• وارث

    The Heir

    (ذی اِر)

    وارث

     

    Martin, Paul, and Tom were brothers.

    (مارتین، پال اَند تام وِر بَرَذِرز)

    مارتین، پال و تام برادر بودند.

     

    They were very different, but they were consistent about two things.

    (دِی وِر وِری دیفرَنت، بَت دِی وِر کَنسیسْتِنت اَباوت تو تینگز)

    آنها بسیار متفاوت بودند، اما در دو چیز ثابت بودند.

     

    They couldn’t succeed in business, and they never agreed about anything.

    (دِی کُودنْت سَکسید این بیزِنَس، اَند دِی نِوِر اَگرید اَباوت اِنیثینگ)

    آنها نمی‌توانستند در تجارت موفق شوند و هرگز دربارهٔ هیچ‌چیزی به توافق نمی‌رسیدند.

     

    Martin was a hardworking farmer, growing organic vegetables and raising poultry.

    (مارتین واز اِ هاردوُرکینگ فارمِر، گروئینگ اُرگَنیک وِجتَبِلز اَند رِیزینگ پولتری)

    مارتین کشاورزی سخت‌کوش بود که سبزیجات ارگانیک می‌کاشت و طیور پرورش می‌داد.

     

    But he was disorganized and forgot to pay his bills.

    (بَت هِی واز دیساُرگَنایزْد اَند فورگات تو پِی هیز بیلز)

    اما او بی‌نظم بود و پرداخت قبض‌هایش را فراموش می‌کرد.

     

    Paul owned a textile factory that produced clothes.

    (پال اُوند اِ تِکْستایل فَکتِری ذَت پرودوسْت کلوز)

    پال صاحب کارخانهٔ نساجی بود که لباس تولید می‌کرد.

     

    He was organized, but he was greedy and used too much for his own clothing.

    (هی واز اُرگَنایزْد، بَت هِی واز گریدی اَند یوزْد تو ماچ فُر هیز اون کلوثینگ)

    او منظم بود، اما حریص بود و بیش از حد از محصولات خود برای لباس شخصی‌اش استفاده می‌کرد.

     

    His wardrobe was filled with his own products.

    (هیز وُردرُوب واز فیلْد ویذ هیز اون پراداکتس)

    کمد لباسش پر از محصولات خودش بود.

     

    Tom was once a sergeant in the army.

    (تام واز وَنس اِ سارْجَنت این ذی آرْمی)

    تام زمانی گروهبان ارتش بود.

     

    He ran a martial arts school, but his stance on discipline was too strong.

    (هی رَن اِ مارشَل آرْتس اسکول، بَت هیز اِستَنس آن دیسپلین واز تو اِسترانگ)

    او مدرسهٔ هنرهای رزمی اداره می‌کرد، اما موضع او در مورد انضباط بیش از حد سخت‌گیرانه بود.

     

    He had almost no students.

    (هی هَد اُلموست نو اِستیودَنتس)

    او تقریباً هیچ دانش‌آموزی نداشت.

     

    One day, they received a telegraph saying that their father had died.

    (وان دی، دِی ریسیوْد اِ تِلِگرَف سِیینگ ذَت دِر فاذَر هَد دایْد)

    یک روز، آنها تلگرافی دریافت کردند که پدرشان فوت کرده است.

     

    They were heirs to his old farm.

    (دِی وِر اِرز تو هیز اُولْد فارم)

    آنها وارث مزرعهٔ قدیمی او بودند.

     

    They planned to sell it as soon as possible, so they went to see it even though there was a terrible storm.

    (دِی پلَند تو سِل ایت اَز سون اَز پاسِبَل، سو دِی وِنت تو سی ایت ایوِن تو ذِر واز اِ تِرِبَل اِستورم)

    آنها قصد داشتند هرچه زودتر آن را بفروشند، بنابراین با وجود توفان وحشتناک به دیدن آن رفتند.

     

    The house didn’t look great, but there was a lot of land.

    (ذِ هاوس دیدِنْت لوک گِرِیت، بَت ذِر واز اِ لات آو لَند)

    خانه چندان عالی به نظر نمی‌رسید، اما زمین زیادی داشت.

     

    There was so much, in fact, that they could barely see its boundary.

    (ذِر واز سو ماچ، این فَکت، ذَت دِی کُود بِیرلی سی ایتس باونْدری)

    در واقع آنقدر زیاد بود که به سختی می‌توانستند مرز آن را ببینند.

     

    Suddenly, the storm got worse.

    (سادِنلی، ذِ اِستورم گات وُرس)

    ناگهان توفان بدتر شد.

     

    The sheer force of the wind almost knocked them over.

    (ذِ شیر فورس آو ذِ وایند اُلموست ناکْت دِم اووِر)

    شدت باد تقریباً آنها را از پا درآورد.

     

    Martin said, “Look, it’s a typhoon.”

    (مارتین سِد، “لوک، ایتس اِ تایفون”)

    مارتین گفت: «ببینید، توفان استوایی است.»

     

    Paul said, “No, it’s a cyclone.”

    (پال سِد، “نو، ایتس اِ سایکلون”)

    پال گفت: «نه، توفان حاره‌ای است.»

     

    Tom said, “No, it’s a tornado!”

    (تام سِد، “نو، ایتس اِ تورنِیدو!”)

    تام گفت: «نه، گردباد است!»

     

    They argued until Paul began to wail and said, “Whatever it is, it’s coming right at us! We’re doomed!”

    (دِی آرگیوْد اَنتِل پال بیگَن تو وِیل اَند سِد، “واتِوِر ایت ایز، ایتس کامینگ رایت اَت آس! ویر دومْد!”)

    آنها چنان بحث کردند تا اینکه پال شروع به ناله کرد و گفت: «هر چه هست، دارد مستقیم به سمت ما می‌آید! ما محکوم به فنا هستیم!»

     

    The three brothers scrambled inside the old house.

    (ذِ ثری بَرَذِرز اِسکْرَمْبِلْد اینساید ذی اُولْد هاوس)

    سه برادر با عجله به داخل خانهٔ قدیمی رفتند.

     

    Martin said, “If we survive, we must stop fighting.

    (مارتین سِد، “اِف وی سَروایو، وی مَست اِستاپ فایتینگ)

    مارتین گفت: «اگر زنده ماندیم، باید دعوا را متوقف کنیم.

     

    This farm could be great if we fixed it up.

    (دِیس فارم کُود بی گِرِیت اِف وی فیکسْد ایت آپ)

    اگر آن را تعمیر کنیم، این مزرعه می‌تواند عالی باشد.

     

    With my hard work, Paul’s organization, and Tom’s discipline, we could run a great business together!”

    (ویذ مای هارد وَرک، پالز اُرگَنایزِیشِن، اَند تامز دیسپلین، وی کُود ران اِ گِرِیت بیزِنَس توگِذَر!)

    با سخت‌کوشی من، سازمان‌دهی پال و انضباط تام، می‌توانیم یک کسب‌وکار عالی را با هم اداره کنیم!»

     

    The storm finally ended.

    (ذِ اِستورم فاینَلی اِندِد)

    توفان سرانجام پایان یافت.

     

    And luckily, it didn’t wreck the farm.

    (اَند لَکیلی، ایت دیدِنْت رِک ذِ فارم)

    و خوشبختانه، مزرعه را ویران نکرد.

     

    “Just think,” Martin said, “it took the chaos of a typhoon to bring us together.”

    (“جاست تینک،” مارتین سِد، “ایت توک ذِ کِیآس آو اِ تایفون تو برینگ آس توگِذَر”)

    مارتین گفت: «فکر کن، هرج‌ومرج یک توفان استوایی بود که ما را دور هم جمع کرد.»

     

    Paul replied, “You mean a cyclone brought us together.”

    (پال ریپلایْد، “یو مین اِ سایکلون برات آس توگِذَر”)

    پال پاسخ داد: «منظورت این است که یک توفان حاره‌ای ما را دور هم جمع کرد.»

     

    Tom said, “Didn’t I tell you both that it was a tornado?”

    (تام سِد، “دیدِنْت آی تِل یو بوت ذَت ایت واز اِ تورنِیدو؟”)

    تام گفت: «مگر به هر دوی شما نگفتم که گردباد بود؟»

     

    The brothers never agreed on what kind of storm it was, but by combining their skills, they started a successful farm.

    (ذِ بَرَذِرز نِوِر اَگرید آن وات کایند آو اِستورم ایت واز، بَت بای کَمباینینگ دِر اِسکیلز، دِی اِستارْتِد اِ سَکْسِسفُل فارم)

    برادران هرگز بر سر نوع توفان به توافق نرسیدند، اما با ترکیب مهارت‌هایشان، مزرعه‌ای موفق راه انداختند.