• کامپیوتر جادویی

    The Magic Computer

    (ذِ مَجیک کَمپیوتَر)

    کامپیوتر جادویی

     

    I had a difficult geography project to finish by the end of the semester.

    (آی هَد اِ دیفیکَلْت جیآگرَفی پراجِکت تو فینیش بای ذی اِند آو ذِ سِمِستَر)

    من یک پروژه‌ی جغرافیایی دشوار داشتم که باید تا پایان ترم تمامش می‌کردم.

     

    My teacher wanted it to be typewritten, so I went to the school computer room.

    (مای تیچَر وانتِد ایت تو بی تایپریتِن، سو آی وِنت تو ذِ اسکول کَمپیوتَر روم)

    معلمم می‌خواست تایپ‌شده باشد، بنابراین به اتاق کامپیوتر مدرسه رفتم.

     

    But when I got there, all the computers were turned off.

    (بَت وِن آی گات ذِر، آل ذِ کَمپیوتَرز وِر تِرْنْد آف)

    اما وقتی به آنجا رسیدم، همه‌ی کامپیوترها خاموش بودند.

     

    Apparently, there was a recent problem, and technicians were fixing it.

    (اَپَرَنتلی، ذِر واز اِ ریسَنت پرابْلَم، اَند تِکنیشَنز وِر فیکسینگ ایت)

    ظاهراً به‌تازگی مشکلی پیش آمده بود و تکنسین‌ها در حال تعمیر آن بودند.

     

    I knew of some private study rooms downstairs.

    (آی نیو آو سام پرایوِت اِتَدی رومز داوناِستیرز)

    من از چند اتاق مطالعه‌ی خصوصی در طبقه‌ی پایین اطلاع داشتم.

     

    They were small and dark, and the computers were very old, but I had no choice.

    (دِی وِر اسمال اَند دارک، اَند ذِ کَمپیوتَرز وِر وِری اُولْد، بَت آی هَد نو چویْس)

    آن‌ها کوچک و تاریک بودند و کامپیوترها خیلی قدیمی بودند، اما چاره‌ای نداشتم.

     

    At least the computers were operating correctly.

    (اَت لِیت ذِ کَمپیوتَرز وِر آپِرِیتینگ کِرِکتلی)

    حداقل کامپیوترها به‌درستی کار می‌کردند.

     

    I typed and highlighted the assignment’s title: “Evaluate the Government’s Response to Global Warming.”

    (آی تایپْد اَند هایلایتِد ذی اَساینْمَنتْز تایتِل: “ایوَلیوِیت ذِ گاورنْمَنتْز ریسپانْس تو گلوبَل وارمینگ”)

    عنوان تکلیف را تایپ و هایلایت کردم: «پاسخ دولت به گرمایش جهانی را ارزیابی کنید.»

     

    But I didn’t know what to write in my essay.

    (بَت آی دیدِنْت نُو وات تو رایت این مای اِسِی)

    اما نمی‌دانستم در انشایم چه بنویسم.

     

    Finally, I decided to find a book to help me.

    (فاینَلی، آی دِسایْدِد تو فایند اِ بوک تو هِلپ می)

    سرانجام، تصمیم گرفتم کتابی پیدا کنم تا به من کمک کند.

     

    I went to the library, checked the book indexes, and eventually found a useful book.

    (آی وِنت تو ذِ لایبرِری، چِکْت ذِ بوک ایندِکسیز، اَند ایوِنچوالی فاوند اِ یوسفُل بوک)

    به کتابخانه رفتم، فهرست‌های کتاب را بررسی کردم و بالاخره کتاب مفیدی پیدا کردم.

     

    Then, I returned to the computer.

    (دِن، آی ریترْنْد تو ذِ کَمپیوتَر)

    سپس، به کامپیوتر بازگشتم.

     

    When I looked at the screen, I saw something so weird that I nearly fainted!

    (وِن آی لوکْد اَت ذِ اِسکرین، آی سات سامثینگ سو ویرْد ذَت آی نیرلی فِینْتِد!)

    وقتی به صفحه نگاه کردم، آن‌قدر چیز عجیبی دیدم که تقریباً بیهوش شدم!

     

    The essay was complete!

    (ذی اِسِی واز کَمپلیت!)

    انشا کامل بود!

     

    Had somebody in cyberspace written it?

    (هَد سامبادی این سایبِرسپِیس ریتِن ایت؟)

    آیا کسی در فضای مجازی آن را نوشته بود؟

     

    I didn’t know, but I was very happy.

    (آی دیدِنْت نُو، بَت آی واز وِری هَپی)

    نمی‌دانستم، اما خیلی خوشحال شدم.

     

    I printed it out and handed it in.

    (آی پرینْتِد ایت آوت اَند هَندِد ایت این)

    آن را چاپ کردم و تحویل دادم.

     

    I got an “A.”

    (آی گات اَن “اِی”)

    نمره‌ی “الف” گرفتم.

     

    After that, I used the computer for all my assignments.

    (آفتَر ذَت، آی یوزْد ذِ کَمپیوتَر فُر آل مای اَساینْمَنتس)

    بعد از آن، برای همه‌ی تکالیفم از آن کامپیوتر استفاده کردم.

     

    I’d type the title, wait a while, and the computer would do it.

    (آید تایپ ذِ تایتِل، وِیت اِ وایل، اَند ذِ کَمپیوتَر وود دو ایت)

    عنوان را تایپ می‌کردم، کمی منتظر می‌ماندم و کامپیوتر آن را انجام می‌داد.

     

    Every assignment was perfect.

    (اِوری اَساینْمَنت واز پِرفِکت)

    تمام تکالیف عالی بودند.

     

    I never had to edit anything.

    (آی نِوِر هَد تو اِدیت اِنیثینگ)

    هرگز مجبور نبودم چیزی را ویرایش کنم.

     

    I stopped paying attention to my teacher’s lectures and spent my extra time in the gymnasium.

    (آی اِستاپْت پِیینگ اَتِنشِن تو مای تیچَرز لِکچِرز اَند اِسپِنْت مای اِکْستْرا تایم این ذِ جیمنِیزیَم)

    دیگر به سخنرانی‌های معلمم توجه نمی‌کردم و وقت اضافی‌ام را در سالن ورزشی می‌گذراندم.

     

    And my grades got better and better.

    (اَند مای گِرِیدز گات بِتَر اَند بِتَر)

    و نمراتم بهتر و بهتر می‌شدند.

     

    A month later, I was walking into class when my friend said, “Are you prepared for the test?”

    (اِ مَنت لِیتِر، آی واز واکینگ اینتو کْلَس وِن مای فِرِند سِد، “آر یو پریپِیرْد فُر ذِ تِست؟”)

    یک ماه بعد، داشتم به کلاس می‌رفتم که دوستم گفت: «برای امتحان آماده‌ای؟»

     

    “What test?” I asked.

    (“وات تِست؟” آی اَسکْد)

    پرسیدم: «چه امتحانی؟»

     

    “The geography test!” he replied.

    (“ذِ جیآگرَفی تِست!” هِی ریپلایْد)

    پاسخ داد: «امتحان جغرافیا!»

     

    “I hope you studied. It’s worth 70 percent of our final grade!”

    (“آی هوپ یو اِتَدید. ایتس وُرْث سِوِنتی پِرسِنت آو آوِر فاینَل گِرِید!”)

    «امیدوارم درس خوانده باشی. ارزش ۷۰ درصد نمره‌ی نهایی‌مان را دارد!»

     

    I failed the test, of course.

    (آی فِیلْد ذِ تِست، آو کورس)

    البته که در امتحان مردود شدم.

     

    I was completely ignorant about the subject.

    (آی واز کَمپلیتلی ایگنَرَنت اَباوت ذِ سابجِکت)

    کاملاً نسبت به موضوع بی‌اطلاع بودم.

     

    After that, I made a resolution never to use the magic computer again.

    (آفتَر ذَت، آی مِید اِ رِزولوشِن نِوِر تو یوز ذِ مَجیک کَمپیوتَر اَگِن)

    بعد از آن، تصمیم گرفتم که دیگر هرگز از کامپیوتر جادویی استفاده نکنم.

     

    The moral of this story is that if you cheat at school, you won’t learn anything.

    (ذِ مورَل آو دِیس استوری ایز ذَت اِف یو چیت اَت اسکول، یو وونْت لِرْن اِنیثینگ)

    پیام اخلاقی این داستان این است که اگر در مدرسه تقلب کنید، چیزی یاد نمی‌گیرید.