• هشدار کاتب

    The Scribe’s Warning

    (ذِ اِسکرایبز وارنینگ)

    هشدار کاتب

     

    A great and powerful empire needed the wood from its western areas to build palaces and homes for the emperor and his friends.

    (اِ گِرِیت اَند پاوئِرفُل امپایَر نیدِد ذِ وود فرام ایتس وِستَرن اِریاز تو بیلد پَلِسِز اَند هومز فُر ذی امپِرَر اَند هیز فِرِندز)

    یک امپراتوری بزرگ و قدرتمند برای ساخت کاخ‌ها و خانه‌هایی برای امپراتور و دوستانش به چوب مناطق غربی‌اش احتیاج داشت.

     

    However, the empire had depleted many of its forests.

    (هاوِوِر، ذی امپایَر هَد دیپلیتِد مِنی آو ایتس فورِستس)

    اما امپراتوری بسیاری از جنگل‌های خود را تخلیه کرده بود.

     

    The trees were important to the western area’s economy.

    (ذِ تریز وِر ایمپورتَنت تو ذِ وِستَرن اِریاز ایکانَمی)

    این درختان برای اقتصاد منطقهٔ غربی مهم بودند.

     

    With no trees to sell, the commerce in that area was reduced.

    (ویذ نو تریز تو سِل، ذِ کامِرس این ذَت اِریا واز ریدوسْت)

    بدون داشتن درخت برای فروش، تجارت در آن منطقه کاهش یافت.

     

    Citizens could no longer purchase the goods that they needed to survive.

    (سیتیزِنز کُود نو لانگَر پِرچِس ذِ گودز ذَت دِی نیدِد تو سَروایو)

    شهروندان دیگر نمی‌توانستند کالاهای مورد نیازشان را برای زنده ماندن خریداری کنند.

     

    Their life became difficult.

    (دِر لایف بیکِیم دیفیکَلْت)

    زندگی آن‌ها سخت شد.

     

    A poor scribe from the area wanted help.

    (اِ پور اِسکرایب فرام ذی اِریا وانتِد هِلپ)

    یک کاتب فقیر از آن منطقه کمک می‌خواست.

     

    He hitchhiked to the capital to ask the emperor for charity.

    (هی هِچهایکْد تو ذِ کَپیتَل تو اَسک ذی امپِرَر فُر چَرِتی)

    او با اتو‌استاپ به پایتخت رفت تا از امپراتور کمک بخواهد.

     

    He was invited to the palace.

    (هی واز اینوایتِد تو ذِ پَلِس)

    او را به قصر دعوت کردند.

     

    It was large and cozy.

    (ایت واز لارج اَند کوزی)

    بزرگ و دنج بود.

     

    Tables were loaded with food, and fires burned warmly in every fireplace.

    (تِیبَلز وِر لودِد ویذ فود، اَند فایِرز بُرْنْد وارْملی این اِوری فایَرپِلِیس)

    میزها پر از غذا بود و آتش در هر شومینه به گرمی می‌سوخت.

     

    The emperor sat upon his throne, and the scribe stood in front of him.

    (ذی امپِرَر سَت اَپان هیز ثرون، اَند ذِ اِسکرایب اِستود این فرَنت آو هیم)

    امپراتور بر تختش نشست، و کاتب در مقابل او ایستاد.

     

    “I’ve come to ask for help,” the scribe said.

    (“آیو کَم تو اَسک فُر هِلپ،” ذِ اِسکرایب سِد)

    کاتب گفت: «من آمده‌ام تا کمک بخواهم.»

     

    “We’re all very poor and hungry.

    (“ویر آل وِری پور اَند هانگری)

    «همهٔ ما بسیار فقیر و گرسنه هستیم.

     

    You’ve used up all of the forests, and now we have nothing to sell.”

    (یوو یوزْد آپ آل آو ذِ فورِستس، اَند ناو وی هَو ناتینگ تو سِل)

    «شما از تمام جنگل‌ها استفاده کرده‌اید و اکنون چیزی برای فروش نداریم.»

     

    Then he added a warning.

    (دِن هِی اَدِد اِ وارنینگ)

    سپس او یک اخطار اضافه کرد.

     

    “If we don’t receive help, I’m afraid that the entire empire will suffer.

    (“اِف وی دونْت ریسیو هِلپ، آی‌م اَفرِید ذَت ذی اِنتایَر امپایَر ویل سافِر)

    «اگر کمکی دریافت نکنیم، می‌ترسم که کل امپراتوری آسیب ببیند.

     

    We must establish some unity.”

    (وی مَست اِستابلیش سام یونیتی)

    «ما باید وحدت ایجاد کنیم.»

     

    Upon hearing the scribe’s request, the emperor’s bad temper surfaced.

    (اَپان هیرینگ ذِ اِسکرایبز ریکوِست، ذی امپِرَرز بَد تِمپَر سورفِسْت)

    با شنیدن درخواست کاتب، بدخلقی امپراتور ظاهر شد.

     

    He mocked the scribe.

    (هی ماکْت ذِ اِسکرایب)

    او کاتب را استهزا کرد.

     

    “You think I should help,” he said and laughed.

    (“یو تینک آی شود هِلپ،” هِی سِد اَند لافْت)

    گفت و خندید: «فکر می‌کنی من باید کمک کنم.»

     

    “You should just be happy to belong to this great empire.

    (“یو شود جاست بی هَپی تو بیلانگ تو دِیس گِرِیت امپایَر)

    «شما فقط باید از عضویت در این امپراتوری بزرگ خوشحال باشید.

     

    You will get nothing from me!”

    (یو ویل گِت ناتینگ فرام می!)

    «از من چیزی نخواهید گرفت!»

     

    The emperor felt no pity for the citizens of the western area.

    (ذی امپِرَر فِلت نو پیتی فُر ذِ سیتیزِنز آو ذِ وِستَرن اِریا)

    امپراتور برای شهروندان منطقهٔ غربی هیچ دلسوزی‌ای نداشت.

     

    They were condemned to starve.

    (دِی وِر کَندِمْد تو اِستارْو)

    آن‌ها به گرسنگی محکوم شدند.

     

    The scribe returned home with nothing.

    (ذِ اِسکرایب ریترْنْد هوم ویذ ناتینگ)

    کاتب بدون هیچ‌چیز به خانه بازگشت.

     

    Not long after, an enemy invaded the empire from the west.

    (نات لانگ آفتَر، اَن اِنِمی اینوِیدِد ذی امپایَر فرام ذِ وِست)

    چندی نگذشته بود که دشمن از غرب به امپراتوری حمله کرد.

     

    They were marching to the capital.

    (دِی وِر مارچینگ تو ذِ کَپیتَل)

    آن‌ها در حال راهپیمایی به سمت پایتخت بودند.

     

    Because the citizens felt persecuted by the emperor, they remained neutral.

    (بیکاز ذِ سیتیزِنز فِلت پِرْسِکیوتِد بای ذی امپِرَر، دِی ریمِینْد نیوترَل)

    از آنجا که شهروندان مورد آزار و اذیت امپراتور قرار گرفتند، بی‌طرف ماندند.

     

    They didn’t fight the invaders but allowed them to march freely to the capital.

    (دِی دیدِنْت فایت ذی اینوِیدِرز بَت اَلاؤْد دِم تو مارچ فریلی تو ذِ کَپیتَل)

    آن‌ها با مهاجمان نبرد نکردند اما به آن‌ها اجازه دادند آزادانه به سمت پایتخت حرکت کنند.

     

    The emperor was defeated.

    (ذی امپِرَر واز دیفیتِد)

    امپراتور شکست خورد.

     

    If he had heeded the words of the scribe, then the citizens might have been the victors.

    (اِف هِی هَد هیدِد ذِ وُردز آو ذِ اِسکرایب، دِن ذِ سیتیزِنز مایت هَو بِین ذِ ویکْتَرز)

    اگر او به سخنان کاتب توجه می‌کرد، ممکن بود شهروندان پیروز شوند.

     

    But because he had treated them badly, they treated him badly in return.

    (بَت بیکاز هِی هَد تریتِد دِم بَدلی، دِی تریتِد هیم بَدلی این ریترْن)

    اما از آنجا که او با آن‌ها رفتار بدی داشت، در مقابل آن‌ها نیز با او بد برخورد کردند.