Unit 13
Vocabulary
واژگان
Unit 13
بخش ۱۳
Word list
لیست کلمات
—
1. aboard (اَبورْد): سوار [حرف اضافه]
تجزیه: aboard = a (پیشوند) + board (تخته) → روی تخته، سوار
کدینگ: «اَبورْد» = «اب» + «ورد» → «ورد» (ورد) سوار کشتی شد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان à bord که از a (به) + bord (کناره، لبه) به معنی «روی تخته، سوار» گرفته شده است.
1. Someone aboard a ship or plane is in or on it.
(سامْوان اَبورْد ا شیپ اُر پِلِین ایز این اُر آن ایت.)
کسی که سوار کشتی یا هواپیما است یعنی روی آن یا داخل آن است.
2. They climbed aboard the kayak and paddled through the river.
(دِی کْلایْمْد اَبورْد دِ کایَک اَند پَدِلْد تْرو دِ ریوِر.)
آنها سوار کایاک شدند و در رودخانه پارو زدند.
—
2. bitter (بیتِر): تلخرو، عصبانی، رنجیده [صفت]
تجزیه: bitter = bit (گزیدن) + ter → چیزی که میگزد، تلخ
کدینگ: «بیتِر» = «بی» + «تر» → «تر» (تر) از دستش تلخه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان biter که با آلمانی bitter (تلخ) مرتبط است.
1. A bitter person feels upset or angry about something.
(ا بیتِر پِرْسِن فیلْز اَپْسِت اُر اَنگْری اَباوت سامْثینگ.)
هر شخص تلخرو از چیزی ناراحت یا عصبانی است.
2. He was extremely bitter when his computer crashed.
(هی واز اِکْسْتریمْلی بیتِر وِن هیز کامْیوتِر کْرَشْت.)
وقتی کامپیوترش خراب شد، بینهایت عصبانی شد.
—
3. bullet (بولِت): گلوله [اسم]
تجزیه: bullet = bull (گاو نر) + et → گلولهای که مثل گاو نر میکوبد
کدینگ: «بولِت» = «بو» + «لت» → «لت» (لت) گلوله!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان boulette که از boule (گلوله، توپ) + -ette (پسوند کوچککننده) به معنی «گلولهی کوچک» گرفته شده است.
1. A bullet is a small metal object that is shot out of a gun.
(ا بولِت ایز ا اِسمال مِتِل ابْجِکت دَت ایز شات آوت آو ا گان.)
گلوله شیء فلزی کوچکی است که از تفنگ خارج میشود.
2. Bullets come in different sizes for different guns.
(بولِتْس کام این دیفْرِنْت سایْزِز فُر دیفْرِنْت گانْز.)
گلولهها برای تفنگهای مختلف در سایزهای مختلف عرضه میشوند.
—
4. devil (دِوِل): شیطان [اسم]
تجزیه: devil = de + vil → شبیه «دیول» که روح شریر است
کدینگ: «دِوِل» = «دی» + «ول» → «ول» (ول) شیطونه!
ریشهیابی: از لاتinus diabolus که از یونانی diabolos (تهمتزن، دشمن) از dia- (از میان) + ballein (پرتاب کردن) گرفته شده است.
1. The devil is a powerful evil spirit in some religions.
(دِ دِوِل ایز ا پاوْئِرْفول ایوِل اسْپیریت این سام رِلِجِنْز.)
شیطان روح خبیث پرقدرتی است که در برخی ادیان است.
2. The church promised protection from the devil.
(دِ چِرْچ پرامیسْت پْرِتِکْشِن فرام دِ دِوِل.)
کلیسا قول محافظت در برابر شیطان داد.
—
5. drift (دْریفت): آرام حرکت کردن [فعل]
تجزیه: drift = dr + ift → شبیه «دریفت» که حرکت آرام است
کدینگ: «دْریفت» = «در» + «یفت» → «یفت» (یفت) آروم حرکت کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان drifan (رانده شدن، حرکت کردن) که با آلمانی treiben (رانندگی کردن) مرتبط است.
1. To drift means to be moved slowly by wind or water.
(تو دْریفت میِنْز تو بی مووْد سلوولی بای وینْد اُر واتِر.)
to drift یعنی جابهجایی آرام با کمک باد یا آب.
2. The large chunk of ice drifted in the water.
(دِ لارْج چانْک آو آیْس دْریفْتِد این دِ واتِر.)
تکه یخ بزرگ آرام در آب حرکت میکرد.
—
6. enforce (اِنفورْس): اجرا کردن، اعمال کردن، وادار کردن [فعل]
تجزیه: enforce = en (درون) + force (قدرت) → قدرت دادن به چیزی، اعمال کردن
کدینگ: «اِنفورْس» = «ان» + «فورس» → «فورس» (زور) اجرا کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان enforcier که از en- (درون) + force (قدرت) از لاتinus fortis (قوی) به معنی «قدرت دادن، اعمال کردن» گرفته شده است.
1. To enforce means to make a person follow a rule.
(تو اِنفورْس میِنْز تو مِیک ا پِرْسِن فالو ا رول.)
to enforce یعنی کسی را به تبعیت از قانون وادار کنید.
2. Police enforce traffic laws to keep everyone safe.
(پَلیس اِنفورْس تْرَفیک لاز تو کیپ اِوریوان سِیف.)
پلیس قوانین ترافیک را برای نگهداری همه از خطر اجرا میکند.
—
7. fountain (فاوْنْتِن): فواره [اسم]
تجزیه: fountain = fount (چشمه) + ain → چشمهی مصنوعی
کدینگ: «فاوْنْتِن» = «فاون» + «تن» → «تن» (تن) فواره!
ریشهیابی: از لاتinus fons (چشمه) که با انگلیسی fountain (فواره) مرتبط است.
1. A fountain is a source of water made by people.
(ا فاوْنْتِن ایز ا سورْس آو واتِر مِید بای پیپَل.)
فواره منبع آبی است که انسان آن را ساخته باشد.
2. There was a beautiful fountain in the middle of the park.
(دِیر واز ا بیوتیفول فاوْنْتِن این دِ مِیدِل آو دِ پارْک.)
فوارهی زیبایی در وسط پارک بود.
—
8. harbor (هارْبِر): بندرگاه، اسکله [اسم]
تجزیه: harbor = har (ارتش) + bor (پناه) → پناهگاه کشتیها
کدینگ: «هارْبِر» = «هار» + «بر» → «بر» (بر) بندر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان herebeorg که از here (ارتش) + beorg (پناهگاه) به معنی «پناهگاه کشتیها» گرفته شده است.
1. A harbor is an area of water along a shore where boats land.
(ا هارْبِر ایز اَن اِریا آو واتِر اَلانگ ا شور وِر بوتْس لَند.)
بندر محوطهی آب در امتداد ساحل است که کشتیها لنگر میاندازند.
2. There were a few small boats in the harbor.
(دِیر وِر ا فیو اِسمال بوتْس این دِ هارْبِر.)
داخل بندرگاه چند کشتی کوچک بود.
—
9. inhabit (اینْهَبیت): سکونت داشتن [فعل]
تجزیه: inhabit = in (درون) + habit (زندگی کردن) → درون جایی زندگی کردن
کدینگ: «اینْهَبیت» = «این» + «هبیت» → «هبیت» (عادت) سکونت!
ریشهیابی: از لاتinus inhabitare که از in- (درون) + habitare (زندگی کردن) از habere (داشتن) به معنی «سکونت داشتن» گرفته شده است.
1. To inhabit means to live in a certain place.
(تو اینْهَبیت میِنْز تو لیو این ا سِرْتِن پِلِیس.)
سکونت داشتن یعنی جای معینی زندگی کردن.
2. No one inhabits the ancient city.
(نو وان اینْهَبیتْس دِی اِنْشِنْت سیتی.)
هیچکس در آن شهر باستانی سکونت ندارد.
—
10. march (مارْچ): رژه رفتن [فعل]
تجزیه: march = mar + ch → شبیه «مارچ» که حرکت منظم است
کدینگ: «مارْچ» = «مار» + «چ» → «چ» (چ) رژه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان marchier که از لاتinus marcare (با پا کوبیدن) گرفته شده است.
1. To march means to walk at a steady pace together with others.
(تو مارْچ میِنْز تو والک اَت ا اِسْتِدی پِیس توگِدِر ویت اَذِرْز.)
رژه رفتن یعنی با دیگران با سرعت و گامی ثابت حرکت کردن.
2. The soldiers marched in straight rows.
(دِ سولْجِرْز مارْچْت این اِسْتْرِیت روْز.)
سربازها در ردیفهای صاف رژه میرفتند.
—
11. millionaire (میلیونِیر): میلیونر [اسم]
تجزیه: millionaire = million (میلیون) + aire → کسی که میلیون دارد
کدینگ: «میلیونِیر» = «میلیون» + «نیر» → «نیر» (نیر) پولداره!
ریشهیابی: از فرانسوی millionnaire که از million (میلیون) + -aire (پسوند) به معنی «کسی که میلیون دارد» گرفته شده است.
1. A millionaire is a person who has at least a million dollars.
(ا میلیونِیر ایز ا پِرْسِن هو هَز اَت لیسْت ا میلیِن دالِرْز.)
میلیونر کسی است که حداقل یک میلیون دلار دارد.
2. He became a millionaire because he was smart with his money.
(هی بیکِیم ا میلیونِیر بیکاز هی واز اِسْمارْت ویت هیز مانی.)
او میلیونر شد چون در کار با پولش باهوش بود.
—
12. port (پورْت): لنگرگاه، بندرگاه [اسم]
تجزیه: port = po + rt → شبیه «پورت» که جای پهلوگیری کشتیهاست
کدینگ: «پورْت» = «پو» + «رت» → «رت» (رت) بندر!
ریشهیابی: از لاتinus portus (بندر، پناهگاه) که با انگلیسی port (بندر) مرتبط است.
1. A port is a place where ships stop to load and unload things.
(ا پورْت ایز ا پِلِیس وِر شیپْز اِستاپ تو لود اَند آنْلود تینگز.)
بندر جایی است که کشتیها برای بار زدن و خالی کردن توقف میکنند.
2. The ship was being loaded with materials at the port.
(دِ شیپ واز بیینگ لودِد ویت مَتیریلْز اَت دِ پورْت.)
کشتی در لنگرگاه در حال پر شدن با بار بود.
—
13. sheriff (شِرِف): کلانتر، رئیس پلیس [اسم]
تجزیه: sheriff = sher + iff → شبیه «شریف» که مسئول امنیت است
کدینگ: «شِرِف» = «شر» + «ف» → «ف» (ف) کلانتر!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان scirgerefa که از scir (بخش، ناحیه) + gerefa (رئیس، نگهبان) به معنی «رئیس ناحیه» گرفته شده است.
1. A sheriff is a police officer who is in charge of a large area.
(ا شِرِف ایز ا پَلیس آفِسِر هو ایز این چارْج آو ا لارْج اِریا.)
کلانتر افسر پلیسی است که مسئول منطقهی بزرگی است.
2. It was the sheriff’s job to make the city safe.
(ایت واز دِ شِرِفْز جاب تو مِیک دِ سیتی سِیف.)
این کار کلانتر بود که شهر را امن نگه دارد.
—
14. startle (استارْتِل): شوکه کردن، وحشتزده کردن [فعل]
تجزیه: startle = start (شروع) + le → شروع ناگهانی، پریدن
کدینگ: «استارْتِل» = «است» + «تارتل» → «تارتل» (تارتل) شوکه شد!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان steartlian (به عقب پریدن، شوکه شدن) که از start (شروع ناگهانی) گرفته شده است.
1. To startle means to scare someone suddenly.
(تو استارْتِل میِنْز تو اِسْکِیر سامْوان سادِنْلی.)
to startle یعنی ناگهان کسی را وحشتزده کردن.
2. The loud crash startled the sleeping woman.
(دِ لاوْد کْرَش استارْتِلْد دِ اِسْلیپینگ وومَن.)
صدای بلند تصادف زن خوابیده را از جا پراند.
—
15. sweat (سوِت): عرق کردن [فعل]
تجزیه: sweat = sw + eat → شبیه «سویت» که از بدن خارج میشود
کدینگ: «سوِت» = «سو» + «ت» → «ت» (ت) عرق میکنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان swætan که با آلمانی schwitzen (عرق کردن) مرتبط است.
1. To sweat means to lose liquid from the body through the skin.
(تو سوِت میِنْز تو لوز لیکْوید فرام دِ با دی تْرو دِ اِسْکین.)
عرق کردن یعنی مایعی را از بدن از طریق پوست از دست دادن.
2. Whenever I work out, I sweat quite a bit.
(وِنِوِر آی وَرْک آوت، آی سوِت کْوایت ا بیت.)
هر موقع ورزش میکنم، نسبتاً زیاد عرق میکنم.
—
16. trigger (تْریگِر): ماشه [اسم]
تجزیه: trigger = trig + ger → شبیه «تریگر» که باعث شلیک میشود
کدینگ: «تْریگِر» = «تر» + «گیر» → «گیر» (گیر) ماشه!
ریشهیابی: از هلندی trekker که از trekken (کشیدن) به معنی «چیزی که کشیده میشود» گرفته شده است.
1. A trigger is the part of the gun that a person pulls to make it fire.
(ا تْریگِر ایز دِ پارْت آو دِ گان دَت ا پِرْسِن پولْز تو مِیک ایت فایِر.)
ماشه بخشی از اسلحه است که شخصی میکشد تا شلیک کند.
2. The man had his finger on the trigger of the gun.
(دِ مَن هَد هیز فینْگِر آن دِ تْریگِر آو دِ گان.)
مرد انگشتش را روی ماشهی اسلحه گذاشته بود.
—
17. unify (یونیفای): متحد کردن [فعل]
تجزیه: unify = uni (یک) + fy (کردن) → یکی کردن
کدینگ: «یونیفای» = «یونی» + «فای» → «فای» (فای) متحد کن!
ریشهیابی: از لاتinus unificare که از unus (یک) + facere (ساختن) به معنی «یکی کردن» گرفته شده است.
1. To unify means to bring people or things together.
(تو یونیفای میِنْز تو برینگ پیپَل اُر تینگز توگِدِر.)
متحد کردن یعنی آدمها یا اشیا را گرد هم جمع کردن.
2. With their good deeds, the children tried to unify the world.
(ویت دِیر گود دیدْز، دِ چیلْدْرِن تْرایْد تو یونیفای دِ وِرْلْد.)
بچهها با کارهای خوبشان تلاش کردند جهان را متحد کنند.
—
18. vessel (وِسِل): کشتی بزرگ [اسم]
تجزیه: vessel = vess + el → شبیه «وسل» که ظرف بزرگ است
کدینگ: «وِسِل» = «وس» + «ل» → «ل» (ل) کشتی!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان vessel که از لاتinus vascellum (ظرف کوچک) از vas (ظرف) گرفته شده است.
1. A vessel is a large ship or boat.
(ا وِسِل ایز ا لارْج شیپ اُر بوت.)
vessel به معنی قایق یا کشتی بزرگ است.
2. We toured the area aboard a luxury vessel.
(وی تورْد دِی اِریا اَبورْد ا لَکْشِری وِسِل.)
ما سوار یک کشتی لوکس منطقه را گشت زدیم.
—
19. voyage (وُویج): سفر دریایی یا هوایی [اسم]
تجزیه: voyage = voy + age → شبیه «وویج» که سفر طولانی است
کدینگ: «وُویج» = «وو» + «یج» → «یج» (یج) سفر!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان voiage که از لاتinus viaticum (سفر، توشهی راه) از via (راه) گرفته شده است.
1. A voyage is a long journey made on a boat or an aircraft.
(ا وُویج ایز ا لانگ جِرْنی مِید آن ا بوت اُر اَن اِیرْکْرافْت.)
voyage سفری طولانی است که با کشتی یا هواپیما انجام میشود.
2. The astronauts took off on a long voyage to the moon.
(دِی اَسْتروناتْس توک آف آن ا لانگ وُویج تو دِ مون.)
فضانوردان برای سفری طولانی به ماه از زمین بلند شدند.
—
20. worship (وُرْشیپ): پرستیدن [فعل]
تجزیه: worship = worth (ارزش) + ship → ارزش قائل شدن، پرستش
کدینگ: «وُرْشیپ» = «وورش» + «یپ» → «یپ» (یپ) عبادت کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان weorþscipe که از weorþ (ارزش) + scipe (پسوند حالت) به معنی «ارزش قائل شدن، پرستش» گرفته شده است.
1. To worship means to like and honor a person, thing, or religious figure.
(تو وُرْشیپ میِنْز تو لایْک اَند آنِر ا پِرْسِن، تینگ، اُر رِلِجَس فیگِر.)
پرستیدن یعنی چیزی، شخصی یا شخصیت مذهبیای را دوست داشتن و تکریم کردن.
2. Many people around the world worship in a church.
(مِنی پیپَل اَراوند دِ وِرْلْد وُرْشیپ این ا چِرْچ.)
آدمهای زیادی در سراسر جهان در کلیسا عبادت میکنند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.