• پادشاه لیدی (واژگان)

    Unit 24

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 24

     

    بخش ۲۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. advocate (اَدْوکِیت): حمایت کردن [فعل]

    تجزیه: advocate = ad (به سمت) + voc (صدا) + ate → صدا به سمت چیزی بلند کردن

    کدینگ: «اَدْوکِیت» = «ادوکیت» → از چیزی حمایت کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین advocatus که از advocare (صدا زدن به کمک) از ad- (به سمت) + vocare (صدا زدن) به معنی «حمایت کردن» گرفته شده است.

     

    1. To advocate a plan or idea is to support or suggest it in public.

    (تو اَدْوکِیت ا پْلَن اُر آیدِیا ایز تو سَپورْت اُر سَجِسْت ایت این پابلیک.)

    حمایت کردن یعنی از یک طرح یا ایده پشتیبانی کردن یا آن را در جمع پیشنهاد دادن.

    2. The group advocated increased spending on education and schools.

    (دِ گْروپ اَدْوکِیتِد اینْکریسْت اِسْپِنْدینگ آن اِجُوکِیشِن اَند اسکولْز.)

    این گروه از افزایش هزینه‌های آموزش و مدارس حمایت می‌کرد.

     

     

    2. albeit (البییت): اگرچه، هرچند [حرف ربط]

    تجزیه: albeit = al (اگر) + be (باشد) + it (آن) → اگر چنین باشد

    کدینگ: «البییت» = «ال» + «بیت» → «بیت» (بیت) اگرچه!

    ریشه‌یابی: از عبارت انگلیسی میانه “al be it” که از al (اگر) + be (باشد) + it (آن) به معنی «اگرچه، هرچند» گرفته شده است.

     

    1. Albeit means although.

    (البییت میِنْز اولْدُو.)

    albeit به معنای اگرچه است.

    2. She was happy, albeit briefly.

    (شی واز هَپی، البییت بْریفْلی.)

    او خوش‌حال بود، هرچند کوتاه.

     

     

    3. authorize (اُثورایْز): اجازه دادن، مجاز دانستن [فعل]

    تجزیه: authorize = author (نویسنده) + ize → کسی که چیزی را خلق می‌کند، اجازه می‌دهد

    کدینگ: «اُثورایْز» = «اثورایز» → اجازه بده!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی autoriser که از لاتinus auctorizare از auctor (نویسنده، خالق) به معنی «اجازه دادن، مجاز دانستن» گرفته شده است.

     

    1. To authorize something means to give permission for it.

    (تو اُثورایْز سامْثینگ میِنْز تو گیو پِرْمیشِن فُر ایت.)

    اجازه دادن یعنی اجازه دادن به چیزی.

    2. The mayor authorized the construction of a new statue in the park.

    (دِ مِیِر اُثورایْزْد دِ کَنْسْتْرَکْشِن آو ا نیو اِسْتَچو این دِ پارْک.)

    شهردار احداث یک مجسمه‌ی جدید را در پارک مجاز دانست.

     

     

    4. civilian (سیویلین): غیرنظامی [اسم]

    تجزیه: civilian = civil (شهروندی) + ian → کسی که مربوط به شهروندان است

    کدینگ: «سیویلین» = «سیویلین» → غیرنظامی!

    ریشه‌یابی: از civil (شهروندی، مدنی) که از لاتinus civilis از civis (شهروند) به معنی «غیرنظامی» گرفته شده است.

     

    1. A civilian is someone who is not in the military.

    (ا سیویلین ایز سامْوان هو ایز نات این دِ میلیتِری.)

    غیرنظامی کسی است که در ارتش نیست.

    2. It was Todd’s job to keep civilians from entering the army facility.

    (ایت واز تادْز جاب تو کیپ سیویلینْز فرام اِنْتِرینگ دِی آرْمی فَسیلِتی.)

    این وظیفه‌ی تاد بود که از ورود غیرنظامیان به تأسیسات ارتش جلوگیری کند.

     

     

    5. commodity (کَمادِتی): کالا [اسم]

    تجزیه: commodity = commod (مناسب) + ity → چیزی که مناسب است

    کدینگ: «کَمادِتی» = «کما» + «دیتی» → «دیتی» (دیت) کالا!

    ریشه‌یابی: از لاتinus commoditas که از commodus (مناسب، راحت) از com- (با هم) + modus (اندازه) به معنی «کالا، جنس» گرفته شده است.

     

    1. A commodity is something that can be bought or sold.

    (ا کَمادِتی ایز سامْثینگ دَت کَن بی بات اُر سُولْد.)

    کالا چیزی است که قابل خرید یا فروش است.

    2. Fran’s uncle made most of his money trading commodities.

    (فْرَنْز اَنکِل مِید موست آو هیز مانی تْرِیدینگ کَمادِتیز.)

    عموی فرن بیشترِ پول خود را از تجارت کالاها به دست آورد.

     

     

    6. communicate (کَمیونیکِیت): ارتباط برقرار کردن [فعل]

    تجزیه: communicate = com (با هم) + mun (خدمت) + icate → با هم خدمت کردن، ارتباط داشتن

    کدینگ: «کَمیونیکِیت» = «کمیونیکیت» → ارتباط برقرار کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus communicare که از communis (مشترک، همگانی) به معنی «ارتباط برقرار کردن» گرفته شده است.

     

    1. When we communicate with others, we talk or write to them.

    (وِن وی کَمیونیکِیت ویت اَذِرْز، وی تالک اُر رایت تو دِم.)

    وقتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم، با آن‌ها صحبت می‌کنیم یا برای آن‌ها می‌نویسیم.

    2. He was unable to communicate his feelings clearly.

    (هی واز آنْیِبِل تو کَمیونیکِیت هیز فیلینگز کلیرلی.)

    او قادر نبود احساسات خود را به‌وضوح بیان کند.

     

     

    7. conquest (کانْکْوِسْت): فتح [اسم]

    تجزیه: conquest = con (کاملاً) + quest (جستجو) → کاملاً به دست آوردن

    کدینگ: «کانْکْوِسْت» = «کانکوئست» → فتح!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان conqueste که از لاتinus conquirere (کاملاً جستجو کردن، به دست آوردن) از com- (کاملاً) + quaerere (جستجو کردن) به معنی «فتح» گرفته شده است.

     

    1. A conquest is an event by which one country takes over another country.

    (ا کانْکْوِسْت ایز اَن ایوِنْت بای ویچ وان کانْتری تیکْز اووِر اَنَدر کانْتری.)

    فتح رویدادی است که در آن کشوری کشور دیگری را تصرف می‌کند.

    2. After the conquest, the people of the small city had no freedom.

    (آفْتِر دِ کانْکْوِسْت، دِ پیپَل آو دِ اِسمال سیتی هَد نو فریدَم.)

    پس از فتح، مردم شهر کوچک آزادی نداشتند.

     

     

    8. disclose (دیسْکْلوز): افشا کردن، فاش کردن [فعل]

    تجزیه: disclose = dis (جدا) + close (بستن) → بسته را باز کردن

    کدینگ: «دیسْکْلوز» = «دیسکلووز» → فاش کن!

    ریشه‌یابی: از dis- (جدا) + close (بستن) در انگلیسی به معنی «بسته را باز کردن، افشا کردن» گرفته شده است.

     

    1. To disclose something means to tell it to someone else.

    (تو دیسْکْلوز سامْثینگ میِنْز تو تِل ایت تو سامْوان اِلْس.)

    افشا کردن چیزی به معنای گفتن آن به شخص دیگری است.

    2. John came home late, so he had to disclose his activities to his wife.

    (جان کِیم هوم لِیت، سو هی هَد تو دیسْکْلوز هیز اَکْتیویتیز تو هیز وایْف.)

    جان دیر به خانه آمد، به همین خاطر مجبور شد فعالیت‌هایش را برای همسرش فاش کند.

     

     

    9. dynamics (دایْنَمیکْز): پویایی [اسم]

    تجزیه: dynamics = dynam (قدرت) + ics → علم نیروها

    کدینگ: «دایْنَمیکْز» = «داینامیکس» → پویایی!

    ریشه‌یابی: از یونانی dynamikos که از dynamis (قدرت، توان) به معنی «مربوط به نیروها، پویایی» گرفته شده است.

     

    1. The dynamics of a situation are the way that parts of it affect each other.

    (دِ دایْنَمیکْز آو ا سیتیوِیشِن آر دِ وَی دَت پارْتْس آو ایت اَفِکْت ایچ اَذِر.)

    پویاییِ یک وضعیت، روشی است که قسمت‌هایی از آن بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

    2. A good psychologist needs to know a lot about the dynamics of brain disorders.

    (ا گود سایکالَجِسْت نیدْز تو نو ا لات اَباوت دِ دایْنَمیکْز آو بْرِین دیسْاُرْدِرْز.)

    روان‌شناس خوب باید اطلاعات زیادی درباره‌ی پویایی اختلالات مغزی داشته باشد.

     

     

    10. enroll (اِنْرول): ثبت‌نام کردن [فعل]

    تجزیه: enroll = en (درون) + roll (غلتیدن، فهرست) → در فهرست قرار گرفتن

    کدینگ: «اِنْرول» = «انرول» → ثبت‌نام کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان enroller که از en- (درون) + rolle (فهرست، طومار) از لاتinus rotulus (طومار) به معنی «ثبت‌نام کردن» گرفته شده است.

     

    1. To enroll in something is to put one’s name on a list as a member of a group.

    (تو اِنْرول این سامْثینگ ایز تو پوت وانْز نِیم آن ا لیسْت اَز ا مِمْبِر آو ا گْروپ.)

    ثبت‌نام کردن در چیزی یعنی نام خود را به‌عنوان عضوی از یک گروه در یک لیست قرار دهید.

    2. The students had to enroll in the class one semester in advance.

    (دِ اِستودِنْتْس هَد تو اِنْرول این دِ کْلاس وان سِمِسْتِر این اَدْوَنْس.)

    دانش‌آموزان باید یک ترم قبل در کلاس ثبت‌نام می‌کردند.

     

     

    11. envious (اِنْویَس): حسود، غبطه‌خور [صفت]

    تجزیه: envious = envy (حسادت) + ous → پر از حسادت

    کدینگ: «اِنْویَس» = «انویوس» → حسود!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان envieus که از envie (حسادت) از لاتinus invidia (حسادت) به معنی «حسود، غبطه‌خور» گرفته شده است.

     

    1. When someone is envious, they want something that another person has.

    (وِن سامْوان ایز اِنْویَس، دِی وانت سامْثینگ دَت اَنَدر پِرْسِن هَز.)

    وقتی کسی غبطه می‌خورد، چیزی را می‌خواهد که شخص دیگری دارد.

    2. They were envious of their neighbor’s front yard.

    (دِی وِر اِنْویَس آو دِیر نِیبِرْز فْرانْت یارْد.)

    آن‌ها به حیاط جلوییِ همسایه‌شان غبطه می‌خوردند.

     

     

    12. festive (فِسْتیو): جشنی، شاد [صفت]

    تجزیه: festive = fest (جشن) + ive → مربوط به جشن

    کدینگ: «فِسْتیو» = «فستیو» → جشنی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus festivus که از festum (جشن) به معنی «مربوط به جشن، شاد» گرفته شده است.

     

    1. When something is festive, it is happy and related to a party or celebration.

    (وِن سامْثینگ ایز فِسْتیو، ایت ایز هَپی اَند رِلِیتِد تو ا پارْتی اُر سِلِبْرِیشِن.)

    وقتی چیزی جشنی باشد، شاد و مربوط به مهمانی یا جشن است.

    2. Dean’s favorite part of Christmas is the festive clothing that people wear.

    (دینْز فِیوْریت پارْت آو کْریسْمَس ایز دِ فِسْتیو کْلُوذینگ دَت پیپَل وِیر.)

    قسمت موردعلاقه‌ی دین در کریسمس لباس‌های جشنی‌ای است که مردم می‌پوشند.

     

     

    13. indicate (ایندیکِیت): نشان دادن، اشاره کردن [فعل]

    تجزیه: indicate = in (درون) + dic (گفتن) + ate → درون چیزی را گفتن

    کدینگ: «ایندیکِیت» = «ایندیکیت» → نشان بده!

    ریشه‌یابی: از لاتinus indicatus که از indicare (نشان دادن، اعلام کردن) از in- (درون) + dicare (گفتن، اعلام کردن) به معنی «نشان دادن، اشاره کردن» گرفته شده است.

     

    1. When we indicate something, we show or point out our thoughts or plans.

    (وِن وی ایندیکِیت سامْثینگ، وی شو اُر پُویْنْت آوت آوِر ساتْس اُر پْلَنْز.)

    وقتی چیزی را indicate می‌کنیم، افکار یا برنامه‌های خود را نشان می‌دهیم یا به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

    2. They indicated that things would be likely to improve soon.

    (دِی ایندیکِیتِد دَت تینگز وود بی لایْکْلی تو ایمْپْروو سون.)

    آن‌ها اظهار داشتند که احتمال دارد به‌زودی اوضاع بهبود یابد.

     

     

    14. lentil (لِنْتیل): عدس [اسم]

    تجزیه: lentil = lent (عدس) + il → دانه‌ی عدس

    کدینگ: «لِنْتیل» = «لنتیل» → عدس!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان lentille که از لاتinus lenticula از lens (عدس) به معنی «عدس» گرفته شده است.

     

    1. Lentils are very small beans that people cook and eat.

    (لِنْتیلْز آر وِری اِسمال بینْز دَت پیپَل کُوک اَند ایت.)

    عدس حبوبات بسیار کوچکی است که مردم می‌پزند و می‌خورند.

    2. Danni made her special soup with lentils when her husband was sick.

    (دانی مِید هِر اِسْپِشِل سوپ ویت لِنْتیلْز وِن هِر هازْبَند واز سیک.)

    دانی وقتی شوهرش بیمار بود سوپ مخصوصش را با عدس درست می‌کرد.

     

     

    15. marshal (مارْشِل): مرتب کردن، جمع کردن [فعل]

    تجزیه: marshal = mar (اسب) + shal (خدمتکار) → خدمتکار اسب‌ها

    کدینگ: «مارْشِل» = «مارشال» → مرتب کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان mareschal که از آلمانی باستان marah (اسب) + scalc (خدمتکار) به معنی «مرتب کردن، جمع کردن» گرفته شده است.

     

    1. To marshal a group means to assemble them in order.

    (تو مارْشِل ا گْروپ میِنْز تو اِسِمْبِل دِم این اُرْدِر.)

    مرتب کردن یک گروه به معنای جمع کردن آن‌ها به ترتیب است.

    2. The students were marshaled outside and put into groups.

    (دِ اِستودِنْتْس وِر مارْشِلْد آوتْساید اَند پوت اینتو گْروپْز.)

    دانش‌آموزان را مرتب کردند و در گروه‌هایی قرار دادند.

     

     

    16. morale (مُرال): روحیه [اسم]

    تجزیه: morale = mor (عادت) + ale → حالت روحی

    کدینگ: «مُرال» = «مورال» → روحیه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی moral که از لاتinus moralis (اخلاقی) به معنی «روحیه» گرفته شده است.

     

    1. Morale is the amount of hope that people have during a difficult situation.

    (مُرال ایز دِی اَماونْت آو هوپ دَت پیپَل هَو دیورینگ ا دیفیکِلْت سیتیوِیشِن.)

    روحیه میزان امیدواری مردم در شرایط دشوار است.

    2. To improve our family’s morale, mom suggested going on a picnic.

    (تو ایمْپْروو آوِر فامِلیْز مُرال، مام سَجِسْتِد گوینگ آن ا پیکْنیک.)

    برای بهبود روحیه‌ی خانواده‌ی ما، مادر پیشنهاد کرد که به پیک‌نیک برویم.

     

     

    17. mood (مود): حال و هوا، خلق‌وخو [اسم]

    تجزیه: mood = mo + od → شبیه «مود» که حالت روحی است

    کدینگ: «مود» = «مود» → حال و هوا!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان mod که با آلمانی Mut (شجاعت، روحیه) مرتبط است.

     

    1. Your mood is the way you are feeling.

    (یور مود ایز دِ وَی یو آر فیلینگ.)

    حال و هوا احساسی است که دارید.

    2. My boss is in a really bad mood today.

    (مای باس ایز این ا ریلَی بَد مود تودِی.)

    رئیس من امروز واقعاً حال و هوای بدی دارد.

     

     

    18. prophecy (پْرافَسی): پیش‌گویی [اسم]

    تجزیه: prophecy = pro (پیش) + phecy (گفتن) → پیش گفتن

    کدینگ: «پْرافَسی» = «پروفسی» → پیش‌گویی!

    ریشه‌یابی: از یونانی propheteia که از pro- (پیش) + phemi (گفتن) به معنی «پیش‌گویی» گرفته شده است.

     

    1. A prophecy is a prediction about what will happen in the future.

    (ا پْرافَسی ایز ا پْرِدیکْشِن اَباوت وات ویل هَپِن این دِ فیوچِر.)

    پیش‌گویی پیش‌بینی درباره‌ی آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد است.

    2. Some people believe that prophecies are actually true.

    (سام پیپَل بِلِیو دَت پْرافَسیز آر اَکْچوالی ترو.)

    برخی از مردم معتقدند که پیش‌گویی‌ها در حقیقت درست هستند.

     

     

    19. senate (سِنِت): مجلس سنا [اسم]

    تجزیه: senate = sen (پیر) + ate → مجلس بزرگان

    کدینگ: «سِنِت» = «سنت» → سنا!

    ریشه‌یابی: از لاتinus senatus که از senex (پیر، مسن) به معنی «مجلس سنا» گرفته شده است.

     

    1. A senate is a part of the government in some countries.

    (ا سِنِت ایز ا پارْت آو دِ گاوِرْنْمِنْت این سام کانْتریز.)

    مجلس سنا در برخی کشورها بخشی از دولت است.

    2. Everybody liked Caroline and chose her to speak for them in the senate.

    (اِریبادی لایْکْت کَرُلاین اَند چُوز هِر تو اِسْپیک فُر دِم این دِ سِنِت.)

    همه کارولین را دوست داشتند و او را انتخاب کردند تا در مجلس سنا به‌جای آن‌ها صحبت کند.

     

     

    20. unrest (آنْرِسْت): ناآرامی [اسم]

    تجزیه: unrest = un (نفی) + rest (آرامش) → بی‌آرامشی

    کدینگ: «آنْرِسْت» = «آنرست» → ناآرامی!

    ریشه‌یابی: از un- (نفی) + rest (آرامش) در انگلیسی به معنی «بی‌آرامشی، ناآرامی» گرفته شده است.

     

    1. Unrest is a state of anger about something among the people in a place.

    (آنْرِسْت ایز ا اِسْتِیت آو اَنگْر اَباوت سامْثینگ اَمانگ دِ پیپَل این ا پِلِیس.)

    ناآرامی حالت عصبانیت درباره‌ی چیزی در میان مردم در یک مکان است.

    2. High taxes caused much of the unrest that led to the Revolutionary War.

    (های تَکْسِز کازْد ماچ آو دِی آنْرِسْت دَت لِد تو دِ رِوُلوشِنِری وار.)

    مالیات‌های زیاد باعث بیشترِ ناآرامی‌هایی شد که منجر به جنگ انقلابی شد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.