• هدیه بهتوون

    Beethoven’s Gift
    (بِیتُووِنز گیفت)
    هدیه‌ی بتهوون

    Beethoven was a great composer of classical music in the 1800s.
    (بِیتُووِن واز اِ گِرِیت کامپوزِر آو کْلاسیکَل میوزیک این ذِ اِیتین هانْدْرِدز)
    بتهوون آهنگساز بزرگ موسیقی کلاسیک در دهه‌ی ۱۸۰۰ بود.

    Many biographies have been written that narrate his dominance in the music world.
    (مِنی بایاگرَفیز هَو بِین ریتِن ذَت نَرِیت هیز دامِنَنس این ذِ میوزیک وورلد)
    زندگینامه‌های بسیاری نوشته شده‌اند که حکایت از سلطه‌ی او در دنیای موسیقی دارند.

    But do you know what really makes him special?
    (بَت دو یو نُو وات رِیَلی مِیکس هیم اِسپِشَل؟)
    اما آیا می‌دانید چه چیزی واقعاً او را خاص می‌کند؟

    Even though millions of people got to hear his multiple masterpieces, he never did.
    (ایوِن تو میلیَنز آو پیپَل گات تو هیر هیز مالتیپُل مَستَرسیز، هِی نِوِر دِید)
    حتی اگر میلیون‌ها نفر شاهکارهای متعدد او را شنیده باشند، او هرگز نشنیده است.

    Beethoven wrote his best pieces after he had gone completely deaf!
    (بِیتُووِن رُوت هیز بِست پیسِز آفتَر هِی هَد گان کَمپلیتلی دِف!)
    بتهوون بعد از اینکه کاملاً ناشنوا شد بهترین قطعات خود را نوشت!

    His partiality toward classical music developed when he was very young.
    (هِیز پارشیَلیتی تووْرد کْلاسیکَل میوزیک دیوِلَپْد وِن هِی واز وِری یانگ)
    علاقه‌ی او نسبت به موسیقی کلاسیک از زمانی که خیلی جوان بود رشد کرد.

    He wasn’t interested in anything else as a child.
    (هی وازِنْت اینترِستِد این اِنیثینگ اِلس اَز اِ چایلد)
    او از کودکی به چیز دیگری علاقه نداشت.

    When he was five, he learned how to play the piano.
    (وِن هِی واز فایو، هِی لِرْنْد ها تو پِلِی ذِ پیانو)
    هنگامی که پنج‌ساله بود، یاد گرفت که چگونه پیانو بنوازد.

    From then on, nothing could stop his passion for writing and playing music.
    (فرام دِن آن، ناتینگ کُود اِستاپ هیز پَشِن فُر رایتینگ اَند پِلِیینگ میوزیک)
    از آن به بعد، هیچ‌چیز نمی‌توانست علاقه‌اش را برای نوشتن و پخش موسیقی متوقف کند.

    When Beethoven was twenty, he began to lose his hearing.
    (وِن بِیتُووِن واز توِنتی، هِی بیگَن تو لوز هیز هیرینگ)
    وقتی بتهوون بیست‌ساله بود، شنوایی‌اش را کم‌کم از دست داد.

    He got acute, spontaneous pains in his ears.
    (هی گات اَکیوت، اِسپانْتِینِیَس پِینز این هیز ایرز)
    در گوش‌هایش درد حاد و خودبه‌خودی‌ای داشت.

    His hearing kept getting worse over time.
    (هِیز هیرینگ کِپْت گِتینگ وُرس اووِر تایم)
    شنوایی‌اش به‌مرور بدتر می‌شد.

    It was inevitable that he would eventually lose it altogether.
    (ایت واز اینِوِیتِبِل ذَت هِی وود ایوِنچوالی لوز ایت اُلتوگِذَر)
    سرانجام، از دست دادن آن به‌طور کلی اجتناب‌ناپذیر بود.

    It was very hard for him to keep writing music.
    (ایت واز وِری هارد فُر هیم تو کیپ رایتینگ میوزیک)
    ادامه‌ی نوشتن موسیقی برای او بسیار سخت بود.

    He lost the virtue of patience, and he became notorious for his aggression.
    (هی لاست ذِ ویرچو آو پِیشِنْس، اَند هِی بیکِیم نوتوریَس فُر هیز اَگرِشِن)
    او فضیلت صبر را از دست داد و به پرخاشگری شناخته شد.

    Still, he never stopped trying.
    (اِستیل، هِی نِوِر اِستاپْت ترایینگ)
    با این حال، هرگز دست از تلاش برنداشت.

    His passion for music compelled him to keep performing even after he was deaf.
    (هِیز پَشِن فُر میوزیک کَمپِلْد هیم تو کیپ پِرفورمینگ ایوِن آفتَر هِی واز دِف)
    علاقه‌اش به موسیقی او را مجبور کرد حتی بعد از ناشنوایی به اجرای برنامه ادامه دهد.

    He couldn’t hear himself play, but he knew that his creations sounded gorgeous.
    (هی کُودنْت هیر هیمسِلف پِلِی، بَت هِی نیو ذَت هیز کریِیشِنز ساوندِد گورجَس)
    او نمی‌توانست صدای نواختن خودش را بشنود، اما می‌دانست که آفریده‌هایش زیبا هستند.

    His final concert was held and was to be the finest.
    (هِیز فاینَل کانْسِرت واز هِلْد اَند واز تو بی ذِ فایْنِست)
    کنسرت آخرش برگزار شد و بهترین کنسرت بود.

    He gave the musicians a cue, and they began to play.
    (هی گِیو ذِ میوزیشَنز اِ کیو، اَند دِی بیگَن تو پِلِی)
    او به نوازندگان علامت داد و آن‌ها شروع به نواختن کردند.

    He directed the concert with all his heart.
    (هی دایرِکتِد ذِ کانْسِرت ویذ آل هیز هارْت)
    او کنسرت را با تمام وجود کارگردانی کرد.

    He couldn’t hear the music, but he said that he could feel it.
    (هی کُودنْت هیر ذِ میوزیک، بَت هِی سِد ذَت هِی کُود فیل ایت)
    نمی‌توانست موسیقی را بشنود، اما گفت که می‌تواند آن را احساس کند.

    Overall, the performance was one of the finest in history.
    (اووِرال، ذِ پِرفورْمَنس واز وان آو ذِ فایْنِست این هیستری)
    به‌طور کلی، این اجرا یکی از بهترین اجراهای تاریخ بود.

    When it was over, he turned to the crowd.
    (وِن ایت واز اووِر، هِی تِرْنْد تو ذِ کْراد)
    وقتی تمام شد، رو به جمعیت کرد.

    They clapped and cheered wildly.
    (دِی کْلَپْت اَند چیرْد وایلدلی)
    آن‌ها دست زدند و شدیداً تشویق کردند.

    In that beautiful moment, the applause boosted his emotions, and he began to cry.
    (این ذَت بیوتیفُل موومَنت، ذِ اَپلاز بوستِد هیز ایموشِنز، اَند هِی بیگَن تو کرای)
    در آن لحظه‌ی زیبا، تشویقْ هیجانش را بیشتر کرد و شروع به گریه کرد.

    In 1827, he suffered from lead poisoning.
    (این اِیتین تْوِنتی سِوِن، هِی سافِرْد فرام لِد پویزنینگ)
    در سال ۱۸۲۷، او از مسمومیت با سرب رنج می‌برد.

    He didn’t survive the sickness, but his music did because great music never dies.
    (هی دیدِنْت سَروایو ذِ سیکنِس، بَت هیز میوزیک دِید بیکاز گِرِیت میوزیک نِوِر دایز)
    از این بیماری جان سالم به در نبرد، اما موسیقی‌اش زنده ماند زیرا موسیقی عالی هرگز نمی‌میرد.

    Even though Beethoven is gone, his legacy will live on forever.
    (ایوِن تو بِیتُووِن ایز گان، هیز لِگَسی ویل لیو آن فورِوِر)
    حتی اگر بتهوون از بین رفته باشد، میراث او برای همیشه زنده خواهد ماند.