1. because (بیکاز): چون، برای اینکه [حرف ربط]
تجزیه: because = be + cause (علت، دلیل) → یعنی «به دلیل»
کدینگ: «بیکاز» = بین + کاز (دلیل) → برای اینکه
ریشهیابی: از عبارت انگلیسی میانه “bi cause” به معنی «به دلیل» که بعداً به because تبدیل شد.
1. Because introduces a reason for something.
(بیکاز اینْترودوسِز ا ریزِن فُر سامْثینگ.)
چون دلیلی برای چیزی را معرفی میکند.
2. We need to study because we have a test tomorrow.
(وی نید تو استادی بیکاز وی هَو ا تِسْت تومارو.)
ما باید درس بخوانیم چون فردا امتحان داریم.
—
2. east (ایست): شرق [اسم]
تجزیه: east = e + ast → شبیه واژهی «ایست» در فارسی که یعنی «میایستد»
کدینگ: «ایست» = خورشید از شرق «ایست» میشه که طلوع کنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ēast که با آلمانی Ost و لاتین aurora (سپیدهدم) مرتبط است.
1. East is the direction the sun rises from.
(ایست ایز دِ دایرِکْشِن دِ سان رایْزِز فرام.)
شرق سمتی است که خورشید از آن طلوع میکند.
2. My window looks to the East, so I can watch the sunrise every morning.
(مای ویندو لوکْس تو دِی ایست، سو آی کَن واچ دِ سانْرایْز اِوری مورنینگ.)
پنجرهی من به سمت شرق است، پس میتوانم هر روز صبح طلوع خورشید را تماشا کنم.
—
3. expensive (اِکْسْپِنْسیو): گران [صفت]
تجزیه: expensive = ex + pense → ex (بیرون) + pense (هزینه) → هزینهاش از آنچه فکر هم بیرون میزنه
کدینگ: «اِکْسْپِنْسیو» = «اکسپرت» + «پول» → گران!
ریشهیابی: از لاتین expendere (خرج کردن، وزن کردن) که از ex- (بیرون) + pendere (آویزان کردن، وزن کردن) گرفته شده است.
1. Expensive things cost a lot of money.
(اِکْسْپِنْسیو تینگز کاسْت ا لات آو مانی.)
چیزهای گران هزینهی زیادی دارند.
2. My friend drives an expensive sports car.
(مای فْرِنْد دْرایْوْز اَن اِکْسْپِنْسیو اِسْپورْتْس کار.)
دوستم ماشین اسپرت گرانی را میراند.
—
4. flower (فْلائوِر): گل [اسم]
تجزیه: flower = flow + er → flow (جریان) + er (پسوند فاعلی) →
.چیزی که رنگ و زیبایی از آن جریان دارد
کدینگ: «فْلائوِر» = «فلاور» یعنی «گل» → یادت باشه گل «فلاور»ه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان flour که از لاتین flos (گل) گرفته شده است.
1. A flower is the colored part of a plant.
(ا فْلائوِر ایز دِ کالِرْد پارْت آو ا پْلانْت.)
گل بخش رنگی گیاه است.
2. She gave pink flowers to her grandmother.
(شی گِیو پینْک فْلائوِرْز تو هِر گْرانْدْمَذِر.)
او گلهای صورتی را به مادربزرگش داد.
—
5. garden (گارْدِن): باغ، باغچه [اسم]
تجزیه: garden = gar + den → gar (حصار، محوطه) + den (محل) →
«محل محصور برای کاشت گیاه»
کدینگ: «گارْدِن» = «گار» (گاراژ) + «دِن» (محل) → جایی که گیاهها توش هست!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان gardin که از آلمانی باستان garto (حصار، محوطه) گرفته شده است.
1. A garden is an area where people grow plants.
(ا گارْدِن ایز اَن اِریا وِر پیپَل گْرو پْلانْتْس.)
باغ منطقهای است که مردم گیاه میکارند.
2. The garden is very bright and colorful in the spring.
(دِ گارْدِن ایز وِری بْرایت اَند کالِرْفول این دِ اِسْپْرینگ.)
باغ در بهار خیلی روشن و رنگارنگ است.
—
6. holiday (هالِیدِی): تعطیلات، روز تعطیل [اسم]
تجزیه: holiday = holy (مقدس) + day (روز) → «روز مقدس» که مردم تعطیل میکردند
کدینگ: «هالِیدِی» = «هالی» + «دی» → روزی که تعطیلی و خوشی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان hāligdæg که از hālig (مقدس) + dæg (روز) به معنی «روز مقدس» گرفته شده است.
1. A holiday is a special day of celebration.
(ا هالِیدِی ایز ا اِسْپِشِل دِی آو سِلِبْرِیشِن.)
تعطیلات روز خاص جشن است.
2. Monday was a holiday, so there was no school or work.
(مانْدِی واز ا هالِیدِی، سو دِیر واز نو اسکول اُر وَرْک.)
دوشنبه تعطیل بود، بنابراین مدرسه و کاری نبود.
—
7. many (مِنی): زیاد، بسیاری [صفت]
تجزیه: نیازی به تجزیه نداره many همون «منی» هستش که یعنی «زیاد»
کدینگ: «مِنی» = «منی» → منی که پول زیاد دارم!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان manig (بسیار، زیاد) که با آلمانی manch (بسیاری) و سانسکریت manya (بسیار) مرتبط است.
1. Many shows that there is a large number of something.
(مِنی شوْز دَت دِیر ایز ا لارْج نامْبِر آو سامْثینگ.)
many تعداد زیادی از چیزی را نشان میدهد.
2. There are many people on the street.
(دِیر آر مِنی پیپَل آن دِ اِسْتْریت.)
افراد زیادی در خیابان هستند.
—
8. million (میلیِن): میلیون [اسم]
تجزیه: million = milli (هزار) + ion (پسوند بزرگکننده) → «هزار تا هزار» یعنی یک میلیون
کدینگ: «میلیِن» = «میلی» + «یِن» (پول) → یک میلیون پول!
ریشهیابی: از ایتالیایی milione که از لاتین mille (هزار) + پسوند بزرگکننده -one به معنی «هزار بزرگ» گرفته شده است.
1. A million is another way to write the number 1,000,000.
(ا میلیِن ایز اَنَدر وَی تو رایت دِ نامْبِر وان میلیِن.)
یک میلیون روشی دیگر برای نوشتن عدد ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ است.
2. Almost 19 million people live in Delhi, India.
(اولْموست ناینْتین میلیِن پیپَل لیو این دِلی، ایندیا.)
تقریباً ۱۹ میلیون نفر در دهلی، هند زندگی میکنند.
—
9. mountain (ماونْتِن): کوه [اسم]
تجزیه: mountain = mount (بالا رفتن) + ain → یعنی «چیزی که باید از آن بالا بروی»
کدینگ: «ماونْتِن» = «مانتن» یعنی «کوه» → «ماونت» یعنی بالا رفتن، کوه هم بالاست!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان montaigne که از لاتین mons (کوه) گرفته شده است.
1. A mountain is a very high hill.
(ا ماونْتِن ایز ا وِری های هیل.)
کوه تپهی بسیار بلند است.
2. Mount Everest is the highest mountain in the world.
(ماونْت اِوِرِسْت ایز دِ هایِسْت ماونْتِن این دِ وِرْلْد.)
کوه اورست بلندترین کوه جهان است.
—
10. place (پِلِیس): مکان، جا [اسم]
تجزیه: place = pl + ace → شبیه واژهی «پلاس» در فارسی به معنی «جا» و «مکان»
کدینگ: «پِلِیس» = «پلیس» → پلیس توی یه «مکان» خاص هست!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان place که از لاتین platea (خیابان پهناور) از یونانی plateia (پهناور) گرفته شده است.
1. A place is a space or area.
(ا پِلِیس ایز ا اِسْپِیس اُر اِریا.)
مکان یعنی فضا یا منطقه.
2. A library is a place where people can read books.
(ا لایْبْرِری ایز ا پِلِیس وِر پیپَل کَن رید بوکْز.)
کتابخانه جایی است که مردم میتوانند کتاب بخوانند.
—
11. popular (پاپْیولَر): محبوب، پرطرفدار [صفت]
تجزیه: popular = popul (مردم) + ar → «مربوط به مردم» یا «مورد پسند مردم»
کدینگ: «پاپْیولَر» = «پاپ» (موسیقی) + «یولار» → موسیقی پاپ محبوبِ مردمه!
ریشهیابی: از لاتین popularis که از populus (مردم) به معنی «مربوط به مردم» یا «مورد پسند مردم» گرفته شده است.
1. A popular thing is liked by many people.
(ا پاپْیولَر تینگ ایز لایْکْد بای مِنی پیپَل.)
چیزی که مردم زیادی آن را دوست داشته باشند، محبوب است.
2. These people are listening to a popular man speak.
(دیز پیپَل آر لیسِنینگ تو ا پاپْیولَر مَن اِسْپیک.)
این مردم به صحبتهای مرد محبوب گوش میدهند.
—
12. ski (اِسْکی): اسکی کردن [فعل]
تجزیه: نیازی به تجزیه نداره ski همون «اسکی» هستش که روی برف سر میخوری
کدینگ: «اِسْکی» → اسکی یعنی «سر خوردن» روی برف.
ریشهیابی: از زبان نورس باستان skíð (تکه چوب، اسکی) که با واژهی skid (لغزیدن) مرتبط است.
1. To ski is to glide on long pieces of wood or metal over snow.
(تو اِسْکی ایز تو گْلاید آن لانگ پیسِز آو وود اُر مِتِل اووِر اِسْناو.)
اسکی کردن یعنی سر خوردن روی تکههای دراز چوبی یا فلزی روی برف.
2. The man likes to ski and goes every weekend.
(دِ مَن لایکْس تو اِسْکی اَند گوْز اِوری ویکِنْد.)
مرد دوست دارد اسکی کند و آخر هر هفته میرود.
—
13. such (سَچ): چنین، اینچنین [صفت]
تجزیه: نیازی به تجزیه نداره such همون «ساچ» هستش که یعنی «اینچنین»
کدینگ: «سَچ» → «سَچ» یعنی «اینچنین»، مثل «سَچ» که یعنی چیزی شبیه به این!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان swilc که از swa (چنان) + lic (بدن، شکل) به معنی «چنان شکلی» گرفته شده است.
1. Such means “like this”.
(سَچ میِنْز «لایْک دیس».)
such یعنی «این طور».
2. I have never seen such a beautiful sunset before.
(آی هَو نِوِر سین سَچ ا بیوتیفول سانْسِت بیفور.)
من هرگز غروبی به این زیبایی ندیدهام.
—
14. total (توتِل): کُل، مجموع [اسم]
تجزیه: total = tot (همه) + al → یعنی «همه با هم»
کدینگ: «توتِل» → «توتال» یعنی «کُل» همه چی با هم!
ریشهیابی: از لاتین totalis که از totus (همه، کل) به معنی «همه با هم» گرفته شده است.
1. Total shows that everyone or everything has been counted.
(توتِل شوْز دَت اِوریوان اُر اِوریثینگ هَز بِین کانْتِد.)
total نشاندهندهی این است که همه یا همهچیز شمارش شده است.
2. The total cost of the items she bought was $52.
(دِ توتِل کاسْت آو دِی آیْتِمْز شی بات واز فیفْتی-تو دالِرْز.)
هزینهی کل کالاهای خریداریشده ۵۲ دلار بود.
—
15. tower (تاوْئِر): برج [اسم]
تجزیه: tower = to + wer → شبیه واژهی «تاور» که یعنی «برج»
کدینگ: «تاوْئِر» → «تاور» یعنی «برج»، مثل برج ایفل!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان torr که از لاتین turris (برج) گرفته شده است.
1. A tower is a tall, narrow building.
(ا تاوْئِر ایز ا تال، نِرو بیلدینگ.)
برج ساختمان بلند و باریکی است.
2. This is a very famous tower in Italy.
(دیس ایز ا وِری فِیمَس تاوْئِر این ایتَلی.)
این برج خیلی معروفی در ایتالیا است.
—
16. town (تاون): شهر کوچک، شهرک [اسم]
تجزیه: town = to + wn → شبیه واژهی «تاون» که یعنی «شهر کوچک»
کدینگ: «تاون» → «تاون» از «شهر» کوچکتره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان tūn (حصار، محوطه، روستا) که با آلمانی Zaun (حصار) مرتبط است.
1. A town is a place where people live and work, and is smaller than a city.
(ا تاون ایز ا پِلِیس وِر پیپَل لیو اَند وَرْک، اَند ایز اِسمالِر دَن ا سیتی.)
شهرک جایی است که افراد در آن زندگی و کار میکنند و از شهر کوچکتر است.
2. I come from a small town, and everyone there knows each other.
(آی کام فرام ا اِسمال تاون، اَند اِوریوان دِیر نوْز ایچ اَذِر.)
من اهل شهر کوچکی هستم و همه در آنجا یکدیگر را میشناسند.
—
17. train (تْرِین): قطار [اسم]
تجزیه: train = tr + ain → شبیه واژهی «ترن» که یعنی «قطار»
کدینگ: «تْرِین» → قطار واگنها رو «میکشه»!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان trainer (کشیدن، عقب کشیدن) که از لاتین trahere (کشیدن) گرفته شده است.
1. A train is a group of railway cars connected together.
(ا تْرِین ایز ا گْروپ آو رِیلْوِی کارْز کانِکْتِد توگِدِر.)
قطار گروهی از واگنهای راهآهن است که به هم متصل شدهاند.
2. The train is very fast, so we can get home in one hour.
(دِ تْرِین ایز وِری فَست، سو وی کَن گِت هوم این وان آوِر.)
قطار خیلی سریع است، پس میتوانیم در عرض یک ساعت به خانه برسیم.
—
18. walk (واک): راه رفتن [فعل]
تجزیه: walk = w + alk → شبیه واژهی «واک» در فارسی به معنی «راه رفتن»
کدینگ: «واک» → پیادهروی = «واک» کردن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wealcan (غلتیدن، حرکت کردن) که با آلمانی walken (پارچهسازی کردن) مرتبط است.
1. To walk is to move forward using legs, but it is slower than running.
(تو واک ایز تو موو فورْوَرْد یوزینگ لِگْز، بَت ایت ایز سلووِر دَن رانینگ.)
راه رفتن یعنی با استفاده از پاها به جلو حرکت کنید، اما آرامتر از دویدن است.
2. The children walk to school in the morning.
(دِ چیلْدْرِن واک تو اسکول این دِ مورنینگ.)
بچهها صبح به مدرسه میروند.
—
19. watch (واچ): تماشا کردن، نگاه کردن [فعل]
تجزیه: watch = w + atch → شبیه واژهی «واچ» (ساعت) که نگاهش میکنی!
کدینگ: «واچ» = «واچ» یعنی «ساعت» و ساعت رو نگاه میکنی!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wæccan (بیدار بودن، مراقب بودن) که با آلمانی wachen (بیدار بودن) مرتبط است.
1. To watch is to look at someone or something for a period of time.
(تو واچ ایز تو لوک اَت سامْوان اُر سامْثینگ فُر ا پیریاد آو تایْم.)
تماشا کردن یعنی نگاه کردن به کسی یا چیزی در یک دوره زمانی.
2. My friend came over to watch a movie with me.
(مای فْرِنْد کِیم اووِر تو واچ ا مووی ویت می.)
دوستم آمد تا با من فیلم تماشا کند.
—
20. world (وِرْلْد): دنیا، جهان [اسم]
تجزیه: world = wor + ld → شبیه واژهی «ورلد» که یعنی «جهان»
کدینگ: «وِرْلْد» = «ورلد» یعنی «جهان»، همهی آدمها!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان weorold که از wer (انسان) + ald (عصر، دوران) به معنی «عصر انسانها» گرفته شده است.
1. The world is the Earth and all the people and things in it.
(دِ وِرْلْد ایز دِ ارْت اَند آل دِ پیپَل اَند تینگز این ایت.)
دنیا یعنی سیارهی زمین و همهی مردم و چیزهایی که در آن هستند.
2. What are the names of the five oceans of the world?
(وات آر دِ نِیمْز آو دِ فایْو اووشِنْز آو دِ وِرْلْد؟)
نام پنج اقیانوس دنیا چیست؟
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.