اُولْد اَند فِیدِد.)
تکه پارچهای که پیدا کردم کهنه و رنگورورفته بود.
—
9. fierce (فیرْس): تندخو، خشن [صفت]
تجزیه: fierce = fie + rce → شبیه «فیرس» که یعنی وحشی
کدینگ: «فیرْس» = «فیر» + «س» → «س» (س) تندخو!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان fers که از لاتinus ferus (وحشی، درنده) به معنی «تندخو، خشن» گرفته شده است.
1. A fierce person or animal is angry or violent.
(ا فیرْس پِرْسِن اُر آنیمِل ایز اَنگْری اُر وایْلِنْت.)
هر فرد یا حیوان تندخو عصبانی و خشن است.
2. Wolves are fierce animals. Do not disturb them.
(وُلْوْز آر فیرْس آنیمِلْز. دو نات دیسْتَرْب دِم.)
گرگها جانوران تندخویی هستند. مزاحم آنها نشو.
—
10. gamble (گَمْبِل): قماربازی کردن [فعل]
تجزیه: gamble = gam (بازی) + ble → بازی با پول
کدینگ: «گَمْبِل» = «گم» + «بل» → «بل» (بل) قمار!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان gamen (بازی، سرگرمی) که با آلمانی Gambel (بازی) مرتبط است.
1. To gamble means to play a game that involves winning or losing money.
(تو گَمْبِل میِنْز تو پِلِی ا گِیم دَت اینْوالْوْز وینینگ اُر لوزینگ مانی.)
قماربازی یعنی بازیای که شامل بردن یا از دست دادن پول است.
2. Many people like to go to casinos to gamble.
(مِنی پیپَل لایْک تو گو تو کَسینوْز تو گَمْبِل.)
خیلی از مردم دوست دارند به کازینوها بروند تا قماربازی کنند.
—
11. lawn (لان): چمن [اسم]
تجزیه: lawn = la + wn → شبیه «لان» که فضای سبز است
کدینگ: «لان» = «لا» + «ن» → «ن» (ن) چمن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان launde (دشت، زمین بایر) که با انگلیسی land (زمین) مرتبط است.
1. A lawn is an area covered in grass.
(ا لان ایز اَن اِریا کاوِرْد این گْراس.)
چمن منطقهای است که پوشیده از علف است.
2. My dad keeps the lawn in front of our house very neat.
(مای دَد کیپْس دِ لان این فْرانْت آو آوِر هاوس وِری نیت.)
پدرم چمن جلوی خانهمان را خیلی مرتب نگه میدارد.
—
12. mow (مو): کوتاه کردن چمن [فعل]
تجزیه: mow = mo + w → شبیه «مو» که بریدن علف است
کدینگ: «مو» = «م» + «و» → «و» (و) چمن بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان mawan که با آلمانی mähen (چمن زدن) مرتبط است.
1. To mow grass is to cut it to make it very short.
(تو مو گْراس ایز تو کات ایت تو مِیک ایت وِری شورْت.)
کوتاه کردن علف یعنی آن را ببرید تا خیلی کوتاه شود.
2. I mow our lawn every weekend.
(آی مو آوِر لان اِوری ویکِنْد.)
من آخر هر هفته چمنهایمان را کوتاه میکنم.
—
13. outlaw (آوتلان): قانونشکن [اسم]
تجزیه: outlaw = out (بیرون) + law (قانون) → کسی که بیرون از قانون است
کدینگ: «آوتلان» = «آوت» + «لان» → «لان» (قانون) شکن!
ریشهیابی: از ترکیب out (بیرون) + law (قانون) در انگلیسی به معنی «کسی که بیرون از قانون است» گرفته شده است.
1. An outlaw is a criminal who hides from the police.
(اَن آوتلان ایز ا کریمینِل هو هایْدْز فرام دِ پَلیس.)
قانونشکن مجرمی است که از پلیس پنهان میشود.
2. The police passed out posters of the outlaw to all the people.
(دِ پَلیس پاسْت آوت پوسْتِرْز آو دِی آوتلان تو آل دِ پیپَل.)
پلیس پوسترهایی از آن قانونشکن را به دست تمام مردم داد.
—
14. prospect (پراسْپِکْت): چشمانداز، احتمال [اسم]
تجزیه: prospect = pro (به جلو) + spect (نگاه کردن) → نگاه به جلو
کدینگ: «پراسْپِکْت» = «پرا» + «اسپکت» → «اسپکت» (نگاه) به آینده!
ریشهیابی: از لاتinus prospectus که از prospicere از pro- (به جلو) + specere (نگاه کردن) به معنی «نگاه به جلو، چشمانداز» گرفته شده است.
1. A prospect is a possibility that something will happen.
(ا پراسْپِکْت ایز ا پاسِبیلِتی دَت سامْثینگ ویل هَپِن.)
prospect یعنی احتمال اتفاق افتادن چیزی.
2. He wakes up every morning with the prospect of having a good day.
(هی وِیکْس آپ اِوری مورنینگ ویت دِ پراسْپِکْت آو هَوینگ ا گود دِی.)
او هر روز صبح به امید داشتن یک روز خوب بیدار میشود.
—
15. purse (پِرْس): کیفدستی [اسم]
تجزیه: purse = pur + se → شبیه «پرس» که کیف زنانه است
کدینگ: «پِرْس» = «پر» + «س» → «س» (س) کیف!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bourse که از لاتinus bursa (کیف چرمی) گرفته شده است.
1. A purse is a bag in which women keep money, makeup, keys, etc.
(ا پِرْس ایز ا بَگ این ویچ ویمِن کیپ مانی، مِیکآپ، کیز، اِتْسِتِرا.)
purse کیفی است که زنها در آن پول، لوازمآرایش، کلید و غیره نگه میدارند.
2. My sister likes to buy designer purses.
(مای سیسْتِر لایکْس تو بای دیزاینِر پِرْسِز.)
خواهرم دوست دارد کیفدستیهای طراحان مشهور را بخرد.
—
16. rod (راد): میله [اسم]
تجزیه: rod = ro + d → شبیه «راد» که چوب یا فلز بلند است
کدینگ: «راد» = «را» + «د» → «د» (د) میله!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان rodd که با آلمانی Rute (میله، شاخه) مرتبط است.
1. A rod is a thin stick made of wood or metal.
(ا راد ایز ا تین اِسْتیک مِید آو وود اُر مِتِل.)
میله، میلهی نازک بلند از چوب یا فلز است.
2. I bought a new fishing rod to use while on vacation.
(آی بات ا نیو فیشینگ راد تو یوز وایل آن وِکِیشِن.)
یک چوب ماهیگیری تازه خریدم تا در هنگام تعطیلات استفاده کنم.
—
17. seldom (سِلْدِم): بهندرت [قید]
تجزیه: seldom = sel + dom → شبیه «سِلدِم» که یعنی کماتفاق
کدینگ: «سِلْدِم» = «سِل» + «دِم» → «دِم» (دِم) بهندرت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان seldum که با آلمانی selten (بهندرت) مرتبط است.
1. Seldom shows that an action doesn’t happen very often.
(سِلْدِم شوْز دَت اَن اَکْشِن دازِنْت هَپِن وِری آفِن.)
seldom بیانگر عملی است که اغلب اتفاق نمیافتد.
2. It seldom rains in southern Arizona.
(ایت سِلْدِم رِینْز این سَذِرْن اَرایْزونا.)
در آریزونای جنوبی بهندرت باران میبارد.
—
18. shave (شِیو): اصلاح کردن [فعل]
تجزیه: shave = sh + ave → شبیه «شیو» که یعنی تراشیدن
کدینگ: «شِیو» = «شی» + «و» → «و» (و) ریش بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scafan که با آلمانی schaben (تراشیدن) مرتبط است.
1. To shave means to cut the hairs on one’s face with a sharp tool.
(تو شِیو میِنْز تو کات دِ هیرْز آن وانْز فِیس ویت ا شارْپ تول.)
to shave یعنی کوتاه کردن موهای صورت با ابزاری تیز.
2. My father shaves his face every day because he doesn’t want a beard.
(مای فاذِر شِیوْز هیز فِیس اِوری دِی بیکاز هی دازِنْت وانت ا بیرْد.)
پدرم هر روز صورتش را اصلاح میکند چون ریش نمیخواهد.
—
19. terrified (تِرِفایْد): وحشتزده [صفت]
تجزیه: terrified = ter (ترس) + rified → پر از ترس
کدینگ: «تِرِفایْد» = «تری» + «فاید» → «فاید» (فاید) وحشتزده!
ریشهیابی: از لاتinus terrificus که از terrere (ترساندن) + -ficus (ساختن) به معنی «پر از ترس، وحشتزده» گرفته شده است.
1. A terrified person or animal is extremely scared.
(ا تِرِفایْد پِرْسِن اُر آنیمِل ایز اِکْسْتریمْلی اِسْکِیرْد.)
هر فرد یا حیوان وحشتزده بهشدت میترسد.
2. When I saw the ghost, I was absolutely terrified!
(وِن آی سا دِ گوسْت، آی واز اَبْسَلوتْلی تِرِفایْد!)
وقتی آن روح را دیدم، کاملاً وحشتزده شدم!
—
20. wizard (ویزِرْد): جادوگر [اسم]
تجزیه: wizard = wiz (عاقل) + ard → کسی که عاقل و داناست
کدینگ: «ویزِرْد» = «ویز» + «رد» → «رد» (رد) جادو!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wys (عاقل، دانا) که با آلمانی weise (خردمند) مرتبط است.
1. A wizard is a man who can do magic.
(ا ویزِرْد ایز ا مَن هو کَن دو مَجیک.)
wizard مردی است که میتواند جادو کند.
2. The wizard made gold fall from the sky.
(دِ ویزِرْد مِید گُولْد فال فرام دِ اِسْکای.)
جادوگر کاری کرد از آسمان طلا بریزد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.