• چگونه یک خواننده به پیروزی در جنگ کمک کرد (واژگان)

    Unit 11

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 11

     

    بخش ۱۱

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. alliance (اَلایِنْس): اتحاد، هم‌پیمانی [اسم]

    تجزیه: alliance = al (به سمت) + liance (پیوند) → پیوند با هم

    کدینگ: «اَلایِنْس» = «الاینس» → اتحاد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان alliance که از alier (متحد کردن، پیوند دادن) از لاتinus alligare (بستن به هم) از ad- (به سمت) + ligare (بستن) گرفته شده است.

     

    1. An alliance is a group of people who work together.

    (اَن اَلایِنْس ایز ا گْروپ آو پیپَل هو وَرْک توگِدِر.)

    اتحاد گروهی از افراد است که با هم کار می‌کنند.

    2. The junior executives formed an alliance with each other.

    (دِ جونیور اِگزِکیوتیوْز فورْمْد اَن اَلایِنْس ویت ایچ اَذِر.)

    مدیران جوان با یکدیگر اتحاد ایجاد کردند.

     

     

    2. applause (اَپْلاز): تشویق [اسم]

    تجزیه: applause = ap (به سمت) + plause (دست زدن) → دست زدن به سمت

    کدینگ: «اَپْلاز» = «اپلاز» → تشویق!

    ریشه‌یابی: از لاتinus applausus که از applaudere (دست زدن، تشویق کردن) از ad- (به سمت) + plaudere (دست زدن) گرفته شده است.

     

    1. Applause is the noise made when people clap their hands to show approval.

    (اَپْلاز ایز دِ نویز مِید وِن پیپَل کْلَپ دِیر هَندْز تو شو اَپْرووَل.)

    تشویق صدایی است که وقتی مردم برای نشان دادن تأیید دست می‌زنند، ایجاد می‌شود.

    2. At the end of his speech, everyone burst into loud applause.

    (اَت دِی اِنْد آو هیز اِسْپیچ، اِوریوان بَرْسْت اینتو لاوْد اَپْلاز.)

    در پایان سخنانش، همه شدیداً تشویق کردند.

     

     

    3. armed (آرْمْد): مسلح [صفت]

    تجزیه: armed = arm (اسلحه، بازو) + ed → دارای اسلحه

    کدینگ: «آرْمْد» = «آرمد» → مسلح!

    ریشه‌یابی: از arm (اسلحه) که از لاتinus arma (سلاح، ابزار جنگ) به معنی «مسلح» گرفته شده است.

     

    1. If you are armed, you are carrying a weapon.

    (اِف یو آر آرْمْد، یو آر کِرینگ ا وِپِن.)

    اگر مسلح باشید، اسلحه به همراه دارید.

    2. The robber was armed with a gun.

    (دِ رابِر واز آرْمْد ویت ا گان.)

    سارق مسلح به اسلحه بود.

     

     

    4. authoritative (اُثوریتِیتیو): معتبر، قابل اعتماد [صفت]

    تجزیه: authoritative = authority (مرجع) + ative → دارای مرجعیت

    کدینگ: «اُثوریتِیتیو» = «اثوریتیتیو» → معتبر!

    ریشه‌یابی: از authority (مرجع، قدرت) که از لاتinus auctoritas از auctor (نویسنده، خالق) به معنی «معتبر، قابل اعتماد» گرفته شده است.

     

    1. If something is authoritative, it uses the best information available.

    (اِف سامْثینگ ایز اُثوریتِیتیو، ایت یوزِز دِ بِسْت اینْفورْمِیشِن اِویلِبِل.)

    اگر چیزی معتبر باشد، از بهترین اطلاعات موجود استفاده می‌کند.

    2. This book is an authoritative source on ancient Egypt’s Queen Nefertiti.

    (دیس بوک ایز اَن اُثوریتِیتیو سورْس آن اِنْشِنْت ایجیپْتْز کْوین نِفِرْتیتی.)

    این کتاب منبع معتبری درباره‌ی ملکه نفرتیتی مصر باستان است.

     

     

    5. bravery (بْرِیوْری): شجاعت [اسم]

    تجزیه: bravery = brave (شجاع) + ry → حالت شجاع بودن

    کدینگ: «بْرِیوْری» = «بریوری» → شجاعت!

    ریشه‌یابی: از brave (شجاع) که از ایتالیایی bravo (شجاع، دلیر) به معنی «شجاعت» گرفته شده است.

     

    1. Bravery is brave behavior.

    (بْرِیوْری ایز بْرِیو بیْهِیویور.)

    شجاعت رفتاری شجاعانه است.

    2. The books commended the general’s bravery.

    (دِ بوکْز کَمِنْدِد دِ جِنِرِلْز بْرِیوْری.)

    در این کتاب‌ها از شجاعت ژنرال تقدیر شده است.

     

     

    6. ceremony (سِرِمَنی): مراسم [اسم]

    تجزیه: ceremony = cere (مقدس) + mony → عمل مقدس

    کدینگ: «سِرِمَنی» = «سرمنی» → مراسم!

    ریشه‌یابی: از لاتinus caerimonia (تقدس، احترام، مراسم مذهبی) به معنی «مراسم» گرفته شده است.

     

    1. A ceremony is an event that happens on special occasions.

    (ا سِرِمَنی ایز اَن ایوِنْت دَت هَپِنْز آن اِسْپِشِل اُکِیژِنْز.)

    مراسم رویدادی است که در مناسبت‌های خاص اتفاق می‌افتد.

    2. Tom and Amy’s marriage ceremony is in June.

    (تام اَند اِیمیْز مَرِج سِرِمَنی ایز این جُون.)

    مراسم ازدواج تام و امی در ماه ژوئن است.

     

     

    7. culture (کالْچِر): فرهنگ [اسم]

    تجزیه: culture = cult (پرورش) + ure → پرورش ذهن و هنر

    کدینگ: «کالْچِر» = «کلچر» → فرهنگ!

    ریشه‌یابی: از لاتinus cultura که از colere (پرورش دادن، کشت کردن) به معنی «فرهنگ، تمدن» گرفته شده است.

     

    1. Culture is the music, art, and writings of a certain place or group of people.

    (کالْچِر ایز دِ میوزیک، آرْت، اَند رایتینگز آو ا سِرْتِن پِلِیس اُر گْروپ آو پیپَل.)

    فرهنگْ موسیقی، هنر و نوشته‌های یک مکان یا گروه خاصی از مردم است.

    2. Ancient Mexican culture is renowned for its architecture.

    (اِنْشِنْت مِکْسیکِن کالْچِر ایز ریناونْد فُر ایتْس آرْکیتِکْچِر.)

    فرهنگ باستانی مکزیک به‌خاطر معماری‌اش مشهور است.

     

     

    8. defense (دیفِنْس): دفاع [اسم]

    تجزیه: defense = de (جدا) + fense (زدن) → زدن به عقب، دفاع

    کدینگ: «دیفِنْس» = «دفنس» → دفاع!

    ریشه‌یابی: از لاتinus defensa که از defendere (دفاع کردن، محافظت کردن) از de- (جدا) + fendere (زدن) به معنی «دفاع» گرفته شده است.

     

    1. A defense is something that is done to protect another thing.

    (ا دیفِنْس ایز سامْثینگ دَت ایز دَن تو پْرِتِکْت اَنَدر تینگ.)

    دفاع چیزی است که برای محافظت از چیز دیگری انجام می‌شود.

    2. The air force works in defense of its country.

    (دِی اِیر فورْس وَرْکْس این دیفِنْس آو ایتْس کانْتری.)

    نیروی هوایی برای دفاع از کشورش کار می‌کند.

     

     

    9. detail (دیتِیل): جزئیات [اسم]

    تجزیه: detail = de (جدا) + tail (بریدن) → بریدن به بخش‌های کوچک

    کدینگ: «دیتِیل» = «دیتیل» → ریزه‌کاری!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان detail که از de- (جدا) + tailler (بریدن) از لاتinus talea (برش، قلمه) به معنی «جزئیات» گرفته شده است.

     

    1. A detail is a small piece of information.

    (ا دیتِیل ایز ا اِسمال پیس آو اینْفورْمِیشِن.)

    جزئیات اطلاعات کوچک هستند.

    2. Jane told Ben all the details of her trip to China.

    (جِین تالْد بِن آل دِ دیتِیلْز آو هِر تْریپ تو چایْنا.)

    جین تمام جزئیات سفر خود به چین را به بن گفت.

     

     

    10. diverse (دایوِرْس): گوناگون، متنوع [صفت]

    تجزیه: diverse = di (جدا) + verse (چرخیدن) → به طرف‌های مختلف چرخیدن

    کدینگ: «دایوِرْس» = «دایورس» → متنوع!

    ریشه‌یابی: از لاتinus diversus که از divertere (چرخیدن به طرف‌های مختلف) از dis- (جدا) + vertere (چرخیدن) به معنی «گوناگون، متنوع» گرفته شده است.

     

    1. When a group of things is diverse, it is made up of a wide variety of things.

    (وِن ا گْروپ آو تینگز ایز دایوِرْس، ایت ایز مِید آپ آو ا وایْد وِرایِتی آو تینگز.)

    وقتی گروهی از چیزها diverse باشد، از چیزهای خیلی متنوعی تشکیل شده است.

    2. Big cities have diverse populations with people of different races and ages.

    (بیگ سیتیز هَو دایوِرْس پاپْیولِیشِنْز ویت پیپَل آو دیفْرِنْت رِیسِز اَند اِیجِز.)

    شهرهای بزرگ دارای جمعیت‌های متنوعی با افراد از نژادها و سنین مختلف هستند.

     

     

    11. enchant (اِنْچَنْت): افسون کردن، مسحور کردن [فعل]

    تجزیه: enchant = en (درون) + chant (آواز خواندن) → آواز خواندن درون، جادو کردن

    کدینگ: «اِنْچَنْت» = «انچنت» → مسحور کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان enchanter که از لاتinus incantare (افسون کردن، جادو کردن) از in- (درون) + cantare (آواز خواندن) گرفته شده است.

     

    1. To enchant someone is to make them feel very interested or happy.

    (تو اِنْچَنْت سامْوان ایز تو مِیک دِم فیل وِری اینْترِسْتِد اُر هَپی.)

    افسون کردن یعنی باعث شوید کسی احساس علاقه یا خوش‌حالی کند.

    2. The beautiful woman enchanted everybody in the room.

    (دِ بیوتیفول وومَن اِنْچَنْتِد اِریبادی این دِ روم.)

    زن زیبا همه‌ی افراد در اتاق را مسحور خود کرد.

     

     

    12. equip (ایکْویپ): تجهیز کردن [فعل]

    تجزیه: equip = equ (برابر) + ip → مجهز کردن

    کدینگ: «ایکْویپ» = «ایکیپ» → مجهز کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان eschiper که از زبان نورس باستان skipa (تجهیز کردن کشتی) از skip (کشتی) به معنی «تجهیز کردن» گرفته شده است.

     

    1. To equip someone is to give them the things needed to do something.

    (تو ایکْویپ سامْوان ایز تو گیو دِم دِ تینگز نیدِد تو دو سامْثینگ.)

    تجهیز کسی به معنای دادن چیزهایی به او است که برای انجام کاری لازم دارد.

    2. Steve was equipped with the tools needed to do the job.

    (اِستیو واز ایکْویپْد ویت دِ تولْز نیدِد تو دو دِ جاب.)

    استیو به ابزارهای لازم برای انجام کار مجهز بود.

     

     

    13. exception (اِکْسِپْشِن): استثنا [اسم]

    تجزیه: exception = ex (بیرون) + cept (گرفتن) + ion → بیرون گرفتن، استثنا

    کدینگ: «اِکْسِپْشِن» = «اکسپشن» → استثنا!

    ریشه‌یابی: از لاتinus exceptio که از excipere (بیرون گرفتن) از ex- (بیرون) + capere (گرفتن) به معنی «استثنا» گرفته شده است.

     

    1. An exception is someone or something not conforming to a rule.

    (اَن اِکْسِپْشِن ایز سامْوان اُر سامْثینگ نات کَنْفورمینگ تو ا رول.)

    استثنا کسی یا چیزی است که با قاعده‌ای مطابقت نداشته باشد.

    2. Most students thought the test was hard, but Tim was the exception.

    (موست اِستودِنْتْس سات دِ تِسْت واز هارْد، بَت تیم واز دِی اِکْسِپْشِن.)

    اکثر دانش‌آموزان فکر می‌کردند آزمون سخت است، اما تیم مستثنی بود.

     

     

    14. genre (ژانر): ژانر، سبک [اسم]

    تجزیه: genre = gen (نوع) + re → نوع، سبک

    کدینگ: «ژانر» = «ژانر» → سبک هنری!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی genre که از لاتinus genus (نوع، جنس) به معنی «ژانر، سبک» گرفته شده است.

     

    1. A genre is a type of literature, art, or music characterized by its style.

    (ا ژانر ایز ا تایْپ آو لِتِرِچِر، آرْت، اُر میوزیک کِرِکْتِرایْزْد بای ایتْس اِسْتایل.)

    ژانر سبک مشخص‌شده برای نوعی ادبیات، هنر یا موسیقی است.

    2. She is considered a master in the comedy genre.

    (شی ایز کَنْسیدِرْد ا ماسْتِر این دِ کامِدی ژانر.)

    او را در ژانر کمدی استاد می‌دانند.

     

     

    15. impact (ایمْپَکْت): تأثیر [اسم]

    تجزیه: impact = im (درون) + pact (فشردن) → فشردن درون، تأثیر

    کدینگ: «ایمْپَکْت» = «ایمپکت» → تأثیر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus impactus که از impingere (فشار دادن، برخورد کردن) از in- (درون) + pangere (فشردن، کوبیدن) به معنی «تأثیر» گرفته شده است.

     

    1. An impact is the effect someone or something has.

    (اَن ایمْپَکْت ایز دِی اِفِکْت سامْوان اُر سامْثینگ هَز.)

    تأثیر، اثری است که کسی یا چیزی دارد.

    2. My grandmother had a great impact on my life.

    (مای گْرانْدْمَذِر هَد ا گْرِیت ایمْپَکْت آن مای لایْف.)

    مادربزرگ من تأثیر زیادی در زندگی من داشت.

     

     

    16. lure (لور): فریب دادن، وسوسه کردن [فعل]

    تجزیه: lure = lu + re → شبیه «لور» که جذب کردن است

    کدینگ: «لور» = «لور» → فریب بده!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان leurre که از آلمانی باستان luoder (طعمه) به معنی «فریب دادن، وسوسه کردن» گرفته شده است.

     

    1. To lure someone is to convince them to do something by using a trick.

    (تو لور سامْوان ایز تو کَنْوینْس دِم تو دو سامْثینگ بای یوزینگ ا تْریک.)

    فریب دادن کسی به معنای متقاعد کردن او برای انجام کاری با استفاده از ترفند است.

    2. The store lures people in with big signs that say “Sale!”

    (دِ استور لورْز پیپَل این ویت بیگ ساینْز دَت سِی «سِیل!»)

    این فروشگاه مردم را با تابلوهای بزرگی که رویشان نوشته شده «حراج!» فریب می‌دهد.

     

     

    17. obstacle (اَبْسْتَکِل): مانع، مشکل [اسم]

    تجزیه: obstacle = ob (مقابل) + stacle (ایستادن) → چیزی که در مقابل می‌ایستد

    کدینگ: «اَبْسْتَکِل» = «ابستکل» → مانع!

    ریشه‌یابی: از لاتinus obstaculum که از obstare (در مقابل ایستادن) از ob- (مقابل) + stare (ایستادن) به معنی «مانع، مشکل» گرفته شده است.

     

    1. An obstacle is an object or a problem that stops you from doing something.

    (اَن اَبْسْتَکِل ایز اَن ابْجِکْت اُر ا پرابْلِم دَت استاپْس یو فرام دوینگ سامْثینگ.)

    مانع یک شیء یا مشکلی است که شما را از انجام کاری بازمی‌دارد.

    2. Climbing over the giant rock was the biggest obstacle for the hikers.

    (کْلایمینگ اووِر دِ جایِنْت راک واز دِ بیگِسْت اَبْسْتَکِل فُر دِ هایکِرْز.)

    صعود بر فراز سنگ عظیم بزرگ‌ترین مانع کوهنوردان بود.

     

     

    18. shelter (شِلْتِر): پناهگاه، سرپناه [اسم]

    تجزیه: shelter = shel (پناه) + ter → محل پناه

    کدینگ: «شِلْتِر» = «شلتر» → پناهگاه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scield (سپر، محافظ) که با آلمانی Schild (سپر) مرتبط است.

     

    1. A shelter is a place to go that is safe from danger or bad weather.

    (ا شِلْتِر ایز ا پِلِیس تو گو دَت ایز سِیف فرام دِینْجِر اُر بَد وِدَر.)

    پناهگاه محلی برای رفتن است تا شخص از خطر یا هوای بد در امان باشد.

    2. The frog took shelter from the storm in a nearby hold.

    (دِ فْراگ توک شِلْتِر فرام دِ اِسْتورم این ا نیربای هولْد.)

    قورباغه به‌خاطر توفان در سوراخ نزدیک پناه گرفت.

     

     

    19. supply (سَپْلای): تأمین کردن، فراهم کردن [فعل]

    تجزیه: supply = sup (زیر) + ply (پر کردن) → زیر چیزی را پر کردن

    کدینگ: «سَپْلای» = «سپلای» → تأمین کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان suppleer که از لاتinus supplere (پر کردن، کامل کردن) از sub- (زیر) + plere (پر کردن) به معنی «تأمین کردن، فراهم کردن» گرفته شده است.

     

    1. To supply something means to give people what they need or want.

    (تو سَپْلای سامْثینگ میِنْز تو گیو پیپَل وات دِی نید اُر وانت.)

    تأمین چیزی به معنای دادن آنچه مردم به آن نیاز دارند یا می‌خواهند.

    2. The water heater supplied the house with warm water.

    (دِ واتِر هیتِر سَپْلایْد دِ هاوس ویت وارْم واتِر.)

    آبگرمکن خانه را با آب گرم تأمین می‌کرد.

     

     

    20. vain (وِین): خودبین، مغرور [صفت]

    تجزیه: vain = va + in → شبیه «وین» که خودپسند است

    کدینگ: «وِین» = «وین» → خودبین!

    ریشه‌یابی: از لاتinus vanus (خالی، بی‌ارزش، بیهوده) که بعداً به معنی «خودبین، مغرور» تغییر کرد.

     

    1. If people are vain, they are only concerned with how they look.

    (اِف پیپَل آر وِین، دِی آر اونْلی کَنْسِرْنْد ویت هاو دِی لوک.)

    اگر افراد vain باشند، فقط به فکر ظاهرشان هستند.

    2. Rebecca is so vain that she looks at herself in every mirror.

    (رِبِکا ایز سو وِین دَت شی لوکْس اَت هِرْسِلْف این اِوری میرِر.)

    ربکا آن‌قدر خودبین است که از هر آینه به خودش نگاه می‌کند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.