Pizarro and the Inca Gold
(پیزارو اَند ذی اینکا گولد)
پیزارو و طلاهای اینکا
According to rumors, there’s lots of precious gold hidden in the jungles of Peru.
(اَکورْدینگ تو رومِرز، ذِرز لاتس آو پِرِیشَس گولد هیدِن این ذِ جانگَلز آو پِرو)
براساس شایعهها، طلاهای باارزش و پنهان زیادی در جنگلهای پرو پنهان شده است.
It got there when the Spanish conquered parts of South America.
(ایت گات ذِر وِن ذِ اِسپَنِش کانکِرْد پارْتس آو ساوت اَمِرِکا)
این طلاها وقتی به آنجا رسید که اسپانیاییها بخشهایی از آمریکای جنوبی را فتح کردند.
A Spanish noble, Francisco Pizarro, arrived in Peru in the 1500s.
(اِ اِسپَنِش نوبِل، فرانسیسکو پیزارو، اَرایوْد این پِرو این ذِ فِفْتین هانْدْرِدز)
فرانسیسکو پیزارو، اشرافزادهی اسپانیایی، در دههی ۱۵۰۰ به پرو رسید.
He found a group of people called the Incas.
(هی فاوند اِ گروپ آو پیپَل کالْد ذی اینکاز)
او گروهی از مردم به نام اینکاها را پیدا کرد.
The Incas believed that their leader, Atahualpa, was both a king and a god.
(ذی اینکاز بیلِیوْد ذَت دِر لیدَر، آتاهوالپا، واز بوت اِ کینگ اَند اِ گاد)
اینکاها معتقد بودند که رهبرشان، آتاهوالپا، هم شاه است و هم خدا.
But Pizarro didn’t agree.
(بَت پیزارو دیدِنْت اَگری)
ولی پیزارو با آن موافق نبود.
“It is a sin for a man to think he is God,” he said to Atahualpa.
(“ایت ایز اِ سین فُر اِ مَن تو تینک هِی ایز گاد،” هِی سِد تو آتاهوالپا)
او به آتاهوالپا گفت: «اینکه کسی فکر کند خداست، گناه است.»
Atahualpa thought Pizarro was insulting his heritage.
(آتاهوالپا تات پیزارو واز اینسالتینگ هیز هِرِتیج)
آتاهوالپا فکر کرد پیزارو دارد به میراث او توهین میکند.
He thought the blonde Spanish men held prejudices against the Incas.
(هی تات ذِ بلاند اِسپَنِش مَن هِلْد پِرِجودیس اگِینست ذی اینکاز)
فکر کرد مردان بور اسپانیایی در برابر اینکاها تبعیض قائل میشوند.
But Atahualpa was a kind man and didn’t want to fight the Spaniards.
(بَت آتاهوالپا واز اِ کایند مَن اَند دیدِنْت وانت تو فایت ذِ اِسپَنیَردز)
ولی آتاهوالپا مرد مهربانی بود و نمیخواست با اسپانیاییها بجنگد.
He said, “If I give you a room full of gold, will you leave my country in peace?”
(هی سِد، “اِف آی گیو یو اِ روم فُل آو گولد، ویل یو لیو مای کانتری این پیس؟”)
او گفت: «اگر من به تو اتاقی پر از طلا بدهم، کشورم را در صلح رها میکنی؟»
Pizarro was suspicious.
(پیزارو واز سَاسپیشَس)
پیزارو مشکوک شد.
He thought Atahualpa was exaggerating.
(هی تات آتاهوالپا واز اِگزَجرِیتینگ)
او فکر کرد آتاهوالپا دارد اغراق میکند.
But a few days later, Pizarro returned to the Inca palace with his ambassadors.
(بَت اِ فیو دِیز لِیتِر، پیزارو ریترْنْد تو ذی اینکا پَلِس ویذ هیز اَمبَسَدورز)
ولی چند روز بعد پیزارو با سفیرانش به قصر اینکا بازگشت.
He saw a room filled with stacks of gold.
(هی سات اِ روم فیلْد ویذ اِستَکْس آو گولد)
او اتاقی را دید که با پشتههای طلا پر شده بود.
There were golden necklaces, cups, plates and vases.
(ذِر وِر گولْدِن نِکْلِسِز، کاپس، پِلِیتس اَند وِیسیز)
آنجا گردنبند، فنجان، بشقاب و گلدانهای طلایی بود.
It was a great spectacle.
(ایت واز اِ گِرِیت اِسپِکتِکَل)
منظرهی شگفتآوری بود.
He acknowledged that Atahualpa had told the truth.
(هی اَکنالِجْد ذَت آتاهوالپا هَد تولْد ذِ تروث)
او تأیید کرد که آتاهوالپا راستش را گفته بود.
But after seeing the gold, he wanted all of Peru’s gold.
(بَت آفتَر سِیینگ ذِ گولد، هِی وانتِد آل آو پِروز گولد)
ولی بعد از دیدن طلاها، تمام طلای پرو را میخواست.
So he didn’t leave the country.
(سو هِی دیدِنْت لیو ذِ کانتری)
بنابراین آن کشور را ترک نکرد.
The Spanish soldiers stayed in Peru and grabbed all the gold they could find.
(ذِ اِسپَنِش سُولجِرز اِستِید این پِرو اَند گْرَبد آل ذِ گولد دِی کُود فایند)
سربازان اسپانیایی در پرو ماندند و تمام طلایی که میتوانستند پیدا کنند را برداشتند.
But the Inca people tricked the Spaniards.
(بَت ذی اینکا پیپَل تریکْت ذِ اِسپَنیَردز)
ولی مردم قوم اینکا، اسپانیاییها را فریب دادند.
They mixed the gold with tin so that it was poor quality.
(دِی میکسْت ذِ گولد ویذ تین سو ذَت ایت واز پور کوالِتی)
آنها طلا را با قلع ترکیب کردند تا کیفیت آن پایین باشد.
They gave this gold to the Spaniards.
(دِی گِیو دِیس گولد تو ذِ اِسپَنیَردز)
آنها این طلا را به اسپانیاییها دادند.
Meanwhile, they hid the good gold.
(مینوایل، دِی هید ذِ گود گولد)
ضمناً آنها طلاهای باکیفیت را پنهان کردند.
They put it into sacks and dragged it deep into the jungle.
(دِی پوت ایت اینتو سَکْس اَند دْرَگد ایت دیپ اینتو ذِ جانگَل)
طلاها را داخل گونی گذاشتند و آن را به اعماق جنگل کشیدند.
The Spanish conquerors never found the gold.
(ذِ اِسپَنِش کانکِرَرز نِوِر فاوند ذِ گولد)
فاتحان اسپانیایی هرگز طلاها را پیدا نکردند.
People think it is still there today.
(پیپَل تینک ایت ایز اِستیل ذِر تودِی)
مردم فکر میکنند آن طلاها هنوز آنجا باشند.