• پتسی ان

    Patsy Ann

    (پَتْسی اَن)

    پتزی اَن

     

    A long time ago in Alaska, a dog named Patsy Ann watched the horizon.

    (اِ لانگ تایم اَگو این اَلاسکا، اِ داگ نِیمْد پَتْسی اَن واچْد ذِ هُرایزِن)

    خیلی قبل‌تر در آلاسکا، سگی به‌نام پتزی اَن افق را تماشا می‌کرد.

     

    Every day, she waited by the bay for ships returning from an expedition.

    (اِوری دی، شی وِیتِد بای ذِ بِی فُر شیپْس ریترْنینگ فرام اَن اِکسپِدیشِن)

    او هر روز کنار خلیج منتظر کشتی‌هایی می‌ماند که از سفری طولانی برمی‌گشتند.

     

    Patsy Ann was a brilliant dog, and she was very unique.

    (پَتْسی اَن واز اِ بریلیَنت داگ، اَند شی واز وِری یونیک)

    پتزی اَن سگ باهوش، خیلی بی‌نظیر و خاص بود.

     

    She was deaf.

    (شی واز دِف)

    ناشنوا بود.

     

    She couldn’t bark, either.

    (شی کُودنْت بارک، ایذَر)

    او پارس هم نمی‌توانست بکند.

     

    But she used all of her other senses to know when a ship was near.

    (بَت شی یوزْد آل آو هِر اَذَر سِنسِز تو نو وِن اِ شیپ واز نیر)

    ولی از تمام دیگر حواسش استفاده می‌کرد تا وقتی کشتی‌ای نزدیک بود متوجه شود.

     

    Patsy Ann lived on the streets.

    (پَتْسی اَن لیوْد آن ذِ استریتس)

    پتزی اَن در خیابان‌ها زندگی می‌کرد.

     

    Her owners did not want her because she could not hear.

    (هِر اونِرز دید نات وانت هِر بیکاز شی کُود نات هیر)

    صاحبانش او را نمی‌خواستند چون او نمی‌توانست بشنود.

     

    So they abandoned her.

    (سو دِی اَبَندِنْد هِر)

    به همین خاطر او را رها کردند.

     

    She found refuge in a fancy hotel.

    (شی فاوند رِفیوج این اِ فَنسی هوتِل)

    او در یک هتل مجلل پناه جست.

     

    Guests rubbed her back and scratched her chin.

    (گِستس رابْد هِر بَک اَند اِسکْرَچْد هِر چین)

    مهمان‌ها کمر او را می‌مالیدند و چانه‌اش را می‌خاراندند.

     

    Many people gave her food.

    (مِنی پیپَل گِیو هِر فود)

    خیلی‌ها به او غذا می‌دادند.

     

    She became quite overweight.

    (شی بیکِیم کوآیت اووِرِویت)

    خیلی اضافه وزن پیدا کرد.

     

    She became very famous.

    (شی بیکِیم وِری فِیمَس)

    او خیلی مشهور شد.

     

    Visitors to Alaska were enthusiastic about meeting her.

    (ویزیتَرز تو اَلاسکا وِر اِنثوزیَستِک اَباوت میتینگ هِر)

    بازدیدکنندگانِ آلاسکا مشتاق دیدن او بودند.

     

    They brought presents for her.

    (دِی برات پْرِزِنتس فُر هِر)

    آن‌ها برای او هدیه می‌آوردند.

     

    They liked seeing her and the feeling was mutual.

    (دِی لایکْد سِیینگ هِر اَند ذِ فیلینگ واز میوچوال)

    دوست داشتند او را ببینند و این حس دو طرفه بود.

     

    The mayor said Patsy Ann should be called the town’s greeter.

    (ذِ مِیَر سِد پَتْسی اَن شود بی کالْد ذِ تاؤنز گریتِر)

    شهردار گفت پتزی اَن باید خوش‌آمدگوی شهر نامیده شود.

     

    The people in town loved Patsy Ann, too, even though she lived on the streets.

    (ذِ پیپَل این تاؤن لاوْد پَتْسی اَن تو، ایوِن تو شی لیوْد آن ذِ استریتس)

    مردم شهر پتزی اَن را دوست داشتند، حتی با اینکه او در خیابان زندگی می‌کرد.

     

    They were willing to fight to keep her.

    (دِی وِر ویلینگ تو فایت تو کیپ هِر)

    آن‌ها حاضر بودند برای نگه داشتن او دعوا کنند.

     

    A new law made all dogs wear a collar and get shots.

    (اِ نیو لاو مِید آل داگز وِر اِ کالَر اَند گِت شاتس)

    قانونی جدید تمام سگ‌ها را ملزم کرد قلاده ببندند و واکسن بزنند.

     

    The mayor received many complaints.

    (ذِ مِیَر ریسیوْد مِنی کَمپِلِینْتس)

    شهردار شکایت زیادی دریافت کرد.

     

    People wanted Patsy Ann to be able to stay.

    (پیپَل وانتِد پَتْسی اَن تو بی اِیبِل تو اِستِی)

    مردم می‌خواستند پتزی اَن بتواند آنجا بماند.

     

    One ambitious sailor got people to help.

    (وان اَمبیشَس سِیلَر گات پیپَل تو هِلپ)

    یک ملوان بلندپرواز مردم را جمع کرد تا کمک کنند.

     

    Together, they paid for Patsy Ann to go to the veterinarian.

    (توگِذَر، دِی پِید فُر پَتْسی اَن تو گو تو ذِ وِتِرینِریən)

    آن‌ها با هم پول دادند تا پتزی اَن به دامپزشکی برود.

     

    She got her shots and a collar.

    (شی گات هِر شاتس اَند اِ کالَر)

    واکسن‌هایش را زد و قلاده به گردن انداخت.

     

    She could stay.

    (شی کُود اِستِی)

    او می‌توانست بماند.

     

    When Patsy Ann died, everyone missed the town’s loyal greeter.

    (وِن پَتْسی اَن دایْد، اِوریوان میسْد ذِ تاؤنز لویَل گریتِر)

    وقتی پتزی اَن مرد، همه دلشان برای خوش‌آمدگوی شهر تنگ شد.

     

    So the mayor hired someone to make a statue of Patsy Ann.

    (سو ذِ مِیَر هایْرْد سَموان تو مِیک اِ اِستَچو آو پَتْسی اَن)

    بنابراین شهردار کسی را استخدام کرد تا مجسمه‌ای از پتزی اَن بسازد.

     

    He restored the town’s greeter.

    (هی رِستورْد ذِ تاؤنز گریتِر)

    او خوش‌آمدگوی شهر را برگرداند.

     

    Now, she stands near the water forever, waiting for ships to come home.

    (ناو، شی اِستَندز نیر ذِ واتَر فورِوِر، وِیتینگ فُر شیپس تو کام هوم)

    حالا، پتزی اَن همیشه نزدیک آب منتظر کشتی‌ها می‌نشیند تا به خانه بیایند.