Unit 12
Vocabulary
واژگان
Unit 12
بخش ۱۲
Word list
لیست کلمات
—
1. acute (اَکیوت): حاد، شدید [صفت]
تجزیه: acute = acu (تیز) + te → تیز، شدید
کدینگ: «اَکیوت» = «اَک» + «یوت» → «یوت» (یوت) درد شدید!
ریشهیابی: از لاتین acutus که از acuere (تیز کردن) از acus (سوزن) به معنی «تیز، شدید» گرفته شده است.
1. When a bad thing is acute, it is very severe and intense.
(وِن ا بَد تینگ ایز اَکیوت، ایت ایز وِری سِویر اَند اینْتِنْس.)
وقتی چیز بدی acute باشد، بسیار شدید و سخت است.
2. When she fell out of the tree, the girl felt an acute pain in her arm.
(وِن شی فِل آوت آو دِ تْری، دِ گِرل فِلْت اَن اَکیوت پِین این هِر آرْم.)
دخترک هنگامی که از درخت افتاد، احساس درد شدیدی در بازویش داشت.
—
2. aggression (اَگْرِشِن): پرخاشگری [اسم]
تجزیه: aggression = ag (به سمت) + gress (قدم) + ion → قدم به سمت، حمله
کدینگ: «اَگْرِشِن» = «اگ» + «رشن» → «رشن» (رشن) پرخاشگری!
ریشهیابی: از لاتین aggressio که از aggredi (حمله کردن) از ad- (به سمت) + gradi (قدم زدن) به معنی «پرخاشگری» گرفته شده است.
1. Aggression is behavior that is mean or violent to others.
(اَگْرِشِن ایز بیْهِیویور دَت ایز مین اُر وایْلِنْت تو اَذِرْز.)
پرخاشگری رفتاری است که برای دیگران بدجنسانه یا خشونتآمیز است.
2. The problem was only made worse by Mark’s aggression.
(دِ پرابْلِم واز اونْلی مِید وِرْس بای مارْکْز اَگْرِشِن.)
مشکل فقط با پرخاشگری مارک بیشتر شد.
—
3. biography (بایاگْرَفی): زندگینامه [اسم]
تجزیه: biography = bio (زندگی) + graphy (نوشتن) → نوشتن دربارهی زندگی
کدینگ: «بایاگْرَفی» = «بایو» + «گرافی» → «گرافی» (نوشتن) زندگی!
ریشهیابی: از یونانی biographia که از bios (زندگی) + graphein (نوشتن) به معنی «نوشتن دربارهی زندگی» گرفته شده است.
1. A biography is an account of someone’s life that is written by someone else.
(ا بایاگْرَفی ایز اَن اَکاونْت آو سامْوانْز لایْف دَت ایز ریتِن بای سامْوان اِلْس.)
زندگینامه گزارشی از زندگی کسی است که شخص دیگری آن را نوشته باشد.
2. We read a biography about Charles Darwin in science class.
(وی رید ا بایاگْرَفی اَباوت چارلْز دارْوین این سایِنْس کْلاس.)
ما در کلاس علوم زندگینامهای درباره چارلز داروین میخوانیم.
—
4. boost (بوست): افزایش دادن، تقویت کردن [فعل]
تجزیه: boost = bo + ost → شبیه «بوست» که بالا بردن است
کدینگ: «بوست» = «بو» + «ست» → «ست» (ست) بالا ببر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان possibly from boost که ریشهاش نامشخص است.
1. To boost something means to increase or improve it.
(تو بوست سامْثینگ میِنْز تو اینْکْریس اُر ایمْپْروو ایت.)
افزایش دادن یعنی افزایش یا بهبود چیزی.
2. Lowering prices boosts customers’ interest in shopping.
(لووِرینگ پْرایْسِز بوستْس کَستِمِرْز اینْترِسْت این شاپینگ.)
پایین آمدن قیمت باعث افزایش علاقهی مشتریان به خرید میشود.
—
5. clap (کْلَپ): دست زدن [فعل]
تجزیه: clap = cl + ap → شبیه «کلپ» که صدای دست است
کدینگ: «کْلَپ» = «کل» + «پ» → «پ» (پ) دست بزن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان clappian که از تقلید صدای دست زدن (onomatopoeia) گرفته شده است.
1. To clap means to hit one’s hands together to express pleasure or get attention.
(تو کْلَپ میِنْز تو هیت وانْز هَندْز توگِدِر تو اِکْسْپْرِس پْلِژِر اُر گِت اَتِنْشِن.)
دست زدن به معنای زدن دستها به هم برای ابراز لذت یا جلب توجه است.
2. After the speech, everyone in the crowd clapped their hands for the speaker.
(آفْتِر دِ اِسْپیچ، اِوریوان این دِ کْراوْد کْلَپْت دِیر هَندْز فُر دِ اِسْپیکِر.)
پس از سخنرانی، همهی افراد در جمع برای سخنران دست زدند.
—
6. classical (کْلاسیکِل): کلاسیک [صفت]
تجزیه: classical = classic (کلاسیک) + al → مربوط به کلاسیک
کدینگ: «کْلاسیکِل» = «کلاس» + «یکل» → «یکل» (یکل) کلاسیک!
ریشهیابی: از لاتین classicus (مربوط به بالاترین طبقه) از classis (طبقه، دسته) به معنی «کلاسیک» گرفته شده است.
1. Classical music is more formal and serious than popular music.
(کْلاسیکِل میوزیک ایز مور فورْمَل اَند سیرِیَس دَن پاپْیولِر میوزیک.)
موسیقی کلاسیک از موسیقی عامهپسند رسمیتر و جدیتر است.
2. Beethoven is a composer of classical music.
(بیتُووِن ایز ا کَمْپوزِر آو کْلاسیکِل میوزیک.)
بتهوون آهنگساز موسیقی کلاسیک است.
—
7. compel (کَمْپِل): مجبور کردن [فعل]
تجزیه: compel = com (با هم) + pel (راندن) → با هم راندن، وادار کردن
کدینگ: «کَمْپِل» = «کم» + «پل» → «پل» (پل) مجبور!
ریشهیابی: از لاتین compellere که از com- (با هم) + pellere (راندن، هل دادن) به معنی «مجبور کردن» گرفته شده است.
1. To compel someone to do something means to force them to do it.
(تو کَمْپِل سامْوان تو دو سامْثینگ میِنْز تو فورْس دِم تو دو ایت.)
مجبور کردن یعنی کسی را مجبور کردن به انجام کاری.
2. Traffic signs compel drivers to drive safely.
(تْرَفیک ساینْز کَمْپِل دْرایْوِرْز تو دْرایْو سِیفْلی.)
علائم راهنمایی رانندگان را مجبور به رانندگی ایمن میکنند.
—
8. creation (کْرِیشِن): آفریده، ایجاد [اسم]
تجزیه: creation = creat (آفریدن) + ion → عمل آفریدن
کدینگ: «کْرِیشِن» = «کری» + «شن» → «شن» (شن) آفریده!
ریشهیابی: از لاتین creatio که از creare (آفریدن، ساختن) به معنی «ایجاد، آفریده» گرفته شده است.
1. A creation is something original that is made.
(ا کْرِیشِن ایز سامْثینگ اُرِجینِل دَت ایز مِید.)
آفریده چیزی اصیل است که ساخته میشود.
2. We saw the creation of a new political party.
(وی سا دِ کْرِیشِن آو ا نیو پَلایتیکِل پارْتی.)
ما شاهد ایجاد یک حزب سیاسی جدید بودیم.
—
9. dominance (دامِنِنْس): سلطه، تسلط [اسم]
تجزیه: dominance = domin (فرمانروایی) + ance → فرمانروایی
کدینگ: «دامِنِنْس» = «دام» + «ننس» → «ننس» (ننس) سلطه!
ریشهیابی: از لاتین dominantia که از dominari (فرمانروایی کردن) از dominus (ارباب، فرمانروا) گرفته شده است.
1. The dominance of a person is their state of being more powerful than others.
(دِ دامِنِنْس آو ا پِرْسِن ایز دِیر اِسْتِیت آو بیینگ مور پاوْئِرْفول دَن اَذِرْز.)
سلطهی فرد حالت قدرتمندتر بودن او نسبت به دیگران است.
2. Large gorillas hit their chests to express their dominance over others.
(لارْج گوریلَز هیت دِیر چِسْتْس تو اِکْسْپْرِس دِیر دامِنِنْس اووِر اَذِرْز.)
گوریلهای بزرگ برای بیان تسلط خود بر دیگران به سینههایشان میزدند.
—
10. gorgeous (گورجَس): زیبا، خیرهکننده [صفت]
تجزیه: gorgeous = gorg (زیبایی) + eous → پر از زیبایی
کدینگ: «گورجَس» = «گور» + «جس» → «جس» (جس) زیبا!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان gorgias (شیک، زیبا) که ریشهاش نامشخص است.
1. When something is gorgeous, it is very pleasing and attractive.
(وِن سامْثینگ ایز گورجَس، ایت ایز وِری پْلیزینگ اَند اَتْرَکْتیو.)
اگر چیزی gorgeous باشد، بسیار دلنشین و جذاب است.
2. The girl picked out a gorgeous dress to wear to the dance.
(دِ گِرل پیکْت آوت ا گورجَس دْرِس تو وِیر تو دِ دَنْس.)
دختر لباس زیبایی را برای پوشیدن در جشن رقص انتخاب کرد.
—
11. inevitable (اینِوِیتِبِل): اجتنابناپذیر [صفت]
تجزیه: inevitable = in (نفی) + evitable (قابل اجتناب) → قابل اجتناب نبودن
کدینگ: «اینِوِیتِبِل» = «این» + «ویتیبل» → «ویتیبل» (ویتی) حتمی!
ریشهیابی: از لاتین inevitabilis که از in- (نفی) + evitabilis (قابل اجتناب) از evitare (اجتناب کردن) از e- (بیرون) + vitare (اجتناب کردن) گرفته شده است.
1. When something is inevitable, it is certain to happen or cannot be avoided.
(وِن سامْثینگ ایز اینِوِیتِبِل، ایت ایز سِرْتِن تو هَپِن اُر کانَت بی اِوویْدِد.)
وقتی چیزی اجتنابناپذیر باشد، مطمئناً اتفاق میافتد یا نمیتوان از آن جلوگیری کرد.
2. It is inevitable that the days will get longer in the summer.
(ایت ایز اینِوِیتِبِل دَت دِ دِیز ویل گِت لانگِر این دِ سامِر.)
طولانیتر شدن روزهای تابستان اجتنابناپذیر است.
—
12. legacy (لِگَسی): میراث [اسم]
تجزیه: legacy = leg (فرستادن) + acy → چیزی که فرستاده میشود
کدینگ: «لِگَسی» = «لگ» + «سی» → «سی» (سی) میراث!
ریشهیابی: از لاتین legatus که از legare (فرستادن، وصیت کردن) به معنی «میراث» گرفته شده است.
1. A legacy is an effect that exists because of a person or thing in the past.
(ا لِگَسی ایز اَن اِفِکْت دَت اِگزیسْتْس بیکاز آو ا پِرْسِن اُر تینگ این دِ پاسْت.)
میراث اثری است که بهدلیل وجود شخص یا چیزی در گذشته وجود دارد.
2. The legacy of the ancient Egyptians can be seen in their monuments.
(دِ لِگَسی آو دِی اِنْشِنْت ایجیپْشِنْز کَن بی سین این دِیر مانیومِنْتْس.)
میراث مصریان باستان را میتوان در بناهای تاریخی آنها دید.
—
13. masterpiece (ماسْتِرپیس): شاهکار [اسم]
تجزیه: masterpiece = master (استاد) + piece (قطعه) → قطعهی استادانه
کدینگ: «ماسْتِرپیس» = «مستر» + «پیس» → «پیس» (قطعه) شاهکار!
ریشهیابی: از ترکیب master (استاد) + piece (قطعه) در انگلیسی به معنی «قطعهی استادانه» گرفته شده است.
1. A masterpiece is a very good painting, novel, movie, or other work of art.
(ا ماسْتِرپیس ایز ا وِری گود پِینْتینگ، ناوِل، مووی، اُر اَذِر وَرْک آو آرْت.)
شاهکار نقاشی، رمان، فیلم یا دیگر کارهای هنری است که بسیار خوب باشند.
2. The Arc de Triomphe is considered a masterpiece in the world of architecture.
(دِی آرْک دِ تریامْف ایز کَنْسیدِرْد ا ماسْتِرپیس این دِ وِرْلْد آو آرْکیتِکْچِر.)
طاق پیروزی شاهکاری در دنیای معماری به حساب میآید.
—
14. multiple (مالْتیپِل): چندین، متعدد [صفت]
تجزیه: multiple = multi (چند) + ple → چند برابر
کدینگ: «مالْتیپِل» = «مالتی» + «پل» → «پل» (پل) چندین!
ریشهیابی: از لاتین multiplex که از multi- (چند) + plex (تا کردن) به معنی «چندین، متعدد» گرفته شده است.
1. If there are multiple things, there are many of them.
(اِف دِیر آر مالْتیپِل تینگز، دِیر آر مِنی آو دِم.)
اگر چندین چیز وجود داشته باشد، تعداد زیادی وجود دارد.
2. When the stunt went wrong, the man suffered multiple injuries.
(وِن دِ اِسْتَنْت وِنت رانگ، دِ مَن سافِرْد مالْتیپِل اینْجِریز.)
وقتی بدلکاری اشتباه شد، مرد از چندین ناحیه آسیب دید.
—
15. narrate (نَرِیت): روایت کردن [فعل]
تجزیه: narrate = narr (گفتن) + ate → گفتن داستان
کدینگ: «نَرِیت» = «نر» + «یت» → «یت» (یت) روایت کن!
ریشهیابی: از لاتین narrare (گفتن، روایت کردن) که با انگلیسی narrate (روایت کردن) مرتبط است.
1. To narrate a story means to write about it or read it aloud.
(تو نَرِیت ا استوری میِنْز تو رایت اَباوت ایت اُر رید ایت اَلاوْد.)
روایت کردن داستان به معنای نوشتن دربارهی آن یا بلند خواندن آن است.
2. This story was written by John, but Aaron is narrating it to the crowd.
(دیس استوری واز ریتِن بای جان، بَت اَرِن ایز نَرِیتینگ ایت تو دِ کْراوْد.)
جان این داستان را نوشته است، اما هارون آن را برای جمعیت روایت میکند.
—
16. notorious (نوتوریَس): بدنام [صفت]
تجزیه: notorious = not (شناخته شدن) + orious → شناختهشده
کدینگ: «نوتوریَس» = «نوتو» + «ریس» → «ریس» (ریس) بدنام!
ریشهیابی: از لاتین notorius که از notus (شناخته شده) از noscere (شناختن) به معنی «شناختهشده (برای چیز بد)» گرفته شده است.
1. When something is notorious, it is well-known because of something bad.
(وِن سامْثینگ ایز نوتوریَس، ایت ایز وِل-نون بیکاز آو سامْثینگ بَد.)
وقتی چیزی بدنام است، بهخاطر چیز بدی شناخته شده است.
2. This area of town is notorious for gang activity.
(دیس اِریا آو تاون ایز نوتوریَس فُر گَنگ اَکْتیویتی.)
این منطقهی شهر بهخاطر فعالیت باندها بدنام است.
—
17. overall (اووِرال): بهطور کلی [قید]
تجزیه: overall = over (روی) + all (همه) → روی همه چیز
کدینگ: «اووِرال» = «اوور» + «ال» → «ال» (همه) کلی!
ریشهیابی: از ترکیب over (روی) + all (همه) در انگلیسی به معنی «بهطور کلی» گرفته شده است.
1. When a thing is talked about overall, the whole thing is considered.
(وِن ا تینگ ایز تالکْت اَباوت اووِرال، دِ هول تینگ ایز کَنْسیدِرْد.)
هنگامی که بهطور کلی دربارهی یک موضوع صحبت میشود، کل موضوع در نظر گرفته میشود.
2. Overall, the party was a huge success.
(اووِرال، دِ پارْتی واز ا هیوج سَکْسِس.)
بهطور کلی، این مهمانی بسیار موفقیتآمیز بود.
—
18. partiality (پارْشیالیتی): طرفداری، ترجیح [اسم]
تجزیه: partiality = partial (جانبدار) + ity → جانبداری
کدینگ: «پارْشیالیتی» = «پارشیال» + «یتی» → «یتی» (یتی) ترجیح!
ریشهیابی: از فرانسوی partialité که از لاتین partialitas از partialis (جانبدار) از pars (بخش، طرف) گرفته شده است.
1. A partiality is a tendency to prefer one thing to another.
(ا پارْشیالیتی ایز ا تِنْدِنْسی تو پْرِفِر وان تینگ تو اَنَدر.)
ترجیح تمایل به ترجیح چیزی به چیز دیگر است.
2. She has a partiality for walking to school instead of driving.
(شی هَز ا پارْشیالیتی فُر واکینگ تو اسکول اینْسْتِد آو دْرایوینگ.)
او ترجیح میدهد برای رفتن به مدرسه بهجای رانندگی، پیادهروی کند.
—
19. spontaneous (اسْپانْتِینیَس): خودبهخودی، خودجوش [صفت]
تجزیه: spontaneous = spont (خواست) + aneous → از روی خواست خود
کدینگ: «اسْپانْتِینیَس» = «اسپان» + «تینیس» → «تینیس» (تنیس) خودجوش!
ریشهیابی: از لاتین spontaneus که از sponte (بهخواست خود، داوطلبانه) به معنی «خودبهخودی» گرفته شده است.
1. When an act is spontaneous, it is not planned. It happens suddenly.
(وِن اَن اَکْت ایز اسْپانْتِینیَس، ایت ایز نات پْلَنْد. ایت هَپِنْز سادِنْلی.)
وقتی عملی خودبهخودی باشد، برنامهریزینشده است. ناگهان اتفاق میافتد.
2. My wife made a spontaneous decision to buy a new sofa while I was at work.
(مای وایْف مِید ا اسْپانْتِینیَس دیسیژِن تو بای ا نیو سُوفَ وایل آی واز اَت وَرْک.)
همسرم زمانی که من در محل کارم بودم تصمیم خودجوشی برای خرید مبل جدید گرفت.
—
20. virtue (وِرچو): فضیلت [اسم]
تجزیه: virtue = virtu (شایستگی) + e → شایستگی اخلاقی
کدینگ: «وِرچو» = «ور» + «چو» → «چو» (چو) فضیلت!
ریشهیابی: از لاتین virtus که از vir (مرد) به معنی «شجاعت، فضیلت» گرفته شده است.
1. A virtue is a good quality or way of behaving.
(ا وِرچو ایز ا گود کوالِتی اُر وَی آو بیْهِیوینگ.)
فضیلت خصوصیت خوب یا نحوهی رفتار است.
2. My best virtue is forgiveness.
(مای بِسْت وِرچو ایز فِرگیوْنِس.)
بهترین فضیلت من بخشش است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.