• کامپیوتر جادویی (واژگان)

    Unit 5

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 5

     

    بخش ۵

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. awhile (اُوایل): مدتی، به‌مدت کوتاه [قید]

    تجزیه: awhile = a (پیشوند) + while (زمان) → برای مدتی از زمان

    کدینگ: «اُوایل» = «او» + «وایل» → «وایل» (مدتی) صبر کن!

    ریشه‌یابی: از ترکیب a- (پیشوند) + while (زمان، مدتی) در انگلیسی به معنی «برای مدتی» گرفته شده است.

     

    1. If you do something awhile, you do it for a short time.

    (اِف یو دو سامْثینگ اُوایل، یو دو ایت فُر ا شورْت تایْم.)

    اگر کاری را برای مدتی انجام دهید، آن را برای زمان کوتاهی انجام می‌دهید.

    2. Wait here awhile, and I’ll bring some tea.

    (وِیت هیر اُوایل، اَند آیِل برینگ سام تی.)

    همین جا کمی صبر کنید، تا من مقداری چای بیاورم.

     

     

    2. cyberspace (سایبِرْاِسْپِیس): فضای مجازی [اسم]

    تجزیه: cyberspace = cyber (رایانه‌ای) + space (فضا) → فضای رایانه‌ای

    کدینگ: «سایبِرْاِسْپِیس» = «سایبر» + «اسپیس» → «اسپیس» (فضا) اینترنت!

    ریشه‌یابی: از ترکیب cyber- (مربوط به رایانه و اینترنت) + space (فضا) که اولین بار توسط نویسنده ویلیام گیبسون در سال ۱۹۸۴ ابداع شد.

     

    1. Cyberspace is the imaginary place on the Internet where activities occur.

    (سایبِرْاِسْپِیس ایز دِی ایمیجینِری پِلِیس آن دِی اینْتِرْنِت وِر اَکْتیویتیز اَکِرْز.)

    فضای سایبری مکانی خیالی در اینترنت است که فعالیت‌ها در آن رخ می‌دهد.

    2. I didn’t receive your email. It probably got lost in cyberspace.

    (آی دیدِنْت رِسیو یور ایمِیل. ایت پرابَبی گات لاسْت این سایبِرْاِسْپِیس.)

    من ایمیل شما را دریافت نکردم. احتمالاً در فضای مجازی گم شده است.

     

     

    3. edit (اِدیت): ویرایش کردن [فعل]

    تجزیه: edit = e + dit → شبیه «ادیت» که اصلاح نوشته است

    کدینگ: «اِدیت» = «ادی» + «ت» → «ت» (ت) متن رو اصلاح کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus editus که از edere (بیرون دادن، منتشر کردن) از e- (بیرون) + dare (دادن) به معنی «ویرایش کردن» گرفته شده است.

     

    1. To edit means to correct a piece of writing so that it is suitable to be published.

    (تو اِدیت میِنْز تو کِرِکْت ا پیس آو رایتینگ سو دَت ایت ایز سوتِبِل تو بی پابلیشْت.)

    ویرایش کردن به معنای تصحیح نوشته‌ای است که برای چاپ مناسب باشد.

    2. She asked her brother to edit her paper before she submitted it to her teacher.

    (شی اَسْکْت هِر بْرَذِر تو اِدیت هِر پِیپِر بیفور شی سابْمیتِد ایت تو هِر تیچِر.)

    او از برادرش خواست که مقاله‌اش را پیش از ارسال به معلمش ویرایش کند.

     

     

    4. essay (اِسِی): انشا، مقاله [اسم]

    تجزیه: essay = es + say → شبیه «اسه» که نوشته کوتاه است

    کدینگ: «اِسِی» = «اِسِی» → انشا!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی essayer (امتحان کردن، تلاش کردن) که از لاتinus exagium (وزن کردن، سنجش) به معنی «نوشته‌ای کوتاه» گرفته شده است.

     

    1. An essay is a short piece of writing on a certain subject.

    (اَن اِسِی ایز ا شورْت پیس آو رایتینگ آن ا سِرْتِن سابْجِکْت.)

    انشا نوشته‌ای کوتاه درباره‌ی یک موضوع خاص است.

    2. She had to write a two-page essay for her English class.

    (شی هَد تو رایت ا تو-پِیج اِسِی فُر هِر اینگلیش کْلاس.)

    او مجبور شد برای کلاس انگلیسی‌اش مقاله‌ای دو صفحه‌ای بنویسد.

     

     

    5. evaluate (ایوَلیوِیت): ارزیابی کردن [فعل]

    تجزیه: evaluate = e (بیرون) + valu (ارزش) + ate → ارزش را بیرون آوردن

    کدینگ: «ایوَلیوِیت» = «ایو» + «ولیویت» → «ولیویت» (ول) ارزشیابی!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی évaluer که از é- (بیرون) + valeur (ارزش) از لاتinus valere (ارزش داشتن) به معنی «ارزیابی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To evaluate something means to study it, so a decision can be made.

    (تو ایوَلیوِیت سامْثینگ میِنْز تو اِسْتادی ایت، سو ا دیسیژِن کَن بی مِید.)

    ارزیابی چیزی به معنای مطالعه‌ی آن است، تا تصمیمی گرفته شود.

    2. Jo and Ken evaluated the plan and agreed that it would work.

    (جُو اَند کِن ایوَلیوِیتِد دِ پْلَن اَند اَگرید دَت ایت وود وَرْک.)

    جو و کن این طرح را ارزیابی کردند و توافق کردند که این برنامه به نتیجه برسد.

     

     

    6. faint (فِینْت): غش کردن [فعل]

    تجزیه: faint = fa + int → شبیه «فینت» که بی‌حال شدن است

    کدینگ: «فِینْت» = «فی» + «نت» → «نت» (نت) غش کرد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان faint که از لاتinus fingere (تظاهر کردن) به معنی «بی‌حال شدن، غش کردن» گرفته شده است.

     

    1. To faint means to go unconscious and fall down.

    (تو فِینْت میِنْز تو گو آنْکانْشَس اَند فال داون.)

    غش کردن یعنی بیهوش شدن و زمین افتادن.

    2. Carol fainted because she hadn’t eaten in over a day.

    (کَرُل فِینْتِد بیکاز شی هادْنْت ایتِن این اووِر ا دِی.)

    کارول غش کرد، چون بیش از یک روز غذا نخورده بود.

     

     

    7. global (گْلوبِل): جهانی [صفت]

    تجزیه: global = glob (کره) + al → مربوط به کره‌ی زمین

    کدینگ: «گْلوبِل» = «گلوب» + «ل» → «ل» (ل) جهانی!

    ریشه‌یابی: از globe (کره، جهان) که از لاتinus globus (کره، گوی) به معنی «جهانی، مربوط به تمام جهان» گرفته شده است.

     

    1. If something is global, it happens all around the world.

    (اِف سامْثینگ ایز گْلوبِل، ایت هَپِنْز آل اَراوند دِ وِرْلْد.)

    اگر چیزی جهانی باشد، در همه جای دنیا اتفاق می‌افتد.

    2. Pollution is a global problem.

    (پَلوتینْگ ایز ا گْلوبِل پرابْلِم.)

    آلودگی یک مشکل جهانی است.

     

     

    8. gymnasium (جیمْنِیزیَم): سالن ورزشی [اسم]

    تجزیه: gymnasium = gymn (ورزش) + asium → محل ورزش

    کدینگ: «جیمْنِیزیَم» = «جیمنزیوم» → سالن ورزش!

    ریشه‌یابی: از یونانی gymnasion که از gymnos (برهنه) به دلیل ورزش کردن یونانیان باستان با لباس برهنه، به معنی «سالن ورزشی» گرفته شده است.

     

    1. A gymnasium is a building with equipment that you can use to get exercise.

    (ا جیمْنِیزیَم ایز ا بیلدینگ ویت اِکوِیپْمِنْت دَت یو کَن یوز تو گِت اِکْسِرْسایْز.)

    سالن ورزشی ساختمانی است با وسایلی که می‌توانید برای ورزش از آن‌ها استفاده کنید.

    2. When I go to the gymnasium, I use the treadmill for twenty minutes.

    (وِن آی گو تو دِ جیمْنِیزیَم، آی یوز دِ تْرِدْمیل فُر تْوِنْتی مینِتْس.)

    وقتی به سالن ورزشی می‌روم، بیست دقیقه از تردمیل استفاده می‌کنم.

     

     

    9. highlight (هایْلایت): هایلایت کردن، برجسته کردن [فعل]

    تجزیه: highlight = high (بالا) + light (نور) → نور بالا انداختن، برجسته کردن

    کدینگ: «هایْلایت» = «های» + «لایت» → «لایت» (نور) روشن کن!

    ریشه‌یابی: از ترکیب high (بالا) + light (نور) در انگلیسی به معنی «برجسته کردن، هایلایت کردن» گرفته شده است.

     

    1. To highlight something means to mark it with a color so that it is easy to see.

    (تو هایْلایت سامْثینگ میِنْز تو مارْک ایت ویت ا کالِر سو دَت ایت ایز ایزی تو سی.)

    هایلایت کردن چیزی به معنای علامت زدن آن با رنگ است به‌طوری که دیدن آن آسان باشد.

    2. I read my vocabulary list and highlighted the most difficult words.

    (آی رِد مای وُکَبیولِری لیسْت اَند هایْلایتِد دِ موست دیفیکِلْت وَرْدْز.)

    من لیست واژگانم را خواندم و سخت‌ترین کلمات را هایلایت کردم.

     

     

    10. ignorant (ایگْنِرِنْت): نادان، بی‌اطلاع [صفت]

    تجزیه: ignorant = ig (نفی) + nor (دانستن) + ant → ندانستن

    کدینگ: «ایگْنِرِنْت» = «ایگ» + «نرنت» → «نرنت» (نر) نادانه!

    ریشه‌یابی: از لاتinus ignorantem که از ignorare (ندانستن، نادیده گرفتن) از in- (نفی) + gnarus (آگاه، دانا) به معنی «نادان، بی‌اطلاع» گرفته شده است.

     

    1. If someone is ignorant about something, they have no knowledge about it.

    (اِف سامْوان ایز ایگْنِرِنْت اَباوت سامْثینگ، دِی هَو نو نالِج اَباوت ایت.)

    اگر کسی نسبت به چیزی نادان باشد، درباره‌ی آن هیچ اطلاعی ندارد.

    2. I’m a bit ignorant about his theories. Can you explain them to me?

    (آی اَم ا بیت ایگْنِرِنْت اَباوت هیز ثیوریز. کَن یو اِکْسْپِلِین دِم تو می؟)

    من نسبت به نظریه‌های او کمی نادان هستم. می‌توانید آن‌ها را برای من توضیح دهید؟

     

     

    11. index (ایندِکْس): فهرست، نمایه [اسم]

    تجزیه: index = in (درون) + dex (نشان دادن) → نشان‌دهنده‌ی درون

    کدینگ: «ایندِکْس» = «ایندکس» → فهرست!

    ریشه‌یابی: از لاتinus index که از indicare (نشان دادن) از in- (درون) + dicare (گفتن، اعلام کردن) به معنی «فهرست، نمایه» گرفته شده است.

     

    1. An index is a list of words at the end of a book that gives information.

    (اَن ایندِکْس ایز ا لیسْت آو وَرْدْز اَت دِی اِنْد آو ا بوک دَت گیوْز اینْفورْمِیشِن.)

    فهرست لیست کلمات انتهای کتاب است که اطلاعات را در بر دارد.

    2. If you look in the index, you’ll find the right page number.

    (اِف یو لوک این دِی ایندِکْس، یول فایْند دِ رایت پِیج نامْبِر.)

    اگر به فهرست بروید، شماره‌ی صفحه‌ی مناسب را پیدا خواهید کرد.

     

     

    12. lecture (لِکْچِر): سخنرانی، ارائه [اسم]

    تجزیه: lecture = lect (خواندن) + ure → خواندن برای دیگران

    کدینگ: «لِکْچِر» = «لکچر» → سخنرانی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus lectura که از legere (خواندن) به معنی «سخنرانی، ارائه» گرفته شده است.

     

    1. A lecture is a long, educational speech.

    (ا لِکْچِر ایز ا لانگ، اِجُوکِیشِنَل اِسْپیچ.)

    سخنرانی یک گفتار طولانی و آموزشی است.

    2. His lecture on world hunger was very informative.

    (هیز لِکْچِر آن وِرْلْد هانْگِر واز وِری اینْفورْمِتیو.)

    ارائه‌ی او درباره‌ی گرسنگی جهانی بسیار آموزنده بود.

     

     

    13. moral (مورَل): پند، عبرت [اسم]

    تجزیه: moral = mor (عادت) + al → مربوط به عادت خوب

    کدینگ: «مورَل» = «مورل» → پند!

    ریشه‌یابی: از لاتinus moralis که از mos (عادت، خوی) به معنی «پند، عبرت» گرفته شده است.

     

    1. A moral is a message at the end of a story that teaches you something.

    (ا مورَل ایز ا مِسِج اَت دِی اِنْد آو ا استوری دَت تیچِز یو سامْثینگ.)

    پند پیامی در انتهای داستان است که چیزی را به شما می‌آموزد.

    2. At the end of the story, the mother explained the moral to her children.

    (اَت دِی اِنْد آو دِ استوری، دِ مَذِر اِکْسْپِلِینْد دِ مورَل تو هِر چیلْدْرِن.)

    در پایان داستان، مادر پند داستان را برای فرزندانش توضیح داد.

     

     

    14. operate (آپِرِیت): کار کردن، عمل کردن [فعل]

    تجزیه: operate = oper (کار) + ate → کار کردن

    کدینگ: «آپِرِیت» = «آپریت» → کار کن!

    ریشه‌یابی: از لاتinus operatus که از operari (کار کردن) از opus (کار) به معنی «کار کردن، عمل کردن» گرفته شده است.

     

    1. To operate means to work or function.

    (تو آپِرِیت میِنْز تو وَرْک اُر فانْکْشِن.)

    کار کردن یعنی فعالیت یا عملکرد داشتن.

    2. I’m sorry, but the trains are not operating today.

    (آی اَم ساری، بَت دِ تْرِینْز آر نات آپِرِیتینگ تودِی.)

    متأسفم، اما قطارها امروز کار نمی‌کنند.

     

     

    15. private (پْرایوِت): خصوصی [صفت]

    تجزیه: private = priv (تنها) + ate → مربوط به تنهایی

    کدینگ: «پْرایوِت» = «پرایوت» → خصوصی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus privatus که از privare (جدا کردن، محروم کردن) به معنی «خصوصی، شخصی» گرفته شده است.

     

    1. If something is private, it is only used by one person or group.

    (اِف سامْثینگ ایز پْرایوِت، ایت ایز اونْلی یوزْد بای وان پِرْسِن اُر گْروپ.)

    اگر چیزی خصوصی باشد، فقط یک شخص یا گروه از آن استفاده می‌کند.

    2. Don’t look at my diary! It’s private!

    (دونْت لوک اَت مای دایِری! ایتْس پْرایوِت!)

    به دفتر خاطرات من نگاه نکن! خصوصیه!

     

     

    16. recent (ریسِنْت): اخیر، جدید [صفت]

    تجزیه: recent = re (جدید) + cent → تازه

    کدینگ: «ریسِنْت» = «ریسنت» → اخیر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus recens که با انگلیسی recent (اخیر، جدید) مرتبط است.

     

    1. When something is recent, it happened a short time ago.

    (وِن سامْثینگ ایز ریسِنْت، ایت هَپِنْد ا شورْت تایْم اِگو.)

    وقتی چیزی recent باشد، کمی پیش اتفاق افتاده است.

    2. I did not know what had caused his recent behavior.

    (آی دید نات نو وات هَد کازْد هیز ریسِنْت بیْهِیویور.)

    من نمی‌دانستم چه چیزی باعث رفتار اخیر او شده بود.

     

     

    17. resolution (رِزولوشِن): تصمیم، عزم [اسم]

    تجزیه: resolution = re (دوباره) + sol (آزاد کردن) + ution → دوباره آزاد کردن، تصمیم گرفتن

    کدینگ: «رِزولوشِن» = «رزولوشن» → هدف!

    ریشه‌یابی: از لاتinus resolutio که از resolvere (حل کردن، آزاد کردن) از re- (دوباره) + solvere (آزاد کردن) به معنی «تصمیم، عزم» گرفته شده است.

     

    1. A resolution is a personal decision.

    (ا رِزولوشِن ایز ا پِرْسِنِل دیسیژِن.)

    تصمیم، یک تصمیم شخصی است.

    2. At New Year, I made a list of resolutions to help me have a better year.

    (اَت نیو ییر، آی مِید ا لیسْت آو رِزولوشِنْز تو هِلْپ می هَو ا بِتِر ییر.)

    در سال جدید لیستی از تصمیم‌ها تهیه کردم تا به من کمک کند سال بهتری داشته باشم.

     

     

    18. semester (سِمِسْتِر): ترم، نیم‌سال تحصیلی [اسم]

    تجزیه: semester = sem (شش) + ester → شش ماهه

    کدینگ: «سِمِسْتِر» = «سمستر» → ترم!

    ریشه‌یابی: از لاتinus semestris که از sex (شش) + mensis (ماه) به معنی «شش ماهه، نیم‌سال تحصیلی» گرفته شده است.

     

    1. A semester is a portion of a school year.

    (ا سِمِسْتِر ایز ا پورْشِن آو ا اسکول ییر.)

    ترم بخشی از یک سال تحصیلی است.

    2. Jack is in his second semester of college.

    (جَک ایز این هیز سِکِنْد سِمِسْتِر آو کالِج.)

    جک ترم دوم دانشگاه است.

     

     

    19. typewritten (تایْپْرِیتِن): تایپ‌شده [صفت]

    تجزیه: typewritten = type (تایپ) + written (نوشته شده) → نوشته شده با تایپ

    کدینگ: «تایْپْرِیتِن» = «تایپ ریتن» → تایپ شده!

    ریشه‌یابی: از ترکیب type (تایپ کردن) + written (نوشته شده) در انگلیسی به معنی «تایپ‌شده» گرفته شده است.

     

    1. If something is typewritten, it is written on a computer or typewriter.

    (اِف سامْثینگ ایز تایْپْرِیتِن، ایت ایز ریتِن آن ا کامْیوتِر اُر تایْپْرایتِر.)

    اگر چیزی تایپ‌شده باشد، روی رایانه یا ماشین تحریر نوشته می‌شود.

    2. This is an important, formal project and must be typewritten.

    (دیس ایز اَن ایمْپورْتَنْت، فورْمَل پراجِکْت اَند مَست بی تایْپْرِیتِن.)

    این پروژه‌ای مهم و رسمی است و باید تایپ شود.

     

     

    20. weird (ویِرْد): عجیب، عجیب‌وغریب [صفت]

    تجزیه: weird = we + ird → شبیه «ویرد» که غیرعادی است

    کدینگ: «ویِرْد» = «ویرد» → عجیب!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان wyrd (سرنوشت، تقدیر) که بعداً به معنی «عجیب، ماورایی» تغییر کرد.

     

    1. When something is weird, it is very strange.

    (وِن سامْثینگ ایز ویِرْد، ایت ایز وِری اِسْتْرِینْج.)

    وقتی چیزی weird باشد، بسیار عجیب است.

    2. My best friend’s dad is a bit weird.

    (مای بِسْت فْرِنْدْز دَد ایز ا بیت ویِرْد.)

    پدر دوست صمیمی من کمی عجیب است.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.