The Shepherd and the Wild Sheep
(ذِ شِفرد اَند ذِ وایلد شیت)
چوپان و گوسفندان وحشی
Once there was a shepherd.
(وانس ذِر واز اِ شِفرد)
روزی روزگاری چوپانی بود.
Every night he gathered and counted his sheep.
(اِوری نایت هِی گَذَرد اَند کاونْتِد هیز شیت)
او هر شب گوسفندانش را جمع میکرد و میشمرد.
He made sure never to overlook any of them.
(هی مِید شُر نِوِر تو اووِرلوک اِنی آو دِم)
مطمئن میشد که هرگز از هیچ کدام از آنها غفلت نکند.
One night, he saw some wild sheep had joined his herd.
(وان نایت، هِی سات سام وایلد شیت هَد جویْنْد هیز هِرد)
یک شب، او دید چند گوسفند وحشی به گلهاش پیوستهاند.
He hoped to acquire the newcomers.
(هی هوپْد تو اَکوایَر ذِ نیوکامِرز)
امیدوار بود گوسفندان تازهوارد را به دست بیاورد.
It snowed that night.
(ایت اسنود ذَت نایت)
آن شب برف بارید.
In the morning, the shepherd couldn’t take his sheep out of his lodge.
(این ذِ مورنینگ، ذِ شِفرد کُودنْت تِیک هیز شیت اوت آو هیز لاج)
صبح، چوپان نتوانست گوسفندانش را از کلبهاش بیرون بیاورد.
Instead, he had to feed them inside.
(ایناستِد، هِی هَد تو فید دِم اینساید)
در عوض، باید داخل کلبه به آنها علوفه میداد.
He gave a small amount of wheat to his own sheep.
(هی گِیو اِ اسمال اَماونْت آو ویت تو هیز اون شیت)
مقدار کمی گندم به گوسفندان خودش داد.
But he gave more of the food to the wild sheep.
(بَت هِی گِیو مور آو ذِ فود تو ذِ وایلد شیت)
ولی بیشتر غذا را به گوسفندان وحشی داد.
He thought the extra wheat would discourage them from leaving.
(هی تات ذی اِکْستْرا ویت وود دیسکَرِج دِم فرام لیوینگ)
فکر میکرد گندم اضافه آنها را نسبت به ترک کردن آنجا دلسرد خواهد کرد.
It snowed for several days.
(ایت اسنود فُر سِوِرَل دِیز)
چند روزی برف بارید.
During that time, the shepherd’s sheep ate very little.
(دیورینگ ذَت تایم، ذِ شِفردز شیت اِیت وِری لیتِل)
طی آن زمان، گوسفندان چوپان خیلی کم میخوردند.
The wild sheep, however, ate very well.
(ذِ وایلد شیت، هاوِوِر، اِیت وِری وِل)
ولی، گوسفندان وحشی خیلی خوب میخوردند.
At last, the snow melted, and they ventured outdoors.
(اَت لَست، ذِ اسنو مِلْتِد، اَند دِی وِنچَرْد اوتْدورز)
سرانجام، برفها آب شد و آنها جرئت کردند بیرون بروند.
As soon as he opened the door of his hut, the wild sheep started to run away.
(اَز سون اَز هِی اوپِنْد ذِ دُر آو هیز هات، ذِ وایلد شیت استارْتِد تو ران اَوِی)
به محض اینکه در کلبهاش را باز کرد، گوسفندان وحشی شروع به فرار کردند.
“Wait! This is how you repay me? After I treated you so kindly, why do you run away?” the shepherd asked.
(“وِیت! دِیس ایز ها یو ریپِی می؟ آفتَر آی تریتِد یو سو کایندلی، وای دو یو ران اَوِی؟” ذِ شِفرد اَسکْد)
«صبر کنید! اینجوری پاداش خوبیهای من رو میدید؟ بعد از اینکه اونقدر با مهربانی با شما رفتار کردم، چرا فرار میکنید؟» چوپان پرسید.
His voice was full of hatred.
(هیز وویز واز فُل آو هِیتْرِد)
صدایش پر از تنفر بود.
The wild sheep stopped and turned toward the shepherd.
(ذِ وایلد شیت اِستاپْد اَند تِرْنْد تووْرد ذِ شِفرد)
گوسفندان وحشی توقف کردند و بهسوی چوپان چرخیدند.
“We’re leaving because you fed us better than your own sheep,” one of the wild sheep replied.
(“ویر لیوینگ بیکاز یو فِد آس بِتَر دَن یور اون شیت،” وان آو ذِ وایلد شیت ریپلایْد)
یکی از گوسفندان وحشی جواب داد: «ما داریم اینجا رو ترک میکنیم چون تو به ما بهتر از گوسفندان خودت علوفه دادی.»
“You tried to deceive us with your ridiculous plan.
(“یو ترایْد تو دیسیو آس ویذ یور ریدیکیولَس پْلَن)
«تو تلاش کردی ما رو با اون نقشهی مسخرهت فریب بدی.
Yesterday you treated us kindly, but tomorrow you might be different.
(یِستِردِی یو تریتِد آس کایندلی، بَت تومورو یو مایت بی دیفرَنت)
دیروز با ما با مهربانی رفتار کردی، ولی فردا ممکنه متفاوت باشی.
If more wild sheep joined your herd, you would treat us as inferior sheep.”
(اِف مور وایلد شیت جویْنْد یور هِرد، یو وود تریت آس اَز اینفیریər شیت)
اگر گوسفندان وحشی بیشتری به گلهی تو ملحق بشن، تو با ما مثل گوسفندان درجه دو رفتار میکنی.»
As the wild sheep ran away, the shepherd understood his offense.
(اَز ذِ وایلد شیت رَن اَوِی، ذِ شِفرد اَندِرْاِستود هیز اَفِنس)
همان طور که گوسفندان وحشی میدویدند و دور میشدند، چوپان متوجه خطایش شد.
He knew this awkward situation was his own fault.
(هی نیو دِیس اَوکوِرْد سیتیوِیشِن واز هیز اون فالت)
میدانست این وضعیت خجالتآور تقصیر خودش بود.
He had not been a satisfactory caretaker.
(هی هَد نات بِین اِ سَتیسْفَکتَری کِیرتِیکَر)
او مراقب قابلقبولی نبود.
He was a fake friend to the wild sheep.
(هی واز اِ فِیک فِرِند تو ذِ وایلد شیت)
برای گوسفندان وحشی دوست ساختگیای بود.
Because of this, he had neglected his own herd.
(بیکاز آو دِیس، هِی هَد نِگْلِکتِد هیز اون هِرد)
به همین خاطر، از گلهی خودش غافل شده بود.