Unit 10
Vocabulary
واژگان
Unit 10
بخش ۱۰
Word list
لیست کلمات
—
1. animate (اَنیمیت): جاندار [صفت]
تجزیه: animate = anim (زندگی، روح) + ate → دارای روح و زندگی
کدینگ: «اَنیمیت» = «انیمیت» → جاندار!
ریشهیابی: از لاتین animatus که از anima (روح، زندگی، نفس) به معنی «جاندار، دارای زندگی» گرفته شده است.
1. When something is animate, it has life.
(وِن سامْثینگ ایز اَنیمیت، ایت هَز لایْف.)
وقتی چیزی animate باشد، جان دارد.
2. Rocks and machines are not animate things.
(راکْز اَند مَشینْز آر نات اَنیمیت تینگز.)
سنگ و ماشین جاندار نیستند.
—
2. classify (کْلاسیفای): طبقهبندی کردن [فعل]
تجزیه: classify = class (دسته) + ify → دستهبندی کردن
کدینگ: «کْلاسیفای» = «کلاسیفای» → گروهبندی کن!
ریشهیابی: از لاتinus classicus که از classis (دسته، گروه) + facere (ساختن) به معنی «طبقهبندی کردن» گرفته شده است.
1. To classify things is to put them into groups based on their type.
(تو کْلاسیفای تینگز ایز تو پوت دِم اینتو گْروپْز بِیسْت آن دِیر تایْپ.)
طبقهبندی چیزها به معنای قرار دادن آنها در گروهها براساس نوع آنها است.
2. The biologist classified the plant as a completely new species.
(دِ بایالَجِسْت کْلاسیفایْد دِ پْلانْت اَز ا کامْپْلیتْلی نیو اِسْپیشیز.)
زیستشناس این گیاه را بهعنوان گونهای کاملاً جدید طبقهبندی کرد.
—
3. concede (کَنْسید): قبول کردن، اعتراف کردن [فعل]
تجزیه: concede = con (کاملاً) + cede (رفتن) → کاملاً عقب رفتن، قبول کردن
کدینگ: «کَنْسید» = «کانسید» → قبول کن!
ریشهیابی: از لاتinus concedere که از com- (کاملاً) + cedere (رفتن، عقب نشینی) به معنی «عقب نشینی کردن، قبول کردن» گرفته شده است.
1. To concede is to admit against your wish that something is true.
(تو کَنْسید ایز تو اَدْمیت اَگِینْسْت یور ویش دَت سامْثینگ ایز ترو.)
قبول کردن یعنی بر خلاف میل خود اعتراف کنید که چیزی درست است.
2. The student conceded that he had cheated on the test.
(دِ اِستودِنْت کَنْسیدِد دَت هی هَد چیتِد آن دِ تِسْت.)
دانشآموز قبول کرد که در آزمون تقلب کرده است.
—
4. concept (کانْسِپْت): مفهوم، اندیشه [اسم]
تجزیه: concept = con (با هم) + cept (گرفتن) → با هم گرفتن، درک کردن
کدینگ: «کانْسِپْت» = «کانسپت» → مفهوم!
ریشهیابی: از لاتinus conceptus که از concipere (با هم گرفتن، درک کردن) از com- (با هم) + capere (گرفتن) به معنی «مفهوم، اندیشه» گرفته شده است.
1. A concept is an idea about something.
(ا کانْسِپْت ایز اَن آیدِیا اَباوت سامْثینگ.)
مفهوم ایدهای دربارهی چیزی است.
2. I learned some concepts about molecules before working in the science lab.
(آی لِرْنْد سام کانْسِپْتْس اَباوت مالِکیولْز بیفور وَرْکینگ این دِ سایِنْس لَب.)
من قبل از کار در آزمایشگاه علوم، برخی مفاهیم مربوط به مولکولها را یاد گرفتم.
—
5. construct (کَنْسْترَکْت): ساختن، بنا کردن [فعل]
تجزیه: construct = con (با هم) + struct (ساختن) → با هم ساختن
کدینگ: «کَنْسْترَکْت» = «کانستراکت» → بساز!
ریشهیابی: از لاتinus constructus که از construere (با هم ساختن، انباشتن) از com- (با هم) + struere (ساختن) به معنی «ساختن، بنا کردن» گرفته شده است.
1. To construct something means to make or build it.
(تو کَنْسْترَکْت سامْثینگ میِنْز تو مِیک اُر بیلْد ایت.)
ساختن یعنی درست کردن یا بنا کردن چیزی.
2. The men used wood and metal to construct a house.
(دِ مَن یوزْد وود اَند مِتِل تو کَنْسْترَکْت ا هاوس.)
این مردان از چوب و فلز برای ساخت خانه استفاده کردند.
—
6. decade (دِکِید): دهه [اسم]
تجزیه: decade = dec (ده) + ade → ده سال
کدینگ: «دِکِید» = «دیکید» → ده سال!
ریشهیابی: از یونانی dekas که از deka (ده) به معنی «دهه، دورهی دهساله» گرفته شده است.
1. A decade is a period of ten years.
(ا دِکِید ایز ا پیریاد آو تِن ییرْز.)
یک دهه یک دورهی دهساله است.
2. She celebrated her three decades of work with the company.
(شی سِلِبْرِیتِد هِر ثری دِکِیدْز آو وَرْک ویت دِ کامْپَنی.)
او سه دهه کار با این شرکت را جشن گرفت.
—
7. diagram (دایَگْرَم): نمودار [اسم]
تجزیه: diagram = dia (از میان) + gram (نوشتن) → نوشتهای که از میان توضیح میدهد
کدینگ: «دایَگْرَم» = «دیاگرام» → نمودار!
ریشهیابی: از یونانی diagramma که از dia- (از میان) + graphein (نوشتن) به معنی «نمودار، طرح» گرفته شده است.
1. A diagram is a simple drawing that explains what something is or how it works.
(ا دایَگْرَم ایز ا سیمپِل دْراوینگ دَت اِکْسْپِلِینْز وات سامْثینگ ایز اُر هاو ایت وَرْکْز.)
نمودار یک طرح ساده است که توضیح میدهد چیزی چیست یا چگونه کار میکند.
2. By following the diagram, I was able to put the desk together.
(بای فالوینگ دِ دایَگْرَم، آی واز ایبِل تو پوت دِ دِسْک توگِدِر.)
با پیروی از نمودار، توانستم میز کار را سر هم کنم.
—
8. ferry (فِری): کشتی کوچک، فری [اسم]
تجزیه: ferry = fer (حمل کردن) + ry → وسیلهای که حمل میکند
کدینگ: «فِری» = «فری» → کشتی مسافربری!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ferian که با آلمانی fähren (عبور دادن) مرتبط است.
1. A ferry is a boat that carries passengers over short distances.
(ا فِری ایز ا بوت دَت کِریز پَسِنْجِرْز اووِر شورْت دیسْتِنْسِز.)
فری قایقی است که مسافران را در مسافتهای کوتاه حمل میکند.
2. The ferry took the people across the lake.
(دِ فِری توک دِ پیپَل اَکْراس دِ لِیک.)
فری مردم را به آن طرف دریاچه برد.
—
9. handy (هَندی): مفید، کاربردی [صفت]
تجزیه: handy = hand (دست) + y → در دسترس، مفید
کدینگ: «هَندی» = «هندی» → بهدردبخور!
ریشهیابی: از hand (دست) که از انگلیسی باستان hand به معنی «در دسترس، مفید» گرفته شده است.
1. If something is handy, it is useful.
(اِف سامْثینگ ایز هَندی، ایت ایز یوزفول.)
اگر چیزی handy باشد، مفید است.
2. An eraser is handy if you make a lot of mistakes.
(اَن ایرِیزِر ایز هَندی اِف یو مِیک ا لات آو میسْتِیکْز.)
پاککن برای اشتباهات زیاد مفید است.
—
10. isolate (آیْسولِیت): منزوی کردن، جدا کردن [فعل]
تجزیه: isolate = isol (جزیره) + ate → مثل جزیره تنها کردن
کدینگ: «آیْسولِیت» = «ایسولیت» → جدا کن!
ریشهیابی: از ایتالیایی isolare که از isola (جزیره) از لاتinus insula (جزیره) به معنی «جدا کردن، منزوی کردن» گرفته شده است.
1. To isolate is to separate one person or thing from a group.
(تو آیْسولِیت ایز تو سِپِرِیت وان پِرْسِن اُر تینگ فرام ا گْروپ.)
منزوی کردن به معنای جدا کردن یک شخص یا یک چیز از یک گروه است.
2. The teacher isolated the bad child from the class before talking with her.
(دِ تیچِر آیْسولِیتِد دِ بَد چایْلد فرام دِ کْلاس بیفور تالکینگ ویت هِر.)
معلم قبل از صحبت با کودک بد، او را از کلاس جدا کرد.
—
11. longing (لانگینگ): اشتیاق، آرزوی شدید [اسم]
تجزیه: longing = long (بلند، آرزو کردن) + ing → آرزوی طولانی
کدینگ: «لانگینگ» = «لانگینگ» → آرزوی شدید!
ریشهیابی: از long (آرزو کردن، مشتاق بودن) که از انگلیسی باستان langian (آرزو کردن) به معنی «اشتیاق، آرزوی شدید» گرفته شده است.
1. A longing is a strong feeling of wanting.
(ا لانگینگ ایز ا سْترونگ فیلینگ آو وانتینگ.)
اشتیاق احساس قوی خواستن است.
2. Since he skipped breakfast, he had a longing for food all morning.
(سینْس هی اِسْکیپْت بِرِکْفَست، هی هَد ا لانگینگ فُر فود آل مورنینگ.)
از آنجا که صبحانه نخورده بود، تمام صبح مشتاق غذا بود.
—
12. numerous (نیومِرَس): بیشمار، متعدد [صفت]
تجزیه: numerous = numer (عدد) + ous → پر از عدد، زیاد
کدینگ: «نیومِرَس» = «نیومرس» → زیاد!
ریشهیابی: از لاتinus numerosus که از numerus (عدد، تعداد) به معنی «بیشمار، متعدد» گرفته شده است.
1. If something is numerous, there are many of those things.
(اِف سامْثینگ ایز نیومِرَس، دِیر آر مِنی آو دُوز تینگز.)
اگر چیزی numerous باشد، موارد زیادی از آن وجود دارد.
2. It was hard to drive fast since there were numerous holes in the road.
(ایت واز هارْد تو دْرایْو فاست سینْس دِیر وِر نیومِرَس هولْز این دِ رود.)
از آنجا که سوراخهای بیشماری در جاده وجود داشت، رانندگی سریع سخت بود.
—
13. particle (پارْتیکِل): ذره [اسم]
تجزیه: particle = part (بخش) + icle (کوچک) → بخش کوچک
کدینگ: «پارْتیکِل» = «پارتیکل» → ذره!
ریشهیابی: از لاتinus particula که از pars (بخش) + -cula (پسوند کوچککننده) به معنی «ذره، بخش بسیار کوچک» گرفته شده است.
1. A particle is a very small piece of something.
(ا پارْتیکِل ایز ا وِری اِسمال پیس آو سامْثینگ.)
ذره قطعهای بسیار کوچک از چیزی است.
2. The bottles of wine were covered in a layer of dust particles.
(دِ باتِلْز آو وایْن وِر کاوِرْد این ا لِیِر آو دَست پارْتیکِلْز.)
بطریهای شراب در لایهای از ذرات گرد و غبار پوشانده شده بود.
—
14. plea (پلی): التماس، خواهش [اسم]
تجزیه: plea = pl + ea → شبیه «پلی» که خواهش است
کدینگ: «پلی» = «پلی» → التماس!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان plaid که از لاتinus placitum (تصمیم، خواهش) از placere (خوشایند بودن، راضی کردن) به معنی «التماس، خواهش» گرفته شده است.
1. A plea is a request that is urgent or emotional.
(ا پلی ایز ا ریکوئِسْت دَت ایز اِرْجِنْت اُر ایمُوشِنِل.)
التماس درخواستی فوری یا احساسی است.
2. The poor, hungry man made a plea for food.
(دِ پور، هانْگری مَن مِید ا پلی فُر فود.)
مرد فقیر و گرسنه برای غذا التماس کرد.
—
15. refrain (ریفْرِین): خودداری کردن، پرهیز کردن [فعل]
تجزیه: refrain = re (برگشت) + frain (مهار کردن) → خود را مهار کردن
کدینگ: «ریفْرِین» = «ریفریین» → خودداری کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان refrener که از لاتinus refrenare (مهار کردن، بازداشتن) از re- (برگشت) + frenum (افسار، مهار) به معنی «خودداری کردن، پرهیز کردن» گرفته شده است.
1. To refrain from something is to avoid doing it.
(تو ریفْرِین فرام سامْثینگ ایز تو اِوویْد دوینگ ایت.)
خودداری از کاری، پرهیز از انجام آن است.
2. The doctor asked Mary to refrain from eating fast food as part of her diet.
(دِ داکْتِر اَسْکْت مِری تو ریفْرِین فرام ایتینگ فاست فود اَز پارْت آو هِر دایِت.)
دکتر از مری خواست که بهعنوان بخشی از رژیمش از خوردن فستفود خودداری کند.
—
16. review (ریویو): بررسی، بازبینی [اسم]
تجزیه: review = re (دوباره) + view (دیدن) → دوباره دیدن
کدینگ: «ریویو» = «ریویو» → بررسی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان reveue که از revoir (دوباره دیدن) از re- (دوباره) + voir (دیدن) از لاتinus videre (دیدن) به معنی «بررسی، بازبینی» گرفته شده است.
1. A review of something is a formal inspection of it by people in authority.
(ا ریویو آو سامْثینگ ایز ا فورْمَل اینْسْپِکْشِن آو ایت بای پیپَل این اُثورِتی.)
بررسی چیزی، بازرسی رسمی از آن توسط افراد صاحباختیار است.
2. The government ordered a careful review of the economic situation.
(دِ گاوِرْنْمِنْت اُرْدِرْد ا کِرْفول ریویو آو دِی ایکانامیک سیتیوِیشِن.)
دولت دستور بررسی دقیق اوضاع اقتصادی را صادر کرد.
—
17. sophisticated (سَفِسْتیکِیتِد): فرهیخته، بافرهنگ [صفت]
تجزیه: sophisticated = sophistic (مغالطهآمیز) + ated → با تجربه و پیچیده
کدینگ: «سَفِسْتیکِیتِد» = «سوفیستیکیتد» → بافرهنگ!
ریشهیابی: از یونانی sophistēs (مغالطهگر، معلم فلسفه) که بعداً به معنی «با تجربه، فرهیخته» تغییر کرد.
1. If someone is sophisticated, they know many things about the world.
(اِف سامْوان ایز سَفِسْتیکِیتِد، دِی نو مِنی تینگز اَباوت دِ وِرْلْد.)
اگر کسی فرهیخته باشد، چیزهای زیادی دربارهی جهان میداند.
2. Jake is one of the most sophisticated people I’ve ever met.
(جِیک ایز وان آو دِ موست سَفِسْتیکِیتِد پیپَل آیو اِوِر مِت.)
جیک یکی از فرهیختهترین افرادی است که من تاکنون ملاقات کردهام.
—
18. surrender (سِرِنْدِر): تسلیم شدن [فعل]
تجزیه: surrender = sur (بالا) + render (دادن) → بالا دادن، تسلیم کردن
کدینگ: «سِرِنْدِر» = «سورندر» → تسلیم شو!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان surrendre که از sur- (بالا) + rendre (دادن، برگرداندن) از لاتinus reddere (پس دادن) به معنی «تسلیم شدن» گرفته شده است.
1. To surrender something is to give it up.
(تو سِرِنْدِر سامْثینگ ایز تو گیو ایت آپ.)
تسلیم شدن یعنی چیزی را رها کردن.
2. The thief surrendered the money to the police when he was caught.
(دِ ثیف سِرِنْدِرْد دِ مانی تو دِ پَلیس وِن هی واز کات.)
سارق هنگام دستگیری پول را به پلیس تسلیم کرد.
—
19. upright (آپْرایت): قائم، عمودی [صفت]
تجزیه: upright = up (بالا) + right (راست) → راست به بالا
کدینگ: «آپْرایت» = «آپ رایت» → ایستاده!
ریشهیابی: از ترکیب up (بالا) + right (راست، صاف) در انگلیسی به معنی «قائم، عمودی» گرفته شده است.
1. If something is upright, it is standing up straight.
(اِف سامْثینگ ایز آپْرایت، ایت ایز اِسْتَنْدینگ آپ اِسْتْرِیت.)
اگر چیزی قائم باشد، بهصورت ایستاده ایستاده است.
2. Meerkats can’t walk like humans, but they can stand upright.
(میرکَتْس کانْت والک لایْک هیومِنْز، بَت دِی کَن اِسْتَنْد آپْرایت.)
میرکاتها مانند انسان نمیتوانند راه بروند، اما میتوانند بهصورت قائم بایستند.
—
20. worthwhile (وِرْثْوایل): ارزشمند، باارزش [صفت]
تجزیه: worthwhile = worth (ارزش) + while (زمان) → ارزش وقت را داشتن
کدینگ: «وِرْثْوایل» = «ورث وایل» → ارزشمند!
ریشهیابی: از ترکیب worth (ارزش) + while (زمان) در انگلیسی به معنی «ارزش وقت را داشتن، باارزش» گرفته شده است.
1. If something is worthwhile, it is important or useful.
(اِف سامْثینگ ایز وِرْثْوایل، ایت ایز ایمْپورْتَنْت اُر یوزفول.)
اگر چیزی ارزشمند باشد، مهم یا مفید است.
2. On his visit to Canada, he realized studying English was worthwhile.
(آن هیز ویزیت تو کَنَدَ، هی ریلایْزْد اِسْتادینگ اینگلیش واز وِرْثْوایل.)
در سفر خود به کانادا، متوجه شد که خواندن انگلیسی ارزشمند است.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.