Unit 22
Vocabulary
واژگان
Unit 22
بخش ۲۲
Word list
لیست کلمات
—
1. altar (التِر): محراب [اسم]
تجزیه: altar = al + tar → شبیه «التر» که جایگاه مذهبی است
کدینگ: «التِر» = «ال» + «تر» → «تر» (تر) محراب!
ریشهیابی: از لاتین altare (قربانگاه) که از altus (بلند) به معنی «جایگاه بلند برای قربانی» گرفته شده است.
1. An altar is a table used in churches.
(اَن التِر ایز ا تِیبِل یوزْد این چِرْچِز.)
محراب میزی است که در کلیساها از آن استفاده میشود.
2. The altar had many lit candles on it.
(دِی التِر هَد مِنی لیت کَندِلْز آن ایت.)
تعداد زیادی شمع روشن روی محراب بود.
—
2. arthritis (آرْترایتِس): آرتروز، التهاب مفاصل [اسم]
تجزیه: arthritis = arthr (مفصل) + itis (التهاب) → التهاب مفاصل
کدینگ: «آرْترایتِس» = «آرتر» + «ایتس» → «ایتس» (ایتس) التهاب مفاصل!
ریشهیابی: از یونانی arthritis که از arthron (مفصل) + -itis (التهاب) به معنی «التهاب مفاصل» گرفته شده است.
1. Arthritis is an illness causing pain and swelling in a person’s joints.
(آرْترایتِس ایز اَن ایلْنِس کازینگ پِین اَند سْوِلینگ این ا پِرْسِنْز جُویْنْتْس.)
آرتروز بیماری است که باعث درد و تورم در مفاصل فرد میشود.
2. Agatha couldn’t play the piano anymore because of her arthritis.
(اَگَثَ کُودْنْت پِلِی دِ پیانو اِنی مور بیکاز آو هِر آرْترایتِس.)
آگاتا بهخاطر آرتروز دیگر نمیتوانست پیانو بنوازد.
—
3. botany (باتَنی): گیاهشناسی [اسم]
تجزیه: botany = botan (گیاه) + y → علم گیاهان
کدینگ: «باتَنی» = «بات» + «نی» → «نی» (نی) گیاهشناسی!
ریشهیابی: از یونانی botane (علف، گیاه) که با انگلیسی botany (گیاهشناسی) مرتبط است.
1. Botany is the study of plants.
(باتَنی ایز دِ اِسْتادی آو پْلانْتْس.)
گیاهشناسی علم مطالعهی گیاهان است.
2. Gardens are the best places for botany.
(گارْدِنْز آر دِ بِسْت پِلِیسِز فُر باتَنی.)
باغها بهترین مکان برای گیاهشناسی هستند.
—
4. credible (کْرِدِبِل): موثق، معتبر، قابل اعتماد [صفت]
تجزیه: credible = cred (باور) + ible → قابل باور
کدینگ: «کْرِدِبِل» = «کرد» + «بیل» → «بیل» (بیل) قابل اعتماد!
ریشهیابی: از لاتین credibilis که از credere (باور کردن، اعتماد کردن) به معنی «قابل باور، معتبر» گرفته شده است.
1. If something or someone is credible, they can be believed or trusted.
(اِف سامْثینگ اُر سامْوان ایز کْرِدِبِل، دِی کَن بی بِلِیوْد اُر تْرَستِد.)
اگر چیزی یا کسی موثق باشد، میتوان به او باور داشت یا اعتماد کرد.
2. Dick gave a credible reason for being late and didn’t get in any trouble.
(دیک گِیو ا کْرِدِبِل ریزِن فُر بیینگ لِیت اَند دیدِنْت گِت این اِنی تْرابِل.)
دیک دلیل موثقی برای تأخیرش بیان کرد و به دردسر نیفتاد.
—
5. deceased (دیسیسْت): متوفی، فوتشده، مرده [صفت]
تجزیه: deceased = de (کاملاً) + cease (متوقف شدن) → کاملاً متوقف شده
کدینگ: «دیسیسْت» = «دی» + «سیست» → «سیست» (سیست) مرده!
ریشهیابی: از لاتین decedere که از de- (دور) + cedere (رفتن) به معنی «رفته، مرده» گرفته شده است.
1. If someone is deceased, they are dead.
(اِف سامْوان ایز دیسیسْت، دِی آر دِد.)
اگر کسی deceased باشد، مرده است.
2. We visited the graves of our deceased grandparents.
(وی ویزیتِد دِ گْرِیوْز آو آوِر دیسیسْت گْرانْدْپِرِنْتْس.)
ما از قبور پدربزرگ و مادربزرگ مرحوممان دیدن کردیم.
—
6. deception (دیسِپْشِن): فریب، نیرنگ [اسم]
تجزیه: deception = de (جدا) + cept (گرفتن) + ion → دور گرفتن، فریب
کدینگ: «دیسِپْشِن» = «دیس» + «پشن» → «پشن» (پشن) فریب!
ریشهیابی: از لاتین deceptio که از decipere (دور گرفتن، فریب دادن) از de- (جدا) + capere (گرفتن) به معنی «فریب» گرفته شده است.
1. Deception is the act of lying or tricking someone.
(دیسِپْشِن ایز دِی اَکْت آو لایینگ اُر تْریکینگ سامْوان.)
فریب عمل دروغ گفتن یا فریب دادن کسی است.
2. The magic looked very real, but it was only deception.
(دِ مَجیک لوکْت وِری ریل، بَت ایت واز اونْلی دیسِپْشِن.)
جادو بسیار واقعی به نظر میرسید، اما فقط فریب بود.
—
7. document (داکیومِنْت): سند [اسم]
تجزیه: document = doc (آموزش دادن) + ument → چیزی که آموزش میدهد
کدینگ: «داکیومِنْت» = «داکیو» + «منت» → «منت» (منت) سند!
ریشهیابی: از لاتین documentum که از docere (آموزش دادن) به معنی «سند، مدرک» گرفته شده است.
1. A document is a written text, usually not in the form of a book.
(ا داکیومِنْت ایز ا ریتِن تِکْسْت، یوْژالی نات این دِ فورْم آو ا بوک.)
سند متن نوشتاری است، و معمولاً بهصورت کتاب نیست.
2. Please scan this document, so we have an electronic copy.
(پْلیز اِسْکَن دیس داکیومِنْت، سو وی هَو اَن اِلِکْترونیک کاپی.)
لطفاً این سند را اسکن کنید، تا یک نسخهی الکترونیکی داشته باشیم.
—
8. dung (دانگ): کود حیوانی، سرگین [اسم]
تجزیه: dung = du + ng → شبیه «دانگ» که فضولات حیوانی است
کدینگ: «دانگ» = «دا» + «نگ» → «نگ» (نگ) کود!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dung که با آلمانی Dung (کود) مرتبط است.
1. Dung is solid waste material produced by animals.
(دانگ ایز سولید وِیسْت مَتیریل پرودوسْت بای آنیمِلْز.)
کود حیوانی مادهی زائد جامدی است که حیوانات آن را تولید میکنند.
2. There was cow dung all over the field.
(دِیر واز کاو دانگ آل اووِر دِ فیلْد.)
در سرتاسر مزرعه کود گاو وجود داشت.
—
9. dusk (داسْک): غروب، هنگام غروب [اسم]
تجزیه: dusk = du + sk → شبیه «داسک» که تاریک شدن هواست
کدینگ: «داسْک» = «دا» + «سک» → «سک» (سک) غروب!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان dox که با آلمانی Dunkel (تاریکی) مرتبط است.
1. Dusk is the time in the evening when it begins to get dark.
(داسْک ایز دِ تایْم این دِی ایوْنینگ وِن ایت بیگینْز تو گِت دارْک.)
غروب زمانی است که شب شروع به تاریک شدن میکند.
2. After dusk, Hannah would catch fireflies in the park.
(آفْتِر داسْک، هانَ وود کَچ فایِرْفْلایْز این دِ پارْک.)
بعد از غروب، هانا در پارک کرم شبتاب میگرفت.
—
10. gratify (گْرَتِفای): خشنود کردن، راضی کردن [فعل]
تجزیه: gratify = grat (خشنود) + ify → خشنود کردن
کدینگ: «گْرَتِفای» = «گرت» + «فای» → «فای» (فای) راضی کن!
ریشهیابی: از فرانسوی gratifier که از لاتین gratificari از gratus (خوشایند) + facere (ساختن) به معنی «خشنود کردن» گرفته شده است.
1. To gratify someone means to please them.
(تو گْرَتِفای سامْوان میِنْز تو پْلیز دِم.)
خشنود کردن یعنی خوشنود کردن کسی.
2. Bonnie was gratified after receiving her gift from her parents.
(بانی واز گْرَتِفایْد آفْتِر رِسیوینگ هِر گیفت فرام هِر پِرِنْتْس.)
بانی پس از دریافت هدیهاش از پدر و مادرش خشنود شد.
—
11. hone (هُون): بهبود دادن، اصلاح کردن [فعل]
تجزیه: hone = ho + ne → شبیه «هون» که تیز کردن است
کدینگ: «هُون» = «هو» + «ن» → «ن» (ن) بهبود بده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان han (سنگ تیز کردن) که با آلمانی Hohn (سنگ) مرتبط است.
1. To hone something is to improve it and make it very good.
(تو هُون سامْثینگ ایز تو ایمْپْروو ایت اَند مِیک ایت وِری گود.)
بهبود دادن یعنی چیزی را بهبود بخشیده و آن را بسیار خوب کنید.
2. Lisa honed her chess skills by hours and hours of practice.
(لیزا هُونْد هِر چِس اِسْکِلْز بای آوِرْز اَند آوِرْز آو پْرَکْتیس.)
لیزا مهارتهای شطرنجش را با ساعتها تمرین بهبود بخشید.
—
12. interpret (اینْتِرْپْرِت): ترجمه کردن، تفسیر کردن [فعل]
تجزیه: interpret = inter (بین) + pret (قیمت) → تعیین ارزش بین دو زبان
کدینگ: «اینْتِرْپْرِت» = «اینتر» + «پریت» → «پریت» (پریت) ترجمه کن!
ریشهیابی: از لاتین interpretari که از interpres (میانجی، مترجم) از inter- (بین) + pres (فروشنده) به معنی «ترجمه کردن، تفسیر کردن» گرفته شده است.
1. When you interpret something, you find its meaning, often by changing it into a different language.
(وِن یو اینْتِرْپْرِت سامْثینگ، یو فایْند ایتْس مینینگ، آفِن بای چِینْجینگ ایت اینتو ا دیفْرِنْت لَنگْگْویج.)
وقتی چیزی را interpret میکنید، اغلب با تغییر آن به زبانی دیگر، معنای آن را پیدا میکنید.
2. It is difficult to interpret while someone is speaking.
(ایت ایز دیفیکِلْت تو اینْتِرْپْرِت وایل سامْوان ایز اِسْپیکینگ.)
وقتی شخصی صحبت میکند، ترجمهی همزمان آن دشوار است.
—
13. motive (موتیو): انگیزه [اسم]
تجزیه: motive = mot (حرکت) + ive → چیزی که حرکت میدهد
کدینگ: «موتیو» = «مو» + «تیو» → «تیو» (تیو) انگیزه!
ریشهیابی: از لاتین motivus که از movere (حرکت دادن) به معنی «انگیزه، دلیل حرکت» گرفته شده است.
1. Your motive is your reason for doing something.
(یور موتیو ایز یور ریزِن فُر دوینگ سامْثینگ.)
انگیزهی شما دلیل شما برای انجام کاری است.
2. We can show he had a motive to commit the crime, but we cannot show he did it.
(وی کَن شو هی هَد ا موتیو تو کَمیت دِ کرایْم، بَت وی کانَت شو هی دید ایت.)
ما میتوانیم نشان دهیم که او انگیزهی ارتکاب این جنایت را داشته است، اما نمیتوانیم نشان دهیم که آن را انجام داده است.
—
14. pneumonia (نیومونیَ): ذاتالریه [اسم]
تجزیه: pneumonia = pneum (ریه) + onia → بیماری ریه
کدینگ: «نیومونیَ» = «نیو» + «مونیا» → «مونیا» (مونیا) ذاتالریه!
ریشهیابی: از یونانی pneumonia که از pneumon (ریه) به معنی «بیماری ریه، ذاتالریه» گرفته شده است.
1. Pneumonia is a dangerous illness causing the lungs to fill with liquid.
(نیومونیَ ایز ا دِینْجِرَس ایلْنِس کازینگ دِ لانْگْز تو فیل ویت لیکْوید.)
ذاتالریه بیماریِ خطرناکی است که باعث پر شدن ریهها با مایع میشود.
2. Elaine got pneumonia after playing outside in the rain without a coat.
(ایلِین گات نیومونیَ آفْتِر پِلِیینگ آوتْساید این دِ رِین ویتاوت ا کُوت.)
ایلین پس از بازی در باران و بدون کت، به ذاتالریه مبتلا شد.
—
15. psychic (سایکیک): پیشگو، فراحسی [صفت]
تجزیه: psychic = psych (روان) + ic → مربوط به روان
کدینگ: «سایکیک» = «سایکی» + «ک» → «ک» (ک) پیشگو!
ریشهیابی: از یونانی psychikos که از psyche (روان، روح) به معنی «مربوط به روان، فراحسی» گرفته شده است.
1. When someone is psychic, they know what will happen or what people think.
(وِن سامْوان ایز سایکیک، دِی نو وات ویل هَپِن اُر وات پیپَل سینک.)
وقتی کسی پیشگو باشد، میداند چه اتفاقی خواهد افتاد یا مردم چه فکر میکنند.
2. I think my grandmother has psychic abilities, because she can predict anything.
(آی سینک مای گْرانْدْمَذِر هَز سایکیک اَبیلِتیز، بیکاز شی کَن پْرِدیکْت اِنیثینگ.)
من فکر میکنم مادربزرگم توانایی فراحسی دارد، چون میتواند هر چیزی را پیشبینی کند.
—
16. psychotic (سایکاتیک): روانپریش [صفت]
تجزیه: psychotic = psycho (روان) + tic → مربوط به روانپریشی
کدینگ: «سایکاتیک» = «سایکو» + «تیک» → «تیک» (تیک) روانپریش!
ریشهیابی: از psychosis (روانپریشی) که از یونانی psyche (روان، روح) + -osis (حالت بیماری) به معنی «مربوط به روانپریشی» گرفته شده است.
1. If someone is psychotic, they have a very serious mental illness.
(اِف سامْوان ایز سایکاتیک، دِی هَو ا وِری سیرِیَس مِنتِل ایلْنِس.)
اگر کسی روانپریش باشد، یک بیماری روانی بسیار جدی دارد.
2. The psychotic patient believed he saw things that weren’t real.
(دِ سایکاتیک پِیشِنْت بِلِیوْد هی سا تینگز دَت وِرْنْت ریل.)
بیمار روانپریش باور داشت که چیزهایی را میدید که واقعی نیستند.
—
17. scope (اسْکوپ): دامنه، گستره، حیطه [اسم]
تجزیه: scope = sc + ope → شبیه «اسکوپ» که محدوده است
کدینگ: «اسْکوپ» = «اسک» + «وپ» → «وپ» (وپ) دامنه!
ریشهیابی: از یونانی skopos (هدف، نشانه) که با انگلیسی scope (دامنه) مرتبط است.
1. The scope of something is how many people or things it relates to.
(دِ اسْکوپ آو سامْثینگ ایز هاو مِنی پیپَل اُر تینگز ایت رِلِیتْس تو.)
دامنهی چیزی این است که به چند نفر یا چیز مربوط میشود.
2. Modern history has a wide scope.
(مادِرْن هیسْتری هَز ا وایْد اسْکوپ.)
تاریخ مدرن دامنهی وسیعی دارد.
—
18. sinister (سینیسْتِر): شوم، شریر [صفت]
تجزیه: sinister = sin (چپ) + ister → چپدست (در گذشته به چپدستی بدشانسی میگفتند)
کدینگ: «سینیسْتِر» = «سینی» + «ستر» → «ستر» (ستر) شوم!
ریشهیابی: از لاتین sinister (چپ، چپدست) که در روم باستان به چپدستی فال بد میزدند، به معنی «شوم، شریر» گرفته شده است.
1. If something or someone is sinister, they are evil.
(اِف سامْثینگ اُر سامْوان ایز سینیسْتِر، دِی آر ایوِل.)
اگر چیزی یا کسی شوم باشد، شرور است.
2. Bad guys in most movies have sinister laughs.
(بَد گایْز این موست موویز هَو سینیسْتِر لافْز.)
آدمهای بد در بیشتر فیلمها خندههای شوم دارند.
—
19. strife (اِسْترایْف): نزاع، درگیری، جدال [اسم]
تجزیه: strife = str + ife → شبیه «استرایف» که کشمکش است
کدینگ: «اِسْترایْف» = «استرایف» → جدال!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان estrif که با انگلیسی strive (تلاش کردن، ستیزیدن) مرتبط است.
1. Strife is disagreement or fighting between people or groups.
(اِسْترایْف ایز دیسَگریمِنْت اُر فایتینگ بِتوین پیپَل اُر گْروپْز.)
نزاع اختلافنظر یا درگیری بین افراد یا گروهها است.
2. There was a lot of strife between Jim and Lisa about what TV show to watch.
(دِیر واز ا لات آو اِسْترایْف بِتوین جیم اَند لیزا اَباوت وات تی وی شو تو واچ.)
اختلافات زیادی بین جیم و لیزا دربارهی اینکه چه برنامهی تلویزیونیای را تماشا کنند، وجود داشت.
—
20. text (تِکْسْت): متن [اسم]
تجزیه: text = te + xt → شبیه «تکست» که نوشته است
کدینگ: «تِکْسْت» = «تکست» → متن!
ریشهیابی: از لاتین textus که از texere (بافتن) به معنی «چیزی که بافته شده، متن» گرفته شده است.
1. Text is language used in communicating messages.
(تِکْسْت ایز لَنگْگْویج یوزْد این کَمْیونیکِیتینگ مِسِجِز.)
متن زبانی است که در برقراری ارتباط در پیامها استفاده میشود.
2. Spoken text has many features which are different from written text.
(اِسْپوکِن تِکْسْت هَز مِنی فِیچِرْز ویچ آر دیفْرِنْت فرام ریتِن تِکْسْت.)
متن گفتاری دارای ویژگیهای بسیاری است که با متن نوشتاری متفاوت است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.