Unit 27
Vocabulary
واژگان
Unit 27
بخش ۲۷
Word list
لیست کلمات
—
1. acknowledge (اَکْنالِج): قبول کردن [فعل]
تجزیه: acknowledge = ac + knowledge → با دانش قبول کردن، به رسمیت شناختن
کدینگ: «اَکْنالِج» = «اکن» + «لج» → «لج» (لج) قبول کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان oncnawan که از on (بر) + cnawan (شناختن) به معنی «شناختن، به رسمیت شناختن» گرفته شده است.
1. To acknowledge something is to accept that it is true or that it exists.
(تو اَکْنالِج سامْثینگ ایز تو اَکْسِپْت دَت ایت ایز ترو اُر دَت ایت اِگزیسْت.)
قبول کردن چیزی یعنی اینکه بپذیرید صحت دارد یا وجود دارد.
2. The teacher acknowledged that the young student was hungry.
(دِ تیچِر اَکْنالِجْت دَت دِ یانگ اِستودِنْت واز هانْگری.)
معلم پذیرفت که دانشآموز جوان گرسنه بود.
—
2. ambassador (اَمْباسادِر): سفیر [اسم]
تجزیه: ambassador = amb (اطراف) + ass (فرستادن) + ador → کسی که به اطراف فرستاده میشود
کدینگ: «اَمْباسادِر» = «ام» + «باسادر» → «باسادر» (باسادر) سفیر!
ریشهیابی: از لاتinus ambactus (خدمتکار، فرستاده) که با فرانسوی ambassadeur (سفیر) مرتبط است.
1. An ambassador is a government worker who works in another country.
(اَن اَمْباسادِر ایز ا گاوِرْنْمِنْت وَرْکِر هو وَرْکْس این اَنَدر کانْتری.)
سفیر کارمند دولتی است که در کشور دیگر کار میکند.
2. The ambassador from Korea was in charge of the conference.
(دِی اَمْباسادِر فرام کوریا واز این چارْج آو دِ کانْفِرِنْس.)
سفیر کره مسئول کنفرانس بود.
—
3. blonde (بْلاند): بلوند، بور [صفت]
تجزیه: blonde = bl + onde → شبیه «بلاند» که موی روشن است
کدینگ: «بْلاند» = «بل» + «اند» → «اند» (اند) مو روشن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان blond که با آلمانی blund (مو روشن) مرتبط است.
1. A blonde person has light-colored hair.
(ا بْلاند پِرْسِن هَز لایت-کالِرْد هیر.)
شخص بلوند موی رنگ روشن دارد.
2. My cousin is a blonde with blue eyes.
(مای کازِن ایز ا بْلاند ویت بلو آیْز.)
پسرعمویم بلوند است و چشمان آبی دارد.
—
4. conquer (کانْکِر): فتح کردن [فعل]
تجزیه: conquer = con (کاملاً) + quer (جستجو کردن) → کاملاً به دست آوردن
کدینگ: «کانْکِر» = «کان» + «کر» → «کر» (کر) فتح کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان conquerre که از لاتinus conquirere از com- (کاملاً) + quaerere (جستجو کردن، به دست آوردن) به معنی «فتح کردن» گرفته شده است.
1. To conquer a place means to attack and take control of it.
(تو کانْکِر ا پِلِیس میِنْز تو اَتَک اَند تِیک کَنْترول آو ایت.)
فتح کردن مکانی به معنای حمله کردن و تحت کنترل درآوردن آن است.
2. The soldiers were trying to conquer the world.
(دِ سولْجِرْز وِر تْرایینگ تو کانْکِر دِ وِرْلْد.)
سربازان سعی داشتند جهان را فتح کنند.
—
5. drag (دْرَگ): کشیدن [فعل]
تجزیه: drag = dr + ag → شبیه «درگ» که کشیدن روی زمین است
کدینگ: «دْرَگ» = «در» + «گ» → «گ» (گ) بکش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dragan که با آلمانی tragen (حمل کردن) مرتبط است.
1. To drag something means to pull it across the ground.
(تو دْرَگ سامْثینگ میِنْز تو پول ایت اَکْراس دِ گراوند.)
کشیدن چیزی به معنای کشیدن آن روی زمین است.
2. The dog was dragging his owner down the street.
(دِ داگ واز دْرَگینگ هیز اونِر داون دِ اِسْتْریت.)
سگ داشت صاحبش را به پایین خیابان میکشید.
—
6. exaggerate (اِگزَجِرِیت): مبالغه کردن [فعل]
تجزیه: exaggerate = ex (بیرون) + agger (توده) + ate → بیرون توده کردن، بزرگنمایی کردن
کدینگ: «اِگزَجِرِیت» = «اگ» + «زجریت» → «زجریت» (زجر) مبالغه!
ریشهیابی: از لاتinus exaggeratus که از exaggerare از ex- (بیرون) + aggerare (توده کردن) از agger (توده) به معنی «بزرگنمایی کردن» گرفته شده است.
1. To exaggerate is to say that something is bigger or better than it really is.
(تو اِگزَجِرِیت ایز تو سِی دَت سامْثینگ ایز بیگِر اُر بِتِر دَن ایت ریلَی ایز.)
مبالغه کردن یعنی چیزی را بزرگتر یا بهتر از آنچه که واقعاً هست جلوه دادن.
2. Jimmy wasn’t exaggerating about the seriousness of his injury.
(جیمی وازِنْت اِگزَجِرِیتینگ اَباوت دِ سیرِیَسْنِس آو هیز اینْجری.)
جیمی دربارهی جدی بودن آسیبدیدگیاش مبالغه نمیکرد.
—
7. heritage (هِرِتیج): میراث [اسم]
تجزیه: heritage = herit (ارث) + age → میراث
کدینگ: «هِرِتیج» = «هر» + «تیج» → «تیج» (تیج) میراث!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان heritage که از heriter (ارث بردن) از لاتinus hereditare از heres (وارث) به معنی «میراث» گرفته شده است.
1. Heritage is the collection of features of a society, such as language and religion.
(هِرِتیج ایز دِ کَلِکْشِن آو فِیچِرْز آو ا سوسایِتی، سَچ اَز لَنگْگْویج اَند رِلِجِن.)
میراث مجموعهای از ویژگیهای یک جامعه مثل زبان و مذهب است.
2. Teepees are part of the heritage of the American Indians of the plains.
(تیپیز آر پارْت آو دِ هِرِتیج آو دِ اَمِرِکِن ایندینْز آو دِ پِلِینْز.)
تیپیها بخشی از میراث سرخپوستان آمریکایی دشتها هستند.
—
8. insult (اینْسَلْت): توهین کردن [فعل]
تجزیه: insult = in (بر) + sult (پریدن) → روی چیزی پریدن، حمله کردن
کدینگ: «اینْسَلْت» = «این» + «سلت» → «سلت» (سلت) توهین!
ریشهیابی: از لاتinus insultare که از in- (بر) + saltare (پریدن) از salire (پریدن) به معنی «حمله کردن، توهین کردن» گرفته شده است.
1. To insult someone is to say things that will hurt the person’s feelings.
(تو اینْسَلْت سامْوان ایز تو سِی تینگز دَت ویل هَرْت دِ پِرْسِنْز فیلینگز.)
توهین کردن به کسی یعنی گفتن چیزهایی که به احساسات فرد لطمه بزند.
2. The girls insulted each other all afternoon.
(دِ گِرلْز اینْسَلْتِد ایچ اَذِر آل آفْتِرْنون.)
دخترها تمام بعدازظهر به هم توهین میکردند.
—
9. meanwhile (مینْوایل): در ضمن، در همان حال [قید]
تجزیه: meanwhile = mean (میان) + while (زمان) → در این میان
کدینگ: «مینْوایل» = «مین» + «وایل» → «وایل» (در حال)!
ریشهیابی: از ترکیب mean (میان) + while (زمان) در انگلیسی به معنی «در این میان» گرفته شده است.
1. An action that happens meanwhile happens at the same time as another action.
(اَن اَکْشِن دَت هَپِنْز مینْوایل هَپِنْز اَت دِ سِیم تایْم اَز اَنَدر اَکْشِن.)
عملی که در همین حین اتفاق میافتد، یعنی همزمان با عمل دیگری رخ میدهد.
2. He wants to be a doctor in the future, but meanwhile, he works a regular job.
(هی وانتْس تو بی ا داکْتِر این دِ فیوچِر، بَت مینْوایل، هِی وَرْکْس ا رِگیولِر جاب.)
او میخواهد در آینده دکتر شود، ولی در عین حال در یک شغل عادی کار میکند.
—
10. necklace (نِکْلِس): گردنبند [اسم]
تجزیه: necklace = neck (گردن) + lace (طناب) → طناب دور گردن
کدینگ: «نِکْلِس» = «نکل» + «لس» → «لس» (لس) گردنبند!
ریشهیابی: از ترکیب neck (گردن) + lace (طناب، بند) در انگلیسی به معنی «چیزی که دور گردن بسته میشود» گرفته شده است.
1. A necklace is a piece of jewelry that people wear around their necks.
(ا نِکْلِس ایز ا پیس آو جولری دَت پیپَل وِیر اَراوند دِیر نِکْس.)
گردنبند یک تکه جواهر است که آدمها دور گردنشان میاندازند.
2. Joyce received a lovely pearl necklace for her wedding anniversary.
(جویس رِسیوْد ا لاوْلی پِرْل نِکْلِس فُر هِر وِدینگ اَنِوِرْسِری.)
جویس برای سالگرد ازدواجش یک گردنبند مروارید دوستداشتنی دریافت کرد.
—
11. noble (نوبِل): اشرافزاده [اسم]
تجزیه: noble = no + ble → شبیه «نوبل» که بزرگزاده است
کدینگ: «نوبِل» = «نو» + «بل» → «بل» (بل) بزرگزاده!
ریشهیابی: از لاتinus nobilis که از noscere (شناختن) به معنی «شناختهشده، بزرگزاده» گرفته شده است.
1. A noble is a rich and powerful person.
(ا نوبِل ایز ا ریچ اَند پاوْئِرْفول پِرْسِن.)
اشرافزاده یعنی یک آدم ثروتمند و پرقدرت.
2. The queen invited a noble from a nearby country to dinner.
(دِ کْوین اینْوایتِد ا نوبِل فرام ا نیربای کانْتری تو دینِر.)
ملکه اشرافزادهای را از یک کشور نزدیک برای شام دعوت کرد.
—
12. precious (پْرِشَس): باارزش [صفت]
تجزیه: precious = preci (ارزش) + ous → پر از ارزش
کدینگ: «پْرِشَس» = «پرش» + «س» → «س» (س) باارزش!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان precios که از لاتinus pretiosus از pretium (ارزش، قیمت) به معنی «باارزش» گرفته شده است.
1. A precious thing is valuable and important.
(ا پْرِشَس تینگ ایز وَلیوبِل اَند ایمْپورْتَنْت.)
هر چیز باارزش گرانبها و مهم است.
2. In a desert, water can be more precious than money.
(این ا دِزِرْت، واتِر کَن بی مور پْرِشَس دَن مانی.)
در بیابان آب میتواند از پول باارزشتر باشد.
—
13. prejudice (پْرِجودِس): تعصب، تبعیض [اسم]
تجزیه: prejudice = pre (پیش) + judice (قضاوت) → قضاوت پیشفرض
کدینگ: «پْرِجودِس» = «پری» + «جودیس» → «جودیس» (قضاوت) نادرست!
ریشهیابی: از لاتinus praejudicium که از prae- (پیش) + judicium (قضاوت) از judex (قاضی) به معنی «قضاوت پیش از موعد» گرفته شده است.
1. A prejudice is an unfair opinion about people based on the group they belong to.
(ا پْرِجودِس ایز اَن آنْفِیر اَپینیِن اَباوت پیپَل بِیسْت آن دِ گْروپ دِی بیلانْگ تو.)
تعصب دیدگاهی است غیرمنصفانه دربارهی افراد براساس گروهی که متعلق به آن هستند.
2. The company’s rules against gender prejudice must be enforced.
(دِ کامْپَنیْز رولْز اَگِینْسْت جِنْدِر پْرِجودِس مَست بی اِنفورْسْت.)
قوانین شرکت علیه تبعیض جنسیتی باید رعایت شود.
—
14. rumor (رومِر): شایعه [اسم]
تجزیه: rumor = ru + mor → شبیه «رومر» که خبر غیررسمی است
کدینگ: «رومِر» = «رو» + «مر» → «مر» (مر) شایعه!
ریشهیابی: از لاتinus rumor (صدا، شایعه) که با انگلیسی rumor (شایعه) مرتبط است.
1. A rumor is a story that may not be true.
(ا رومِر ایز ا استوری دَت مِی نات بی ترو.)
شایعه داستانی است که ممکن است درست نباشد.
2. Carla was spreading rumors around the office.
(کارلا واز اِسْپْرِدینگ رومِرْز اَراوند دِی آفِس.)
کارلا داشت در اداره شایعاتی پخش میکرد.
—
15. sin (سین): گناه [اسم]
تجزیه: sin = si + n → شبیه «سین» که کار نادرست است
کدینگ: «سین» = «س» + «ین» → «ین» (ین) گناه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان synn که با آلمانی Sünde (گناه) مرتبط است.
1. A sin is something that is wrong for religious reasons.
(ا سین ایز سامْثینگ دَت ایز رانگ فُر رِلِجَس ریزِنْز.)
گناه چیزی است که به دلایل مذهبی نادرست است.
2. Taking something that doesn’t belong to you is a sin.
(تِیکینگ سامْثینگ دَت دازِنْت بیلانْگ تو یو ایز ا سین.)
برداشتن چیزی که برای شما نیست گناه است.
—
16. spectacle (اِسْپِکْتَکِل): منظرهی تماشایی [اسم]
تجزیه: spectacle = spect (نگاه کردن) + acle → چیزی که نگاه میکنی
کدینگ: «اِسْپِکْتَکِل» = «اسپک» + «تکل» → «تکل» (تکل) تماشایی!
ریشهیابی: از لاتinus spectaculum که از spectare (نگاه کردن) از specere (نگاه کردن) به معنی «چیزی که نگاه میکنی» گرفته شده است.
1. A spectacle is an amazing sight.
(ا اِسْپِکْتَکِل ایز اَن اَمِیزینگ سایت.)
spectacle منظرهای شگفتآور است.
2. Niagara Falls is quite a spectacle.
(نایَگِرَ فالْز ایز کْوایت ا اِسْپِکْتَکِل.)
آبشار نیاگارا چشماندازی تماشایی است.
—
17. stack (اِسْتاک): پشته [اسم]
تجزیه: stack = st + ack → شبیه «استاک» که توده است
کدینگ: «اِسْتاک» = «است» + «تاک» → «تاک» (تاک) پشته!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان stæc که با آلمانی Stapel (پشته) مرتبط است.
1. A stack is a pile of different things.
(ا اِسْتاک ایز ا پایل آو دیفْرِنْت تینگز.)
پشته تودهای از چیزهای مختلف است.
2. There was a stack of paperwork on his desk to complete.
(دِیر واز ا اِسْتاک آو پِیپِرْوَرْک آن هیز دِسْک تو کامْپْلیت.)
یک توده کاغذ کاری روی میزش بود که باید تمامشان میکرد.
—
18. suspicious (سَسْپیشَس): مشکوک [صفت]
تجزیه: suspicious = sus (زیر) + pic (نگاه) + ious → زیرچشمی نگاه کردن
کدینگ: «سَسْپیشَس» = «سس» + «پیشس» → «پیشس» (پیش) مشکوک!
ریشهیابی: از لاتinus suspectus که از suspicere (زیرچشمی نگاه کردن) از sub- (زیر) + specere (نگاه کردن) به معنی «مشکوک» گرفته شده است.
1. A suspicious person does not trust others or is not trusted by others.
(ا سَسْپیشَس پِرْسِن داز نات تْرَست اَذِرْز اُر ایز نات تْرَستِد بای اَذِرْز.)
هر شخص مشکوک با دیگران صادق نیست یا مورداعتماد دیگران نیست.
2. Dad was suspicious of the caller on the line.
(دَد واز سَسْپیشَس آو دِ کالِر آن دِ لاین.)
پدر به تماسگیرندهی پشت خط مشکوک بود.
—
19. tin (تین): قلع [اسم]
تجزیه: tin = ti + n → شبیه «تین» که فلز ارزان است
کدینگ: «تین» = «تی» + «ن» → «ن» (ن) قوطی حلبی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان tin که با آلمانی Zinn (قلع) مرتبط است.
1. Tin is an inexpensive metal.
(تین ایز اَن اینْکْسْپِنْسیو مِتِل.)
قلع فلزی ارزانقیمت است.
2. Soup is a food that is often sold in tin cans.
(سوپ ایز ا فود دَت آفِن سُولْد این تین کَنْز.)
سوپ غذایی است که اغلب در قوطیهای حلبی فروخته میشود.
—
20. vase (وِیز): گلدان [اسم]
تجزیه: vase = va + se → شبیه «ویز» که ظرف گل است
کدینگ: «وِیز» = «وی» + «ز» → «ز» (ز) گلدان!
ریشهیابی: از فرانسوی vase که از لاتinus vas (ظرف) گرفته شده است.
1. A vase is an attractive container in which people keep flowers.
(ا وِیز ایز اَن اَتْرَکْتیو کَنْتِینِر این ویچ پیپَل کیپ فْلائوِرْز.)
گلدان ظرف زیبایی است که مردم در آن گل نگه میدارند.
2. The vase was filled with such lovely flowers.
(دِ وِیز واز فیلْد ویت سَچ لاوْلی فْلائوِرْز.)
گلدان از گلهای خیلی زیبایی پر شده بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.