Unit 25
Vocabulary
واژگان
Unit 25
بخش ۲۵
Word list
لیست کلمات
—
1. certify (سِرتیفای): گواهی دادن، تصدیق کردن [فعل]
تجزیه: certify = cert (مطمئن) + ify → مطمئن کردن
کدینگ: «سِرتیفای» = «سرتیفای» → تایید کن!
ریشهیابی: از فرانسوی certifier که از لاتinus certificare از certus (مطمئن) + facere (ساختن) به معنی «گواهی دادن، تصدیق کردن» گرفته شده است.
1. To certify something means to confirm that its results are true.
(تو سِرتیفای سامْثینگ میِنْز تو کَنْفیرْم دَت ایتْس ریزالْتْس آر ترو.)
تصدیق چیزی به معنای تأیید صحت نتایج آن است.
2. The photograph on her passport certified that she was indeed Jolene Sawyer.
(دِ فوتوگراف آن هِر پاسْپورْت سِرتیفایْد دَت شی واز اینْدید جُلین ساویر.)
عکس روی گذرنامهی او گواهی میداد که او واقعاً ژولن سوییر بوده است.
—
2. coherent (کوهیرِنْت): منسجم، هماهنگ [صفت]
تجزیه: coherent = co (با هم) + here (چسبیدن) + ent → به هم چسبیده
کدینگ: «کوهیرِنْت» = «کوهیرنت» → منسجم!
ریشهیابی: از لاتinus cohaerens که از cohaerere (به هم چسبیدن) از co- (با هم) + haerere (چسبیدن) به معنی «منسجم، هماهنگ» گرفته شده است.
1. The parts of a coherent plan fit well together.
(دِ پارْتْز آو ا کوهیرِنْت پْلَن فیت وِل توگِدِر.)
قسمتهای یک برنامهی منسجم بهخوبی در کنار هم قرار میگیرند.
2. This was a coherent program for solving the floating problem.
(دیس واز ا کوهیرِنْت پرُوگْرَم فُر سالْوینگ دِ فْلوتینگ پرابْلِم.)
این برنامهی منسجمی برای حل مشکل شناور شدن بود.
—
3. collaborate (کَلَبِرِیت): همکاری کردن [فعل]
تجزیه: collaborate = col (با هم) + labor (کار) + ate → با هم کار کردن
کدینگ: «کَلَبِرِیت» = «کلبریت» → با هم کار کن!
ریشهیابی: از لاتinus collaboratus که از collaborare (با هم کار کردن) از com- (با هم) + laborare (کار کردن) از labor (کار) به معنی «همکاری کردن» گرفته شده است.
1. To collaborate means to work together on something.
(تو کَلَبِرِیت میِنْز تو وَرْک توگِدِر آن سامْثینگ.)
همکاری کردن یعنی با یکدیگر روی چیزی کار کردن.
2. When they collaborated, they managed to finish their chores early.
(وِن دِی کَلَبِرِیتِد، دِی مَنِجْد تو فینیش دِیر چورْز اِرْلی.)
وقتی همکاری کردند، موفق شدند کارهایشان را زود به پایان برسانند.
—
4. compile (کَمْپایل): گردآوری کردن [فعل]
تجزیه: compile = com (با هم) + pile (توده) → توده کردن با هم
کدینگ: «کَمْپایل» = «کمپایل» → جمع کن!
ریشهیابی: از لاتinus compilare که از com- (با هم) + pilare (فشردن، توده کردن) به معنی «گردآوری کردن» گرفته شده است.
1. To compile things means to collect a variety of them into a group.
(تو کَمْپایل تینگز میِنْز تو کَلِکْت ا وِرایِتی آو دِم اینتو ا گْروپ.)
گردآوری چیزها به معنای جمعآوری انواع آنها در یک گروه است.
2. She compiled a list of people who she wanted to attend her birthday party.
(شی کَمْپایلْد ا لیسْت آو پیپَل هو شی وانتِد تو اَتَند هِر بِرْثدِی پارْتی.)
او لیستی از افرادی را که میخواست در جشن تولدش شرکت کنند، تهیه کرد.
—
5. curb (کِرْب): مهار کردن، محدود کردن [فعل]
تجزیه: curb = cu + rb → شبیه «کرب» که یعنی جلوی چیزی را گرفتن
کدینگ: «کِرْب» = «کرب» → مهار کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان courbe که از لاتinus curvus (خمیده) به معنی «مهار کردن، محدود کردن» گرفته شده است.
1. To curb something means to prevent it from happening or increasing.
(تو کِرْب سامْثینگ میِنْز تو پْرِوِنْت ایت فرام هَپِنینگ اُر اینْکْریسینگ.)
مهار چیزی به معنای جلوگیری از وقوع یا افزایش آن است.
2. She curbed her anger by listening to a relaxing song.
(شی کِرْبْد هِر اَنگِر بای لیسِنینگ تو ا ریلَکْسینگ سانگ.)
او با شنیدن یک آهنگ آرامشبخش، عصبانیت خود را مهار کرد.
—
6. diagnose (دایَگْنوز): تشخیص دادن [فعل]
تجزیه: diagnose = dia (از میان) + gnose (شناختن) → از میان شناختن
کدینگ: «دایَگْنوز» = «دیاگنوز» → تشخیص بده!
ریشهیابی: از یونانی diagnoskein که از dia- (از میان) + gignoskein (شناختن) به معنی «تشخیص دادن» گرفته شده است.
1. To diagnose someone means to identify the medical condition they have.
(تو دایَگْنوز سامْوان میِنْز تو آیدِنتیفای دِ مِدیکِل کَنْدیشِن دِی هَو.)
تشخیص دادن یعنی وضعیت پزشکیای که کسی دارد را شناسایی کردن.
2. Several of the children were diagnosed with the flu.
(سِوْرَل آو دِ چیلْدْرِن وِر دایَگْنوزْد ویت دِ فلو.)
چندین کودک مبتلا به آنفولانزا تشخیص داده شدند.
—
7. enact (اِنَکْت): تصویب کردن، به قانون تبدیل کردن [فعل]
تجزیه: enact = en (درون) + act (عمل) → به عمل درآوردن
کدینگ: «اِنَکْت» = «انکت» → تصویب کن!
ریشهیابی: از en- (درون) + act (عمل) در انگلیسی به معنی «به قانون تبدیل کردن، تصویب کردن» گرفته شده است.
1. To enact something means to make it into a law.
(تو اِنَکْت سامْثینگ میِنْز تو مِیک ایت اینتو ا لا.)
تصویب چیزی به معنای تبدیل آن به قانون است.
2. The council enacted a law that would only allow buses to drive downtown.
(دِ کاونْسِل اِنَکْتِد ا لا دَت وود اونْلی اَلاو باسِز تو دْرایْو داونْتاون.)
این شورا قانونی را تصویب کرد که فقط اجازه میدهد اتوبوسها در مرکز شهر تردد کنند.
—
8. federation (فِدِرِیشِن): فدراسیون [اسم]
تجزیه: federation = feder (پیمان) + ation → پیمانبستن
کدینگ: «فِدِرِیشِن» = «فدریشن» → فدراسیون!
ریشهیابی: از لاتinus foederatio که از foedus (پیمان، عهد) به معنی «فدراسیون» گرفته شده است.
1. A federation is a group of states or businesses working for a common cause.
(ا فِدِرِیشِن ایز ا گْروپ آو اِسْتِیتْس اُر بیزْنِسِز وَرْکینگ فُر ا کامِن کاز.)
فدراسیون به گروهی از ایالتها یا کسبوکارها گفته میشود که برای یک هدف مشترک کار میکنند.
2. The United Nations is a federation designed to prevent war, disease, and famine.
(دِ یونایْتِد نِیشِنْز ایز ا فِدِرِیشِن دیزایْنْد تو پْرِوِنْت وار، دیزیز، اَند فَمین.)
سازمان ملل متحد فدراسیونی است که برای جلوگیری از جنگ، بیماری و قحطی طراحی شده است.
—
9. gross (گروس): مشمئزکننده، ناپسند [صفت]
تجزیه: gross = gr + oss → شبیه «گروس» که زننده است
کدینگ: «گروس» = «گروس» → ناپسند!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان gros که از لاتinus grossus (ضخیم، بزرگ) به معنی «مشمئزکننده، ناپسند» گرفته شده است.
1. If something is gross, then it is disgusting.
(اِف سامْثینگ ایز گروس، دِن ایت ایز دیسْگاسْتینگ.)
اگر چیزی gross باشد، ناپسند است.
2. The food was so gross that the dog couldn’t eat it without feeling sick.
(دِ فود واز سو گروس دَت دِ داگ کُودْنْت ایت ایت ویتاوت فیلینگ سیک.)
غذا آنقدر ناخوشایند بود که سگ نمیتوانست بدون اینکه حالش به هم بخورد، آن را بخورد.
—
10. humane (هیومِین): انسانی، مهربان [صفت]
تجزیه: humane = human (انسان) + e → مربوط به انسان، انسانی
کدینگ: «هیومِین» = «هیومین» → انسانی!
ریشهیابی: از لاتinus humanus که از homo (انسان) به معنی «انسانی، مهربان» گرفته شده است.
1. If something is humane, then it is good and kind.
(اِف سامْثینگ ایز هیومِین، دِن ایت ایز گود اَند کایْند.)
اگر چیزی humane باشد، خوب و مهربانانه است.
2. Helping build homes for poor people is very humane.
(هِلْپینگ بیلْد هومْز فُر پور پیپَل ایز وِری هیومِین.)
کمک به ساخت خانه برای افراد فقیر کاری بسیار انسانی است.
—
11. needy (نیدی): نیازمند، فقیر [صفت]
تجزیه: needy = need (نیاز) + y → دارای نیاز
کدینگ: «نیدی» = «نیدی» → نیازمند!
ریشهیابی: از need (نیاز) که از انگلیسی باستان nied (نیاز) به معنی «نیازمند، فقیر» گرفته شده است.
1. If someone is needy, they are very poor.
(اِف سامْوان ایز نیدی، دِی آر وِری پور.)
اگر کسی نیازمند باشد، بسیار فقیر است.
2. After he lost his job, he became very needy.
(آفْتِر هی لاسْت هیز جاب، هی بیکِیم وِری نیدی.)
پس از اینکه شغل خود را از دست داد، بهشدت نیازمند شد.
—
12. onset (آنْسِت): آغاز، شروع [اسم]
تجزیه: onset = on (بر) + set (قرار) → قرار گرفتن بر، شروع
کدینگ: «آنْسِت» = «آنست» → آغاز!
ریشهیابی: از ترکیب on (بر) + set (قرار دادن) در انگلیسی به معنی «آغاز، شروع» گرفته شده است.
1. The onset of something unpleasant is the beginning of it.
(دِی آنْسِت آو سامْثینگ آنْپْلِزَنْت ایز دِ بیگینینگ آو ایت.)
شروع یک چیز ناخوشایند آغاز آن است.
2. At the onset of the battle, the enemy wasn’t prepared for such a large attack.
(اَت دِی آنْسِت آو دِ بَتِل، دِی اِنِمی وازِنْت پْرِیپِیرْد فُر سَچ ا لارْج اَتَک.)
در آغاز نبرد، دشمن برای چنین حملهی بزرگی آماده نبود.
—
13. pledge (پْلِج): تعهد دادن، قول دادن [فعل]
تجزیه: pledge = ple + dge → شبیه «پلج» که قول محکم است
کدینگ: «پْلِج» = «پلج» → قول بده!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان plege که از لاتinus plebium (تعهد) به معنی «تعهد دادن، قول دادن» گرفته شده است.
1. To pledge means to make a promise to do something.
(تو پْلِج میِنْز تو مِیک ا پرامیس تو دو سامْثینگ.)
تعهد دادن یعنی قول دادن برای انجام کاری.
2. Her mother pledged that she would find her daughter’s lost kitten.
(هِر مَذِر پْلِجْد دَت شی وود فایْند هِر داتِرْز لاسْت کیتِن.)
مادرش متعهد شد که بچهگربهی گمشدهی دخترش را پیدا کند.
—
14. prohibit (پْرُوهیبیت): منع کردن، ممنوع کردن [فعل]
تجزیه: prohibit = pro (پیش) + hibit (نگه داشتن) → پیشگیری کردن
کدینگ: «پْرُوهیبیت» = «پروهیبیت» → منع کن!
ریشهیابی: از لاتinus prohibere که از pro- (پیش) + habere (نگه داشتن) به معنی «منع کردن، ممنوع کردن» گرفته شده است.
1. To prohibit something means to not allow it.
(تو پْرُوهیبیت سامْثینگ میِنْز تو نات اَلاو ایت.)
منع چیزی به معنای اجازه ندادن آن است.
2. She prohibited the students from speaking until their work was done.
(شی پْرُوهیبیتِد دِ اِستودِنْتْس فرام اِسْپیکینگ اَنْتِل دِیر وَرْک واز دَن.)
او تا پایان کار دانشآموزان را از صحبت منع کرد.
—
15. render (رِنْدِر): تبدیل کردن، کردن [فعل]
تجزیه: render = ren + der → شبیه «رندر» که یعنی تبدیل کردن
کدینگ: «رِنْدِر» = «رندر» → تبدیل کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان rendre که از لاتinus reddere (پس دادن، برگرداندن) از re- (برگشت) + dare (دادن) به معنی «تبدیل کردن، کردن» گرفته شده است.
1. To render something means to make it become something else.
(تو رِنْدِر سامْثینگ میِنْز تو مِیک ایت بیکام سامْثینگ اِلْس.)
تبدیل کردن یعنی آن را به چیز دیگری تبدیل کردن.
2. His report was rendered unimportant by the release of new information.
(هیز رِپورْت واز رِنْدِرْد آنْیمْپورْتَنْت بای دِ رِلیس آو نیو اینْفورْمِیشِن.)
گزارش او با انتشار اطلاعات جدید بیاهمیت شد.
—
16. smallpox (اِسْمالپاکْس): آبله [اسم]
تجزیه: smallpox = small (کوچک) + pox (دانههای پوستی) → دانههای کوچک پوستی
کدینگ: «اِسْمالپاکْس» = «اسمالپاکس» → آبله!
ریشهیابی: از ترکیب small (کوچک) + pox (دانههای پوستی، بیماری) در انگلیسی به معنی «آبله» گرفته شده است.
1. Smallpox is a disease that causes tiny bumps on the skin and high fevers.
(اِسْمالپاکْس ایز ا دیزیز دَت کازِز تایْنی بامْپْز آن دِ اِسْکین اَند های فِیوِرْز.)
آبله بیماریای است که باعث بروز برجستگیهای ریز روی پوست و تبهای شدید میشود.
2. When she saw the tiny bumps, she thought her son might have smallpox.
(وِن شی سا دِ تایْنی بامْپْز، شی سات هِر سان مایت هَو اِسْمالپاکْس.)
وقتی این برجستگیهای ریز را دید، فکر کرد پسرش ممکن است آبله داشته باشد.
—
17. transform (تْرَنسْفورْم): دگرگون کردن، تغییر دادن [فعل]
تجزیه: transform = trans (آنسو) + form (شکل) → شکل را به آنسو بردن
کدینگ: «تْرَنسْفورْم» = «ترانسفورم» → تغییر بده!
ریشهیابی: از لاتinus transformare که از trans- (آنسو) + formare (شکل دادن) از forma (شکل) به معنی «دگرگون کردن، تغییر دادن» گرفته شده است.
1. To transform something is to change it in a very significant way.
(تو تْرَنسْفورْم سامْثینگ ایز تو چِینْج ایت این ا وِری سیگْنیفیکَنْت وَی.)
تغییر دادن چیزی به معنای تغییر دادن آن به روشی بسیار قابلتوجه است.
2. The education system has been completely transformed.
(دِی اِجُوکِیشِن سیسْتَم هَز بِین کامْپْلیتْلی تْرَنسْفورْمْد.)
سیستم آموزشی کاملاً دگرگون شده است.
—
18. transmit (تْرَنسْمیت): انتقال دادن [فعل]
تجزیه: transmit = trans (آنسو) + mit (فرستادن) → به آنسو فرستادن
کدینگ: «تْرَنسْمیت» = «ترانسمیت» → انتقال بده!
ریشهیابی: از لاتinus transmittere که از trans- (آنسو) + mittere (فرستادن) به معنی «انتقال دادن» گرفته شده است.
1. To transmit something means to pass it from one person or place to another.
(تو تْرَنسْمیت سامْثینگ میِنْز تو پاس ایت فرام وان پِرْسِن اُر پِلِیس تو اَنَدر.)
انتقال چیزی به معنای انتقال آن از شخص یا مکانی به شخص دیگر است.
2. The radio tower transmits a signal to all the radios in a 20-kilometer radius.
(دِ رِیدیو تاوْئِر تْرَنسْمیتْس ا سیگنَل تو آل دِ رِیدیوز این ا تْوِنْتی کیلومیتِر رِیدیَس.)
برج رادیویی سیگنالی را به شعاع ۲۰ کیلومتری به تمام رادیوها منتقل میکند.
—
19. vow (واو): سوگند خوردن، عهد کردن [فعل]
تجزیه: vow = vo + w → شبیه «واو» که قول محکم است
کدینگ: «واو» = «واو» → قسم بخور!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان vou که از لاتinus votum (نذر، قول) از vovere (قسم خوردن) به معنی «سوگند خوردن، عهد کردن» گرفته شده است.
1. To vow means to make a promise to do something.
(تو واو میِنْز تو مِیک ا پرامیس تو دو سامْثینگ.)
سوگند خوردن یعنی قول دادن برای انجام کاری.
2. Before they are allowed to work, all senators must vow to never accept bribes.
(بیفور دِی آر اَلاوْد تو وَرْک، آل سِنِیتِرْز مَست واو تو نِوِر اَکْسِپْت بْرایْبْز.)
قبل از اجازهی کار، همهی سناتورها باید عهد کنند که هرگز رشوه دریافت نکنند.
—
20. widespread (وایْدْاِسْپْرِد): گسترده، شایع [صفت]
تجزیه: widespread = wide (گسترده) + spread (پخش) → پخش گسترده
کدینگ: «وایْدْاِسْپْرِد» = «وایداسپرد» → گسترده!
ریشهیابی: از ترکیب wide (گسترده) + spread (پخش) در انگلیسی به معنی «گسترده، شایع» گرفته شده است.
1. Something that is widespread is spread widely across the world.
(سامْثینگ دَت ایز وایْدْاِسْپْرِد ایز اِسْپْرِد وایْدْلی اَکْراس دِ وِرْلْد.)
چیزی که بهطور گسترده در سراسر جهان گسترش یافته باشد.
2. It is a widespread belief that colds are caused by cold weather.
(ایت ایز ا وایْدْاِسْپْرِد بِلِیف دَت کُولْدْز آر کازْد بای کُولْد وِدَر.)
این اعتقاد شایع است که سرماخوردگی ناشی از هوای سرد است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.