• پرنده ای زیبا

    A Beautiful Bird

    (اِ بیوتیفُل بُرد)

    پرندهٔ زیبا

     

    Dr. Norton’s occupation was a scholar of biology.

    (داکْتَر نُرْتَنز آکیوپِیشِن واز اِ اسکالَر آو بایآلَژی)

    شغل دکتر نورتون پژوهشگر زیست‌شناسی بود.

     

    He learned all about animals on a daily basis.

    (هی لِرْنْد آل اَباوت اَنیمَلز آن اِ دِیلی بِیسِس)

    او روزانه دربارهٔ همهٔ حیوانات چیزهایی یاد می‌گرفت.

     

    One day, he met a sailor from a colony overseas.

    (وان دی، هی مِت اِ سِیلَر فرام اِ کالَنی اووِرسیز)

    روزی، او ملوانی از یک مستعمرهٔ فرادریایی ملاقات کرد.

     

    The man told Dr. Norton about a talking bird!

    (ذِ مَن تولْد داکْتَر نُرْتَن اَباوت اِ تاکینگ بُرد)

    آن مرد به دکتر نورتون دربارهٔ یک پرندهٔ سخنگو گفت!

     

    The bird fascinated Dr. Norton, so he told his colleagues about it.

    (ذِ بُرد فَسینِیتِد داکْتَر نُرْتَن، سو هی تولْد هیز کالیگز اَباوت ایت)

    پرنده دکتر نورتون را شیفته کرد، بنابراین او دربارهٔ آن به همکارانش گفت.

     

    They debated with him.

    (دِی دیبِیتِد ویذ هیم)

    آنها با او به بحث پرداختند.

     

    No one thought a bird would be able to talk.

    (نو وان تات اِ بُرد وود بی اِیبِل تو تاک)

    هیچکس فکر نمی‌کرد پرنده‌ای بتواند حرف بزند.

     

    He tried to persuade them, but they laughed at him.

    (هی ترایْد تو پرسِیْد دِم، بَت دِی لافْت اَت هیم)

    او سعی کرد آنها را متقاعد کند، اما به او خندیدند.

     

    Nevertheless, Dr. Norton believed the bird was real.

    (نِوِرذِلِس، داکْتَر نُرْتَن بیلِیوْد ذِ بُرد واز رِیَل)

    با این حال، دکتر نورتون باور داشت که آن پرنده واقعی است.

     

    His new mission was to find it.

    (هیز نیو میشِن واز تو فایند ایت)

    ماموریت جدیدش یافتن آن بود.

     

    He wanted factual proof.

    (هی وانتِد فَکچوال پروف)

    او شواهد واقعی می‌خواست.

     

    The next day, he departed for the colony.

    (ذِ نِکست دی، هی دیپارْتِد فُر ذِ کالَنی)

    روز بعد، به سوی آن مستعمره حرکت کرد.

     

    The sailor he had met told him to look for a man named Jai, who would be able to help him in his search.

    (ذِ سِیلَر هِی هَد مِت تولْد هیم تو لوک فُر اِ مَن نِیمْد جی، هو وود بی اِیبِل تو هِلپ هیم این هیز سَرچ)

    ملوانی که ملاقات کرده بود به او گفت دنبال مردی به نام جی بگردد که می‌توانست در جستجویش به او کمک کند.

     

    After a month of sailing, Dr. Norton finally reached the colony, where he met Jai.

    (آفتَر اِ مَنت آو سِیلینگ، داکْتَر نُرْتَن فاینَلی ریچْد ذِ کالَنی، وِر هِی مِت جی)

    بعد از یک ماه دریانوردی، دکتر نورتون سرانجام به آن مستعمره رسید، و در آنجا با جی ملاقات کرد.

     

    “I can take you to where it lives.

    (“آی کَن تِیک یو تو وِر ایت لیوز)

    «می‌توانم تو را به جای زندگی‌اش ببرم.

     

    It lives by the volcano,” Jai said.

    (ایت لیوز بای ذِ والکِینو،” جی سِد)

    کنار آتشفشان زندگی می‌کند،» جی گفت.

     

    They left the next day.

    (دِی لِفت ذِ نِکست دی)

    آنها روز بعد حرکت کردند.

     

    A week later, they arrived at the volcano.

    (اِ ویک لِیتِر، دِی اَرایوْد اَت ذِ والکِینو)

    یک هفته بعد به آتشفشان رسیدند.

     

    Every day, they walked around and looked for the bird, but they couldn’t find it.

    (اِوری دی، دِی واکْد اِرآوند اَند لوکْد فُر ذِ بُرد، بَت دِی کُودنْت فایند ایت)

    هر روز در اطراف می‌گشتند و دنبال پرنده می‌گشتند، اما نمی‌توانستند آن را پیدا کنند.

     

    After one month, Dr. Norton could not find the bird, and this depressed him.

    (آفتَر وان مَنت، داکْتَر نُرْتَن کُود نات فایند ذِ بُرد، اَند دِیس دیپْرِسْد هیم)

    بعد از یک ماه، دکتر نورتون نتوانست پرنده را پیدا کند و این موضوع او را افسرده کرد.

     

    He decided to go home.

    (هی دِسایْدِد تو گو هوم)

    تصمیم گرفت به خانه برگردد.

     

    On the route back, he walked past some old ruins.

    (آن ذِ روت بَک، هِی واکْد پَست سام اُولْد روئینز)

    در مسیر برگشت، از کنار چند خرابهٔ قدیمی رد شد.

     

    He heard someone say, “Hello.”

    (هی هِرد سَموان سِی، “هلو.”)

    صدای کسی را شنید که گفت: «سلام.»

     

    “Who are you?” he asked.

    (“هو آر یو؟” هِی اَسکد)

    پرسید: «تو کیستی؟»

     

    Dr. Norton looked up and saw a bird!

    (داکْتَر نُرْتَن لوکْد آپ اَند سات اِ بُرد)

    دکتر نورتون به بالا نگاه کرد و پرنده‌ای دید!

     

    Dr. Norton put the talking bird into a cage.

    (داکْتَر نُرْتَن پوت ذِ تاکینگ بُرد اینتو اِ کِیج)

    دکتر نورتون پرندهٔ سخنگو را درون قفسی گذاشت.

     

    Then, he returned home.

    (دِن، هِی ریترْنْد هوم)

    سپس به خانه بازگشت.

     

    He had made a significant discovery.

    (هی هَد مِید اِ سینیفیکَنت دیسکاوَری)

    او کشف مهمی کرده بود.