• پسر و سورتمه اش (واژگان)

    Unit 4

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 4

     

    بخش ۴

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. alley (اَلِی): کوچه [اسم]

    تجزیه: alley = al + ley → شبیه «الی» که راه باریک است

    کدینگ: «اَلِی» = «اَ» + «لی» → «لی» (لی) توی کوچه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان alee (راه رفتن، گذرگاه) که از aller (رفتن) گرفته شده است.

     

    1. An alley is a narrow road between houses or buildings.

    (اَن اَلِی ایز ا نِرو رود بِتوین هاوسِز اُر بیلدینگز.)

    کوچه جاده‌ای تنگ بین خانه‌ها یا ساختمان‌ها است.

    2. The alley behind my house looks dirty.

    (دِی اَلِی بیهایْند مای هاوس لوکْس دِرْتی.)

    کوچه‌ی پشت خانه‌ام کثیف است.

     

     

    2. axe (اَکس): تبر [اسم]

    تجزیه: axe = ax + e → شبیه «اکس» که وسیله‌ی برش است

    کدینگ: «اَکس» = «اَ» + «کس» → «کس» (کس) با تبر!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان æx که با آلمانی Axt (تبر) مرتبط است.

     

    1. An axe is a tool used to cut wood.

    (اَن اَکس ایز ا تول یوزْد تو کات وود.)

    تبر ابزاری است که برای خرد کردن چوب از آن استفاده می‌شود.

    2. She used an axe to cut some wood for the fire.

    (شی یوزْد اَن اَکس تو کات سام وود فُر دِ فایِر.)

    او از تبر استفاده کرد تا برای آتش چند تکه هیزم بشکند.

     

     

    3. bunch (بانْچ): دسته، خوشه [اسم]

    تجزیه: bunch = bun + ch → شبیه «بانچ» که گروهی از چیزهاست

    کدینگ: «بانْچ» = «بان» + «چ» → «چ» (چ) دسته!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bunche که از آلمانی باستان bungo (برآمدگی) گرفته شده است.

     

    1. A bunch is a group of the same things.

    (ا بانْچ ایز ا گْروپ آو دِ سِیم تینگز.)

    یک دسته گروهی از چیزهای یکسان است.

    2. She was hungry, so she ate the entire bunch of grapes.

    (شی واز هانْگری، سو شی اِیت دِی اینْتایِر بانْچ آو گْرِیپْس.)

    او گرسنه بود، به همین خاطر کل خوشه‌ی انگور را خورد.

     

     

    4. chore (چور): کار روزمره، وظیفه [اسم]

    تجزیه: chore = ch + ore → شبیه «چور» که کار روزانه است

    کدینگ: «چور» = «چو» + «ر» → «ر» (ر) کار روزمره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان cier (کار، شغل) که با آلمانی Kehre (چرخش، نوبت) مرتبط است.

     

    1. A chore is an unpleasant job that must be done.

    (ا چور ایز اَن آنْپْلِزَنْت جاب دَت مَست بی دَن.)

    کار روزمره کار ناخوشایندی است که باید انجام شود.

    2. It’s Nikki’s chore to do the dishes every Tuesday and Wednesday night.

    (ایتْس نیکیز چور تو دو دِ دیشِز اِوری تیوزْدِی اَند وِنْزْدِی نایت.)

    این وظیفه‌ی نیکی است که هر سه‌شنبه و چهارشنبه شب ظرف‌ها را بشوید.

     

     

    5. decent (دیسِنْت): قابل قبول، مناسب [صفت]

    تجزیه: decent = de + cent → شبیه «دیسنت» که به اندازه‌ی کافی خوب است

    کدینگ: «دیسِنْت» = «دی» + «سنت» → «سنت» (سنت) کافیه!

    ریشه‌یابی: از لاتین decens که از decere (مناسب بودن، شایسته بودن) به معنی «مناسب، شایسته» گرفته شده است.

     

    1. A decent person or thing is OK or good enough.

    (ا دیسِنْت پِرْسِن اُر تینگ ایز اوکِی اُر گود ایناف.)

    یک شخص یا چیز decent، خوب یا به‌اندازه‌ی کافی خوب است.

    2. Eric did a decent job painting the fence.

    (اِرِک دید ا دیسِنْت جاب پِینْتینگ دِ فِنْس.)

    اریک کار نقاشی حصار را خوب انجام داد.

     

     

    6. disgraceful (دیسْگْرِیسفول): ننگین [صفت]

    تجزیه: disgraceful = dis (نفی) + grace (لطف، زیبایی) + ful → بدون لطف، ننگین

    کدینگ: «دیسْگْرِیسفول» = «دیس» + «گریسفول» → «گریس» (زیبایی) نداره، ننگین!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان desgracier که از dis- (نفی) + grace (لطف، زیبایی) از لاتین gratia (لطف) به معنی «بدون لطف، ننگین» گرفته شده است.

     

    1. Disgraceful behavior is behavior that is very bad.

    (دیسْگْرِیسفول بیْهِیویور ایز بیْهِیویور دَت ایز وِری بَد.)

    رفتار ننگین رفتاری است که خیلی بد است.

    2. This is a disgraceful waste of money.

    (دیس ایز ا دیسْگْرِیسفول وِیسْت آو مانی.)

    این اسراف ننگینی است.

     

     

    7. elbow (اِلْبو): آرنج [اسم]

    تجزیه: elbow = el + bow (خم) → جایی که بازو خم می‌شود

    کدینگ: «اِلْبو» = «ال» + «بو» → «بو» (بو) آرنج!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان elnboga که از eln (ساعد) + boga (خم) به معنی «جایی که بازو خم می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. The elbow is the middle part of an arm where it bends.

    (دِی اِلْبو ایز دِ مِیدِل پارْت آو اَن آرْم وِر ایت بِنْدْز.)

    آرنج بخش میانی دست است که خم می‌شود.

    2. She pointed to her elbow to show me where she hurt herself.

    (شی پُویْنْتِد تو هِر اِلْبو تو شو می وِر شی هَرْت هِرْسِلْف.)

    او به آرنجش اشاره کرد تا به من نشان دهد که کجایش صدمه دیده است.

     

     

    8. grateful (گْرِیتفول): سپاسگزار، قدردان [صفت]

    تجزیه: grateful = grate (سپاس) + ful (پر از) → پر از سپاس

    کدینگ: «گْرِیتفول» = «گریت» + «فول» → «فول» (پر) از سپاس!

    ریشه‌یابی: از لاتinus gratus (خوشایند، سپاس‌گزار) که با انگلیسی grace (لطف) مرتبط است.

     

    1. A grateful person feels thankful about something.

    (ا گْرِیتفول پِرْسِن فیلْز ثَنْکفول اَباوت سامْثینگ.)

    فرد سپاسگزار نسبت به چیزی متشکر است.

    2. The girls were grateful for the chance to visit their grandfather.

    (دِ گِرلْز وِر گْرِیتفول فُر دِ چانْس تو ویزیت دِیر گْرانْدْفاذِر.)

    دخترها سپاسگزار بودند که فرصت دیدار با پدربزرگشان را داشتند.

     

     

    9. irritate (ایریتِیت): عصبانی کردن، آزرده کردن [فعل]

    تجزیه: irritate = irrit (عصبانی) + ate → عصبانی کردن

    کدینگ: «ایریتِیت» = «ایری» + «تیت» → «تیت» (تیت) عصبانی شد!

    ریشه‌یابی: از لاتین irritare (تحریک کردن، عصبانی کردن) که با انگلیسی irritant (محرک) مرتبط است.

     

    1. To irritate means to annoy someone.

    (تو ایریتِیت میِنْز تو اَنُوی سامْوان.)

    to irritate یعنی آزردن کسی.

    2. She was irritated when her brother told her that he had lost her camera.

    (شی واز ایریتِیتِد وِن هِر بْرَذِر تالْد هِر دَت هی هَد لاسْت هِر کَمِرَ.)

    وقتی برادرش به او گفت که دوربین او را گم کرده، عصبانی شد.

     

     

    10. kid (کید): شوخی کردن، دست انداختن [فعل]

    تجزیه: kid = ki + d → شبیه «کید» که یعنی شوخی

    کدینگ: «کید» = «کی» + «د» → «د» (د) شوخی!

    ریشه‌یابی: از زبان نورس باستان kið (بزغاله) که بعداً به معنی «بچه» و سپس «شوخی کردن» تغییر کرد.

     

    1. To kid is to say something that is not true as a joke.

    (تو کید ایز تو سِی سامْثینگ دَت ایز نات ترو اَز ا جُوک.)

    to kid یعنی گفتن چیزی که حقیقت ندارد مثل گفتن جوک.

    2. I am not really mad. I was kidding when I said I was angry.

    (آی اَم نات ریلَی مَد. آی واز کیدینگ وِن آی سِد آی واز اَنگْری.)

    من واقعاً عصبانی نیستم. وقتی گفتم عصبانی‌ام داشتم شوخی می‌کردم.

     

     

    11. loose (لوس): شل [صفت]

    تجزیه: loose = lo + ose → شبیه «لوس» که محکم نیست

    کدینگ: «لوس» = «لو» + «س» → «س» (س) شله!

    ریشه‌یابی: از زبان نورس باستان lauss که با آلمانی los (آزاد، شل) مرتبط است.

     

    1. A loose thing is not held in place tightly.

    (ا لوس تینگ ایز نات هِلْد این پِلِیس تایتْلی.)

    هر چیز شل محکم در سر جای خود نگه داشته نمی‌شود.

    2. The bolt was loose, so I tightened it with the wrench.

    (دِ بُولْت واز لوس، سو آی تایتِنْد ایت ویت دِ رِنْچ.)

    پیچ شل بود، به همین خاطر آن را با آچار سفت کردم.

     

     

    12. offend (اَفِنْد): رنجاندن [فعل]

    تجزیه: offend = of (بر) + fend (زدن) → بر چیزی زدن، رنجاندن

    کدینگ: «اَفِنْد» = «اف» + «فند» → «فند» (فند) رنجید!

    ریشه‌یابی: از لاتinus offendere که از ob- (بر) + fendere (زدن) به معنی «برخورد کردن، رنجاندن» گرفته شده است.

     

    1. To offend is to make someone angry or upset.

    (تو اَفِنْد ایز تو مِیک سامْوان اَنگْری اُر اَپْسِت.)

    کسی را رنجاندن یعنی او را عصبانی کردن یا آزردن.

    2. They were both offended by what they had said to each other.

    (دِی وِر بوث اَفِنْدِد بای وات دِی هَد سِد تو ایچ اَذِر.)

    آن‌ها هر دو از حرفی که به هم زده بودند رنجیده شدند.

     

     

    13. overnight (اووِرنایت): شبانه، یک‌شبه [قید]

    تجزیه: overnight = over (بیشتر) + night (شب) → در طول شب

    کدینگ: «اووِرنایت» = «اوور» + «نایت» → «نایت» (شب) یک‌شبه!

    ریشه‌یابی: از ترکیب over (بیشتر، روی) + night (شب) در انگلیسی به معنی «در طول شب» گرفته شده است.

     

    1. An overnight action happens during the night.

    (اَن اووِرنایت اَکْشِن هَپِنْز دیورینگ دِ نایت.)

    یک عمل شبانه در طول شب رخ می‌دهد.

    2. The campers stayed in the tent overnight.

    (دِ کَمْپِرْز اِسْتِید این دِ تِنْت اووِرنایت.)

    کمپ‌نشینان شب را در چادر ماندند.

     

     

    14. persist (پِرْسیسْت): پافشاری کردن، سماجت کردن [فعل]

    تجزیه: persist = per (کاملاً) + sist (ایستادن) → کاملاً ایستادن، پافشاری کردن

    کدینگ: «پِرْسیسْت» = «پر» + «سیست» → «سیست» (سیستم) پافشاری کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus persistere که از per- (کاملاً) + sistere (ایستادن) به معنی «ایستادن بر چیزی، پافشاری کردن» گرفته شده است.

     

    1. To persist means to keep doing something even when it is hard.

    (تو پِرْسیسْت میِنْز تو کیپ دوینگ سامْثینگ ایوِن وِن ایت ایز هارْد.)

    پافشاری کردن یعنی به انجام کاری ادامه دادن حتی وقتی سخت است.

    2. Even though the lesson was difficult, he persisted until he understood it.

    (ایوِن دُو دِ لِسِن واز دیفیکِلْت، هی پِرْسیسْتِد اَنْتِل هی اَندِرْاِسْتود ایت.)

    با اینکه آن درس سخت بود، او پافشاری کرد تا اینکه آن را فهمید.

     

     

    15. pine (پاین): کاج [اسم]

    تجزیه: pine = pi + ne → شبیه «پاین» که درخت سوزنی برگ است

    کدینگ: «پاین» = «پا» + «ین» → «ین» (ین) کاج!

    ریشه‌یابی: از لاتین pinus (کاج) که با انگلیسی pine (کاج) مرتبط است.

     

    1. A pine is a type of tall, thin tree with needles instead of leaves.

    (ا پاین ایز ا تایْپ آو تال، تین تْری ویت نیدِلْز اینْسْتِد آو لیوْز.)

    کاج نوعی درخت بلند و باریک با سوزن به جای برگ است.

    2. There were many beautiful pine trees in the forest.

    (دِیر وِر مِنی بیوتیفول پاین تْریز این دِ فورِسْت.)

    در جنگل کاج‌های قشنگ زیادی بود.

     

     

    16. scar (اِسْکار): جای زخم [اسم]

    تجزیه: scar = sc + ar → شبیه «اسکار» که اثر زخم است

    کدینگ: «اِسْکار» = «اس» + «کار» → «کار» (کار) جای زخم!

    ریشه‌یابی: از یونانی eskhara (زخم، دلمه) که از طریق لاتین eschara به انگلیسی وارد شده است.

     

    1. A scar is a mark on the skin after a wound heals.

    (ا اِسْکار ایز ا مارْک آن دِ اِسْکین آفْتِر ا ووند هیلْز.)

    جای زخم علامتی روی پوست است بعد از اینکه جراحت خوب شود.

    2. The man had horrible scars on his cheek and forehead.

    (دِ مَن هَد هورِبِل اِسْکارْز آن هیز چیک اَند فورِد.)

    آن مرد جای زخم‌های وحشتناکی روی گونه و پیشانی‌اش داشت.

     

     

    17. sensation (سِنْسِیشِن): احساس [اسم]

    تجزیه: sensation = sens (احساس) + ation → احساس

    کدینگ: «سِنْسِیشِن» = «سنس» + «یشن» → «یشن» (یشن) احساس!

    ریشه‌یابی: از لاتین sensatio که از sentire (احساس کردن) به معنی «احساس» گرفته شده است.

     

    1. A sensation is a feeling that people get from their senses.

    (ا سِنْسِیشِن ایز ا فیلینگ دَت پیپَل گِت فرام دِیر سِنْسِز.)

    sensation حسی است که آدم از حواسش می‌گیرد.

    2. Mom got a painful sensation in her head from the loud noise.

    (مام گات ا پِینفول سِنْسِیشِن این هِر هِد فرام دِ لاوْد نویز.)

    مامان از سروصدای بلند احساس دردی در سرش پیدا کرد.

     

     

    18. sled (اِسْلِد): سورتمه [اسم]

    تجزیه: sled = sl + ed → شبیه «اسلد» که روی برف می‌رود

    کدینگ: «اِسْلِد» = «اس» + «لد» → «لد» (لد) سورتمه!

    ریشه‌یابی: از هلندی sledde که با انگلیسی slide (لغزیدن) مرتبط است.

     

    1. A sled is a small vehicle used on snow.

    (ا اِسْلِد ایز ا اِسمال ویهیکِل یوزْد آن اِسْناو.)

    سورتمه وسیله‌ی نقلیه‌ی کوچکی است که از آن روی برف استفاده می‌شود.

    2. Marvin likes to ride his sled down the hill in winter.

    (ماروین لایکْس تو رایْد هیز اِسْلِد داون دِ هیل این وینْتِر.)

    ماروین دوست دارد در زمستان سورتمه‌اش را به پایین تپه براند.

     

     

    19. tease (تیز): سر به سر گذاشتن، دست انداختن [فعل]

    تجزیه: tease = te + ase → شبیه «تیز» که یعنی مسخره کردن

    کدینگ: «تیز» = «تی» + «ز» → «ز» (ز) دست انداختش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان tæsan (شانه کردن، پشم زدن) که بعداً به معنی «آزار دادن، مسخره کردن» تغییر کرد.

     

    1. To tease means to laugh at or make fun of someone.

    (تو تیز میِنْز تو لاف اَت اُر مِیک فان آو سامْوان.)

    سربه‌سر کسی گذاشتن یعنی مسخره کردن یا خندیدن به او.

    2. Jake teased Charlie because he was the new student.

    (جِیک تیزْد چارلی بیکاز هی واز دِ نیو اِستودِنْت.)

    جیک چارلی را دست می‌انداخت چون او دانش‌آموز جدید بود.

     

     

    20. valentine (وَلِنْتاین): معشوق، ولنتاین [اسم]

    تجزیه: valentine = valent (قوی) + ine → از سنت ولنتاین

    کدینگ: «وَلِنْتاین» = «ول» + «نتاین» → «نتاین» (نتاین) عشق!

    ریشه‌یابی: از لاتین Valentinus (نام قدیس مسیحی) که از valens (قوی، توانا) گرفته شده است.

     

    1. A valentine is someone loved or admired with great affection.

    (ا وَلِنْتاین ایز سامْوان لاوْد اُر اَدْمایِرْد ویت گْرِیت اَفِکْشِن.)

    ولنتاین کسی است که با محبت زیاد دوستش دارید یا تحسینش می‌کنید.

    2. Harry wanted Molly to be his valentine.

    (هری وانتِد مالی تو بی هیز وَلِنْتاین.)

    هری می‌خواست مالی ولنتاین او باشد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.