• کشیش (واژگان)

    Unit 18

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 18

     

    بخش ۱۸

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. ability (اَبیلِتی): توانایی [اسم]

    تجزیه: ability = able (توانا) + ity (پسوند اسم) → توانایی

    کدینگ: «اَبیلِتی» = «ابل» + «یتی» → «یتی» (یتی) توانایی داره!

    ریشه‌یابی: از لاتین habilitas که از habilis (توانا، ماهر) از habere (داشتن) به معنی «توانایی» گرفته شده است.

     

    1. Ability is the quality of a person being able to do something well.

    (اَبیلِتی ایز دِ کوالِتی آو ا پِرْسِن بیینگ ایبِل تو دو سامْثینگ وِل.)

    ability چگونگی قابلیت شخص در خوب انجام دادنِ کاری است.

    2. His swimming abilities let him cross the entire lake.

    (هیز سویمینگ اَبیلِتیز لِت هیم کْراس دِی اینْتایِر لِیک.)

    توانایی‌های او در شنا او را قادر می‌سازد از تمام عرض دریاچه بگذرد.

     

     

    2. agriculture (اَگریکالْچِر): کشاورزی [اسم]

    تجزیه: agriculture = agri (زمین) + culture (پرورش) → پرورش زمین

    کدینگ: «اَگریکالْچِر» = «اگر» + «یکالچر» → «کالچر» (فرهنگ) کشاورزی!

    ریشه‌یابی: از لاتین agricultura که از ager (زمین، مزرعه) + cultura (پرورش) به معنی «پرورش زمین» گرفته شده است.

     

    1. Agriculture is the growing of plants and raising of animals for food.

    (اَگریکالْچِر ایز دِ گْروینگ آو پْلانْتْس اَند رِیزینگ آو آنیمِلْز فُر فود.)

    کشاورزی رشد گیاهان و پرورش حیوانات برای غذا است.

    2. The farmer studied agriculture in college.

    (دِ فارْمِر اِسْتادید اَگریکالْچِر این کالِج.)

    کشاورز در دانشگاه کشاورزی خواند.

     

     

    3. cartoon (کارْتون): کارتون [اسم]

    تجزیه: cartoon = car + toon → شبیه «کارتون» که نقاشی طنزآمیز است

    کدینگ: «کارْتون» = «کار» + «تون» → «تون» (تون) کارتون دوست داره!

    ریشه‌یابی: از ایتالیایی cartone (کاغذ بزرگ، طرح اولیه) که از carta (کاغذ) گرفته شده است.

     

    1. A cartoon is a funny drawing.

    (ا کارْتون ایز ا فانی دْراوینگ.)

    کارتون یک نقاشی بامزه است.

    2. Sometimes, people draw cartoons for the newspaper.

    (سامْتایْمْز، پیپَل دْرو کارْتونْز فُر دِ نیوزِیپِر.)

    گاهی، آدم‌ها برای روزنامه‌ها کارتون می‌کشند.

     

     

    4. ceiling (سیلینگ): سقف [اسم]

    تجزیه: ceiling = ceil (پوشاندن) + ing → چیزی که بالا را می‌پوشاند

    کدینگ: «سیلینگ» = «سی» + «لینگ» → «لینگ» (لینگ) بالا رو نگاه کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان ciel که از لاتین caelum (آسمان، سقف) گرفته شده است.

     

    1. The ceiling is the top of a room.

    (دِ سیلینگ ایز دِ تاپ آو ا روم.)

    سقف بالای اتاق است.

    2. He painted the ceiling with a special roller.

    (هی پِینْتِد دِ سیلینگ ویت ا اِسْپِشِل رولِر.)

    او سقف را با یک غلتک مخصوص رنگ کرد.

     

     

    5. convince (کانْوینْس): قانع کردن [فعل]

    تجزیه: convince = con (کاملاً) + vince (غلبه کردن) → کاملاً غلبه کردن، قانع کردن

    کدینگ: «کانْوینْس» = «کان» + «وینس» → «وینس» (وینس) قانعم کرد!

    ریشه‌یابی: از لاتین convincere که از com- (کاملاً) + vincere (غلبه کردن) به معنی «کاملاً غلبه کردن، قانع کردن» گرفته شده است.

     

    1. To convince someone means to make that person sure of something.

    (تو کانْوینْس سامْوان میِنْز تو مِیک دَت پِرْسِن شور آو سامْثینگ.)

    کسی را قانع کردن یعنی او را از چیزی مطمئن کنید.

    2. She convinced me to buy the house.

    (شی کانْوینْسْت می تو بای دِ هاوس.)

    او من را قانع کرد که آن خانه را بخرم.

     

     

    6. curious (کیوریَس): کنجکاو [صفت]

    تجزیه: curious = cur (مراقبت) + ious → کسی که مراقب و دقیق نگاه می‌کند

    کدینگ: «کیوریَس» = «کیور» + «یاس» → «یاس» (یاس) کنجکاوه!

    ریشه‌یابی: از لاتین curiosus (مراقب، دقیق، کنجکاو) که از cura (مراقبت) به معنی «کسی که دقیق نگاه می‌کند» گرفته شده است.

     

    1. A curious person or animal wants to know about something.

    (ا کیوریَس پِرْسِن اُر آنیمِل وانتْس تو نو اَباوت سامْثینگ.)

    شخص یا حیوان کنجکاو می‌خواهد درباره‌ی چیزی بداند.

    2. I opened up the clock because I was curious about how it worked.

    (آی اوپِنْد آپ دِ کلاک بیکاز آی واز کیوریَس اَباوت هاو ایت وَرْکْت.)

    من ساعت دیواری را باز کردم چون درباره‌ی اینکه چطور کار می‌کند کنجکاو بودم.

     

     

    7. delay (دِلِی): تأخیر داشتن [فعل]

    تجزیه: delay = de (پایین) + lay (گذاشتن) → پایین گذاشتن، عقب انداختن

    کدینگ: «دِلِی» = «د» + «لِی» → «لِی» (لی) معطل کرد!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان delaier که از de- (پایین) + laier (گذاشتن) به معنی «عقب انداختن» گرفته شده است.

     

    1. To delay means to wait to do something.

    (تو دِلِی میِنْز تو وِیت تو دو سامْثینگ.)

    تأخیر داشتن یعنی در انجام کاری صبر کنید.

    2. I was delayed at the airport for over two hours.

    (آی واز دِلِید اَت دِی اِیرپورْت فُر اووِر تو آوِرْز.)

    در فرودگاه بیش از دو ساعت معطل شدم.

     

     

    8. diary (دایِری): دفتر خاطرات [اسم]

    تجزیه: diary = di + ary → شبیه «دایری» که نوشته‌های روزانه است

    کدینگ: «دایِری» = «دا» + «یری» → «یری» (یری) خاطراتش رو می‌نویسه!

    ریشه‌یابی: از لاتین diarium که از dies (روز) به معنی «نوشته‌های روزانه» گرفته شده است.

     

    1. A diary is a book in which people write their personal experiences.

    (ا دایِری ایز ا بوک این ویچ پیپَل رایت دِیر پِرْسِنِل اِکْسْپیرینْسِز.)

    دفتر خاطرات کتابی است که مردم در آن تجربیات شخصی‌شان را می‌نویسند.

    2. I do not let anybody read my diary.

    (آی دو نات لِت اِنیبادی رید مای دایِری.)

    من اجازه نمی‌دهم کسی دفتر خاطراتم را بخواند.

     

     

    9. element (اِلِمِنْت): عنصر، مؤلفه [اسم]

    تجزیه: element = ele + ment → شبیه «المِنت» که یعنی جزئی از کل

    کدینگ: «اِلِمِنْت» = «ال» + «منت» → «منت» (منت) عنصره!

    ریشه‌یابی: از لاتین elementum (عنصر، جزء اولیه) که ریشه‌اش نامشخص است.

     

    1. An element of something is a particular part of it.

    (اَن اِلِمِنْت آو سامْثینگ ایز ا پارْتِکیولِر پارْت آو ایت.)

    عنصری از یک چیز، بخش خاصی از آن است.

    2. Tackling an opponent is Johnny’s favorite element of American football.

    (تَکلینگ اَن اَپونِنْت ایز جانیْز فِیوْریت اِلِمِنْت آو اَمِرِکِن فوتْبال.)

    مؤلفه‌ی موردعلاقه‌ی جانی در فوتبال آمریکایی تکل زدنِ حریف است.

     

     

    10. faith (فِیت): ایمان [اسم]

    تجزیه: faith = fa + ith → شبیه «فیت» که یعنی باور و اعتقاد

    کدینگ: «فِیت» = «فی» + «ت» → «ت» (تو) به من ایمان داره!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان feid که از لاتین fides (ایمان، اعتماد) از fidere (اعتماد کردن) گرفته شده است.

     

    1. Faith is trust or belief without proof.

    (فِیت ایز تْرَست اُر بِلِیف ویتاوت پْروف.)

    ایمان اعتماد یا باور بدون اثبات است.

    2. The sick girl had faith in doctors. She knew they would make her better.

    (دِ سیک گِرل هَد فِیت این داکْتِرْز. شی نیو دِی وود مِیک هِر بِتِر.)

    دختر بیمار به دکترها ایمان داشت. می‌دانست آن‌ها حال او را بهتر خواهند کرد.

     

     

    11. grain (گْرِین): دانه، غلات [اسم]

    تجزیه: grain = gr + ain → شبیه «گرین» که دانه‌های کوچک است

    کدینگ: «گْرِین» = «گر» + «ین» → «ین» (ین) دانه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان grain که از لاتین granum (دانه) گرفته شده است.

     

    1. A grain is food crops such as wheat, corn, rice or oats.

    (ا گْرِین ایز فود کراپْز سَچ اَز ویت، کورْن، رایْس اُر اوْتْس.)

    غلات محصولات غذایی مانند گندم، ذرت، برنج یا جو هستند.

    2. The farmer planted two fields of grain this year.

    (دِ فارْمِر پْلانْتِد تو فیلْدْز آو گْرِین دیس ییر.)

    امسال آن کشاورز دو مزرعه‌ی غلات کاشت.

     

     

    12. greet (گریت): سلام و خوش‌آمد گفتن [فعل]

    تجزیه: greet = gr + eet → شبیه «گریت» که یعنی خوش‌آمد گفتن

    کدینگ: «گریت» = «گر» + «یت» → «یت» (یت) سلام کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان gretan (سلام کردن، خطاب کردن) که با آلمانی grüßen (سلام کردن) مرتبط است.

     

    1. To greet someone means to meet and welcome that person.

    (تو گریت سامْوان میِنْز تو میت اَند وِلکام دَت پِرْسِن.)

    to greet someone یعنی شخصی را ملاقات کردن و به او خوش‌آمد گفتن.

    2. When my friend came over, I greeted him at the door.

    (وِن مای فْرِنْد کِیم اووِر، آی گریتِد هیم اَت دِ دور.)

    وقتی دوستم آمد، دم در به او خوش‌آمد گفتم.

     

     

    13. investigate (اینْوِسْتیگِیت): تحقیق کردن [فعل]

    تجزیه: investigate = in (درون) + vest (جامه) + igate → درون لباس را نگاه کردن، بررسی کردن

    کدینگ: «اینْوِسْتیگِیت» = «این» + «وستیگیت» → «وستیگیت» (وستی) تحقیق کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین investigare که از in- (درون) + vestigium (رد پا) به معنی «دنبال رد پا رفتن، تحقیق کردن» گرفته شده است.

     

    1. To investigate means to search for something or learn about it.

    (تو اینْوِسْتیگِیت میِنْز تو سِرْچ فُر سامْثینگ اُر لِرْن اَباوت ایت.)

    تحقیق کردن یعنی دنبال چیزی گشتن یا آموختن درباره‌ی آن.

    2. The detective went to investigate the crime.

    (دِ دیتِکْتیو وِنت تو اینْوِسْتیگِیت دِ کرایْم.)

    کارآگاه رفت تا درباره‌ی جنایت تحقیق کند.

     

     

    14. joy (جوی): خوشی [اسم]

    تجزیه: joy = jo + y → شبیه «جوی» که یعنی خوشحالی

    کدینگ: «جوی» = «جو» + «ی» → «جو» (جو) شادیه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان joie که از لاتین gaudia (شادی) از gaudere (شاد بودن) گرفته شده است.

     

    1. Joy is a feeling of great happiness.

    (جوی ایز ا فیلینگ آو گْرِیت هَپینِس.)

    joy احساس خوشحالی زیاد است.

    2. I love baseball. I feel joy when I play.

    (آی لاو بِیسْبال. آی فیل جوی وِن آی پِلِی.)

    من بیسبال را دوست دارم. وقتی بازی می‌کنم احساس خوشحالی می‌کنم.

     

     

    15. label (لِیبِل): برچسب [اسم]

    تجزیه: label = la + bel → شبیه «لیبل» که روی محصول می‌چسبانند

    کدینگ: «لِیبِل» = «لی» + «بل» → «بل» (بل) برچسب بزن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان label که از آلمانی باستان lappa (پارچه، تکه) گرفته شده است.

     

    1. A label is a tag that tells about something.

    (ا لِیبِل ایز ا تَگ دَت تِلْز اَباوت سامْثینگ.)

    label برچسبی است که درباره‌ی چیزی توضیح می‌دهد.

    2. The label on the back of your shirt will tell you what size it is.

    (دِ لِیبِل آن دِ بَک آو یور شِرْت ویل تِل یو وات سایْز ایت ایز.)

    برچسبِ پشت پیراهن به شما می‌گوید چه سایزی است.

     

     

    16. monk (مانْک): راهب [اسم]

    تجزیه: monk = mo + nk → شبیه «مانک» که روحانی است

    کدینگ: «مانْک» = «مان» + «ک» → «ک» (ک) راهبه!

    ریشه‌یابی: از یونانی monos (تنها، یکتا) که به راهبانی گفته می‌شد که تنها زندگی می‌کردند.

     

    1. A monk is a religious person who lives a simple life.

    (ا مانْک ایز ا رِلِجَس پِرْسِن هو لیوْز ا سیمپِل لایْف.)

    راهب شخصی مذهبی است که ساده زندگی می‌کند.

    2. The monks knew a lot about religion.

    (دِ مانْکْز نیو ا لات اَباوت رِلِجِن.)

    راهب‌ها چیزهای زیادی درباره‌ی مذهب می‌دانستند.

     

     

    17. odd (اد): عجیب [صفت]

    تجزیه: odd = o + dd → شبیه «اد» که یعنی غیرعادی

    کدینگ: «اد» = «ا» + «د» → «د» (د) عجیبه!

    ریشه‌یابی: از زبان نورس باستان oddi (نوک، نقطه) که به معنی «عدد فرد» و سپس «عجیب» تغییر کرد.

     

    1. Something odd is unusual.

    (سامْثینگ اد ایز آنْیوْژوال.)

    چیز عجیب، غیرعادی است.

    2. Her cat is odd. It walks on two feet.

    (هِر کَت ایز اد. ایت والکْس آن تو فیت.)

    گربه‌ی او عجیب است. روی دو پا راه می‌رود.

     

     

    18. pause (پاز): مکث کردن [فعل]

    تجزیه: pause = pa + use → شبیه «پاز» که یعنی توقف کوتاه

    کدینگ: «پاز» = «پا» + «ز» → «ز» (ز) مکث کن!

    ریشه‌یابی: از یونانی pausis (توقف، ایست) که با لاتین pausa (توقف) مرتبط است.

     

    1. To pause means to stop doing something for a while.

    (تو پاز میِنْز تو اِستاپ دوینگ سامْثینگ فُر ا وایل.)

    مکث کردن یعنی برای مدتی کوتاهی دست از انجامِ کاری بکشید.

    2. Since she was so hungry, she paused to make a snack.

    (سینْس شی واز سو هانْگری، شی پازْد تو مِیک ا اِسْنَک.)

    از آنجا که او خیلی گرسنه بود، مکثی کرد تا یک خوراکی درست کند.

     

     

    19. priest (پریست): کشیش [اسم]

    تجزیه: priest = pr + iest → شبیه «پریست» که روحانی مسیحی است

    کدینگ: «پریست» = «پری» + «ست» → «ست» (ست) کشیش شد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان preost که از لاتین presbyter (بزرگ، پیر) از یونانی presbyteros (بزرگ‌تر، پیر) گرفته شده است.

     

    1. A priest is a person trained to perform religious duties.

    (ا پریست ایز ا پِرْسِن تْرِینْد تو پِرْفورم رِلِجَس دیوتیز.)

    کشیش فردی است که آموزش دیده تا وظایف مذهبی را انجام دهد.

    2. The priest taught us about God.

    (دِ پریست تات آس اَباوت گاد.)

    کشیش درباره‌ی خدا به ما یاد داد.

     

     

    20. profession (پْرافِشِن): شغل [اسم]

    تجزیه: profession = pro (به جلو) + fess (اعتراف) + ion → چیزی که به آن اعتراف می‌کنی، شغلت

    کدینگ: «پْرافِشِن» = «پرا» + «فشن» → «فشن» (مد) حرفه‌ست!

    ریشه‌یابی: از لاتین professio که از profiteri (اعتراف کردن، اعلام کردن) از pro- (به جلو) + fateri (اعتراف کردن) به معنی «شغلی که به آن اعلام می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. A profession is a person’s job.

    (ا پْرافِشِن ایز ا پِرْسِنْز جاب.)

    شغل کارِ یک شخص است.

    2. He loved sailing, so he chose to work on ships as a profession.

    (هی لاوْد سِیلینگ، سو هی چُوز تو وَرْک آن شیپْز اَز ا پْرافِشِن.)

    او عاشق قایق‌رانی بود، پس تصمیم گرفت شغل کار کردن در کشتی را انتخاب کند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.