• کادوی سالگرد(واژگان)

    Unit 8

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 8

     

    بخش ۸

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. anniversary (اَنِوِرْسِری): سالگرد [اسم]

    تجزیه: anniversary = ann (سال) + vers (چرخیدن) + ary → سالی که برمی‌گردد

    کدینگ: «اَنِوِرْسِری» = «انو» + «ورسری» → «ورسری» (ورس) سالگرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین anniversarius که از annus (سال) + versus (چرخیدن) به معنی «بازگشت سالانه» گرفته شده است.

     

    1. An anniversary is a day that celebrates something from the past.

    (اَن اَنِوِرْسِری ایز ا دِی دَت سِلِبْرِیتْس سامْثینگ فرام دِ پاست.)

    سالگرد روزی است که چیزی مربوط به گذشته جشن گرفته می‌شود.

    2. My parents went out to a restaurant for their wedding anniversary.

    (مای پِرِنْتْس وِنت آوت تو ا رِسْتْرانْت فُر دِیر وِدینگ اَنِوِرْسِری.)

    پدر و مادرم برای سالگرد عروسی‌شان به رستوران رفتند.

     

     

    2. arithmetic (اَرِثْمِتیک): حساب [اسم]

    تجزیه: arithmetic = arith (عدد) + metic → علم اعداد

    کدینگ: «اَرِثْمِتیک» = «ارث» + «متیک» → «متیک» (ماتیک) حساب!

    ریشه‌یابی: از یونانی arithmetike که از arithmos (عدد) + techne (هنر) به معنی «هنر اعداد» گرفته شده است.

     

    1. Arithmetic is math.

    (اَرِثْمِتیک ایز مَت.)

    حساب ریاضی است.

    2. I like to study arithmetic at school.

    (آی لایْک تو اِسْتادی اَرِثْمِتیک اَت اسکول.)

    دوست دارم در مدرسه حساب بخوانم.

     

     

    3. ashamed (اَشِیمْد): شرمنده، خجالت‌زده [صفت]

    تجزیه: ashamed = a + shame (شرم) + ed → پر از شرم

    کدینگ: «اَشِیمْد» = «اَ» + «شیمد» → «شیمد» (شیم) شرمنده!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scamian (شرمنده شدن) که با آلمانی Scham (شرم) مرتبط است.

     

    1. Ashamed means feeling upset and embarrassed because of a bad action.

    (اَشِیمْد میِنْز فیلینگ اَپْسِت اَند ایمْبَرِسْت بیکاز آو ا بَد اَکْشِن.)

    شرمنده بودن یعنی احساس ناراحتی کردن به‌خاطر انجام کار بد یا اشتباه.

    2. He was ashamed when he forgot his teacher’s name.

    (هی واز اَشِیمْد وِن هی فِرگات هیز تیچِرْز نِیم.)

    او وقتی اسم معلمش را فراموش کرد، خجالت‌زده شد.

     

     

    4. burst (بِرْسْت): انفجار، ترکیدن [اسم]

    تجزیه: burst = bur + st → شبیه «برست» که یعنی یکدفعه باز شدن

    کدینگ: «بِرْسْت» = «بر» + «ست» → «ست» (ست) ترکید!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان berstan (ترکیدن، منفجر شدن) که با آلمانی bersten (ترکیدن) مرتبط است.

     

    1. To burst is to suddenly break open or apart.

    (تو بِرْسْت ایز تو سادِنْلی بِریک اوپِن اُر اَپارْت.)

    ترکیدن یعنی یکدفعه پاره و باز شدن یا جدا شدن از هم.

    2. The bomb burst over the city.

    (دِ بام بِرْسْت اووِر دِ سیتی.)

    بمب روی شهر منفجر شد.

     

     

    5. carpenter (کارْپِنْتِر): نجار [اسم]

    تجزیه: carpenter = car (ماشین) + penter → شبیه «کارپنتر» که با چوب کار می‌کند

    کدینگ: «کارْپِنْتِر» = «کار» + «پنتر» → «پنتر» (پنتر) نجار!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان carpentier که از لاتین carpentarius (سازنده‌ی ارابه) از carpentum (ارابه) گرفته شده است.

     

    1. A carpenter is a person who builds things with wood.

    (ا کارْپِنْتِر ایز ا پِرْسِن هو بیلْدْز تینگز ویت وود.)

    نجار کسی است که از چوب وسیله درست می‌کند.

    2. We hired a carpenter to make a cupboard.

    (وی هایِرْد ا کارْپِنْتِر تو مِیک ا کابِرْد.)

    یک نجار استخدام کردیم تا کمد درست کند.

     

     

    6. coal (کول): زغال‌سنگ [اسم]

    تجزیه: coal = co + al → شبیه «کول» که سنگ سیاه است

    کدینگ: «کول» = «کو» + «ل» → «ل» (ل) زغال!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان col که با آلمانی Kohle (زغال) مرتبط است.

     

    1. Coal is a hard black material that people burn for heat.

    (کول ایز ا هارْد بْلَک مَتیریل دَت پیپَل بِرْن فُر هیت.)

    زغال‌سنگ سنگ سیاه سفتی است که برای تولید حرارت آن را می‌سوزانند.

    2. Many power stations burn coal to produce energy.

    (مِنی پاوْئِر اِسْتِیشِنْز بِرْن کول تو پرودوس اِنِرْجی.)

    خیلی از ایستگاه‌های تولید برق برای تولید انرژی زغال‌سنگ می‌سوزانند.

     

     

    7. couch (کاوْچ): کاناپه [اسم]

    تجزیه: couch = co + uch → شبیه «کاوچ» که صندلی دراز است

    کدینگ: «کاوْچ» = «کا» + «وچ» → «وچ» (وچ) کاناپه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان couche که از coucher (خوابیدن، دراز کشیدن) از لاتین collocare (قرار دادن) گرفته شده است.

     

    1. A couch is a long, soft seat that many people can sit on.

    (ا کاوْچ ایز ا لانگ، سافْت سیت دَت مِنی پیپَل کَن سیت آن.)

    کاناپه صندلی دراز و نرمی است که افراد زیادی می‌توانند روی آن بنشینند.

    2. Kim and Martin’s new couch was very expensive.

    (کیم اَند مارْتِنْز نیو کاوْچ واز وِری اِکْسْپِنْسیو.)

    کاناپه‌ی جدید کیم و مارتین خیلی گران‌قیمت بود.

     

     

    8. drip (دْریپ): چکه کردن [فعل]

    تجزیه: drip = dr + ip → شبیه «دریپ» که آب قطره قطره می‌ریزد

    کدینگ: «دْریپ» = «در» + «یپ» → «یپ» (یپ) چکه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان dryppan (چکه کردن، قطره قطره ریختن) که با آلمانی triefen (چکیدن) مرتبط است.

     

    1. To drip is to fall a little bit at a time.

    (تو دْریپ ایز تو فال ا لیتِل بیت اَت ا تایْم.)

    چکه کردن یعنی افتادن ذره ذره.

    2. I heard water dripping from the faucet.

    (آی هِرْد واتِر دْریپینگ فرام دِ فاسِت.)

    صدای چکه کردن آب از شیر آب را می‌شنوم.

     

     

    9. elegant (اِلِگَنْت): ظریف و شیک [صفت]

    تجزیه: elegant = e + leg (انتخاب) + ant → انتخاب‌شده، شیک

    کدینگ: «اِلِگَنْت» = «ال» + «گنت» → «گنت» (گنت) شیکه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus elegans که از eligere (انتخاب کردن) از e- (بیرون) + legere (خواندن، انتخاب کردن) به معنی «انتخاب‌شده، شیک» گرفته شده است.

     

    1. Something elegant is very fancy and pleasing.

    (سامْثینگ اِلِگَنْت ایز وِری فَنسی اَند پْلیزینگ.)

    هر چیز elegant خیلی تجملی و خوشایند است.

    2. In Japan, women wear elegant kimonos on special occasions.

    (این جَپَن، ویمِن وِیر اِلِگَنْت کیمونوْز آن اِسْپِشِل اُکِیژِنْز.)

    در ژاپن، زن‌ها در مناسبت‌های خاص، کیمونوهای ظریف و شیک می‌پوشند.

     

     

    10. fabric (فَبْریک): پارچه [اسم]

    تجزیه: fabric = fab (کارگاه) + ric → چیزی که در کارگاه ساخته شده

    کدینگ: «فَبْریک» = «فب» + «ریک» → «ریک» (ریک) پارچه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus fabrica که از faber (صنعتگر، آهنگر) به معنی «چیزی که در کارگاه ساخته شده» گرفته شده است.

     

    1. Fabric is cloth used to make clothes, furniture, etc.

    (فَبْریک ایز کْلاث یوزْد تو مِیک کْلُوذْز، فِرْنِیچَر، اِتْسِتِرا.)

    fabric پارچه‌ای است که برای ساخت لباس و مبلمان و غیره از آن استفاده می‌شود.

    2. The towels were made from a soft fabric.

    (دِ تاوِلْز وِر مِید فرام ا سافْت فَبْریک.)

    حوله‌ها از پارچه‌ی نرمی درست شده بودند.

     

     

    11. highlands (هایْلَندْز): ارتفاعات [اسم]

    تجزیه: highlands = high (بلند) + lands (زمین‌ها) → زمین‌های بلند

    کدینگ: «هایْلَندْز» = «های» + «لندز» → «لندز» (زمین) بلند!

    ریشه‌یابی: از ترکیب high (بلند) + lands (زمین‌ها) در انگلیسی به معنی «زمین‌های مرتفع» گرفته شده است.

     

    1. Highlands are high areas of land, usually with mountains.

    (هایْلَندْز آر های اِریاز آو لَند، یوْژالی ویت ماونْتِنْز.)

    ارتفاعات زمین‌های مرتفع، معمولاً دارای کوه، هستند.

    2. The man had a small home in the highlands.

    (دِ مَن هَد ا اِسمال هوم این دِ هایْلَندْز.)

    مرد در ارتفاعات خانه‌ی کوچکی داشت.

     

     

    12. ivory (آیْوِری): عاج [اسم]

    تجزیه: ivory = i + vory → شبیه «آیوری» که از دندان فیل است

    کدینگ: «آیْوِری» = «آی» + «وری» → «وری» (وری) عاج!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان ivoire که از لاتین ebur (عاج) گرفته شده است.

     

    1. Ivory is a hard, white substance that comes from elephants.

    (آیْوِری ایز ا هارْد، وایت سابْسْتِنْس دَت کامْز فرام اِلِفِنْتْس.)

    عاج یک ماده‌ی سفت سفید است که از فیل‌ها می‌آید.

    2. The elephant’s long ivory tusks looked very impressive.

    (دِ اِلِفِنْتْس لانگ آیْوِری تَسْکْس لوکْت وِری ایمْپْرِسیو.)

    دندان عاج بلند فیل خیلی باشکوه به نظر می‌رسید.

     

     

    13. mill (میل): آسیاب [اسم]

    تجزیه: mill = mi + ll → شبیه «میل» که گندم را آرد می‌کند

    کدینگ: «میل» = «می» + «ل» → «ل» (ل) آسیاب!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان mylen که از لاتین molinum (آسیاب) از mola (سنگ آسیاب) گرفته شده است.

     

    1. A mill is a building in which wheat is ground to flour.

    (ا میل ایز ا بیلدینگ این ویچ ویت ایز گراوند تو فْلائوِر.)

    آسیاب ساختمانی است که در آنجا گندم آرد می‌شود.

    2. The farmer took his wheat to the mill to make it into flour.

    (دِ فارْمِر توک هیز ویت تو دِ میل تو مِیک ایت اینتو فْلائوِر.)

    کشاورز گندمش را به آسیاب برد تا آن را تبدیل به آرد کند.

     

     

    14. needle (نیدِل): سوزن [اسم]

    تجزیه: needle = nee + dle → شبیه «نیدل» که برای دوخت است

    کدینگ: «نیدِل» = «نی» + «دل» → «دل» (دل) سوزن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان nædl که با آلمانی Nadel (سوزن) مرتبط است.

     

    1. A needle is a small, sharp piece of metal used to make or fix clothes.

    (ا نیدِل ایز ا اِسمال، شارْپ پیس آو مِتِل یوزْد تو مِیک اُر فیکْس کْلُوذْز.)

    سوزن یک تکه فلز تیز کوچک است که برای درست یا تعمیر کردن لباس‌ها از آن استفاده می‌شود.

    2. I used a needle to fix the hole in my pants.

    (آی یوزْد ا نیدِل تو فیکْس دِ هول این مای پَنْتْس.)

    از سوزن برای دوخت سوراخ شلوارم استفاده کردم.

     

     

    15. polish (پالیش): صیقل دادن [فعل]

    تجزیه: polish = pol + ish → شبیه «پولیش» که براق کردن است

    کدینگ: «پالیش» = «پا» + «لیش» → «لیش» (لیش) براق کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان polir که از لاتinus polire (صیقل دادن، جلا دادن) گرفته شده است.

     

    1. To polish something is to rub it in order to make it shiny.

    (تو پالیش سامْثینگ ایز تو راب ایت این اُرْدِر تو مِیک ایت شایْنی.)

    چیزی را صیقل دادن یعنی آن را بمالید تا براق شود.

    2. Mark spent all morning polishing his shoes for the wedding.

    (مارْک اِسْپِنْت آل مورنینگ پالیشینگ هیز شوز فُر دِ وِدینگ.)

    مارک تمام صبح را صرف براق کردن کفش‌هایش برای مراسم عروسی کرد.

     

     

    16. sew (سو): دوختن [فعل]

    تجزیه: sew = se + w → شبیه «سو» که با نخ و سوزن است

    کدینگ: «سو» = «س» + «و» → «و» (و) می‌دوزه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان siwian (دوختن) که با آلمانی nähen (دوختن) مرتبط است.

     

    1. To sew means to put pieces of cloth together using string or thread.

    (تو سو میِنْز تو پوت پیسِز آو کْلاث توگِدِر یوزینگ اِسْتْرینگ اُر ثْرِد.)

    دوختن یعنی با استفاده از نخ تکه‌هایی از پارچه را در کنار هم قرار دادن.

    2. I learned to sew when I was a little girl.

    (آی لِرْنْد تو سو وِن آی واز ا لیتِل گِرْل.)

    من وقتی دختر کوچکی بودم دوختن را یاد گرفتم.

     

     

    17. shed (شِد): آلونک [اسم]

    تجزیه: shed = sh + ed → شبیه «شد» که ساختمان کوچک است

    کدینگ: «شِد» = «ش» + «د» → «د» (د) آلونک!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scead (سایه، سرپناه) که با آلمانی Schatten (سایه) مرتبط است.

     

    1. A shed is a small building in which people store things like tools.

    (ا شِد ایز ا اِسمال بیلدینگ این ویچ پیپَل استور تینگز لایْک تولْز.)

    آلونک ساختمان کوچکی است که مردم چیزهایی مثل ابزارآلات را در آنجا انبار می‌کنند.

    2. We have a small shed in the backyard for storage.

    (وی هَو ا اِسمال شِد این دِ بَکْیارْد فُر استورِج.)

    ما در حیاط پشتی آلونک کوچکی برای انبار داریم.

     

     

    18. thread (ثْرِد): نخ [اسم]

    تجزیه: thread = th + read → شبیه «ثرید» که نازک است

    کدینگ: «ثْرِد» = «ثر» + «د» → «د» (د) نخ!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان thræd که با آلمانی Draht (سیم، نخ) مرتبط است.

     

    1. A thread is a thin piece of string.

    (ا ثْرِد ایز ا تین پیس آو اِسْتْرینگ.)

    نخ یک تکه ریسمان باریک است.

    2. I have many different colors of thread at home.

    (آی هَو مِنی دیفْرِنْت کالِرْز آو ثْرِد اَت هوم.)

    من در خانه نخ‌های زیادی با رنگ‌های مختلف دارم.

     

     

    19. trim (تْریم): پیرایش، کوتاه کردن [فعل]

    تجزیه: trim = tr + im → شبیه «تریم» که یعنی مرتب کردن

    کدینگ: «تْریم» = «تر» + «یم» → «یم» (یم) کوتاه کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان trymman (مرتب کردن، آراستن) که با آلمانی trimmen (آراستن) مرتبط است.

     

    1. To trim something is to cut it a little bit.

    (تو تْریم سامْثینگ ایز تو کات ایت ا لیتِل بیت.)

    to trim یعنی چیزی را کمی کوتاه کردن.

    2. I had my hair trimmed this afternoon.

    (آی هَد مای هیر تْریمْد دیس آفْتِرْنون.)

    امروز بعد از ظهر موهایم را کمی کوتاه کردم.

     

     

    20. upwards (آپْوِرْدْز): به سمت بالا [قید]

    تجزیه: upwards = up (بالا) + wards (جهت) → به سمت بالا

    کدینگ: «آپْوِرْدْز» = «آپ» + «وردز» → «وردز» (طرف) بالا!

    ریشه‌یابی: از ترکیب up (بالا) + -wards (جهت) در انگلیسی به معنی «به سمت بالا» گرفته شده است.

     

    1. An upwards action moves vertically towards the direction above.

    (اَن آپْوِرْدْز اَکْشِن مووْز وِرْتیکَلی تَوَردْز دِ دایرِکْشِن اَباو.)

    هر عمل upward به‌صورت عمودی به‌سمت بالا حرکت می‌کند.

    2. The kite went upwards further and further.

    (دِ کایت وِنت آپْوِرْدْز فِرْذِر اَند فِرْذِر.)

    بادبادک به سمت بالا دورتر و دورتر رفت.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.