Unit 13
Vocabulary
واژگان
Unit 13
بخش ۱۳
Word list
لیست کلمات
—
1. adequate (اَدِکویت): کافی، مناسب [صفت]
تجزیه: adequate = ad (به سمت) + equ (برابر) + ate → برابر با نیاز
کدینگ: «اَدِکویت» = «اد» + «کویت» → «کویت» (کویت) کافیه!
ریشهیابی: از لاتین adaequatus که از ad- (به سمت) + aequare (برابر کردن) از aequus (برابر) به معنی «برابر با نیاز، کافی» گرفته شده است.
1. Something adequate is good enough.
(سامْثینگ اَدِکویت ایز گود ایناف.)
adequate یعنی چیزی بهاندازهی کافی خوب است.
2. This is adequate for my needs.
(دیس ایز اَدِکویت فُر مای نیدْز.)
این برای نیازهایم کافی است.
—
2. anxiety (اَنگزایِتی): اضطراب، نگرانی [اسم]
تجزیه: anxiety = anxi (نگران) + ety → حالت نگرانی
کدینگ: «اَنگزایِتی» = «انگ» + «زایتی» → «زایتی» (زایت) نگرانه!
ریشهیابی: از لاتین anxietas که از anxius (نگران، مضطرب) از angere (فشردن، خفه کردن) به معنی «حالت نگرانی» گرفته شده است.
1. Anxiety is a feeling of worries and fear.
(اَنگزایِتی ایز ا فیلینگ آو ووریز اَند فیر.)
دلواپسی احساس نگرانی و ترس است.
2. When I have to climb to high places, I’m filled with anxiety.
(وِن آی هَو تو کْلایْم تو های پِلِیسِز، آی اِم فیلْد ویت اَنگزایِتی.)
وقتی مجبورم به جاهای مرتفع بروم، لبریز از اضطراب میشوم.
—
3. army (آرمی): ارتش [اسم]
تجزیه: army = ar + my → شبیه «آرمی» که نیروی نظامی است
کدینگ: «آرمی» = «آر» + «می» → «می» (من) سربازم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان armee که از لاتین armata (مسلح) از armare (مسلح کردن) از arma (سلاح) گرفته شده است.
1. An army is a large group of people who fight in wars.
(اَن آرمی ایز ا لارْج گْروپ آو پیپَل هو فایت این وارْز.)
ارتش گروه بزرگی از افراد است که در جنگها میجنگد.
2. The army protects all the people in the country.
(دِی آرمی پْرِتِکْتْس آل دِ پیپَل این دِ کانْتری.)
ارتش از تمام مردمِ کشور محافظت میکند.
—
4. billion (بیلیِن): میلیارد [اسم]
تجزیه: billion = bi (دو) + llion (پسوند عدد) → دو تا میلیون
کدینگ: «بیلیِن» = «بی» + «لیِن» → «لیِن» (لین) میلیاردر!
ریشهیابی: از فرانسوی billion که از bi- (دو) + -llion (پسوند عددی بزرگ) به معنی «دو میلیون» (در سیستم قدیمی) گرفته شده است.
1. A billion is a very large number: 1,000,000,000.
(ا بیلیِن ایز ا وِری لارْج نامْبِر: وان میلیارد.)
یک میلیارد عدد خیلی بزرگی است: ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰
2. There are billions of stars in outer space.
(دِیر آر بیلیِنْز آو استارْز این آوتِر اِسْپِیس.)
میلیاردها ستاره در فضای بیرونی وجود دارد.
—
5. carve (کارْو): کندهکاری کردن، حک کردن [فعل]
تجزیه: carve = car + ve → شبیه «کارو» که یعنی برش زدن
کدینگ: «کارْو» = «کار» + «و» → «و» (او) روی چوب حک میکنه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان ceorfan (بریدن، حک کردن) که با آلمانی kerben (بریدگی ایجاد کردن) مرتبط است.
1. To carve means to cut into something.
(تو کارْو میِنْز تو کَت اینتو سامْثینگ.)
to carve یعنی برش زدن در چیزی.
2. My father usually carves the turkey for Thanksgiving.
(مای فاذِر یوْژالی کارْوْز دِ تِرْکی فُر ثِنْکْسْگیوینگ.)
پدرم معمولاً برای عید شکرگزاری روی بوقلمون کندهکاری میکند.
—
6. consult (کَنْسالْت): مشورت کردن [فعل]
تجزیه: consult = con (با هم) + sult (پرش) → با هم پرش کردن، مشورت
کدینگ: «کَنْسالْت» = «کان» + «سالت» → «سالت» (سالت) مشورت کن!
ریشهیابی: از لاتین consultare که از consulere (مشورت کردن، نظر خواستن) به معنی «با هم مشورت کردن» گرفته شده است.
1. To consult means to ask someone for help.
(تو کَنْسالْت میِنْز تو اَسْک سامْوان فُر هِلْپ.)
با کسی مشورت کردن یعنی از او درخواست کمک کردن.
2. I will consult my accountant to find a way to pay my bills.
(آی ویل کَنْسالْت مای اَکاونْتِنْت تو فایْند ا وَی تو پِی مای بیلْز.)
با حسابدارم مشورت خواهم کرد تا راهی برای پرداخت صورتحسابهایم پیدا کنم.
—
7. emergency (یمِرْجِنسی): موقعیت اضطراری [اسم]
تجزیه: emergency = e (بیرون) + merge (غوطهور شدن) + ency → بیرون آمدن از بحران
کدینگ: «یمِرْجِنسی» = «ای» + «مرجنسی» → «مرجنسی» (مرجان) خطر!
ریشهیابی: از لاتین emergere که از e- (بیرون) + mergere (غوطهور شدن) به معنی «بیرون آمدن از آب، پیش آمدن» گرفته شده است.
1. An emergency is a time when someone needs help right away.
(اَن یمِرْجِنسی ایز ا تایْم وِن سامْوان نیدْز هِلْپ رایت اِوِی.)
موقعیت اورژانسی وقتی است که کسی فوری به کمک نیاز دارد.
2. There is a huge fire in my house! This is an emergency!
(دِیر ایز ا هیوج فایِر این مای هاوس! دیس ایز اَن یمِرْجِنسی!)
در خانهمان آتشسوزی بزرگی رخ داده! موقعیت اورژانسی است!
—
8. fortune (فورْچِن): شانس [اسم]
تجزیه: fortune = fort (شانس) + une → اتفاقی که میافتد
کدینگ: «فورْچِن» = «فور» + «چین» → «چین» (چین) خوششانسه!
ریشهیابی: از لاتین fortuna (شانس، سرنوشت) که از fors (شانس) به معنی «اتفاقی که میافتد» گرفته شده است.
1. Fortune means the things that happen but are not controlled by a person.
(فورْچِن میِنْز دِ تینگز دَت هَپِن بَت آر نات کَنْترولْد بای ا پِرْسِن.)
fortune یعنی اتفاقاتی که رخ میدهند، اما افراد آنها را کنترل نمیکنند.
2. I have good fortune when I play cards.
(آی هَو گود فورْچِن وِن آی پِلِی کارْدْز.)
وقتی ورقبازی میکنم خوششانس هستم.
—
9. guarantee (گِرَنْتی): تضمین کردن [فعل]
تجزیه: guarantee = guarant (تضمین) + ee → تضمین دادن
کدینگ: «گِرَنْتی» = «گر» + «انتی» → «انتی» (انتی) تضمین!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان garantie که از garantir (تضمین کردن) از garant (ضامن) از آلمانی باستان weren (وفادار بودن) گرفته شده است.
1. I guarantee that the loan will be repaired.
(آی گِرَنْتی دَت دِ لون ویل بی ریپِیرْد.)
تضمین میدهم که وام درست میشود.
2. I guarantee that the sun will come up in the morning.
(آی گِرَنْتی دَت دِ سان ویل کام آپ این دِ مورنینگ.)
تضمین میدهم که صبح خورشید بالا خواهد آمد.
—
10. initial (اینیشِل): اولی [صفت]
تجزیه: initial = in (درون) + it (رفتن) + ial → در ابتدا
کدینگ: «اینیشِل» = «اینی» + «شل» → «شل» (شل) اول کار!
ریشهیابی: از لاتین initialis که از initium (آغاز) از inire (وارد شدن، شروع کردن) از in- (درون) + ire (رفتن) به معنی «مربوط به آغاز» گرفته شده است.
1. Initial shows that something is first.
(اینیشِل شوْز دَت سامْثینگ ایز فِرْسْت.)
initial نشاندهندهی این است که چیزی اولین است.
2. The initial step when writing a paper is to find a good topic.
(دِی اینیشِل اِسْتِپ وِن رایتینگ ا پِیپِر ایز تو فایْند ا گود تاپیک.)
وقتی مقالهای مینویسید، گام اول پیدا کردن موضوع خوب است.
—
11. intense (اینْتِنْس): شدید [صفت]
تجزیه: intense = in (درون) + tense (کشیده) → به درون کشیده، شدید
کدینگ: «اینْتِنْس» = «این» + «تنس» → «تنس» (تنش) شدید!
ریشهیابی: از لاتین intensus که از intendere (کشیدن، فشار آوردن) از in- (درون) + tendere (کشیدن) به معنی «کشیده شده، شدید» گرفته شده است.
1. An intense thing is very strong.
(اَن اینْتِنْس تینگ ایز وِری سْترونگ.)
یک چیز شدید خیلی قوی است.
2. The skunk made an intense odor that filled the air.
(دِ اِسْکانْک مِید اَن اینْتِنْس ادِر دَت فیلْد دِی اِیر.)
راسو بوی شدیدی تولید کرد که هوا را پر کرد.
—
12. lend (لِنْد): قرض دادن، امانت دادن [فعل]
تجزیه: lend = le + nd → شبیه «لند» که یعنی قرض دادن
کدینگ: «لِنْد» = «ل» + «ند» → «ند» (ند) قرض بده!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان lænan (قرض دادن) که با آلمانی leihen (قرض دادن) مرتبط است.
1. To lend something is to give it to someone for a short time.
(تو لِنْد سامْثینگ ایز تو گیو ایت تو سامْوان فُر ا شورْت تایْم.)
چیزی را قرض دادن یعنی آن را برای مدت کوتاهی به کسی بدهید.
2. My sister lost her pen, so I will lend her mine.
(مای سیسْتِر لاسْت هِر پِن، سو آی ویل لِنْد هِر ماین.)
خواهرم خودکارش را گم کرد، به همین خاطر خودکارم را به او قرض دادم.
—
13. peak (پیک): قله [اسم]
تجزیه: peak = pe + ak → شبیه «پیک» که یعنی نوک
کدینگ: «پیک» = «پی» + «ک» → «ک» (کوه) قلهش پیچه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان peac (نوک، قله) که با هلندی piek (نوک) مرتبط است.
1. The peak is the very top of a mountain.
(دِ پیک ایز دِ وِری تاپ آو ا ماونْتِن.)
قله دقیقاً نوک کوه است.
2. There is snow on the peaks of those mountains.
(دِیر ایز اِسْناو آن دِ پیکْز آو دُوز ماونْتِنْز.)
روی قلههای آن کوهها برف هست.
—
14. potential (پوتِنْشِل): بالقوه [صفت]
تجزیه: potential = pot (توانایی) + ential → دارای توانایی
کدینگ: «پوتِنْشِل» = «پوت» + «نشل» → «نشل» (نشل) بالقوه!
ریشهیابی: از لاتین potentialis که از potentia (قدرت، توانایی) از posse (توانستن) به معنی «دارای توانایی، بالقوه» گرفته شده است.
1. Potential means capable of being but not yet actual or real.
(پوتِنْشِل میِنْز کِیپِبِل آو بیینگ بَت نات یِت اَکْچوال اُر ریل.)
بالقوه یعنی دارای امکان وجود داشتن اما هنوز راستی یا واقعی نیست.
2. I’ve thought of some potential problems with your idea.
(آیو سات آو سام پوتِنْشِل پرابْلِمْز ویت یور آیدِیا.)
برای ایدهات چند مشکل بالقوه به فکرم رسیده است.
—
15. pride (پْرایْد): غرور، افتخار [اسم]
تجزیه: pride = pr + ide → شبیه «پراید» که یعنی افتخار
کدینگ: «پْرایْد» = «پرا» + «اید» → «اید» (ایده) افتخاره!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان pryde که از prud (غرورآمیز) از فرانسوی باستان prud (شجاع، خوب) گرفته شده است.
1. Pride is a feeling of happiness about oneself or one’s things.
(پْرایْد ایز ا فیلینگ آو هَپینِس اَباوت وَنْسِلْف اُر وانْز تینگز.)
pride احساس خوشبختی دربارهی خود یا چیزهای شخص است.
2. I take pride in getting good grades.
(آی تِیک پْرایْد این گِتینگ گود گْرِیدْز.)
از اینکه نمرهی خوبی میگیرم احساس غرور میکنم.
—
16. proof (پْروف): مدرک، اثبات [اسم]
تجزیه: proof = pro + of → شبیه «پروف» که یعنی اثبات
کدینگ: «پْروف» = «پرو» + «ف» → «ف» (ف) مدرک داره!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان prove که از لاتین probare (آزمایش کردن، اثبات کردن) از probus (خوب، درست) گرفته شده است.
1. Proof is a fact that shows something is real.
(پْروف ایز ا فَکْت دَت شوْز سامْثینگ ایز ریل.)
proof حقیقتی است که نشان میدهد چیزی واقعیت دارد.
2. They used his fingerprint for proof that he committed the crime.
(دِی یوزْد هیز فینْگِرْپْرینْت فُر پْروف دَت هی کَمیتِد دِ کرایْم.)
آنها از اثر انگشت او بهعنوان مدرکِ اثباتِ جرمی که مرتکب شده بود استفاده کردند.
—
17. quit (کْویت): دست کشیدن [فعل]
تجزیه: quit = qu + it → شبیه «کویت» که یعنی رها کردن
کدینگ: «کْویت» = «کو» + «یت» → «یت» (یت) ول کن!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان quitter (رها کردن، آزاد کردن) که از لاتین quietare (آرام کردن) از quietus (آرام) گرفته شده است.
1. To quit something means to stop doing it.
(تو کْویت سامْثینگ میِنْز تو اِستاپ دوینگ ایت.)
to quit something یعنی انجام کاری را متوقف کنید.
2. I quit running because I got tired.
(آی کْویت رانینگ بیکاز آی گات تایْرْد.)
دست از دویدن برداشتم چون خسته شدم.
—
18. spin (اِسْپین): چرخیدن [فعل]
تجزیه: spin = sp + in → شبیه «اسپین» که یعنی چرخیدن
کدینگ: «اِسْپین» = «اس» + «پین» → «پین» (پین) میچرخه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان spinnan (ریسیدن، چرخاندن) که با آلمانی spinnen (ریسیدن) مرتبط است.
1. To spin is to turn around in circles.
(تو اِسْپین ایز تو تِرْن اَراوند این سِرْکِلْز.)
چرخیدن یعنی بهصورت دایرهای دور زدن.
2. The boy kept spinning until he fell down.
(دِ بوی کِپْت اِسْپینینگ اَنْتِل هی فِل داون.)
پسر همین طور به چرخیدن ادامه داد تا زمین خورد.
—
19. tiny (تایْنی): ریز، خیلی کوچک [صفت]
تجزیه: tiny = ti + ny → شبیه «تاینی» که یعنی خیلی کوچک
کدینگ: «تایْنی» = «تای» + «نی» → «نی» (نی) کوچیکه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان tine (خیلی کوچک، ریز) که با آلمانی zierlich (ظریف) مرتبط است.
1. A tiny thing is very small.
(ا تایْنی تینگ ایز وِری اِسمال.)
یک چیز tiny خیلی کوچک است.
2. A baby’s hand is tiny.
(ا بِیبیْز هَند ایز تایْنی.)
دست نوزاد خیلی کوچک است.
—
20. tutor (تیوتِر): معلم خصوصی [اسم]
تجزیه: tutor = tut (محافظت) + or → کسی که محافظت میکند، راهنما
کدینگ: «تیوتِر» = «تیو» + «تر» → «تر» (تر) معلم خصوصیه!
ریشهیابی: از لاتین tutor (نگهبان، محافظ) که از tueri (نگاه کردن، محافظت کردن) به معنی «کسی که راهنمایی میکند» گرفته شده است.
1. A tutor is someone who gives lessons to one student.
(ا تیوتِر ایز سامْوان هو گیوْز لِسِنْز تو وان اِستودِنْت.)
معلم خصوصی کسی است که به یک دانشآموز درس میدهد.
2. My sister is bad at math. So my mother hired a tutor to help her.
(مای سیسْتِر ایز بَد اَت مَت. سو مای مَذِر هایِرْد ا تیوتِر تو هِلْپ هِر.)
خواهرم در ریاضی بد بود. به همین خاطر مادرم معلم خصوصی استخدام کرد تا به او کمک کند.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.