• وارث (واژگان)

    Unit 30

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 30

     

    بخش ۳۰

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. bill (بیل): قبض، صورتحساب [اسم]

    تجزیه: bill = از ریشه‌ای به معنی «سند، نوشته»

    کدینگ: «بیل» = «بیل» → قبض!

    ریشه‌یابی: از لاتین bulla (مهر، سند) که از طریق فرانسوی باستان bille به معنی «سند، نوشته» گرفته شده است.

     

    1. A bill is a statement of money owed for goods or for a service.

    (ا بیل ایز ا اِسْتِیتْمِنْت آو مانی اود فُر گودْز اُر فُر ا سِرْویس.)

    قبض صورتحساب پول برای کالاها یا خدمات است.

    2. I have so many bills that I do not know how to pay them all.

    (آی هَو سو مِنی بیلْز دَت آی دو نات نُو هاون تو پِی دِم ال.)

    من آن‌قدر قبض دارم که نمی‌دانم چگونه همه‌ی آنها را پرداخت کنم.

     

     

    2. boundary (باوْنْدِری): مرز، حد [اسم]

    تجزیه: boundary = bound (مرز) + ary → مربوط به مرز

    کدینگ: «باوْنْدِری» = «باوندَری» → مرز!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bonde (مرز) که از لاتین bodina (علامت، مرز) گرفته شده است.

     

    1. A boundary is the line where one area of land stops and another begins.

    (ا باوْنْدِری ایز دِ لاین وِر وان اِریا آو لَند اِسْتاپْز اَند اَناِذِر بِگینْز.)

    مرز خطی است که یک منطقه از زمین در آنجا تمام می‌شود و منطقه‌ی دیگر آغاز می‌شود.

    2. This fence shows the boundary between our yard and yours.

    (دِس فِنْس شُوز دِ باوْنْدِری بِتوین آوِر یارْد اَند یورْز.)

    این حصار مرز بین حیاط ما و شما را نشان می‌دهد.

     

     

    3. chaos (کِیاس): هرج‌ومرج، آشوب [اسم]

    تجزیه: chaos = از ریشه‌ای به معنی «خلأ، شکاف بزرگ»

    کدینگ: «کِیاس» = «کیاس» → هرج‌ومرج!

    ریشه‌یابی: از یونانی khaos (خلأ، فضای خالی، بی‌نظمی) که به معنی «وضعیت کاملاً بی‌نظم» گرفته شده است.

     

    1. Chaos is a situation that is confusing and not ordered.

    (کِیاس ایز ا سیتْیوئِیشِن دَت ایز کَنْفیوزینگ اَند نات اورْدِرْد.)

    هرج‌ومرج وضعیتی گیج‌کننده و نامرتب است.

    2. His presentation was in chaos. I couldn’t understand what he meant.

    (هیز پْرِزِنْتِیشِن واز این کِیاس. آی کُودْنْت اَندِرْسْتَنْد وات هی مِنْت.)

    ارائه‌ی او در هرج‌ومرج بود. نمی‌توانستم منظور او را بفهمم.

     

     

    4. consistent (کَنْسِسْتِنْت): ثابت، یکنواخت [صفت]

    تجزیه: consistent = con (با هم) + sist (ایستادن) + ent → با هم ایستاده

    کدینگ: «کَنْسِسْتِنْت» = «کانسیستنت» → ثابت!

    ریشه‌یابی: از لاتین consistens که از consistere (با هم ایستادن، ثابت بودن) از com- (با هم) + sistere (ایستادن) گرفته شده است.

     

    1. If a person is consistent, they always have the same behavior or attitude.

    (اِف ا پِرْسِن ایز کَنْسِسْتِنْت، دِی اولْوِیز هَو دِ سِیم بیهِیْویَر اُر اَتیتود.)

    اگر فردی ثابت باشد، همیشه رفتار یا نگرش یکسانی دارد.

    2. Sara comes in every day and is our most consistent worker.

    (سارا کامْز این اِوری دِی اَند ایز آوِر موُسْت کَنْسِسْتِنْت وَرْکِر.)

    سارا هر روز می‌آید و باثبات‌ترین کارگر ما است.

     

     

    5. cyclone (سایْکْلون): توفان حاره‌ای، گردباد [اسم]

    تجزیه: cyclone = cycl (چرخ) + one → چرخنده

    کدینگ: «سایْکْلون» = «سایکلون» → توفان!

    ریشه‌یابی: از یونانی kyklon که از kyklos (چرخ، دایره) به معنی «چیزی که به صورت دایره‌ای می‌چرخد» گرفته شده است.

     

    1. A cyclone is a large storm with heavy rain and winds that spin in a circle.

    (ا سایْکْلون ایز ا لارْج اِسْتورْم ویت هِوی رِین اَند وینْدْز دَت اِسْپین این ا سِرْکِل.)

    توفان حاره‌ای توفانی بزرگ همراه با باران شدید و بادهایی است که به صورت دایره‌ای می‌چرخند.

    2. Hundreds of homes were damaged by the cyclone.

    (هانْدْرِدْز آو هومْز وِر دَمِجْد بای دِ سایْکْلون.)

    صدها خانه در اثر توفان آسیب دیدند.

     

     

    6. doomed (دومْد): محکوم به فنا، نابودشدنی [صفت]

    تجزیه: doomed = doom (سرنوشت، مرگ) + ed → گرفتار سرنوشت شوم

    کدینگ: «دومْد» = «دومد» → محکوم!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان dom (قضاوت، حکم، سرنوشت) که با آلمانی Tum (قضاوت) مرتبط است.

     

    1. If someone or something is doomed, they are going to fail or be destroyed.

    (اِف سامْوان اُر سامْثینگ ایز دومْد، دِی آر گوئینگ تو فِیل اُر بی دیسْترویْد.)

    اگر کسی یا چیزی محکوم به فنا باشد، قرار است شکست بخورد یا نابود شود.

    2. Since I spent all my money, my date with Jane is doomed.

    (سینْس آی اِسْپِنْت ال مای مانی، مای دِیت ویت جِین ایز دومْد.)

    از آنجا که تمام پولم را خرج کردم، قرار ملاقاتم با جین به هم می‌خورد.

     

     

    7. heir (اِر): وارث [اسم]

    تجزیه: heir = از ریشه‌ای به معنی «کسی که چیزی به او می‌رسد»

    کدینگ: «اِر» = «ایر» → وارث!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان heir که از لاتین heres (وارث) به معنی «کسی که دارایی را به ارث می‌برد» گرفته شده است.

     

    1. An heir is a person who receives the money or property of someone who dies.

    (اَن اِر ایز ا پِرْسِن هو ریسِیوْز دِ مانی اُر پراپِرْتی آو سامْوان هو دایْز.)

    وارث شخصی است که پول یا دارایی کسی را که می‌میرد دریافت می‌کند.

    2. The princess was the heir to the king and queen’s throne.

    (دِ پْرینْسِس واز دِی اِر تو دِ کینگ اَند کْوینْز ثْرون.)

    شاهزاده‌خانم وارث تاج‌وتخت پادشاه و ملکه بود.

     

     

    8. martial (مارْشِل): رزمی، جنگی [صفت]

    تجزیه: martial = mart (مریخ، خدای جنگ) + ial → مربوط به جنگ

    کدینگ: «مارْشِل» = «مارشال» → رزمی!

    ریشه‌یابی: از لاتین martialis که از Mars (مریخ، خدای جنگ در روم باستان) به معنی «مربوط به جنگ» گرفته شده است.

     

    1. If something is martial, it is related to fighting or war.

    (اِف سامْثینگ ایز مارْشِل، ایت ایز ریلِیتِد تو فایتینگ اُر وار.)

    اگر چیزی رزمی باشد، مربوط به نزاع یا جنگ است.

    2. Karate is a martial art that began many years ago in Japan.

    (کِرِیتی ایز ا مارْشِل آرْت دَت بِگَن مِنی ییرْز اَگو این جَپَن.)

    کاراته یک ورزش رزمی است که سال‌ها پیش در ژاپن آغاز شد.

     

     

    9. organic (اورْگَنیک): ارگانیک، طبیعی [صفت]

    تجزیه: organic = organ (ابزار، عضو) + ic → مربوط به موجود زنده

    کدینگ: «اورْگَنیک» = «ارگانیک» → ارگانیک!

    ریشه‌یابی: از یونانی organikos که از organon (ابزار، عضو) به معنی «مربوط به موجودات زنده و طبیعی» گرفته شده است.

     

    1. If food is organic, it is grown without adding chemicals to it.

    (اِف فود ایز اورْگَنیک، ایت ایز گْروْن ویتآوت اَدینگ کِمیکِلْز تو ایت.)

    اگر غذا ارگانیک باشد، بدون افزودن مواد شیمیایی به آن رشد کرده است.

    2. The organic carrots are more expensive, but they’re better for you.

    (دِی اورْگَنیک کِرَتْس آر مور اِکْسْپِنْسیو، بَت دِیر بِتِر فُر یو.)

    هویج‌های ارگانیک گران‌ترند اما برای شما بهتر هستند.

     

     

    10. poultry (پولْتری): طیور، مرغ‌وخروس [اسم]

    تجزیه: poultry = poul (مرغ) + try → مربوط به مرغ

    کدینگ: «پولْتری» = «پولتری» → طیور!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان pouletrie که از poulet (مرغ کوچک) از لاتین pullus (جوجه، حیوان کوچک) گرفته شده است.

     

    1. Poultry is a bird, such as a chicken, that is used for meat and eggs.

    (پولْتری ایز ا بِرْد، ساچ اَز ا چیکِن، دَت ایز یوزْد فُر مِیت اَند اِگْز.)

    طیور پرنده‌ای مثل مرغ است که از آن برای گوشت و تخم‌مرغ استفاده می‌شود.

    2. He raises poultry and sells their meat for extra money.

    (هی رِیزِز پولْتری اَند سِلْز دِیر مِیت فُر اِکْسْتْرا مانی.)

    او طیور پرورش می‌دهد و گوشت آنها را برای پول اضافی می‌فروشد.

     

     

    11. scramble (اِسْکْرامْبِل): تقلا کردن، دست‌وپا زدن [فعل]

    تجزیه: scramble = از ریشه‌ای به معنی «دست‌وپا زدن، به سختی حرکت کردن»

    کدینگ: «اِسْکْرامْبِل» = «اسکرامبل» → تقلا کن!

    ریشه‌یابی: احتمالاً از انگلیسی باستان scramian (دست‌وپا زدن) که با هلندی schrammen (خراشیدن) مرتبط است.

     

    1. To scramble is to move somewhere quickly and desperately.

    (تو اِسْکْرامْبِل ایز تو موو سامْوِر کْویکْلی اَند دِسْپِرِتْلی.)

    تقلا کردن یعنی به سرعت و با درماندگی به جایی حرکت کردن.

    2. The hikers scrambled down the side of the hill.

    (دِ هایکِرْز اِسْکْرامْبِلْد داوْن دِ ساید آو دِ هیل.)

    کوهنوردان به سختی از کنار تپه پایین آمدند.

     

     

    12. sergeant (سارْجِنْت): گروهبان، سروان [اسم]

    تجزیه: sergeant = از ریشه‌ای به معنی «خدمتکار، محافظ»

    کدینگ: «سارْجِنْت» = «سارجنت» → گروهبان!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان sergent که از لاتین serviens (خدمتکار، محافظ) از servire (خدمت کردن) گرفته شده است.

     

    1. A sergeant is a soldier or police officer of middle rank.

    (ا سارْجِنْت ایز ا سولْجِر اُر پَلیس آفِسِر آو مِیدِل رَنْک.)

    گروهبان یک سرباز یا افسر پلیس با درجه‌ی متوسط است.

    2. He was promoted to sergeant after a year in the army.

    (هی واز پْرِمُوتِد تو سارْجِنْت آفْتِر ا ییر این دِی آرْمی.)

    او پس از یک سال حضور در ارتش به درجه‌ی گروهبانی ارتقا یافت.

     

     

    13. sheer (شیر): محض، کامل [صفت]

    تجزیه: sheer = از ریشه‌ای به معنی «تمیز، کامل، خالص»

    کدینگ: «شیر» = «شیر» → محض!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scir (تمیز، درخشان، خالص) که با آلمانی schier (خالص، محض) مرتبط است.

     

    1. If you describe something as sheer, it is complete and total.

    (اِف یو دیسْکْرایْب سامْثینگ اَز شیر، ایت ایز کَمْپْلِیت اَند توتِل.)

    اگر چیزی را محض توصیف کنید، کامل و کلی است.

    2. I was impressed by her sheer dedication to jogging.

    (آی واز ایمْپْرِسْت بای هِر شیر دِدِکِیشِن تو جاکینگ.)

    من از فداکاری محض او در دویدن تحت تأثیر قرار گرفتم.

     

     

    14. stance (اِسْتَنْس): موضع، طرز ایستادن [اسم]

    تجزیه: stance = از ریشه‌ای به معنی «ایستادن، جایگاه»

    کدینگ: «اِسْتَنْس» = «استنس» → موضع!

    ریشه‌یابی: از لاتین stantia که از stare (ایستادن) به معنی «حالت ایستادن، موقعیت» گرفته شده است.

     

    1. A stance is an attitude about an issue that someone states clearly.

    (ا اِسْتَنْس ایز اَن اَتیتود اَباوت اَن ایشو دَت سامْوان اِسْتِیتْس کْلیرْلی.)

    موضع نگرشی درباره‌ی موضوعی است که شخصی به وضوح بیان می‌کند.

    2. My stance is that using oil and gas is bad for the environment.

    (مای اِسْتَنْس ایز دَت یوزینگ اویْل اَند گَس ایز بَد فُر دِی اِنوایْرُنْمِنْت.)

    موضع من این است که استفاده از نفت و گاز برای محیط‌زیست مضر است.

     

     

    15. telegraph (تِلِگْراف): تلگراف [اسم]

    تجزیه: telegraph = tele (دور) + graph (نوشتن) → نوشتن از دور

    کدینگ: «تِلِگْراف» = «تلگراف» → تلگراف!

    ریشه‌یابی: از یونانی tele (دور) + graphein (نوشتن) به معنی «وسیله‌ای برای نوشتن و ارسال پیام از دور» گرفته شده است.

     

    1. A telegraph is a method of sending electric messages on wires.

    (ا تِلِگْراف ایز ا مِثَد آو سِنْدینگ اِلِکْتْریک مِسِجِز آن وایِرْز.)

    تلگراف روشی برای ارسال پیام‌های الکتریکی از طریق سیم‌ها است.

    2. In the 1900s, the telegraph was the fastest way to send a message.

    (این دِ نایْنْتین هانْدْرِدْز، دِ تِلِگْراف واز دِ فَسْتِسْت وِی تو سِنْد ا مِسِج.)

    در دهه‌ی ۱۹۰۰، تلگراف سریع‌ترین راه برای ارسال پیام بود.

     

     

    16. textile (تِکْسْتایل): منسوجات، پارچه [اسم]

    تجزیه: textile = tex (بافتن) + tile → بافته شده

    کدینگ: «تِکْسْتایل» = «تکستایل» → منسوجات!

    ریشه‌یابی: از لاتین textilis که از texere (بافتن) به معنی «چیزی که بافته شده است» گرفته شده است.

     

    1. Textile is cloth that has been woven or knitted.

    (تِکْسْتایل ایز کْلاث دَت هَز بین وُوِن اُر نیتِد.)

    منسوجات پارچه‌ای است که بافته یا کشبافی شده باشد.

    2. The blue textile was going to be used to make blouses.

    (دِ بْلو تِکْسْتایل واز گوئینگ تو بی یوزْد تو مِیک بْلاوزِز.)

    از منسوجات آبی برای ساخت بلوز استفاده می‌شد.

     

     

    17. tornado (تورْنِیدو): گردباد [اسم]

    تجزیه: tornado = torn (چرخیدن) + ado → چرخنده

    کدینگ: «تورْنِیدو» = «تورنیدو» → گردباد!

    ریشه‌یابی: از اسپانیایی tronada (توفان رعدوبرق) که از لاتین tonare (رعد و برق زدن) گرفته شده است.

     

    1. A tornado is a tube-shaped formation of air that spins very quickly.

    (ا تورْنِیدو ایز ا تیوب-شِیپْت فورْمِیشِن آو اِر دَت اِسْپینْز وِری کْویکْلی.)

    گردباد یک تشکل لوله‌ای‌شکل از هوا است که خیلی سریع می‌چرخد.

    2. During a tornado, the safest place to be is underground.

    (دیورینگ ا تورْنِیدو، دِ سِیفِسْت پِلِیس تو بی ایز اَندِرْگراوند.)

    در هنگام گردباد، امن‌ترین مکان زیر زمین است.

     

     

    18. typhoon (تایْفون): توفان موسمی [اسم]

    تجزیه: typhoon = از ریشه‌ای به معنی «باد بزرگ، طوفان»

    کدینگ: «تایْفون» = «تایفون» → توفان!

    ریشه‌یابی: از یونانی typhon (توفان بزرگ، هیولا) که احتمالاً از چینی tai fung (باد بزرگ) تأثیر گرفته است.

     

    1. A typhoon is a large tropical storm that moves in circles.

    (ا تایْفون ایز ا لارْج تْراپیکِل اِسْتورْم دَت مووْز این سِرْکِلْز.)

    توفان موسمی توفان بزرگ حاره‌ای است که به صورت دایره‌ای حرکت می‌کند.

    2. Thousands of people lost electricity after a typhoon hit Australia.

    (تاوْزِنْدْز آو پیپَل لاسْت اِلِکْتْریسِتی آفْتِر ا تایْفون هیت اُسْترِیلیا.)

    هزاران نفر پس از برخورد توفان به استرالیا برقشان را از دست دادند.

     

     

    19. wail (وِیل): زاری کردن، ناله کردن [فعل]

    تجزیه: wail = از صدای ناله و زاری

    کدینگ: «وِیل» = «ویل» → زاری کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان wælan (ناله کردن، زاری کردن) که با آلمانی weinen (گریه کردن) مرتبط است.

     

    1. To wail is to show sadness by crying loudly.

    (تو وِیل ایز تو شو سَدْنِس بای کْرایینگ لاوْدْلی.)

    زاری کردن یعنی با گریه‌ی بلند اندوه خود را نشان دادن.

    2. The baby wailed, because it was hungry.

    (دِ بِیبی وِیلْد، بیکاز ایت واز هانْگری.)

    کودک زاری می‌کرد، چون گرسنه بود.

     

     

    20. wardrobe (وارْدْروب): کمد لباس، مجموعه‌ی لباس [اسم]

    تجزیه: wardrobe = ward (نگهبانی) + robe (لباس) → جایی که از لباس‌ها نگهداری می‌شود

    کدینگ: «وارْدْروب» = «واردروب» → کمد لباس!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان warderobe که از warder (نگهبانی کردن) + robe (لباس) به معنی «اتاق یا کمد نگهداری لباس» گرفته شده است.

     

    1. A wardrobe is the collection of all of a person’s clothing.

    (ا وارْدْروب ایز دِ کِلِکْشِن آو ال آو ا پِرْسِنْز کْلودینگ.)

    کمد لباس مجموعه‌ای از تمام لباس‌های شخص است.

    2. She bought some new clothes to expand her wardrobe.

    (شی بات سام نیو کْلُوز تو اِکْسْپَند هِر وارْدْروب.)

    او برای گسترش کمد لباسش چند لباس جدید خرید.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.