• چاقوی شانس (واژگان)

    Unit 15

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 15

     

    بخش ۱۵

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. absorb (اَبزورْب): جذب کردن [فعل]

    تجزیه: absorb = ab (دور) + sorb (مکیدن) → مکیدن به درون

    کدینگ: «اَبزورْب» = «اب» + «زورب» → «زورب» (زورب) آب رو جذب کرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین absorbere که از ab- (دور) + sorbere (مکیدن) به معنی «مکیدن به درون» گرفته شده است.

     

    1. To absorb a liquid means to take it inside.

    (تو اَبزورْب ا لیکْوید میِنْز تو تِیک ایت اینْسایْد.)

    جذب کردن یک مایع یعنی آن را به درون کشیدن یا بردن.

    2. He used a sponge to absorb the water on the floor.

    (هی یوزْد ا اِسْپَنْج تو اَبزورْب دِ واتِر آن دِ فْلور.)

    او از اسفنج استفاده کرد تا آب روی زمین را بکشد.

     

     

    2. boss (باس): رئیس [اسم]

    تجزیه: boss = bo + ss → شبیه «باس» که یعنی مدیر

    کدینگ: «باس» = «با» + «س» → «س» (س) رئیسه!

    ریشه‌یابی: از هلندی baas (استاد، سرکارگر) که با آلمانی Meister (استاد) مرتبط است.

     

    1. A boss is a person in charge of other people at work.

    (ا باس ایز ا پِرْسِن این چارْج آو اَذِر پیپَل اَت وَرْک.)

    رئیس کسی است که مسئولیت آدم‌های دیگر در سر کار را به عهده دارد.

    2. My boss is a nice person.

    (مای باس ایز ا نایْس پِرْسِن.)

    رئیسم آدم خوبی است.

     

     

    3. charitable (چَرِیتِبِل): خیریه [اسم]

    تجزیه: charitable = charity (خیریه) + able → مربوط به خیریه

    کدینگ: «چَرِیتِبِل» = «چری» + «تیبل» → «تیبل» (میز) خیریه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان charitable که از charity (خیریه) از لاتین caritas (محبت، بخشش) گرفته شده است.

     

    1. A charitable organization aims to help people.

    (ا چَرِیتِبِل ارگَنایْزِیشِن اِیمْز تو هِلْپ پیپَل.)

    هدف سازمان خیریه کمک به مردم است.

    2. I give money each year to a charitable foundation.

    (آی گیو مانی ایچ ییر تو ا چَرِیتِبِل فاوندِیشِن.)

    من هر سال به مؤسسه‌ی خیریه پول می‌دهم.

     

     

    4. committee (کِمیتی): کمیته، کمیسیون [اسم]

    تجزیه: committee = com (با هم) + mit (فرستادن) + tee → کسانی که با هم فرستاده می‌شوند

    کدینگ: «کِمیتی» = «کم» + «میتی» → «میتی» (میتی) کمیته!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی committee که از فرانسوی comité (کمیته) از لاتین committere (با هم فرستادن) گرفته شده است.

     

    1. A committee is a group of people who meet together to make decisions.

    (ا کِمیتی ایز ا گْروپ آو پیپَل هو میت توگِدِر تو مِیک دیسیژِنْز.)

    کمیسیون گروهی از افراد است که با یکدیگر ملاقات می‌کنند تا تصمیماتی را بگیرند.

    2. The school’s committee agreed on a new dress code for students.

    (دِ اسکولْز کِمیتی اَگرید آن ا نیو دْرِس کُود فُر اِستودِنْتْس.)

    شورای مدرسه بر قانون پوشش جدید برای دانش‌آموزان توافق کرد.

     

     

    5. contract (کانْترَکْت): قرارداد [اسم]

    تجزیه: contract = con (با هم) + tract (کشیدن) → با هم کشیدن، توافق

    کدینگ: «کانْترَکْت» = «کان» + «ترکت» → «ترکت» (ترکت) قرارداد بست!

    ریشه‌یابی: از لاتین contractus که از contrahere از com- (با هم) + trahere (کشیدن) به معنی «با هم کشیدن، توافق کردن» گرفته شده است.

     

    1. A contract is a written agreement between two people.

    (ا کانْترَکْت ایز ا ریتِن اَگریمِنْت بِتوین تو پیپَل.)

    قرارداد توافقی کتبی بین دو نفر است.

    2. The woman signed a contract when she bought the house.

    (دِ وومَن سایْنْد ا کانْترَکْت وِن شی بات دِ هاوس.)

    زن وقتی خانه را خرید یک قرارداد امضا کرد.

     

     

    6. crew (کْرو): خدمه [اسم]

    تجزیه: crew = cr + ew → شبیه «کرو» که یعنی گروه کارگر

    کدینگ: «کْرو» = «ک» + «رو» → «رو» (رو) خدمه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان creue (گروه، جمعیت) که از crescere (افزایش یافتن) گرفته شده است.

     

    1. A crew is a group of workers.

    (ا کْرو ایز ا گْروپ آو وَرْکِرْز.)

    کارکنان یک گروه کارگر یا کارمند هستند.

    2. My father has a crew that helps him build houses.

    (مای فاذِر هَز ا کْرو دَت هِلْپْس هیم بیلد هاوسِز.)

    پدرم یک گروه خدمه دارد که به او در ساختن خانه‌ها کمک می‌کنند.

     

     

    7. devote (دیووت): وقف کردن [فعل]

    تجزیه: devote = de (کاملاً) + vote (نذر کردن) → کاملاً نذر کردن

    کدینگ: «دیووت» = «دی» + «ووت» → «ووت» (وت) وقف کرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین devovere که از de- (کاملاً) + vovere (نذر کردن، قسم خوردن) به معنی «کاملاً نذر کردن» گرفته شده است.

     

    1. To devote time to something means to spend a lot of time doing it.

    (تو دیووت تایْم تو سامْثینگ میِنْز تو اِسْپِنْد ا لات آو تایْم دوینگ ایت.)

    برای چیزی زمان اختصاص دادن یعنی وقت زیادی را برای آن وقف کردن.

    2. She devotes two hours a day to playing the piano.

    (شی دیووتْس تو آوِرْز ا دِی تو پِلِیینگ دِ پیانو.)

    او روزی دو ساعت را به پیانو زدن اختصاص می‌دهد.

     

     

    8. dig (دیگ): کندن، حفر کردن [فعل]

    تجزیه: dig = di + g → شبیه «دیگ» که یعنی کندن

    کدینگ: «دیگ» = «دی» + «گ» → «گ» (گودال) رو بکن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان digan (کندن) که با آلمانی graben (کندن) مرتبط است.

     

    1. To dig is to make a hole in the ground.

    (تو دیگ ایز تو مِیک ا هول این دِ گراوند.)

    کندن یعنی داخل زمین سوراخی ایجاد کردن.

    2. My dog digs in the yard so he can hide his bones.

    (مای داگ دیگْز این دِ یارْد سو هی کَن هایْد هیز بونْز.)

    سگم داخل حیاط را می‌کند تا بتواند استخوان‌هایش را قایم کند.

     

     

    9. dine (داین): شام خوردن [فعل]

    تجزیه: dine = di + ne → شبیه «داین» که یعنی شام خوردن

    کدینگ: «داین» = «دا» + «این» → «این» (این) شام خورد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان disner (شام خوردن) که از لاتین disjejunare (روزه را شکستن) گرفته شده است.

     

    1. To dine means to eat dinner.

    (تو داین میِنْز تو ایت دینِر.)

    to dine یعنی خوردن شام.

    2. The young couple dined at their home.

    (دِ یانگ کاپِل دایْنْد اَت دِیر هوم.)

    زوج جوان در خانه‌شان شام خوردند.

     

     

    10. donate (دونِیت): اهدا کردن، بخشیدن [فعل]

    تجزیه: donate = don (بخشش) + ate → بخشیدن

    کدینگ: «دونِیت» = «دو» + «نیت» → «نیت» (نیت) اهدا کرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین donare (بخشیدن، هدیه دادن) که از donum (هدیه) گرفته شده است.

     

    1. To donate is to give something to a charity or organization.

    (تو دونِیت ایز تو گیو سامْثینگ تو ا چَرِیتی اُر ارگَنایْزِیشِن.)

    to donate یعنی دادن چیزی به خیریه یا سازمان.

    2. We donate money to charities every year.

    (وی دونِیت مانی تو چَرِیتیز اِوری ییر.)

    ما هر سال به خیریه‌ها پول می‌بخشیم.

     

     

    11. double (دابِل): دوبرابر، دوتایی [صفت]

    تجزیه: double = dou + ble → شبیه «دابل» که یعنی دو برابر

    کدینگ: «دابِل» = «دا» + «بل» → «بل» (بل) دوبرابره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان doble که از لاتین duplus (دو برابر) از duo (دو) + plus (بیشتر) گرفته شده است.

     

    1. Double means twice as much or twice as many.

    (دابِل میِنْز تْوایْس اَز ماچ اُر تْوایْس اَز مِنی.)

    double یعنی دوبرابر مقدار یا دوبرابر تعداد.

    2. I paid almost double the amount for that shirt.

    (آی پِید اولْموست دابِل دِی اَماونْت فُر دَت شِرْت.)

    برای آن تیشرت تقریباً دوبرابر قیمتش پول دادم.

     

     

    12. flavor (فِلِیوِر): طعم، مزه [اسم]

    تجزیه: flavor = flav (زرد) + or → رنگ و بوی خوش

    کدینگ: «فِلِیوِر» = «فلا» + «ور» → «ور» (ور) طعم داره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان flaour که از لاتین flatus (بوییدن) از flare (وزیدن، بوییدن) گرفته شده است.

     

    1. A flavor is the taste of food or drinks.

    (ا فِلِیوِر ایز دِ تِیسْت آو فود اُر دْرینْکْز.)

    flavor مزه‌ی غذا یا نوشیدنی است.

    2. The flavor of the ice cream was very good.

    (دِ فِلِیوِر آو دِ آیْس کْریم واز وِری گود.)

    طعم بستنی خیلی خوب بود.

     

     

    13. foundation (فاوندِیشِن): مؤسسه [اسم]

    تجزیه: foundation = found (پایه) + ation → پایه و اساس

    کدینگ: «فاوندِیشِن» = «فاون» + «دیشن» → «دیشن» (غذا) مؤسسه!

    ریشه‌یابی: از لاتین fundatio که از fundare (پایه گذاشتن) از fundus (پایه، کف) به معنی «پایه و اساس، مؤسسه» گرفته شده است.

     

    1. A foundation is a group that provides money for research.

    (ا فاوندِیشِن ایز ا گْروپ دَت پرودایْدْز مانی فُر ریسِرْچ.)

    foundation گروهی است که پول تحقیقات را فراهم می‌کند.

    2. The foundation raised money to give scholarships to students.

    (دِ فاوندِیشِن رِیزْد مانی تو گیو اِسکالِرْشیپْز تو اِستودِنْتْس.)

    مؤسسه پول جمع کرد تا به دانش‌آموزان بورسیه بدهد.

     

     

    14. generation (جِنِرِیشِن): نسل [اسم]

    تجزیه: generation = gener (تولید) + ation → تولید نسل

    کدینگ: «جِنِرِیشِن» = «جن» + «ریشن» → «ریشن» (ریشن) نسل!

    ریشه‌یابی: از لاتین generatio که از generare (تولید کردن، زاییدن) از genus (نژاد، تولد) به معنی «تولید نسل» گرفته شده است.

     

    1. A generation is a group of people who live at the same time.

    (ا جِنِرِیشِن ایز ا گْروپ آو پیپَل هو لیو اَت دِ سِیم تایْم.)

    نسل گروهی از مردم است که در یک زمان زندگی می‌کنند.

    2. My grandparents are from a different generation than me.

    (مای گْرانْدْپِرِنْتْس آر فرام ا دیفْرِنْت جِنِرِیشِن دَن می.)

    پدربزرگ و مادربزرگم از نسلی متفاوت از من هستند.

     

     

    15. handle (هَندِل): دسته [اسم]

    تجزیه: handle = hand (دست) + le → چیزی که با دست گرفته می‌شود

    کدینگ: «هَندِل» = «هند» + «ل» → «ل» (ل) دسته رو بگیر!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان handle که از hand (دست) + -le (پسوند ابزار) به معنی «چیزی که با دست گرفته می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. A handle is the part of an object people hold while using it.

    (ا هَندِل ایز دِ پارْت آو اَن ابْجِکت پیپَل هُولْد وایل یوزینگ ایت.)

    دسته بخشی از یک شیء است که مردم در حین استفاده آن را می‌گیرند.

    2. The pot is very hot. So pick it up by the handle.

    (دِ پات ایز وِری هات. سو پیک ایت آپ بای دِ هَندِل.)

    قابلمه خیلی داغ است. پس آن را با دسته‌هایش بلند کن.

     

     

    16. layer (لِیِر): لایه [اسم]

    تجزیه: layer = lay (قرار دادن) + er → چیزی که روی هم قرار می‌گیرد

    کدینگ: «لِیِر» = «لی» + «یر» → «یر» (یر) لایه لایه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان lecgan (قرار دادن) که با آلمانی legen (قرار دادن) مرتبط است.

     

    1. A layer covers over something or is one of several pieces lying on top of each other.

    (ا لِیِر کاوِرْز اووِر سامْثینگ اُر ایز وان آو سِوْرَل پیسِز لایینگ آن تاپ آو ایچ اَذِر.)

    لایه روی چیزی را می‌پوشاند یا یکی از چندین قطعاتی است که روی یکدیگر قرار داده شده‌اند.

    2. There was a layer of snow on the tops of the houses this morning.

    (دِیر واز ا لِیِر آو اِسْناو آن دِ تاپْز آو دِ هاوسِز دیس مورنینگ.)

    امروز صبح یک لایه برف روی خانه‌ها بود.

     

     

    17. mud (ماد): گِل [اسم]

    تجزیه: mud = mu + d → شبیه «ماد» که خاک خیس است

    کدینگ: «ماد» = «ما» + «د» → «د» (د) تو گل!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان mudde که با آلمانی Moder (کپک، پوسیدگی) مرتبط است.

     

    1. Mud is soft, wet dirt.

    (ماد ایز سافْت، وِت دِرْت.)

    mud خاک نرم و خیس است.

    2. My brother played rugby in the mud. Now he’s dirty.

    (مای بْرَذِر پِلِید رَگبی این دِ ماد. ناو هیز دِرْتی.)

    برادرم در گل‌ولای راگبی بازی می‌کرد. حالا او کثیف است.

     

     

    18. smooth (اِسْمُوذ): صاف [صفت]

    تجزیه: smooth = sm + ooth → شبیه «اسموذ» که یعنی صاف

    کدینگ: «اِسْمُوذ» = «اس» + «موذ» → «موذ» (موذ) صافه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان smethe (صاف، نرم) که با آلمانی glatt (صاف) مرتبط است.

     

    1. A smooth thing has no bumps or rough parts.

    (ا اِسْمُوذ تینگ هَز نو بامْپْز اُر راف پارْتْز.)

    یک چیز صاف هیچ برآمدگی یا بخش سختی ندارد.

    2. The baby’s skin felt very smooth.

    (دِ بِیبیْز اِسْکین فِلْت وِری اِسْمُوذ.)

    پوست نوزاد خیلی نرم و صاف احساس می‌شد.

     

     

    19. soil (سویل): خاک [اسم]

    تجزیه: soil = so + il → شبیه «سویل» که زمین کشاورزی است

    کدینگ: «سویل» = «سو» + «یل» → «یل» (یل) توی خاک!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان soille که از لاتین solum (زمین، کف) به معنی «زمین، خاک» گرفته شده است.

     

    1. Soil is the top layer of land on the Earth.

    (سویل ایز دِ تاپ لِیِر آو لَند آن دِی ارْت.)

    خاک، لایه‌ی بالایی خشکی روی کره‌ی زمین است.

    2. The boy planted flowers in the soil and watered them every day.

    (دِ بوی پْلانْتِد فْلائوِرْز این دِ سویل اَند واتِرْد دِم اِوری دِی.)

    پسر گل‌هایی را در خاک کاشت و هر روز به آن‌ها آب می‌داد.

     

     

    20. unique (یونیک): بی‌نظیر [صفت]

    تجزیه: unique = uni (یک) + que → یکتا، بی‌نظیر

    کدینگ: «یونیک» = «یو» + «نیک» → «نیک» (نیک) بی‌نظیره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی unique که از لاتین unicus (یکتا، بی‌نظیر) از unus (یک) به معنی «یکتا، بی‌نظیر» گرفته شده است.

     

    1. A unique person or thing is not like the others.

    (ا یونیک پِرْسِن اُر تینگ ایز نات لایْک دِی اَذِرْز.)

    یک شخص یا چیز بی‌نظیر، شبیه بقیه نیست.

    2. Her dog is unique. I’ve never seen one quite like it.

    (هِر داگ ایز یونیک. آیو نِوِر سین وان کْوایت لایْک ایت.)

    سگ او بی‌نظیر است. هرگز سگی کاملاً شبیه به آن ندیده‌ام.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.