Unit 23
Vocabulary
واژگان
Unit 23
بخش ۲۳
Word list
لیست کلمات
—
1. accurate (اَکْیورِت): دقیق، صحیح [صفت]
تجزیه: accurate = ac (به) + cur (مراقبت) + ate → با دقت انجام شده
کدینگ: «اَکْیورِت» = «اکیورت» → دقیق!
ریشهیابی: از لاتین accuratus که از ad- (به) + cura (مراقبت) به معنی «با دقت انجام شده» گرفته شده است.
1. If something is accurate, it is completely correct.
(اِف سامْثینگ ایز اَکْیورِت، ایت ایز کَمْپْلِیتْلی کِرِکْت.)
اگر چیزی دقیق باشد، کاملاً درست است.
2. The story in the newspaper wasn’t very accurate.
(دِ اِسْتوری این دِ نیوزْپِیپِر وازِنْت وِری اَکْیورِت.)
داستان داخل روزنامه خیلی دقیق نبود.
—
2. analyze (اَنِلایْز): بررسی کردن، تحلیل کردن [فعل]
تجزیه: analyze = ana (بالا) + lyze (جدا کردن) → جدا کردن برای بررسی
کدینگ: «اَنِلایْز» = «آنالیز» → بررسی کن!
ریشهیابی: از یونانی analyein که از ana- (بالا) + lyein (جدا کردن) به معنی «جدا کردن برای بررسی» گرفته شده است.
1. To analyze something is to study it.
(تو اَنِلایْز سامْثینگ ایز تو اِسْتادی ایت.)
بررسی کردن چیزی یعنی مطالعهی آن.
2. The scientist will analyze the blood sample.
(دِ سایِنْتِسْت ویل اَنِلایْز دِ بْلاد سامْپِل.)
دانشمند نمونهی خون را بررسی خواهد کرد.
—
3. asteroid (اَسْتِرُوید): سیارک [اسم]
تجزیه: asteroid = aster (ستاره) + oid (شبیه) → شبیه ستاره
کدینگ: «اَسْتِرُوید» = «آستروئید» → سیارک!
ریشهیابی: از یونانی asteroeides که از aster (ستاره) + eidos (شکل) به معنی «شبیه ستاره» گرفته شده است.
1. An asteroid is a giant rock from outer space.
(اَن اَسْتِرُوید ایز ا جایِنْت راک فرام آوتِر اِسْپِیس.)
سیارک یک سنگ غولپیکر از فضای بیرونی است.
2. In 1908, a giant asteroid hit Siberia.
(این نایْنْتین اِیت، ا جایِنْت اَسْتِرُوید هیت سایْبیریا.)
در سال ۱۹۰۸، یک سیارک غولپیکر به سیبری برخورد کرد.
—
4. controversy (کانْتْرُوورْسی): جنجال، اختلافنظر [اسم]
تجزیه: controversy = contro (برعکس) + vers (چرخیدن) + y → چرخیدن برعکس هم
کدینگ: «کانْتْرُوورْسی» = «کانتروورسی» → جنجال!
ریشهیابی: از لاتین controversia که از contra- (برعکس) + versus (چرخیده) به معنی «بحث و جدل» گرفته شده است.
1. A controversy is a dispute about something that affects many people.
(ا کانْتْرُوورْسی ایز ا دیسْپیوت اَباوت سامْثینگ دَت اَفِکْتْس مِنی پیپَل.)
جنجال اختلافی است دربارهی چیزی که افراد زیادی را تحت تأثیر قرار میدهد.
2. There has been a lot of controversy over the judge’s decision.
(دِر هَز بین ا لات آو کانْتْرُوورْسی اووِر دِ جادْجْز دیسیژِن.)
دربارهی تصمیم قاضی اختلافنظرهای زیادی وجود داشته است.
—
5. evolve (ایوَلْو): تکامل یافتن، تحول یافتن [فعل]
تجزیه: evolve = e (بیرون) + volve (چرخیدن) → بیرون چرخیدن → آشکار شدن
کدینگ: «ایوَلْو» = «اولو» → تکامل!
ریشهیابی: از لاتین evolvere که از e- (بیرون) + volvere (چرخیدن) به معنی «باز شدن، آشکار شدن» گرفته شده است.
1. To evolve is to change over time.
(تو ایوَلْو ایز تو چِینْج اووِر تایْم.)
تکامل یعنی تغییر در طول زمان.
2. Many people think that humans evolved from animals.
(مِنی پیپَل ثینک دَت هیومَنْز ایوَلْوْد فرام اَنیمَلْز.)
بسیاری از مردم فکر میکنند انسانها از حیوانات تکامل یافتهاند.
—
6. factor (فَکْتِر): عامل [اسم]
تجزیه: factor = fact (انجام دادن) + or (کننده) → چیزی که کاری را انجام میدهد
کدینگ: «فَکْتِر» = «فکتور» → عامل!
ریشهیابی: از لاتین factor که از facere (انجام دادن، ساختن) به معنی «سازنده، عامل» گرفته شده است.
1. A factor is something that has an effect on the way another thing happens.
(ا فَکْتِر ایز سامْثینگ دَت هَز اَن اِفِکْت آن دِ وِی اَناِذِر تینگ هَپِنْز.)
عامل چیزی است که در نحوهی وقوع چیز دیگر تأثیر میگذارد.
2. Smoking is the main factor that causes lung cancer.
(اِسْمُوکینگ ایز دِ مِین فَکْتِر دَت کازِز لانگ کانْسِر.)
سیگار کشیدن عامل اصلی ایجاد سرطان ریه است.
—
7. genetic (جِنِتیک): ژنتیکی، وراثتی [صفت]
تجزیه: genetic = gen (تولید کردن) + etic → مربوط به تولید و وراثت
کدینگ: «جِنِتیک» = «ژنتیک» → ژنتیکی!
ریشهیابی: از یونانی genesis (پیدایش، تولد) که از gignesthai (به وجود آمدن) گرفته شده است.
1. If something is genetic, it is related to the genes in one’s body.
(اِف سامْثینگ ایز جِنِتیک، ایت ایز ریلِیتِد تو دِ جینْز این وانْز با دی.)
اگر چیزی ژنتیکی باشد، مربوط به ژنهای بدن فرد است.
2. The color of one’s eyes is genetic.
(دِ کالِر آو وانْز آیْز ایز جِنِتیک.)
رنگ چشم فرد ژنتیکی است.
—
8. genome (جینوم): ژنوم [اسم]
تجزیه: genome = gen (ژن) + ome (مجموعه) → مجموعهی ژنها
کدینگ: «جینوم» = «ژنوم» → ژنوم!
ریشهیابی: از ترکیب gene (ژن) + chromosome (کروموزوم) در انگلیسی به معنی «مجموعهی کامل ژنها» گرفته شده است.
1. A genome is the collection of all the genes in a living thing.
(ا جینوم ایز دِ کِلِکْشِن آو ال دِ جینْز این ا لیوینگ تینگ.)
ژنوم مجموعهی تمام ژنهای یک موجود زنده است.
2. Understanding the human genome may help cure many diseases.
(اَندِرْسْتَنْدینگ دِ هیومَن جینوم مِی هِلْپ کیور مِنی دیزیزِز.)
درک ژنوم انسان ممکن است به درمان بسیاری از بیماریها کمک کند.
—
9. identical (آیدِنتیکِل): همسان، یکسان [صفت]
تجزیه: identical = ident (همان) + ical → همان، مشابه
کدینگ: «آیدِنتیکِل» = «آیدنتیکل» → همسان!
ریشهیابی: از لاتین identicus که از idem (همان) به معنی «یکسان، دقیقاً مشابه» گرفته شده است.
1. To be identical is to be the same as someone or something else.
(تو بی آیدِنتیکِل ایز تو بی دِ سِیم اَز سامْوان اُر سامْثینگ اِلْس.)
همسان بودن یعنی دقیقاً شبیه کسی یا چیز دیگری بودن.
2. James and John are identical twins.
(جِیمْز اَند جان آر آیدِنتیکِل تْوینْز.)
جیمز و جان دوقلوهای همسان هستند.
—
10. intellectual (اینتِلِکچوال): روشنفکر، اندیشمند [اسم]
تجزیه: intellectual = intel (بین) + lect (برگزیدن) + ual → کسی که خوب انتخاب میکند
کدینگ: «اینتِلِکچوال» = «اینتلکچوال» → روشنفکر!
ریشهیابی: از لاتین intellectualis که از intellectus (درک، فهم) از intellegere (درک کردن) گرفته شده است.
1. An intellectual is a very smart person.
(اَن اینتِلِکچوال ایز ا وِری اِسْمارْت پِرْسِن.)
روشنفکر فردی بسیار باهوش است.
2. We’ve always considered my uncle Max to be the intellectual of the family.
(ویو اولْوِیز کَنْسیدِرْد مای اَنکِل مَکْس تو بی دِی اینتِلِکچوال آو دِ فامِلی.)
ما همیشه عمویم مکس را روشنفکر خانواده میدانستیم.
—
11. majority (ماجورِتی): اکثریت [اسم]
تجزیه: majority = major (بزرگتر) + ity → بزرگتر بودن
کدینگ: «ماجورِتی» = «ماجوریتی» → اکثریت!
ریشهیابی: از لاتین maioritas که از maior (بزرگتر) به معنی «بیشتر بودن تعداد» گرفته شده است.
1. A majority of something is more than half of the people or things in that group.
(ا ماجورِتی آو سامْثینگ ایز مور دَن هاف آو دِ پیپَل اُر تینگز این دَت گْروپ.)
اکثریت چیزی یعنی بیش از نیمی از افراد یا چیزهای آن گروه.
2. A majority of the people voted for Tom Smith in the election.
(ا ماجورِتی آو دِ پیپَل ووتِد فُر تام اِسْمیت این دِی اِلِکْشِن.)
اکثریت مردم در انتخابات به تام اسمیت رأی دادند.
—
12. mammal (مَمَل): پستاندار [اسم]
تجزیه: mammal = mamm (پستان) + al → دارای پستان
کدینگ: «مَمَل» = «مامال» → پستاندار!
ریشهیابی: از لاتین mamma (پستان) که به معنی «حیوانی که پستان دارد» گرفته شده است.
1. A mammal is an animal that usually has hair and is not born from an egg.
(ا مَمَل ایز اَن اَنیمَل دَت یوْژولی هَز هِر اَند ایز نات بورْن فرام اَن اِگ.)
پستاندار حیوانی است که معمولاً مو دارد و از تخم به دنیا نمیآید.
2. Even though they live in water, whales are actually mammals.
(ایوِن دُو دِی لیو این واتِر، وِیلْز آر اَکچولی مَمَلْز.)
اگرچه در آب زندگی میکنند، اما والها در واقع پستاندار هستند.
—
13. multiply (مالْتیپْلای): تکثیر کردن، چند برابر شدن [فعل]
تجزیه: multiply = multi (چندین) + ply (تا کردن) → چندین بار تا کردن
کدینگ: «مالْتیپْلای» = «مالتیپلای» → تکثیر کن!
ریشهیابی: از لاتین multiplicare که از multus (چندین) + plicare (تا کردن) به معنی «چند برابر کردن» گرفته شده است.
1. To multiply is to increase in number.
(تو مالْتیپْلای ایز تو اینْکْریس این نَمْبِر.)
تکثیر کردن یعنی افزایش تعداد.
2. In the past year, the number of people at work has multiplied by ten percent.
(این دِ پَسْت ییر، دِ نَمْبِر آو پیپَل اَت وَرْک هَز مالْتیپْلایْد بای تِن پِرْسِنْت.)
در یک سال گذشته، تعداد افراد شاغل ده درصد بیشتر شده است.
—
14. offspring (آفْسْپرینگ): فرزندان، زادگان [اسم]
تجزیه: offspring = off (از) + spring (جستن) → از کسی جهیدن → زاده شدن
کدینگ: «آفْسْپرینگ» = «آفاسپرینگ» → فرزندان!
ریشهیابی: از ترکیب off (از) + spring (جستن) در انگلیسی به معنی «زادهی کسی» گرفته شده است.
1. Offspring are the children of a person or the babies of an animal.
(آفْسْپرینگ آر دِ چیلْدْرِن آو ا پِرْسِن اُر دِ بِیبیز آو اَن اَنیمَل.)
فرزندان یعنی بچههای یک شخص یا نوزادان یک حیوان.
2. The dog’s offspring had the same color of fur as she did.
(دِ داگْز آفْسْپرینگ هاد دِ سِیم کالِر آو فِر اَز شی دِید.)
تولههای این سگ همان رنگ خز مادرشان را داشتند.
—
15. pesticide (پِسْتیسایْد): آفتکش، سم [اسم]
تجزیه: pesticide = pest (آفت) + cide (کشتن) → آفتکش
کدینگ: «پِسْتیسایْد» = «پستیساید» → آفتکش!
ریشهیابی: از ترکیب pest (آفت) + -cide (کشتن) از لاتین caedere (کشتن) گرفته شده است.
1. A pesticide is a substance used to kill insects.
(ا پِسْتیسایْد ایز ا سابْسْتِنْس یوزْد تو کیل اینْسِکْتْس.)
آفتکش مادهای است که برای از بین بردن حشرات استفاده میشود.
2. The farmer sprayed his crops with a pesticide to keep bugs away.
(دِ فارْمِر اِسْپْرِید هیز کْراپْس ویت ا پِسْتیسایْد تو کیپ باگْز اَوی.)
کشاورز برای دور کردن حشرات، محصولاتش را با آفتکش سمپاشی کرد.
—
16. regulate (رِگیولِیت): تنظیم کردن، کنترل کردن [فعل]
تجزیه: regulate = reg (قانون) + ulate → قانونمند کردن
کدینگ: «رِگیولِیت» = «رگیولیت» → تنظیم کن!
ریشهیابی: از لاتین regulare که از regula (قانون، قاعده) به معنی «قانونمند کردن» گرفته شده است.
1. To regulate something is to control how it happens.
(تو رِگیولِیت سامْثینگ ایز تو کَنْتْرول هاون ایت هَپِنْز.)
تنظیم کردن چیزی یعنی کنترل نحوهی وقوع آن.
2. The bank regulates how much money people can borrow.
(دِ بَنْک رِگیولِیتْس هاون ماچ مانی پیپَل کَن بارو.)
بانک میزان پولی که مردم میتوانند قرض بگیرند را تنظیم میکند.
—
17. reinforce (ریاینفورْس): تقویت کردن، پشتیبانی کردن [فعل]
تجزیه: reinforce = re (دوباره) + in (درون) + force (قدرت) → دوباره قدرت دادن
کدینگ: «ریاینفورْس» = «ریاینفورس» → تقویت کن!
ریشهیابی: از ترکیب re- (دوباره) + inforce (قوی کردن) از فرانسوی باستان enforcir (قوی کردن) گرفته شده است.
1. To reinforce something is to make it stronger.
(تو ریاینفورْس سامْثینگ ایز تو مِیک ایت اِسْترونگِر.)
تقویت کردن چیزی یعنی قویتر کردن آن.
2. Peter reinforced his opinion with information from a book.
(پیتِر ریاینفورْسْت هیز اَپینیِن ویت اینفُرْمِیشِن فرام ا بوک.)
پیتر نظرش را با اطلاعاتی از یک کتاب تقویت کرد.
—
18. stricken (اِسْتریکِن): آسیبدیده، دچارشده [صفت]
تجزیه: stricken = از ریشهی strike (زدن) → زده شده
کدینگ: «اِسْتریکِن» = «استریکن» → آسیبدیده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان strican (زدن، ضربه زدن) که به معنی «ضربه خورده، دچارشده» گرفته شده است.
1. If someone or something is stricken by a disease or problem, they are badly affected by it.
(اِف سامْوان اُر سامْثینگ ایز اِسْتریکِن بای ا دیزیز اُر پرابْلِم، دِی آر بَدْلی اَفِکْتِد بای ایت.)
اگر کسی یا چیزی به بیماری یا مشکلی دچار شود، بهشدت تحت تأثیر آن قرار میگیرد.
2. The pilot landed the stricken airplane with difficulty.
(دِ پایْلَت لَنْدِد دِی اِسْتریکِن اِرْپِلِین ویت دیفیکِلْتی.)
خلبان هواپیمای آسیبدیده را بهسختی به زمین نشاند.
—
19. vast (وَسْت): وسیع، عظیم [صفت]
تجزیه: vast = از ریشهای به معنی «بزرگ، بیکران»
کدینگ: «وَسْت» = «واست» → وسیع!
ریشهیابی: از لاتین vastus (بزرگ، وسیع، خالی) که با انگلیسی waste (زمین بایر) مرتبط است.
1. If something is vast, it is very large.
(اِف سامْثینگ ایز وَسْت، ایت ایز وِری لارْج.)
اگر چیزی وسیع باشد، بسیار بزرگ است.
2. The wealthy man bought a vast amount of land in the countryside.
(دِ وِلْثی مَن بات ا وَسْت اَماونْت آو لَند این دِ کانْتریساید.)
مرد ثروتمند زمین وسیعی در حومهی شهر خرید.
—
20. vegetarian (وِجِتِیریِن): گیاهخوار [اسم]
تجزیه: vegetarian = veget (رشد کردن) + arian (وابسته) → کسی که با گیاهان رشد میکند
کدینگ: «وِجِتِیریِن» = «وجتیرین» → گیاهخوار!
ریشهیابی: از لاتین vegetus (زنده، نیرومند) که از vegere (زنده کردن، رشد کردن) گرفته شده است.
1. A vegetarian is someone who does not eat any meat products.
(ا وِجِتِیریِن ایز سامْوان هو دَز نات ایت اِنی مِیت پراداکْتْس.)
گیاهخوار کسی است که هیچ نوع فراوردهی گوشتی نمیخورد.
2. I became a vegetarian because I don’t like the taste of meat.
(آی بیکِیم ا وِجِتِیریِن بیکاز آی دُونْت لایْک دِ تِیسْت آو مِیت.)
من گیاهخوار شدم چون طعم گوشت را دوست ندارم.
—
تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.