Unit 3
Vocabulary
واژگان
Unit 3
بخش ۳
Word list
لیست کلمات
—
1. acquire (اَکوایِر): به دست آوردن [فعل]
تجزیه: acquire = ac (به سمت) + quire (جستجو کردن) → به دنبال چیزی گشتن و به دست آوردن
کدینگ: «اَکوایِر» = «اک» + «وایر» → «وایر» (وایر) رو به دست آورد!
ریشهیابی: از لاتین acquirere که از ad- (به سمت) + quaerere (جستجو کردن، درخواست کردن) به معنی «به دست آوردن» گرفته شده است.
1. To acquire something is to get or gain possession of that thing.
(تو اَکوایِر سامْثینگ ایز تو گِت اُر گِین پَزِشِن آو دَت تینگ.)
به دست آوردن یعنی مالکیت چیزی را به دست آوردن.
2. Tina acquired a strange package yesterday.
(تینا اَکوایِرْد ا اِسْتْرِینْج پَکیج یِسْتِرْدِی.)
دیروز تینا یک بستهی عجیب را تحویل گرفت.
—
2. awkward (اُکوِرْد): ناشیانه، ناجور [صفت]
تجزیه: awk (سمت چپ) + ward (جهت) → به سمت چپ، ناجور
کدینگ: «اُکوِرْد» = «اوک» + «ورد» → «ورد» (طرف) دست و پا چلفتی!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان afug (به سمت عقب، اشتباه) که با آلمانی ab (دور) مرتبط است.
1. An awkward thing is embarrassing and uncomfortable.
(اَن اُکوِرْد تینگ ایز ایمْبَرِسینگ اَند آنْکامْفِرْتِبِل.)
هر چیز awkward خجالتآور و غیرراحت است.
2. After dropping his coffee cup, Robbie felt awkward.
(آفْتِر دْراپینگ هیز کافی کاپ، رابی فِلْت اُکوِرْد.)
روبی بعد از اینکه فنجان قهوهاش افتاد، احساس خجالت کرد.
—
3. caretaker (کِیرتِیکِر): مراقب، نگهدار [اسم]
تجزیه: caretaker = care (مراقبت) + taker (گیرنده) → کسی که مراقبت را بر عهده میگیرد
کدینگ: «کِیرتِیکِر» = «کیر» + «تیکر» → «تیکر» (تیکر) مراقب!
ریشهیابی: از ترکیب care (مراقبت) + taker (گیرنده) در انگلیسی به معنی «کسی که مراقبت را بر عهده میگیرد» گرفته شده است.
1. A caretaker is a person who takes care of very young, old, or sick people.
(ا کِیرتِیکِر ایز ا پِرْسِن هو تیکْس کِیر آو وِری یانگ، اُولْد، اُر سیک پیپَل.)
مراقب کسی است که از آدمهای خیلی کوچک، پیر یا مریض مراقبت میکند.
2. My grandmother’s caretaker helps her get around the house.
(مای گْرانْدْمَذِرْز کِیرتِیکِر هِلْپْس هِر گِت اَراوند دِ هاوس.)
مراقب مادربزرگم کمکش میکند اطراف خانه راه برود.
—
4. deceive (دیسیو): فریب دادن [فعل]
تجزیه: deceive = de (جدا) + ceive (گرفتن) → دور گرفتن، گول زدن
کدینگ: «دیسیو» = «دی» + «سیو» → «سیو» (سیو) فریب خورد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان deceivre که از لاتین decipere از de- (جدا) + capere (گرفتن) به معنی «دور گرفتن، فریب دادن» گرفته شده است.
1. To deceive someone is to make them believe something that is not true.
(تو دیسیو سامْوان ایز تو مِیک دِم بِلِیو سامْثینگ دَت ایز نات ترو.)
کسی را فریب دادن یعنی کاری کنید چیزی که حقیقت ندارد را باور کند.
2. He tried to deceive his friends with a card trick.
(هی تْرایْد تو دیسیو هیز فْرِنْدْز ویت ا کارْد تْریک.)
او با یک حقهی کارت سعی داشت دوستانش را فریب دهد.
—
5. discourage (دیسْکِرِج): دلسرد کردن [فعل]
تجزیه: discourage = dis (نفی) + courage (شجاعت) → شجاعت را گرفتن
کدینگ: «دیسْکِرِج» = «دیس» + «کورج» → «کورج» (شجاعت) رو دلسرد کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان descoragier که از dis- (نفی) + corage (شجاعت) از لاتین cor (قلب) به معنی «شجاعت را گرفتن، دلسرد کردن» گرفته شده است.
1. To discourage someone is to make them feel less excited about something.
(تو دیسْکِرِج سامْوان ایز تو مِیک دِم فیل لِس اِکْسایتِد اَباوت سامْثینگ.)
کسی را دلسرد کردن یعنی کاری کنید دربارهی چیزی کمتر هیجانزده باشد.
2. Mr. Perry discouraged the students from quitting school.
(مِسْتِر پِری دیسْکِرِجْد دِ اِستودِنْتْس فرام کْویتینگ اسکول.)
آقای پری دانشآموزان را از ترک تحصیل دلسرد کرد.
—
6. fake (فِیک): قلابی، ساختگی [صفت]
تجزیه: fake = fa + ke → شبیه «فیک» که یعنی غیرواقعی
کدینگ: «فِیک» = «فی» + «ک» → «ک» (ک) قلابیه!
ریشهیابی: از انگلیسی fake (جعلی، تقلبی) که احتمالاً از آلمانی fegen (تمیز کردن، جلا دادن) گرفته شده است.
1. A fake thing is made to look real in order to trick people.
(ا فِیک تینگ ایز مِید تو لوک ریل این اُرْدِر تو تْریک پیپَل.)
یک چیز قلابی طوری ساخته شده تا واقعی به نظر برسد و مردم را گول بزند.
2. The model was wearing fake hair.
(دِ مادِل واز وِیرینگ فِیک هِیر.)
مدل مژههای غیرواقعی به چشم داشت.
—
7. hatred (هِیتْرِد): تنفر [اسم]
تجزیه: hatred = hate (تنفر) + red (پسوند) → تنفر
کدینگ: «هِیتْرِد» = «هیت» + «رد» → «رد» (رد) ازش متنفره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hete (تنفر) + -red (پسوند) به معنی «تنفر» گرفته شده است.
1. Hatred is a strong feeling of not liking someone or something.
(هِیتْرِد ایز ا سْترونگ فیلینگ آو نات لایکینگ سامْوان اُر سامْثینگ.)
تنفر احساس شدید دوست نداشتن کسی یا چیزی است.
2. I have a hatred for the taste of medicine.
(آی هَو ا هِیتْرِد فُر دِ تِیسْت آو مِدِسِن.)
نسبت به مزهی دارو احساس تنفر دارم.
—
8. hut (هات): کلبه [اسم]
تجزیه: hut = hu + t → شبیه «هات» که خانهی کوچک است
کدینگ: «هات» = «ها» + «ت» → «ت» (ت) توی کلبه!
ریشهیابی: از آلمانی Hütte (کلبه) که با هلندی hut (کلبه) مرتبط است.
1. A hut is a house made of wood, grass, or mud that has only one or two rooms.
(ا هات ایز ا هاوس مِید آو وود، گْراس، اُر ماد دَت هَز اونْلی وان اُر تو رومْز.)
کلبه خانهای است که از چوب، علف یا گِل درست شده که فقط یک یا دو اتاق دارد.
2. We all went into the hut to sleep.
(وی آل وِنت اینتو دِ هات تو اِسْلیپ.)
همه رفتیم داخل کلبه تا بخوابیم.
—
9. inferior (اینْفیریور): درجه دو، پایینرتبه [صفت]
تجزیه: inferior = infer (پایین) + ior → پایینتر
کدینگ: «اینْفیریور» = «اینف» + «یریور» → «یریور» (یریور) پایینرتبه!
ریشهیابی: از لاتین inferior (پایینتر) که از inferus (پایین) + -ior (پسوند مقایسهای) به معنی «پایینتر» گرفته شده است.
1. An inferior thing is not as good as something else.
(اَن اینْفیریور تینگ ایز نات اَز گود اَز سامْثینگ اِلْس.)
هر چیز درجه دو بهخوبی چیز دیگر نیست.
2. Cars built a hundred years ago are inferior to ones built today.
(کارْز بیلْت ا هانْدْرِد ییرْز اِگو آر اینْفیریور تو وانْز بیلْت تودِی.)
ماشینهایی که صد سال قبل ساخته شدند نسبت به آنهایی که امروز ساخته میشوند، سطح پایینتر هستند.
—
10. lodge (لاج): کلبه، اقامتگاه [اسم]
تجزیه: lodge = lo + dge → شبیه «لاج» که جای اقامت است
کدینگ: «لاج» = «لا» + «ج» → «ج» (ج) کلبه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان loge که از آلمانی باستان laubja (سایبان، کلبه) گرفته شده است.
1. A lodge is a house in the mountains, used by people who hunt or fish.
(ا لاج ایز ا هاوس این دِ ماونْتِنْز، یوزْد بای پیپَل هو هانْت اُر فیش.)
کلبه خانهای در کوهستان است که مورداستفادهی مردمی است که شکار یا ماهیگیری میکنند.
2. During our ski trip, we stayed at a lodge.
(دیورینگ آوِر اِسْکی تْریپ، وی اِسْتِید اَت ا لاج.)
طی سفرمان برای اسکی، در یک کلبه اقامت کردیم.
—
11. neglect (نِگْلِکْت): غفلت کردن [فعل]
تجزیه: neglect = neg (نفی) + lect (جمع کردن) → جمع نکردن، رها کردن
کدینگ: «نِگْلِکْت» = «نگ» + «لکت» → «لکت» (لکت) غفلت کرد!
ریشهیابی: از لاتinus neglectus که از neglegere از neg- (نفی) + legere (جمع کردن، انتخاب کردن) به معنی «جمع نکردن، رها کردن» گرفته شده است.
1. To neglect someone or something is to not take care of it properly.
(تو نِگْلِکْت سامْوان اُر سامْثینگ ایز تو نات تِیک کِیر آو ایت پراپِرلی.)
از کسی یا چیزی غفلت کردن یعنی درست از آن مراقبت نکنید.
2. William neglected his room, so it is a complete mess.
(ویلیام نِگْلِکْتِد هیز روم، سو ایت ایز ا کامْپْلیت مِس.)
ویلیام از اتاقش غفلت کرد، به همین خاطر الان کاملاً بههمریخته است.
—
12. newcomer (نیوکامِر): تازهوارد [اسم]
تجزیه: newcomer = new (جدید) + comer (آینده) → کسی که تازه آمده
کدینگ: «نیوکامِر» = «نیو» + «کامر» → «کامر» (کامر) تازه اومده!
ریشهیابی: از ترکیب new (جدید) + comer (آینده) در انگلیسی به معنی «کسی که تازه آمده» گرفته شده است.
1. A newcomer is a person who has recently arrived at a place or a group.
(ا نیوکامِر ایز ا پِرْسِن هو هَز ریسِنْتْلی اِرایْوْد اَت ا پِلِیس اُر ا گْروپ.)
تازهوارد کسی است که اخیراً به جایی یا گروهی رسیده است.
2. The students happily welcomed the newcomer to the school.
(دِ اِستودِنْتْس هَپیلی وِلکامْد دِ نیوکامِر تو دِ اسکول.)
دانشآموزان با خوشحالی از تازهوارد به مدرسهشان استقبال کردند.
—
13. offense (اَفِنْس): جرم، قانونشکنی [اسم]
تجزیه: offense = of (بر) + fense (زدن) → بر چیزی زدن، تجاوز کردن
کدینگ: «اَفِنْس» = «اف» + «فنس» → «فنس» (فنس) جرم!
ریشهیابی: از لاتinus offensa که از offendere (برخورد کردن، آزردن) از ob- (بر) + fendere (زدن) به معنی «برخورد، جرم» گرفته شده است.
1. An offense is behavior that is wrong or breaks a law.
(اَن اَفِنْس ایز بیْهِیویور دَت ایز رانگ اُر بِریکْز ا لا.)
جرم رفتاری است که اشتباه است یا قانونی را نقض میکند.
2. Stealing a car is a very serious offense.
(اِسْتیلینگ ا کار ایز ا وِری سیرِیَس اَفِنْس.)
دزدیدن ماشین جرم خیلی خطیری است.
—
14. overlook (اووِرلوک): نادیده گرفتن [فعل]
تجزیه: overlook = over (بیشتر) + look (نگاه) → از روی چیزی نگاه کردن، ندیدن
کدینگ: «اووِرلوک» = «اوور» + «لوک» → «لوک» (نگاه) نکرد!
ریشهیابی: از ترکیب over (بیشتر، روی) + look (نگاه) در انگلیسی به معنی «از روی چیزی نگاه کردن، ندیدن» گرفته شده است.
1. To overlook something is to not notice it, or to not realize that it is important.
(تو اووِرلوک سامْثینگ ایز تو نات نوتِس ایت، اُر تو نات ریلایْز دَت ایت ایز ایمْپورْتَنْت.)
نادیده گرفتن یعنی متوجه چیزی نشوید، یا نفهمید که مهم است.
2. Brenda overlooked the last step and had a bad fall.
(بْرِنْدا اووِرلوکْت دِ لاسْت اِسْتِپ اَند هَد ا بَد فال.)
برندا متوجه پلهی آخر نشد و بدجور زمین خورد.
—
15. repay (ریپِی): جبران کردن، پس دادن [فعل]
تجزیه: repay = re (دوباره) + pay (پرداخت) → دوباره پرداخت کردن، پس دادن
کدینگ: «ریپِی» = «ری» + «پی» → «پی» (پول) رو پس بده!
ریشهیابی: از re- (دوباره) + pay (پرداخت کردن) در انگلیسی به معنی «دوباره پرداخت کردن، پس دادن» گرفته شده است.
1. To repay is to pay back or to reward someone or something.
(تو ریپِی ایز تو پِی بَک اُر تو رِوارد سامْوان اُر سامْثینگ.)
to repay یعنی پول کسی را پس دادن یا به کسی یا چیزی پاداش دادن.
2. She repaid her friend for all of his hard work with a small gift.
(شی ریپِید هِر فْرِنْد فُر آل آو هیز هارْد وَرْک ویت ا اِسمال گیفت.)
او با هدیهی کوچکی آنهمه زحمت سختِ دوستش را جبران کرد.
—
16. ridiculous (ریدیکْیولَس): مسخره [صفت]
تجزیه: ridiculous = ridic (خندیدن) + ulous → خندهدار، مسخره
کدینگ: «ریدیکْیولَس» = «ریدی» + «کیولس» → «کیولس» (کیولس) مسخرهست!
ریشهیابی: از لاتinus ridiculosus که از ridere (خندیدن) به معنی «خندهدار، مسخره» گرفته شده است.
1. A ridiculous thing is silly or strange.
(ا ریدیکْیولَس تینگ ایز سیلِی اُر اِسْتْرِینْج.)
هر چیز مسخره، احمقانه و عجیب است.
2. Steve looked ridiculous with those huge blue sunglasses.
(اِستیو لوکْت ریدیکْیولَس ویت دُوز هیوج بلو سانْگْلاسِز.)
استیو با آن عینکآفتابی آبی بزرگ مسخره به نظر میرسید.
—
17. satisfactory (سَتِسْفَکْتِری): رضایتبخش [صفت]
تجزیه: satisfactory = satis (کافی) + fact (ساختن) + ory → راضیکننده
کدینگ: «سَتِسْفَکْتِری» = «ست» + «سفکتری» → «سفکتری» (سف) راضیکننده!
ریشهیابی: از لاتین satisfactorius که از satisfacere (راضی کردن) از satis (کافی) + facere (ساختن) به معنی «راضیکننده» گرفته شده است.
1. A satisfactory thing is good enough.
(ا سَتِسْفَکْتِری تینگ ایز گود ایناف.)
هر چیز رضایتبخش بهاندازهی کافی خوب است.
2. Mina often received satisfactory grades since she studied so hard.
(مینا آفِن رِسیوْد سَتِسْفَکْتِری گْرِیدْز سینْس شی اِسْتادید سو هارْد.)
مینا اغلب نمرههای رضایتبخشی میگرفت چون خیلی سخت درس میخواند.
—
18. shepherd (شِپِرْد): چوپان [اسم]
تجزیه: shepherd = sheep (گوسفند) + herd (گله) → کسی که از گلهی گوسفند مراقبت میکند
کدینگ: «شِپِرْد» = «شپ» + «رد» → «رد» (رد) چوپان!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sceaphierde که از sceap (گوسفند) + hierde (چوپان) به معنی «چوپان گوسفند» گرفته شده است.
1. A shepherd is a person who protects and cares for sheep.
(ا شِپِرْد ایز ا پِرْسِن هو پْرِتِکْتْس اَند کِیرْز فُر شیپ.)
چوپان کسی است که از گوسفندان محافظت و مراقبت میکند.
2. The shepherd moved the sheep to another field.
(دِ شِپِرْد مووْد دِ شیپ تو اَنَدر فیلْد.)
چوپان گوسفندان را به زمین دیگر برد.
—
19. venture (وِنْچِر): خطر کردن [فعل]
تجزیه: venture = vent (آمدن) + ure → به خطر آمدن
کدینگ: «وِنْچِر» = «ون» + «چر» → «چر» (چر) خطر کرد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان aventure که از لاتین adventura (اتفاقی که قرار است بیفتد) از advenire (آمدن) به معنی «خطر کردن» گرفته شده است.
1. To venture is to go to a place that may be dangerous.
(تو وِنْچِر ایز تو گو تو ا پِلِیس دَت مِی بی دِینْجِرَس.)
to venture یعنی به جایی بروید که ممکن است خطرناک باشد.
2. Even though it was dangerous, they ventured up the mountain.
(ایوِن دُو ایت واز دِینْجِرَس، دِی وِنْچِرْد آپ دِ ماونْتِن.)
آنها با اینکه خطرناک بود، کوه را بالا رفتند.
—
20. wheat (ویت): گندم [اسم]
تجزیه: wheat = whe + at → شبیه «ویت» که گیاه طلایی است
کدینگ: «ویت» = «وی» + «ت» → «ت» (ت) گندم!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hwæte که با آلمانی Weizen (گندم) مرتبط است.
1. Wheat is a plant from which we get the grain used to make bread.
(ویت ایز ا پْلانْت فرام ویچ وی گِت دِ گْرِین یوزْد تو مِیک بِرِد.)
گندم گیاهی است که از دانهی آن برای درست کردن نان استفاده میکنیم.
2. The field of golden wheat was ready to be harvested.
(دِ فیلْد آو گُولْدِن ویت واز رِدی تو بی هارْوِسْتِد.)
مزرعهی گندم طلایی آمادهی برداشت بود.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.