The Lydian King
(ذِ لیدین کینگ)
پادشاه لیدی
King Croesus was once one of the richest kings in the world.
(کینگ کریسَس واز وَنس وان آو ذِ ریچِست کینگز این ذِ وورلد)
پادشاه کرزوس زمانی یکی از ثروتمندترین پادشاهان جهان بود.
He ruled over Lydia, an ancient empire located near modern-day Turkey and controlled a valuable commodity: gold.
(هی رولْد اووِر لیدیا، اَن اِینشِنت امپایَر لوکِیتِد نیر مادِرْن-دِی تورکی اَند کَنتْرولْد اِ وَلْیوابِل کَمادِتی: گولد)
او بر لیدیا، امپراتوری باستانی واقع در نزدیکی ترکیهی امروزی حکومت میکرد و کالای ارزشمندی را کنترل میکرد: طلا.
Many people were very envious of him.
(مِنی پیپَل وِر وِری اِنویَس آو هیم)
افراد زیادی بهشدت نسبت به او حسادت میکردند.
One day, a messenger disclosed some interesting news: political unrest in Persia had weakened the empire.
(وان دی، اِ مِسِنجَر دیسکلوزْد سام اینترِستینگ نیوز: پولیتیکَل آنرِست این پِرژَه هَد ویکِنْد ذی امپایَر)
روزی، یک پیامرسان خبر جالبی را فاش کرد: ناآرامیهای سیاسی در پارس امپراتوری را تضعیف کرده بود.
Before then, the Persians had taken over many countries.
(بیفور دِن، ذِ پِرژَنز هَد تِیکِن اووِر مِنی کانتریز)
پیش از آن، پارسیان بسیاری از کشورها را به دست گرفته بودند.
Many leaders were scared of the Persian conquest.
(مِنی لیدِرز وِر اِسکِیرْد آو ذِ پِرژَن کانکْوِست)
بسیاری از رهبران از فتح پارس ترسیده بودند.
But King Croesus understood the dynamics of war better than most.
(بَت کینگ کریسَس اَندِرْاِستود ذِ داینامیکس آو وار بِتَر دَن مُوست)
اما پادشاه کرزوس پویایی جنگ را بهتر از بیشتر افراد درک میکرد.
He decided that it would be a good time to try to beat the Persians while they were weak.
(هی دِسایْدِد ذَت ایت وود بی اِ گود تایم تو ترای تو بیت ذِ پِرژَنز وایل دِی وِر ویک)
او تصمیم گرفت که زمان خوبی برای تلاش برای شکست پارسیان در حالی که ضعیف هستند، خواهد بود.
He advocated starting a war, but nobody shared his wishes.
(هی اَدوکِیتِد اِستارْتینگ اِ وار، بَت نوبادی شِیرْد هیز ویشیز)
او خواهان شروع جنگ بود، اما هیچکس با خواستههای او همعقیده نبود.
Then he asked a wise member of the senate who was visiting from Athens.
(دِن هِی اَسکْد اِ وایز مِمْبِر آو ذِ سِنِیت هو واز ویزیتینگ فرام اَثِنز)
سپس از یکی از اعضای خردمند مجلس سنا که از آتن دیدار میکرد، پرسید.
He didn’t say whether he should attack the Persians or not.
(هی دیدِنْت سِی وِدَر هِی شود اَتَک ذِ پِرژَنز یا نات)
او نگفت آیا باید به پارسیان حمله کند یا خیر.
He only indicated that the king’s good luck wouldn’t last.
(هی اونلی ایندیکِیتِد ذَت ذِ کینگز گود لَک وودنْت لَست)
فقط اشاره کرد که خوششانسی پادشاه دوام نخواهد آورد.
Finally, King Croesus sent a messenger to communicate with the Oracle, a special lady who could see the future.
(فاینَلی، کینگ کریسَس سِنْت اِ مِسِنجَر تو کَمیونیکِیت ویذ ذی اُرَکِل، اِ اِسپِشَل لِیدی هو کُود سی ذِ فیوچَر)
سرانجام، پادشاه کرزوس یک پیامرسان را برای ارتباط با اوراکل، بانوی ویژهای که آینده را میدید، فرستاد.
The messenger gave the Oracle jugs of wine and baskets of lentils in order to make her happy.
(ذِ مِسِنجَر گِیو ذی اُرَکِل جَگز آو واین اَند بَسکِتس آو لِنتیلز این اُردِر تو مِیک هِر هَپی)
پیامرسان کوزههای شراب و سبدهای عدس را به اوراکل داد تا او را خوشحال کند.
When the messenger came back, he was in a festive mood.
(وِن ذِ مِسِنجَر کِیم بَک، هِی واز این اِ فِستیو مُود)
وقتی پیامرسان برگشت، حال و هوای جشن داشت.
“What was the Oracle’s prophecy?” asked King Croesus.
(“وات واز ذی اُرَکِلز پرافِسی؟” اَسکْد کینگ کریسَس)
پادشاه کرزوس پرسید: «پیشگویی اوراکل چه بود؟»
The messenger responded, “She said that if you attack Persia, you will destroy a great empire.”
(ذِ مِسِنجَر ریسپانْدِد، “شی سِد ذَت اِف یو اَتَک پِرژَه، یو ویل دیاسترای اِ گِرِیت امپایَر”)
پیامرسان پاسخ داد: «او گفت اگر به پارس حمله کنید، امپراتوری بزرگی را نابود خواهید کرد.»
The news filled Croesus with happiness.
(ذِ نیوز فیلْد کریسَس ویذ هَپینِس)
این خبر کرزوس را شاد کرد.
After hearing the Oracle’s prophecy, many civilians enrolled in the Lydian army.
(آفتَر هیرینگ ذی اُرَکِلز پرافِسی، مِنی سیویلیَنز اِنرولْد این ذِ لیدین آرْمی)
پس از شنیدن پیشگویی اوراکل، بسیاری از غیرنظامیان در ارتش لیدی ثبتنام کردند.
The king marshaled his troops and prepared them for a war with Persia.
(ذِ کینگ مارشَلْد هیز تروپس اَند پریپِیرْد دِم فُر اِ وار ویذ پِرژَه)
پادشاه سربازان خود را گردآوری کرد و آنها را برای جنگی با پارس آماده نمود.
Their morale was high because they were sure they would win.
(دِر مورال واز های بیکاز دِی وِر شُر دِی وود وین)
روحیهی آنها بالا بود، زیرا مطمئن بودند که پیروز میشوند.
Soon, King Croesus authorized an attack against the Persians.
(سون، کینگ کریسَس اُثَرایزْد اَن اَتَک اگِینست ذِ پِرژَنز)
طول نکشید که پادشاه کرزوس حمله به پارسیان را تأیید کرد.
However, the Persian army was still very strong.
(هاوِوِر، ذِ پِرژَن آرْمی واز اِستیل وِری اِسترانگ)
با این وجود، ارتش پارس هنوز بسیار قوی بود.
After a few months of fighting, it was obvious that the Oracle’s prophecy had come true.
(آفتَر اِ فیو مَنتس آو فایتینگ، ایت واز اَبویَس ذَت ذی اُرَکِلز پرافِسی هَد کام ترو)
پس از چند ماه جنگ، بدیهی بود که پیشگویی اوراکل به حقیقت پیوسته است.
Although it was not in the expected way, by attacking the Persians, King Croesus had destroyed a great empire—his own!
(اَلذو ایت واز نات این ذی اِکسپِکتِد وَی، بای اَتَکینگ ذِ پِرژَنز، کینگ کریسَس هَد دیاسترایْد اِ گِرِیت امپایَر — هیز اون!)
با اینکه این اتفاق به روش مورد انتظار رخ نداد، پادشاه کرزوس با حمله به پارسیان، امپراتوری بزرگی را نابود کرد – امپراتوری خودش!
King Croesus should have considered the ambiguous advice more carefully.
(کینگ کریسَس شود هَو کانْسیدِرْد ذی اَمبیگیوَس اَدوایس مور کِیرفَلی)
پادشاه کرزوس باید توصیههای مبهم را با دقت بیشتری در نظر میگرفت.