Unit 15
Vocabulary
واژگان
Unit 15
بخش ۱۵
Word list
لیست کلمات
—
1. affair (اَفِیر): کار، رویداد [اسم]
تجزیه: affair = af (به سمت) + fair (انجام دادن) → کاری که انجام میشود
کدینگ: «اَفِیر» = «اَ» + «فیر» → «فیر» (فیر) کار مهم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان afaire که از a (به) + faire (انجام دادن) از لاتinus facere (انجام دادن) به معنی «کاری که انجام میشود» گرفته شده است.
1. An affair is an event or a thing that happened.
(اَن اَفِیر ایز اَن ایوِنْت اُر ا تینگ دَت هَپِنْد.)
affair رویداد یا اتفاقی است که رخ داده است.
2. My wife and I attended a formal affair over the weekend.
(مای وایْف اَند آی اَتَندِد ا فورْمَل اَفِیر اووِر دِ ویکِنْد.)
آخر هفته من و همسرم در یک رویداد رسمی حضور پیدا کردیم.
—
2. assembly (اِسِمْبلی): انجمن، اجتماع [اسم]
تجزیه: assembly = as (به سمت) + semble (با هم) + y → جمع شدن با هم
کدینگ: «اِسِمْبلی» = «اسم» + «بلی» → «بلی» (بله) همه جمع شدند!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان assemblee که از assembler (جمع کردن) از لاتinus ad- (به سمت) + simul (با هم) به معنی «جمع شدن با هم» گرفته شده است.
1. An assembly is a group gathered together for the same reason.
(اَن اِسِمْبلی ایز ا گْروپ گَدِرْد توگِدِر فُر دِ سِیم ریزِن.)
انجمن گروهی است که به دلیل یکسان با هم هستند.
2. The students had an assembly to talk about their interests.
(دِ اِستودِنْتْس هَد اَن اِسِمْبلی تو تالک اَباوت دِیر اینْترِسْتْس.)
دانشآموزان انجمنی داشتند تا دربارهی علایقشان صحبت کنند.
—
3. bless (بْلِس): دعای خیر کردن [فعل]
تجزیه: bless = bl + ess → شبیه «بلس» که یعنی دعا کردن
کدینگ: «بْلِس» = «بل» + «س» → «س» (س) دعا کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان bletsian که از blod (خون) به معنی «تقدیس کردن با خون» و بعداً «دعا کردن» گرفته شده است.
1. To bless is to ask God for protection or help.
(تو بْلِس ایز تو اَسْک گاد فُر پْرِتِکْشِن اُر هِلْپ.)
to bless یعنی از خدا طلب حفاظت و کمک کردن.
2. The angel blessed the newborn baby to keep it safe.
(دِی اِنْجِل بْلِسْت دِ نیوبورْن بِیبی تو کیپ ایت سِیف.)
فرشته برای نوزاد تازهبهدنیاآمده دعا کرد تا او را امن و امان نگه دارد.
—
4. cereal (سیریل): غلات [اسم]
تجزیه: cereal = cere (غله) + al → مربوط به غلات
کدینگ: «سیریل» = «سی» + «ریل» → «ریل» (ریل) غلات!
ریشهیابی: از لاتinus cerealis که از Ceres (الههی کشاورزی در اساطیر روم) به معنی «مربوط به غلات» گرفته شده است.
1. Cereal is a breakfast food made from grains that is eaten with milk.
(سیریل ایز ا بِرِکْفَست فود مِید فرام گْرِینْز دَت ایز ایتِن ویت مِلْک.)
غلات غذای صبحانهای است که از غلات تهیه میشود و به همراه شیر خورده میشود.
2. Cereal is a fast and common breakfast food enjoyed in the U.S.
(سیریل ایز ا فَست اَند کامِن بِرِکْفَست فود اِنْجُوید این دِ یو اِس.)
غلات صبحانهای سریع و رایج است که مردم در ایالات متحده از آن لذت میبرند.
—
5. cheerful (چیرفول): شاد [صفت]
تجزیه: cheerful = cheer (شادی) + ful (پر از) → پر از شادی
کدینگ: «چیرفول» = «چیر» + «فول» → «فول» (پر) از شادی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان chere (چهره، حال و هوا) که از یونانی kara (سر) به معنی «پر از شادی» گرفته شده است.
1. A cheerful person is happy and pleasant.
(ا چیرفول پِرْسِن ایز هَپی اَند پْلِزَنْت.)
هر شخص بشاش خوشحال و خوش است.
2. The children were cheerful because they didn’t have to go to school.
(دِ چیلْدْرِن وِر چیرفول بیکاز دِی دیدِنْت هَو تو گو تو اسکول.)
بچهها از اینکه مجبور نبودند به مدرسه بروند خوشحال بودند.
—
6. diameter (دایَمیتِر): قطر [اسم]
تجزیه: diameter = dia (از میان) + meter (اندازه) → اندازهگیری از میان
کدینگ: «دایَمیتِر» = «دیا» + «میتر» → «میتر» (اندازه) قطر!
ریشهیابی: از یونانی diametros که از dia (از میان) + metron (اندازه) به معنی «اندازهگیری از میان» گرفته شده است.
1. The diameter of a round thing is the length across its center.
(دِ دایَمیتِر آو ا راوند تینگ ایز دِ لِنْت اَکْراس ایتْس سِنْتِر.)
قطرِ یک شیء گرد فاصلهی دو سر آن از مرکز است.
2. The diameter of the tree was about 60 centimeters.
(دِ دایَمیتِر آو دِ تْری واز اَباوت سِکْسْتی سِنْتیمیترز.)
قطر درخت حدود ۶۰ سانتیمتر بود.
—
7. exploit (اِکْسْپلُویْت): سوءاستفاده کردن [فعل]
تجزیه: exploit = ex (بیرون) + ploit (تا کردن) → بیرون کشیدن، استفاده کردن
کدینگ: «اِکْسْپلُویْت» = «اکس» + «پلویت» → «پلویت» (پلویت) سوءاستفاده!
ریشهیابی: از لاتinus explicare که از ex- (بیرون) + plicare (تا کردن) به معنی «بیرون کشیدن، استفاده کردن» گرفته شده است.
1. To exploit something is to use it for greedy reasons rather than good reasons.
(تو اِکْسْپلُویْت سامْثینگ ایز تو یوز ایت فُر گْریدِی ریزِنْز رَذِر دَن گود ریزِنْز.)
to exploit یعنی از چیزی برای دلایل حریصانه، بهجای دلایل خوب، استفاده کردن.
2. The company exploits their workers and makes them work 12 hours a day.
(دِ کامْپَنی اِکْسْپلُویْتْس دِیر وَرْکِرْز اَند مِیکْس دِم وَرْک تْوِلْف آوِرْز ا دِی.)
شرکت از کارگرانش سوءاستفاده میکند و آنها را به ۱۲ ساعت کار در روز وادار میکند.
—
8. famine (فَمین): قحطی [اسم]
تجزیه: famine = fam (گرسنگی) + ine → گرسنگی شدید
کدینگ: «فَمین» = «فم» + «ین» → «ین» (ین) قحطی!
ریشهیابی: از لاتinus fames (گرسنگی) که با انگلیسی famine (قحطی) مرتبط است.
1. A famine is a long time with little or no food.
(ا فَمین ایز ا لانگ تایْم ویت لیتِل اُر نو فود.)
قحطی زمانی طولانی با غذای کم یا بدون غذا است.
2. The farmers couldn’t grow any food in the dry soil, so there was a famine.
(دِ فارْمِرْز کُودْنْت گْرو اِنی فود این دِ دْرای سُویل، سو دِیر واز ا فَمین.)
کشاورزان نمیتوانستند در زمین خشک هیچ غذایی پرورش دهند، بنابراین قحطی رخ داد.
—
9. harvest (هارْوِسْت): برداشت محصول، درو [اسم]
تجزیه: harvest = har + vest → شبیه «هاروست» که جمعآوری محصول است
کدینگ: «هارْوِسْت» = «هار» + «وست» → «وست» (غرب) درو!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hærfest که با آلمانی Herbst (پاییز) مرتبط است.
1. A harvest is the act of collecting food from farming.
(ا هارْوِسْت ایز دِی اَکْت آو کَلِکْتینگ فود فرام فارْمینگ.)
درو عمل جمع کردن مواد غذایی از زمین کشاورزی است.
2. They had a lot of wheat from the last harvest.
(دِی هَد ا لات آو ویت فرام دِ لاسْت هارْوِسْت.)
آنها از برداشت قبلی گندم زیادی به دست آوردند.
—
10. merry (مِری): خوشحال [صفت]
تجزیه: merry = mer + ry → شبیه «مری» که یعنی شاد
کدینگ: «مِری» = «مر» + «ی» → «ی» (ی) خوشحاله!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان myrge که با آلمانی munter (شاد، سرزنده) مرتبط است.
1. A merry person is happy and pleasant.
(ا مِری پِرْسِن ایز هَپی اَند پْلِزَنْت.)
هر فرد خوشحال شاد و دلپذیر است.
2. They felt merry because the weather was great.
(دِی فِلْت مِری بیکاز دِ وِدَر واز گْرِیت.)
آنها احساس خوشحالی میکردند، چون هوا عالی بود.
—
11. nut (نات): آجیل [اسم]
تجزیه: nut = nu + t → شبیه «نات» که دانهی سفت است
کدینگ: «نات» = «نا» + «ت» → «ت» (ت) آجیل!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hnutu که با آلمانی Nuss (آجیل، گردو) مرتبط است.
1. A nut is a hard seed or fruit that comes from some trees and bushes.
(ا نات ایز ا هارْد سید اُر فْرُوت دَت کامْز فرام سام تْریز اَند بوشِز.)
nut دانه یا میوهی سفتی است که از برخی درختان و بوتهها به دست میآید.
2. To eat a nut, you must first crack its shell.
(تو ایت ا نات، یو مَست فِرْسْت کْرَک ایتْس شِل.)
برای خوردن آجیل باید اول پوستش را بشکنید.
—
12. pardon (پارْدِن): ببخشید [اسم]
تجزیه: pardon = par + don → شبیه «پاردن» که یعنی عفو کردن
کدینگ: «پارْدِن» = «پار» + «دن» → «دن» (دن) ببخشید!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان pardoner که از لاتinus perdonare از per- (کاملاً) + donare (بخشیدن) به معنی «بخشیدن، عفو کردن» گرفته شده است.
1. To pardon is to not be angry at someone for asking a question or for making a mistake.
(تو پارْدِن ایز تو نات بی اَنگْری اَت سامْوان فُر اَسکینگ ا کِسْچِن اُر فُر مِیکینگ ا میسْتِیک.)
to pardon یعنی اینکه از کسی بهخاطر پرسیدن سؤال یا اشتباه کردن عصبانی نشوید.
2. Pardon me teacher, but could you repeat what you just said?
(پارْدِن می تیچِر، بَت کُود یو ریپیت وات یو جَست سِد؟)
ببخشید معلم، میشود چیزی که همین الان گفتید را تکرار کنید؟
—
13. pharaoh (فِرُو): فرعون [اسم]
تجزیه: pharaoh = pha + raoh → شبیه «فرعون» که پادشاه مصر است
کدینگ: «فِرُو» = «فر» + «عو» → «عو» (عو) فرعون!
ریشهیابی: از یونانی Pharao که از مصری باستان pr-‘o (خانهی بزرگ) به معنی «پادشاه مصر» گرفته شده است.
1. A pharaoh was a king in ancient Egypt.
(ا فِرُو واز ا کینگ این اِنْشِنْت ایجیپْت.)
فرعون پادشاهی در مصر باستان بود.
2. The pharaohs ruled Egypt for thousands of years.
(دِ فِرُوْز رولْد ایجیپْت فُر تاوْزَنْدْز آو ییرْز.)
فراعنه برای هزاران سال بر مصر حکمرانی میکردند.
—
14. ripe (رایْپ): رسیده [صفت]
تجزیه: ripe = ri + pe → شبیه «رایپ» که آمادهی خوردن است
کدینگ: «رایْپ» = «را» + «یپ» → «یپ» (یپ) رسیده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ripe که با آلمانی reif (رسیده) مرتبط است.
1. A ripe fruit or vegetable is ready to be eaten.
(ا رایْپ فْرُوت اُر وِجِتابِل ایز رِدی تو بی ایتِن.)
میوه یا سبزی رسیده برای خوردن آماده است.
2. The cherries were nice and ripe.
(دِ چِرِیز وِر نایْس اَند رایْپ.)
گیلاسها خوشمزه و رسیده بودند.
—
15. roast (روست): برشته کردن [فعل]
تجزیه: roast = ro + ast → شبیه «روست» که یعنی پختن در فر
کدینگ: «روست» = «رو» + «ست» → «ست» (ست) برشته کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان rostir که از آلمانی باستان rosten (برشته کردن، کباب کردن) گرفته شده است.
1. To roast something is to cook it in an oven or over a fire.
(تو روست سامْثینگ ایز تو کُوک ایت این اَن اَوِن اُر اووِر ا فایِر.)
برشته کردن چیزی یعنی آن را داخل اجاق یا روی آتش بپزید.
2. Mom roasted a turkey for the holiday dinner.
(مام روستِد ا تِرْکی فُر دِ هالِیدِی دینِر.)
مادر برای شام روز تعطیل یک بوقلمون برشته کرد.
—
16. routine (روتین): روزمره [اسم]
تجزیه: routine = rout (راه) + ine → راه عادی
کدینگ: «روتین» = «رو» + «تین» → «تین» (تن) روزمره!
ریشهیابی: از فرانسوی routine که از route (راه) + -ine (پسوند) به معنی «راه عادی، کار روزمره» گرفته شده است.
1. A routine is a way of doing things that is the same every time.
(ا روتین ایز ا وَی آو دوینگ تینگز دَت ایز دِ سِیم اِوری تایْم.)
روتین روش انجام کارها به شکلی که هر بار یکسان باشد میگویند.
2. My father’s daily routine includes shaving right before breakfast.
(مای فاذِرْز دِیلی روتین اینْکلودْز شِیوینگ رایت بیفور بِرِکْفَست.)
روال عادی روزمرهی پدرم اصلاح صورت درست قبل از صبحانه است.
—
17. scheme (اِسْکیم): طرح [اسم]
تجزیه: scheme = sch + eme → شبیه «اسکیم» که یعنی نقشه
کدینگ: «اِسْکیم» = «اس» + «کیم» → «کیم» (کیم) طرح!
ریشهیابی: از یونانی skhema (شکل، طرح) که با انگلیسی scheme (طرح) مرتبط است.
1. A scheme is a plan or design.
(ا اِسْکیم ایز ا پْلَن اُر دیزاین.)
scheme یک نقشه یا طرح است.
2. Jason and Mark came up with a scheme to solve the problem.
(جِیْسِن اَند مارْک کِیم آپ ویت ا اِسْکیم تو سالْو دِ پرابْلِم.)
جیسون و مارک طرحی برای حل مشکل یافتند.
—
18. slim (اِسْلیم): باریک [صفت]
تجزیه: slim = sl + im → شبیه «اسلیم» که یعنی لاغر
کدینگ: «اِسْلیم» = «اس» + «لیم» → «لیم» (لیم) باریکه!
ریشهیابی: از هلندی slim (باریک، لاغر) که با انگلیسی slim (لاغر) مرتبط است.
1. A slim person or thing is thin, not thick.
(ا اِسْلیم پِرْسِن اُر تینگ ایز تین، نات تیک.)
چیزی یا کسی که باریک است، لاغر است.
2. Look at my new cell phone. It’s very slim.
(لوک اَت مای نیو سِل فون. ایتْس وِری اِسْلیم.)
موبایل جدیدم را ببین. خیلی باریک است.
—
19. stove (اِسْتوو): اجاق [اسم]
تجزیه: stove = st + ove → شبیه «استوو» که وسیلهی پخت و پز است
کدینگ: «اِسْتوو» = «است» + «توو» → «توو» (توو) اجاق!
ریشهیابی: از هلندی stoof که از لاتinus focus (آتشدان) به معنی «اجاق» گرفته شده است.
1. A stove is a device used to cook food.
(ا اِسْتوو ایز ا دِوایْس یوزْد تو کُوک فود.)
اجاق دستگاهی برای پختن غذا است.
2. Our new stove helps us to cook food much faster than before.
(آوِر نیو اِسْتوو هِلْپْس آس تو کُوک فود ماچ فاستِر دَن بیفور.)
اجاق جدید به ما کمک میکند غذا را خیلی سریعتر از قبل بپزیم.
—
20. theft (ثِفت): دزدی [اسم]
تجزیه: theft = th + eft → شبیه «ثفت» که یعنی دزدی
کدینگ: «ثِفت» = «ث» + «فت» → «فت» (فت) دزدی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان þeof (دزد) که با آلمانی Dieb (دزد) و Diebstahl (دزدی) مرتبط است.
1. A theft is a criminal act that involves someone stealing something.
(ا ثِفت ایز ا کریمینِل اَکْت دَت اینْوالْوْز سامْوان اِستیلینگ سامْثینگ.)
theft عملی مجرمانه است که طی آن کسی چیزی را میدزدد.
2. The theft of his TV took place when he was at work.
(دِ ثِفت آو هیز تی وی توک پِلِیس وِن هی واز اَت وَرْک.)
دزدیِ تلویزیون او موقعی که سرکار بود رخ داد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.