Unit 28
Vocabulary
واژگان
Unit 28
بخش ۲۸
Word list
لیست کلمات
—
1. ache (اِیک): درد کردن [فعل]
تجزیه: ache = a + che → شبیه «ایک» که احساس درد است
کدینگ: «اِیک» = «اِ» + «ک» → «ک» (ک) دردمیکنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان acan (درد داشتن) که با آلمانی Ach (آه، ناله) مرتبط است.
1. To ache is to hurt or cause pain.
(تو اِیک ایز تو هَرْت اُر کاز پِین.)
درد کردن یعنی صدمه دیدن یا ایجاد درد.
2. Mindy’s head ached because she bumped it against the wall.
(میندیْز هِد اِیکْت بیکاز شی بامْپْت ایت اَگِینْسْت دِ وال.)
سر میندی درد میکرد، چون به دیوار خورده بود.
—
2. arctic (آرْکتیک): قطب شمال [صفت]
تجزیه: arctic = arct (خرس) + ic → مربوط به جایی که خرس قطبی دارد
کدینگ: «آرْکتیک» = «آرک» + «تیک» → «تیک» (تیک) قطب!
ریشهیابی: از یونانی arktikos که از arktos (خرس) به دلیل صورت فلکی خرس بزرگ در آسمان شمال گرفته شده است.
1. Arctic shows that something is from the cold far north part of the Earth.
(آرْکتیک شوْز دَت سامْثینگ ایز فرام دِ کُولْد فار نورْت پارْت آو دِی ارْت.)
قطبی نشاندهنده چیزی است که از قسمت سرد شمال کرهی زمین است.
2. It is cold when the arctic winds blow.
(ایت ایز کُولْد وِن دِی آرْکتیک وینْدْز بْلو.)
وقتی بادهای قطبی میوزند، هوا سرد میشود.
—
3. canal (کَنَل): کانال [اسم]
تجزیه: canal = ca + nal → شبیه «کانال» که مجرای آب است
کدینگ: «کَنَل» = «کا» + «نل» → «نل» (نل) کانال!
ریشهیابی: از لاتinus canalis (لوله، مجرا) که از canna (نی) گرفته شده است.
1. A canal is a path for water to travel through.
(ا کَنَل ایز ا پات فُر واتِر تو تْرَوِل تْرو.)
کانال مسیری است که آب از میان آن رد میشود.
2. The city of Venice, Italy, has many canals.
(دِ سیتی آو وِنِس، ایتَلی، هَز مِنی کَنَلْز.)
شهر ونیز در ایتالیا کانالهای زیادی دارد.
—
4. chemist (کِمِسْت): شیمیدان [اسم]
تجزیه: chemist = chem (شیمی) + ist → کسی که شیمی میداند
کدینگ: «کِمِسْت» = «کم» + «یست» → «یست» (یست) شیمیدان!
ریشهیابی: از یونانی khemeia (شیمی) که با کلمهی مصری khem (زمین سیاه، مصر) مرتبط است.
1. A chemist is a scientist who works with chemicals.
(ا کِمِسْت ایز ا سایِنْتیسْت هو وَرْکْس ویت کِمیکِلْز.)
شیمیدان دانشمندی است که با مواد شیمیایی کار میکند.
2. My mother is a successful chemist who helps invent new products.
(مای مَذِر ایز ا سَکْسِسفول کِمِسْت هو هِلْپْس اینْوِنْت نیو پراداکْتْس.)
مادرم شیمیدان موفقی است که کمک میکند محصولات جدیدی اختراع شود.
—
5. chill (چیل): سرما [اسم]
تجزیه: chill = ch + ill → شبیه «چیل» که احساس سرماست
کدینگ: «چیل» = «چی» + «ل» → «ل» (ل) سرما!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ciele که با آلمانی kühl (سرد) مرتبط است.
1. A chill is a feeling of cold.
(ا چیل ایز ا فیلینگ آو کُولْد.)
chill احساس سرما است.
2. The chill from the cold wind made Bill shiver.
(دِ چیل فرام دِ کُولْد وینْد مِید بیل شیوِر.)
سرمای ناشی از باد سرد باعث شد بیل بلرزد.
—
6. congress (کانْگْرِس): کنگره [اسم]
تجزیه: congress = con (با هم) + gress (قدم) → با هم قدم برداشتن
کدینگ: «کانْگْرِس» = «کان» + «گرس» → «گرس» (گرس) کنگره!
ریشهیابی: از لاتinus congressus که از con- (با هم) + gressus (قدم) از gradi (قدم زدن) به معنی «جمع شدن، کنگره» گرفته شده است.
1. Congress is a group of leaders in a government.
(کانْگْرِس ایز ا گْروپ آو لیدِرْز این ا گاوِرْنْمِنْت.)
کنگره گروهی از رهبران در یک حکومت است.
2. Congress makes laws for people to follow.
(کانْگْرِس مِیکْس لاز فُر پیپَل تو فالو.)
کنگره قوانین را وضع میکند تا مردم از آن پیروی کنند.
—
7. dairy (دِیری): لبنی [صفت]
تجزیه: dairy = da + iry → شبیه «دِیری» که محصولات شیر است
کدینگ: «دِیری» = «دی» + «ری» → «ری» (ری) لبنی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dæge (خمیرکنندهی شیر) که با آلمانی Dickmilch (شیر غلیظ) مرتبط است.
1. Dairy shows that something is made from milk.
(دِیری شوْز دَت سامْثینگ ایز مِید فرام مِلْک.)
لبنی بیانگر چیزهایی است که از شیر ساخته میشوند.
2. Things like milk and cheese are dairy foods.
(تینگز لایْک مِلْک اَند چیز آر دِیری فودْز.)
چیزهایی مثل شیر و پنیر غذاهای لبنی هستند.
—
8. descend (دیسِنْد): پایین آمدن [فعل]
تجزیه: descend = de (پایین) + scend (بالا رفتن) → پایین رفتن
کدینگ: «دیسِنْد» = «دی» + «سند» → «سند» (سند) پایین برو!
ریشهیابی: از لاتinus descendere که از de- (پایین) + scandere (بالا رفتن) به معنی «پایین آمدن» گرفته شده است.
1. To descend is to go downward.
(تو دیسِنْد ایز تو گو داونْوِرْد.)
to descend یعنی به سمت پایین رفتن.
2. I descended the stairs to get out of the building.
(آی دیسِنْدِد دِ اِسْتِیرْز تو گِت آوت آو دِ بیلدینگ.)
از پلهها پایین رفتم تا از ساختمان خارج شوم.
—
9. grocer (گْروسِر): بقال [اسم]
تجزیه: grocer = groc (عمده فروش) + er → کسی که خواربار میفروشد
کدینگ: «گْروسِر» = «گرو» + «سر» → «سر» (سر) بقال!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان grossier که از gros (بزرگ، عمده) به معنی «فروشندهی عمده» گرفته شده است.
1. A grocer is a person who sells food.
(ا گْروسِر ایز ا پِرْسِن هو سِلْز فود.)
بقال کسی است که مواد غذایی میفروشد.
2. Our grocer, Mr. Smith, is a very kind man.
(آوِر گْروسِر، مِسْتِر اِسْمیت، ایز ا وِری کایْند مَن.)
بقال ما آقای اسمیت مرد خیلی مهربانی است.
—
10. hesitate (هِزیتِیت): درنگ کردن، تردید کردن [فعل]
تجزیه: hesitate = hes (چسبیدن) + itate → به چیزی چسبیدن، مردد بودن
کدینگ: «هِزیتِیت» = «هزی» + «تیت» → «تیت» (تیت) درنگ کن!
ریشهیابی: از لاتinus haesitare که از haerere (چسبیدن، مردد بودن) به معنی «درنگ کردن» گرفته شده است.
1. To hesitate is to wait for a short time before doing something.
(تو هِزیتِیت ایز تو وِیت فُر ا شورْت تایْم بیفور دوینگ سامْثینگ.)
to hesitate یعنی قبل انجام کاری بهمدت کوتاه مکث کردن.
2. He hesitated for a moment before he decided which one to choose.
(هی هِزیتِیتِد فُر ا موومِنْت بیفور هی دیسایْدِد ویچ وان تو چوز.)
او قبل از اینکه تصمیم بگیرد کدام یکی را انتخاب کند یک لحظه مکث کرد.
—
11. institution (اینْسْتیتوشِن): مؤسسه [اسم]
تجزیه: institution = in (درون) + stit (قرار دادن) + ution → چیزی که قرار داده شده
کدینگ: «اینْسْتیتوشِن» = «این» + «ستیتوشن» → «ستیتوشن» (ستیت) مؤسسه!
ریشهیابی: از لاتinus institutio که از instituere (قرار دادن، تأسیس کردن) از in- (درون) + statuere (قرار دادن) به معنی «مؤسسه» گرفته شده است.
1. An institution is an organization that works to help a city or group of people.
(اَن اینْسْتیتوشِن ایز اَن ارگَنایْزِیشِن دَت وَرْکْس تو هِلْپ ا سیتی اُر گْروپ آو پیپَل.)
مؤسسه سازمانی است که برای کمک به یک شهر یا گروهی از مردم کار میکند.
2. Banks are vital institutions that businesses and people use every day.
(بَنْکْز آر وایتِل اینْسْتیتوشِنْز دَت بیزْنِسِز اَند پیپَل یوز اِوری دِی.)
بانکها مؤسسات حیاتیای هستند که کسبوکارها و مردم هر روز از آنها استفاده میکنند.
—
12. jog (جُوگ): آهسته دویدن [فعل]
تجزیه: jog = jo + g → شبیه «جوگ» که دویدن آرام است
کدینگ: «جُوگ» = «جو» + «گ» → «گ» (گ) بدو!
ریشهیابی: از انگلیسی jog (تکان دادن، هل دادن) که بعداً به معنی «آهسته دویدن» تغییر کرد.
1. To jog is to run slowly.
(تو جُوگ ایز تو ران سلوولی.)
to jog یعنی بهآرامی دویدن.
2. He jogs every day so he can be healthier.
(هی جُوگْز اِوری دِی سو هی کَن بی هِلْتیِر.)
او هر روز میدود تا بتواند سالمتر باشد.
—
13. merchant (مِرْچَنْت): تاجر [اسم]
تجزیه: merchant = mer (تجارت) + chant → کسی که تجارت میکند
کدینگ: «مِرْچَنْت» = «مر» + «چنت» → «چنت» (چنت) تاجر!
ریشهیابی: از لاتinus mercans که از mercari (تجارت کردن) از merx (کالا) به معنی «تاجر» گرفته شده است.
1. A merchant is a person who sells things.
(ا مِرْچَنْت ایز ا پِرْسِن هو سِلْز تینگز.)
تاجر کسی است که کالا میفروشد.
2. The merchant was selling used cars.
(دِ مِرْچَنْت واز سِلینگ یوزْد کارْز.)
آن تاجر داشت ماشینهای کارکرده میفروخت.
—
14. poke (پوک): فشار دادن، زدن [فعل]
تجزیه: poke = po + ke → شبیه «پوک» که ضربهی انگشت است
کدینگ: «پوک» = «پو» + «ک» → «ک» (ک) فشار بده!
ریشهیابی: از هلندی poken که با انگلیسی poke (فشار دادن) مرتبط است.
1. To poke something is to push something quickly with your finger or a pointed object.
(تو پوک سامْثینگ ایز تو پوش سامْثینگ کْویکْلی ویت یور فینْگِر اُر ا پُویْنْتِد ابْجِکت.)
to poke something یعنی فشار دادن سریع چیزی با انگشت یا یک شیء تیز.
2. I poked my finger on a thumbtack.
(آی پوکْت مای فینْگِر آن ا تامْتاک.)
انگشتم را روی یک پونز فشار دادم.
—
15. postpone (پوسْتپون): به تعویق انداختن [فعل]
تجزیه: postpone = post (بعد) + pone (قرار دادن) → قرار دادن برای بعد
کدینگ: «پوسْتپون» = «پوست» + «پون» → «پون» (پون) عقب بنداز!
ریشهیابی: از لاتinus postponere که از post- (بعد) + ponere (قرار دادن) به معنی «به تعویق انداختن» گرفته شده است.
1. To postpone something is to make it happen later than planned.
(تو پوسْتپون سامْثینگ ایز تو مِیک ایت هَپِن لِیتِر دَن پْلَنْد.)
به تعویق انداختن یعنی انجام کاری دیرتر از زمان برنامهریزیشده.
2. They postponed the meeting until Elena arrived.
(دِی پوسْتپونْد دِ میتینگ اَنْتِل اِلینا اِرایْوْد.)
آنها جلسه را تا وقتی که النا برسد به تعویق انداختند.
—
16. splash (اِسْپْلَش): پاشیدن [فعل]
تجزیه: splash = spl + ash → شبیه «اسپلش» که پاشیدن مایع است
کدینگ: «اِسْپْلَش» = «اسپ» + «لش» → «لش» (لش) پاشید!
ریشهیابی: از انگلیسی splash که از تقلید صدای پاشیدن آب (onomatopoeia) ساخته شده است.
1. To splash is to crash into something so that liquid spreads out.
(تو اِسْپْلَش ایز تو کْرَش اینتو سامْثینگ سو دَت لیکْوید اِسْپْرِدْز آوت.)
to splash به معنای برخورد کردن با چیزی تا مایع پخش شود.
2. Some green paint splashed upon the floor.
(سام گرین پِینْت اِسْپْلَشْت اَپان دِ فْلور.)
مقداری رنگ سبز کف اتاق پاشید.
—
17. stubborn (اِسْتابِرْن): لجوج [صفت]
تجزیه: stubborn = stub (کندن) + born → کسی که ریشهاش کنده نمیشود
کدینگ: «اِسْتابِرْن» = «است» + «برن» → «برن» (برن) لجوجه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stybb (کنده درخت) که به معنی «سفت و محکم، لجوج» گرفته شده است.
1. Stubborn people don’t change their minds easily.
(اِسْتابِرْن پیپَل دونْت چِینْج دِیر مایْندْز ایزیلی.)
آدمهای لجوج بهراحتی نظرشان را عوض نمیکنند.
2. Both of my parents are stubborn. They never give in to each other.
(بوث آو مای پِرِنْتْس آر اِسْتابِرْن. دِی نِوِر گیو این تو ایچ اَذِر.)
پدر و مادرم هر دویشان لجوج هستند. آنها هرگز تسلیم هم نمیشوند.
—
18. suburb (سابِرْب): حومه [اسم]
تجزیه: suburb = sub (زیر) + urb (شهر) → نزدیک شهر
کدینگ: «سابِرْب» = «سا» + «برب» → «برب» (برب) حومه!
ریشهیابی: از لاتinus suburbium که از sub- (زیر، نزدیک) + urbs (شهر) به معنی «نزدیک شهر» گرفته شده است.
1. A suburb is a small part of a large city.
(ا سابِرْب ایز ا اِسمال پارْت آو ا لارْج سیتی.)
حومه بخش کوچکی از یک شهر بزرگ است.
2. I grew up in the suburbs only a few minutes outside of the city.
(آی گْرو آپ این دِ سابِرْبْز اونْلی ا فیو مینِتْس آوتْساید آو دِ سیتی.)
من در حومهی شهری بزرگ شدم که فقط چند دقیقه با شهر فاصله داشت.
—
19. tide (تایْد): جزر و مد [اسم]
تجزیه: tide = ti + de → شبیه «تاید» که بالا و پایین رفتن آب است
کدینگ: «تایْد» = «تا» + «ید» → «ید» (ید) جزر و مد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان tid که با آلمانی Zeit (زمان) مرتبط است.
1. The tide is the level of the water in the sea.
(دِ تایْد ایز دِ لِوِل آو دِ واتِر این دِ سی.)
tide سطح آب در دریا است.
2. The tide continued to crawl upon the beach little by little.
(دِ تایْد کَنْتینیوْد تو کْرال اَپان دِ بیچ لیتِل بای لیتِل.)
جزر و مد دریا کمکم به ساحل دریا سرازیر میشد.
—
20. tragedy (تْرَجِدی): حادثهی غمناک [اسم]
تجزیه: tragedy = trag (بز) + edy → آواز بزها، تراژدی یونانی
کدینگ: «تْرَجِدی» = «ترا» + «جدی» → «جدی» (جدی) غم!
ریشهیابی: از یونانی tragoidia که از tragos (بز) + oide (آواز) به معنی «آواز بزها» که نمایشهای تراژیک یونانی از آن نشأت گرفته است.
1. A tragedy is a very sad event.
(ا تْرَجِدی ایز ا وِری سَد ایوِنْت.)
تراژدی اتفاق خیلی غمانگیز است.
2. It was a tragedy when his house was struck by lightning and burned.
(ایت واز ا تْرَجِدی وِن هیز هاوس واز اِسْتْرَک بای لایتْنینگ اَند بِرْنْد.)
وقتی صاعقه به خانهاش زد و خانه سوخت یک تراژدی بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.