• کادوی سالگرد

    The Anniversary Gift

    (ذی اَنِوِرسَری گیفت)

    هدیهٔ سالگرد

     

    Joe was a carpenter.

    (جو واز اِ کارپِنْتَر)

    جو نجار بود.

     

    He built houses in the highlands.

    (هی بیلْت هاوسِز این ذِ هایلَندز)

    در ارتفاعات خانه می‌ساخت.

     

    Joe’s wife, Stella, used a needle and thread to sew elegant clothing.

    (جوز وایف، اِستِلَ، یوزْد اِ نیدِل اَند ثِرِد تو سو اِلِگَنت کلوثینگ)

    زن جو، استلا، از سوزن و نخ برای دوختن لباس‌های زیبا استفاده می‌کرد.

     

    She only used beautiful fabric to make clothes.

    (شی اونلی یوزْد بیوتیفُل فَبریک تو مِیک کلوز)

    او فقط از پارچه‌های زیبا برای درست کردن لباس استفاده می‌کرد.

     

    Since they didn’t have a lot of money, they lived in an old shed.

    (سینس دِی دیدِنْت هَو اِ لات آو مَنی، دِی لیوْد این اَن اولد شِد)

    چون پول زیادی نداشتند، در یک آلونک قدیمی زندگی می‌کردند.

     

    Water dripped in when it rained.

    (واتِر دْریپْت این وِن ایت رِینْد)

    وقتی باران می‌آمد آب چکه می‌کرد.

     

    They had broken chairs instead of a couch.

    (دِی هَد بروکِن چِرز اِناستِد آو اِ کاوچ)

    به‌جای مبل، صندلی‌های شکسته داشتند.

     

    But they had coal for heat, and flour from the mill for bread.

    (بَت دِی هَد کول فُر هیت، اَند فلاوَر فرام ذِ میل فُر بِرِد)

    اما برای گرما زغال‌سنگ داشتند و برای نان از آسیاب آرد می‌گرفتند.

     

    Together, they trimmed the bushes to make their house look nice.

    (توگِذَر، دِی تْریمْد ذِ بوشیز تو مِیک دِر هاوس لوک نایس)

    با هم بوته‌ها را هرس می‌کردند تا خانه‌شان زیبا به نظر برسد.

     

    Joe and Stella were poor, but not ashamed.

    (جو اَند اِستِلَ وِر پور، بَت نات اَشِیمْد)

    جو و استلا فقیر بودند، اما شرمنده نه.

     

    They were happy.

    (دِی وِر هَپی)

    آن‌ها خوشحال بودند.

     

    Sometimes in the evening, they walked downtown.

    (سامتایمز این ذی ایونینگ، دِی واکْد داونْتَون)

    گاهی‌اوقات عصر، به مرکز شهر می‌رفتند.

     

    They looked in store windows and dreamed.

    (دِی لوکْد این اِستور ویندوز اَند دْریمْد)

    به پنجرهٔ فروشگاه‌ها نگاه می‌کردند و رویا می‌دیدند.

     

    Stella wanted a hairbrush with an ivory handle.

    (اِستِلَ وانتِد اِ هِیربراش ویذ اَن آیوْری هَندِل)

    استلا یک شانه با دستهٔ عاج می‌خواست.

     

    She pulled her hair upwards every day, because she didn’t have a brush to make it nice.

    (شی پولْد هِر هِر آپوَرْدز اِوری دی، بیکاز شی دیدِنْت هَو اِ براش تو مِیک ایت نایس)

    او هر روز موهایش را به سمت بالا می‌بست، چون شانه‌ای نداشت تا آنها را زیبا کند.

     

    Joe wanted to fix his grandfather’s watch.

    (جو وانتِد تو فیکس هیز گْرَندفاذَرز واچ)

    جو می‌خواست ساعت پدربزرگش را تعمیر کند.

     

    For their anniversary, Stella wanted to get Joe what he wanted.

    (فُر دِر اَنِوِرسَری، اِستِلَ وانتِد تو گِت جو وات هِی وانتِد)

    برای سالگردشان، استلا می‌خواست خواستهٔ جو را برآورده کند.

     

    But then she did the arithmetic.

    (بَت دِن شی دِید ذی اَرِثمِتیک)

    اما بعد حساب کرد.

     

    It would take at least six months to save enough money.

    (ایت وود تِیک اَت لِیت سیکس مَنتس تو سِیو اینَف مَنی)

    حداقل شش ماه طول می‌کشید تا پول کافی پس‌انداز کند.

     

    Then she had an idea.

    (دِن شی هَد اَن آیدیا)

    بعد ایده‌ای به ذهنش رسید.

     

    She cut off all of her hair and sold it.

    (شی کات آف آل آو هِر هِر اَند سُولْد ایت)

    تمام موهایش را برید و فروخت.

     

    Meanwhile, Joe knew that he could never fix his watch.

    (مینوایل، جو نیو ذَت هِی کُود نِوِر فیکس هیز واچ)

    در همین حال، جو می‌دانست که هیچ‌وقت نمی‌تواند ساعتش را تعمیر کند.

     

    So he polished it and sold it.

    (سو هِی پالیشْد ایت اَند سُولْد ایت)

    پس آن را جلا داد و فروخت.

     

    He made enough to buy the brush.

    (هی مِید اینَف تو بای ذِ براش)

    به اندازهٔ کافی پول به دست آورد تا شانه را بخرد.

     

    On their anniversary, the door burst open.

    (آن دِر اَنِوِرسَری، ذِ دُر بُرْست اوپِن)

    در سالگردشان، در با هیجان باز شد.

     

    Joe was excited to give Stella his gift.

    (جو واز اِکسایتِد تو گیو اِستِلَ هیز گیفت)

    جو برای دادن هدیه‌اش به استلا هیجان داشت.

     

    But first, Stella gave him the money to fix the watch.

    (بَت فِیرست، اِستِلَ گِیو هیم ذِ مَنی تو فیکس ذِ واچ)

    اما اول، استلا پول تعمیر ساعت را به او داد.

     

    When he saw his wife without any hair, he smiled.

    (وِن هِی سات هیز وایف ویتاوت اِنی هِر، هِی اسمایلْد)

    وقتی همسرش را بدون هیچ مویی دید، لبخند زد.

     

    “I sold my watch to buy you something,” Joe said.

    (“آی سُولْد مای واچ تو بای یو سامثینگ،” جو سِد)

    جو گفت: «ساعتم را فروختم تا چیزی برایت بخرم.»

     

    He gave her the brush, and she laughed.

    (هی گِیو هِر ذِ براش، اَند شی لافْت)

    شانه را به او داد و استلا خندید.

     

    They were both willing to give up something very special to make each other happy.

    (دِی وِر بوت ویلینگ تو گیو آپ سامثینگ وِری اِسپِشَل تو مِیک ایچ اَذَر هَپی)

    هر دو حاضر بودند از چیز بسیار خاصی بگذرند تا همدیگر را شاد کنند.