Unit 7
Vocabulary
واژگان
Unit 7
بخش هفتم
Word list
لیست کلمات
—
1. basis (بِیسِس): پایه، اساس [اسم]
تجزیه: basis = bas (پایه) + is → پایه و اساس
کدینگ: «بِیسِس» = «بیس» + «س» → «بیس» (پایه) کار!
ریشهیابی: از یونانی basis (پایه، زیربنا) که با انگلیسی base (پایه، اساس) مرتبط است.
1. The basis of something is the main part of it.
(دِ بِیسِس آو سامْثینگ ایز دِ مِین پارْت آو ایت.)
basis یعنی قسمت اصلی چیزی.
2. My grandfather gets his hearing checked on a yearly basis.
(مای گْرانْدْفاذِر گِتْس هیز هیرینگ چِکْت آن ا ییرلی بِیسِس.)
پدربزرگم سالانه شنواییاش را چک میکند.
—
2. biology (بایالَجی): زیستشناسی [اسم]
تجزیه: biology = bio (زندگی) + logy (شناخت) → شناخت زندگی
کدینگ: «بایالَجی» = «بایو» + «لجی» → «بایو» (زندگی) رو میشناسه!
ریشهیابی: از یونانی bios (زندگی) + logos (شناخت) به معنی «شناخت زندگی» گرفته شده است.
1. Biology is the study of living things.
(بایالَجی ایز دِ اِسْتادی آو لیوینگ تینگز.)
زیستشناسی مطالعهی موجودات زنده است.
2. We learned about the human heart in biology class.
(وی لِرْنْد اَباوت دِ هیومَن هارْت این بایالَجی کْلاس.)
در کلاس زیستشناسی دربارهی قلب انسان یاد گرفتیم.
—
3. cage (کِیج): قفس [اسم]
تجزیه: cage = ca + ge → شبیه «کیج» که جای نگهداری حیوانات است
کدینگ: «کِیج» = «کی» + «ج» → «ج» (جانور) توی قفسه!
ریشهیابی: از لاتین cavea (سوراخ، حفره، قفس) که با انگلیسی cave (غار) مرتبط است.
1. A cage is something that holds an animal so it cannot leave.
(ا کِیج ایز سامْثینگ دَت هولْدْز اَن آنیمِل سو ایت کانَت لیو.)
قفس چیزی است که جانوری را نگه میدارد تا نتواند آنجا را ترک کند.
2. We put the parrots in their cage at night.
(وی پوت دِ پِرِتْس این دِیر کِیج اَت نایت.)
شب طوطیها را داخل قفسشان گذاشتیم.
—
4. colleague (کالیگ): همکار [اسم]
تجزیه: colleague = col (با هم) + league (همپیمان) → کسی که با هم کار میکنیم
کدینگ: «کالیگ» = «کال» + «لیگ» → «لیگ» (همکار) کاری!
ریشهیابی: از فرانسوی collègue که از لاتین collega (همکار، شریک) از com- (با هم) + legare (انتخاب کردن) گرفته شده است.
1. A colleague is somebody you work with.
(ا کالیگ ایز سامْبادی یو وَرْک ویت.)
همکار کسی است که با او کار میکنید.
2. My colleague helped me finish the job.
(مای کالیگ هِلْپْد می فینیش دِ جاب.)
همکارم کمکم کرد کار را تمام کنم.
—
5. colony (کالَنی): مستعمره [اسم]
تجزیه: colony = col (کشت) + ony → جایی که مردم کشت میکنند
کدینگ: «کالَنی» = «کا» + «لنی» → «لنی» (لنی) مستعمرهست!
ریشهیابی: از لاتین colonia (مزرعه، سکونتگاه) که از colonus (کشاورز، ساکن) گرفته شده است.
1. A colony is a country controlled by another country.
(ا کالَنی ایز ا کانْتری کَنْترولْد بای اَنَدر کانْتری.)
مستعمره کشوری است که توسط کشور دیگری کنترل میشود.
2. The USA was at one time a colony of Great Britain.
(دِ یو اِس اِی واز اَت وان تایْم ا کالَنی آو گْرِیت بِریتِن.)
ایالات متحده زمانی مستعمرهی بریتانیای کبیر بود.
—
6. debate (دیبِیت): بحث کردن [فعل]
تجزیه: debate = de (پایین) + bate (زدن) → پایین زدن با بحث
کدینگ: «دیبِیت» = «دی» + «بیت» → «بیت» (بیت) رو بحث میکنیم!
ریشهیابی: از فرانسوی débattre که از de- (پایین) + battre (زدن) به معنی «با هم جدل کردن» گرفته شده است.
1. To debate is to seriously discuss something with someone.
(تو دیبِیت ایز تو سیرِیَسْلی دیسْکاس سامْثینگ ویت سامْوان.)
to debate یعنی با کسی راجع به چیزی بحث جدی کردن.
2. The husband and wife debated which TV to buy.
(دِ هازْبَند اَند وایْف دیبِیتِید ویچ تی وی تو بای.)
زن و شوهر سر اینکه کدام تلویزیون را بخرند با هم بحث میکردند.
—
7. depart (دیپارْت): عازم شدن، روانه شدن [فعل]
تجزیه: depart = de (جدا) + part (بخش) → جدا شدن از جایی
کدینگ: «دیپارْت» = «دی» + «پارت» → «پارت» (رفتن) عازم شد!
ریشهیابی: از فرانسوی départir که از de- (جدا) + partir (تقسیم کردن، رفتن) از لاتین partire (تقسیم کردن) گرفته شده است.
1. To depart is to leave some place so you can go to another place.
(تو دیپارْت ایز تو لیو سام پِلِیس سو یو کَن گو تو اَنَدر پِلِیس.)
to depart یعنی جایی را ترک کنید تا بتوانید به جای دیگری بروید.
2. The plane departed for Italy at 3:00 this afternoon.
(دِ پِلِین دیپارْتِد فُر ایتَلی اَت ثری دیس آفْتِرْنون.)
هواپیما ساعت ۳ بعدازظهر عازم ایتالیا شد.
—
8. depress (دیپْرِس): افسرده کردن [فعل]
تجزیه: depress = de (پایین) + press (فشار) → پایین فشار دادن
کدینگ: «دیپْرِس» = «دی» + «پرس» → «پرس» (فشار) پایین اومد!
ریشهیابی: از لاتین depressus که از deprimere از de- (پایین) + premere (فشار دادن) به معنی «پایین فشردن، افسرده کردن» گرفته شده است.
1. To depress someone is to make that person sad.
(تو دیپْرِس سامْوان ایز تو مِیک دَت پِرْسِن سَد.)
کسی را افسرده کردن یعنی او را غمگین یا ناراحت کردن.
2. The bad news from work depressed the man.
(دِ بَد نیوز فرام وَرْک دیپْرِسْت دِ مَن.)
خبرهای بدِ کاری مرد را افسرده کرد.
—
9. factual (فَکْچوال): واقعی [صفت]
تجزیه: factual = fact (حقیقت) + ual → مربوط به حقیقت
کدینگ: «فَکْچوال» = «فکت» + «وال» → «فکت» (حقیقت) داره!
ریشهیابی: از لاتین factum (انجام شده، حقیقت) که از facere (انجام دادن) گرفته شده است.
1. A factual report or message includes true details.
(ا فَکْچوال رِپورْت اُر مِسِج اینْکلودْز ترو دیتِیلْز.)
گزارش یا پیام واقعی شامل جزئیات درست است.
2. John learns about history from factual books.
(جان لِرْنْز اَباوت هیسْتری فرام فَکْچوال بوکْز.)
جان از روی کتابهای واقعی دربارهی تاریخ میآموزد.
—
10. fascinate (فَسینِیت): شیفته کردن، مجذوب کردن [فعل]
تجزیه: fascinate = fascin (جادو) + ate → جادو کردن، مجذوب کردن
کدینگ: «فَسینِیت» = «فَس» + «سینیت» → «سینیت» (سین) شیفته شد!
ریشهیابی: از لاتین fascinare (جادو کردن، شیفته کردن) که با یونانی baskania (جادو) مرتبط است.
1. To fascinate someone is to make that person very interested.
(تو فَسینِیت سامْوان ایز تو مِیک دَت پِرْسِن وِری اینْترِسْتِد.)
مجذوب کردن یعنی باعث شوید کسی خیلی علاقهمند شود.
2. The kitten was fascinated by the ball of yarn.
(دِ کیتِن واز فَسینِیتِید بای دِ بال آو یارْن.)
بچهگربه شیفتهی کلاف کاموا شده بود.
—
11. mission (میشِن): مأموریت [اسم]
تجزیه: mission = miss (فرستادن) + ion → کاری که فرستاده میشوی
کدینگ: «میشِن» = «می» + «شن» → «شن» (شن) مأموریت داره!
ریشهیابی: از لاتین missio که از mittere (فرستادن) به معنی «فرستادن، مأموریت» گرفته شده است.
1. A mission is an important job that is sometimes far away.
(ا میشِن ایز اَن ایمْپورْتَنْت جاب دَت ایز سامْتایْمْز فار اِوِی.)
مأموریت کار مهمی است که گاهی دور است.
2. The woman’s mission was to help sick people.
(دِ وومِنْز میشِن واز تو هِلْپ سیک پیپَل.)
مأموریت زن این بود که به آدمهای بیمار کمک کند.
—
12. nevertheless (نِوِرْذِلِس): با این حال [قید]
تجزیه: nevertheless = never (هرگز) + the + less (کمتر) → هرگز کمتر از آن
کدینگ: «نِوِرْذِلِس» = «نور» + «ذلس» → «ذلس» (ذلس) با این حال!
ریشهیابی: از ترکیب never (هرگز) + the + less (کمتر) در انگلیسی میانه به معنی «با این حال» گرفته شده است.
1. Nevertheless shows a difference to what is expected or known.
(نِوِرْذِلِس شوْز ا دیفْرِنْس تو وات ایز اِکْسْپِکتِد اُر نون.)
nevertheless تفاوت در آنچه انتظار میرود یا شناخته شده است را نشان میدهد.
2. He is usually friendly. Nevertheless, he wasn’t friendly this afternoon.
(هی ایز یوْژالی فْرِنْدلی. نِوِرْذِلِس، هی وازَنْت فْرِنْدلی دیس آفْتِرْنون.)
او معمولاً مهربان و خونگرم است. با این حال، امروز بعدازظهر اینطور نبود.
—
13. occupation (اکیوپِیشِن): شغل [اسم]
تجزیه: occupation = occupy (اشغال کردن) + ation → چیزی که وقت را اشغال میکند
کدینگ: «اکیوپِیشِن» = «اکیو» + «پیشن» → «پیشن» (پیشنهاد) شغل!
ریشهیابی: از لاتین occupatio که از occupare (اشغال کردن، گرفتن) از ob- (بر) + capere (گرفتن) به معنی «شغلی که وقت را پر میکند» گرفته شده است.
1. An occupation is a person’s job.
(اَن اکیوپِیشِن ایز ا پِرْسِنْز جاب.)
شغل، کار یک شخص است.
2. My father’s occupation is a dentist.
(مای فاذِرْز اکیوپِیشِن ایز ا دِنْتیسْت.)
شغل پدرم دندانپزشکی است.
—
14. overseas (اووِرْسیز): خارج [قید]
تجزیه: overseas = over (فراتر) + seas (دریاها) → فراتر از دریاها
کدینگ: «اووِرْسیز» = «اوور» + «سیز» → «سیز» (دریا) رو رد کن!
ریشهیابی: از ترکیب over (فراتر) + sea (دریا) در انگلیسی باستان به معنی «آنگونه که از دریاها میگذرد» گرفته شده است.
1. Overseas shows an action happens in another country across an ocean.
(اووِرْسیز شوْز اَن اَکْشِن هَپِنْز این اَنَدر کانْتری اَکْراس اَن اووشِن.)
overseas نشاندهندهی این است که عملی در کشوری دیگر آن طرف اقیانوس اتفاق میافتد.
2. John often goes overseas for vacations.
(جان آفِن گوْز اووِرْسیز فُر وِکِیشِنْز.)
جان اغلب برای تعطیلات به خارج میرود.
—
15. persuade (پِرْسْوِید): متقاعد کردن [فعل]
تجزیه: persuade = per (کاملاً) + suade (نصیحت کردن) → کاملاً قانع کردن
کدینگ: «پِرْسْوِید» = «پرس» + «وید» → «وید» (وید) رو متقاعد کن!
ریشهیابی: از لاتین persuadere که از per- (کاملاً) + suadere (نصیحت کردن، توصیه کردن) به معنی «کاملاً قانع کردن» گرفته شده است.
1. To persuade someone is to make that person agree to do something.
(تو پِرْسْوِید سامْوان ایز تو مِیک دَت پِرْسِن اَگری تو دو سامْثینگ.)
متقاعد کردن کسی یعنی باعث شوید آن شخص برای انجام کاری موافقت کند.
2. The children persuaded their parents to buy them gifts.
(دِ چیلْدْرِن پِرْسْوِیدِد دِیر پِرِنْتْس تو بای دِم گیفتْس.)
بچهها پدر و مادرشان را متقاعد کردن تا برایشان هدیه بخرند.
—
16. route (روت): مسیر، راه [اسم]
تجزیه: route = rou + te → شبیه «روت» که یعنی مسیر
کدینگ: «روت» = «رو» + «ت» → «ت» (ت) مسیر رو نشون بده!
ریشهیابی: از فرانسوی route که از لاتین rupta (راه شکسته) از rumpere (شکستن) گرفته شده است.
1. A route is the way you go from one place to another.
(ا روت ایز دِ وَی یو گو فرام وان پِلِیس تو اَنَدر.)
مسیر راهی است که از مکانی به مکان دیگر میروید.
2. I saw many new houses along the route to the city.
(آی سا مِنی نیو هاوسِز اَلانگ دِ روت تو دِ سیتی.)
در امتداد مسیر منتهی به شهر خانههای جدید زیادی را دیدم.
—
17. ruins (روئینز): خرابه [اسم]
تجزیه: ruins = ruin (خراب شدن) + s → چیزهای خراب شده
کدینگ: «روئینز» = «رو» + «ایونز» → «ایونز» (ایوان) خراب شد!
ریشهیابی: از لاتین ruina (فروریختن، خرابی) که از ruere (فرو ریختن، سقوط کردن) گرفته شده است.
1. Ruins are old buildings that are not used anymore.
(روئینز آر اُولْد بیلدینگز دَت آر نات یوزْد اِنی مور.)
خرابه ساختمانهای قدیمی هستند که دیگر قابلاستفاده نیستند.
2. I visited some interesting ruins in Greece.
(آی ویزیتِد سام اینْترِسْتینگ روئینز این گریس.)
از خرابههای جالب در یونان بازدید کردم.
—
18. scholar (اسکالِر): دانشمند، پژوهشگر [اسم]
تجزیه: scholar = school (مدرسه) + ar → کسی که اهل مدرسه و دانش است
کدینگ: «اسکالِر» = «اسکول» + «لر» → «لر» (لر) دانشمند!
ریشهیابی: از لاتین scholaris که از schola (مدرسه) به معنی «کسی که اهل مدرسه و دانش است» گرفته شده است.
1. A scholar is a person who studies something and knows a lot about it.
(ا اسکالِر ایز ا پِرْسِن هو اِسْتادیز سامْثینگ اَند نوْز ا لات اَباوت ایت.)
scholar شخصی است که چیزی را مطالعه میکند و دربارهی آن خیلی میداند.
2. The scholar knew much about art history.
(دِ اسکالِر نیو ماچ اَباوت آرْت هیسْتری.)
دانشمند دربارهی تاریخ هنر خیلی میدانست.
—
19. significant (سیگْنیفیکَنْت): قابلتوجه [صفت]
تجزیه: significant = sign (علامت) + ificant → نشاندهندهی چیزی مهم
کدینگ: «سیگْنیفیکَنْت» = «سیگ» + «نیفیکنت» → «نیفیکنت» (نیفی) قابلتوجه!
ریشهیابی: از لاتین significans که از significare (نشان دادن، معنی دادن) از signum (نشان) + facere (ساختن) به معنی «چیزی که نشاندهندهی اهمیت است» گرفته شده است.
1. A significant person or thing is important.
(ا سیگْنیفیکَنْت پِرْسِن اُر تینگ ایز ایمْپورْتَنْت.)
شخص یا چیزی که مهم است.
2. I read many significant novels as a literature major in university.
(آی رِد مِنی سیگْنیفیکَنْت ناوِلْز اَز ا لیتِرِچَر مِیجِر این یونیوِرْسیتی.)
در دانشگاه بهعنوان دانشجوی رشتهی ادبیات رمانهای قابلتوجه زیادی را خواندم.
—
20. volcano (وِلْکِینو): آتشفشان [اسم]
تجزیه: volcano = volc (آتش) + ano → کوه آتشین
کدینگ: «وِلْکِینو» = «ول» + «کینو» → «کینو» (کینو) آتشفشان!
ریشهیابی: از ایتالیایی vulcano که از لاتین Vulcanus (خدای آتش و آهنگری در اساطیر روم) گرفته شده است.
1. A volcano is a mountain with a hole on top where hot liquid comes out.
(ا وِلْکِینو ایز ا ماونْتِن ویت ا هول آن تاپ وِر هات لیکْوید کامْز آوت.)
آتشفشان کوهی با حفرهای روی آن است که مایع داغ از آن بیرون میآید.
2. When the volcano erupted, smoke and heat filled the air.
(وِن دِ وِلْکِینو ایرَپْتِد، اِسْموک اَند هیت فیلْد دِی اِیر.)
وقتی آتشفشان فوران کرد، دود و گرما هوا را پر کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.