The Cat and the Fox
(ذِ کَت اَند ذِ فاکس)
گربه و روباه
One day, a cat climbed a mountain.
(وان دی، اِ کَت کلایمْد اِ ماونْتِن)
یک روز، گربهای از کوهی بالا رفت.
When he reached the peak, he met a fox.
(وِن هِی ریچْد ذِ پیک، هِی مِت اِ فاکس)
وقتی به قله رسید، روباهی را دید.
They began talking about how they get away from their enemies.
(دِی بیگَن تاکینگ اَباوت هاو دِی گِت اَوِی فرام دِر اِنِمیز)
آنها شروع کردند دربارهٔ چگونگی فرار از دست دشمنانشان صحبت کردند.
“I am very smart.
(“آی اَم وِری اسمارت)
روباه گفت: «من خیلی باهوشم.
I have the potential to think of billions of ideas.
(آی هَو ذِ پوتِنشَل تو تینک آو بیلینز آو آیدیز)
پتانسیل این را دارم که به میلیاردها ایده فکر کنم.
For instance, I can carve a tiny hole in a tree, and then climb in,” the fox said.
(فُر اینستَنس، آی کَن کارْو اِ تاینی هول این اِ تری، اَند دِن کلایم این،” ذِ فاکس سِد)
مثلاً میتوانم سوراخ ریزی در درخت ایجاد کنم و بعد از آن بالا بروم.»
He added, “I have a lot of friends.
(هی اَدِد، “آی هَو اِ لات آو فِرِندز)
او اضافه کرد: «دوستان زیادی دارم.
If I am in trouble, I can call them to lend their help.
(اِف آی اَم این ترابِل، آی کَن کال دِم تو لِند دِر هِلپ)
اگر به دردسر بیفتم، میتوانم آنها را صدا کنم تا کمکم کنند.
I can escape a whole army if I have to!”
(آی کَن اِسکِیپ اِ هول آرْمی اِف آی هَو تو!)
اگر مجبور شوم میتوانم از یک ارتش کامل فرار کنم!»
Then, the fox asked, “What are your plans?”
(دِن، ذِ فاکس اَسکْد، “وات آر یور پلَنز؟”)
بعد، روباه پرسید: «نقشههای تو چیست؟»
The cat said, “I have only one plan: climb a tree.”
(ذِ کَت سِد، “آی هَو اونلی وان پلَن: کلایم اِ تری”)
گربه گفت: «من فقط یک نقشه دارم: از درخت بالا رفتن.»
The fox said, “I hope you have good fortune, then!
(ذِ فاکس سِد، “آی هوپ یو هَو گود فورچون، دِن!)
روباه گفت: «پس امیدوارم خوششانس باشی!
However, one plan does not seem to be adequate.
(هاوِوِر، وان پلَن داز نات سیم تو بی اَدیکویت)
با این حال، یک نقشه کافی به نظر نمیرسد.
Do you want me to be your tutor?
(دو یو وانت می تو بی یور توتَر؟)
میخواهی معلم تو باشم؟
I can help you develop many new plans.”
(آی کَن هِلپ یو دیوِلُپ مِنی نیو پلَنز)
میتوانم به تو کمک کنم نقشههای جدید زیادی توسعه دهی.»
The cat said, “I guarantee that my plan works every time.
(ذِ کَت سِد، “آی گَرَنْتی ذَت مای پلَن وُرْکْس اِوری تایم)
گربه گفت: «تضمین میکنم که نقشهام همیشه جواب میدهد.
We can quit talking about it.”
(وی کَن کویت تاکینگ اَباوت ایت)
میتوانیم صحبت دربارهٔ آن را تمام کنیم.»
Soon, they saw a group of wolves.
(سون، دِی سات اِ گروپ آو وُلْوْز)
به زودی، آنها گروهی از گرگها را دیدند.
It was clearly an emergency, and the time to put plans into action.
(ایت واز کلیرلی اَن اِمِرْجِنْسی، اَند ذِ تایم تو پوت پلَنز اینتو اَکشِن)
واضحاً وضعیت اضطراری بود و زمان اجرای نقشهها فرا رسیده بود.
The cat quickly followed her plan.
(ذِ کَت کویکلی فالود هِر پلَن)
گربه سریعاً نقشهاش را دنبال کرد.
She ran up a tree.
(شی رَن آپ اِ تری)
او از درختی بالا رفت.
The fox was so full of intense anxiety that he could not decide which plan to use.
(ذِ فاکس واز سو فُل آو اینتِنس اَنگزایَتی ذَت هِی کُود نات دِساید ویچ پلَن تو یوز)
روباه چنان مضطرب بود که نتوانست تصمیم بگیرد از کدام نقشه استفاده کند.
“What should my initial move be?
(“وات شاد مای اونیشَل موو بی؟)
«حرکت اولیهٔ من چه باید باشد؟
Should I consult my friends?”
(شاد آی کانسالت مای فِرِندز؟)
با دوستانم مشورت کنم؟»
All he could do was spin in a circle.
(آل هِی کُود دو واز اسپین این اِ سِرکِل)
تمام کاری که میتوانست انجام دهد چرخیدن دور خودش بود.
The wolves caught the fox.
(ذِ وُلْوْز کات ذِ فاکس)
گرگها روباه را گرفتند.
The cat was full of pride.
(ذِ کَت واز فُل آو پراید)
گربه سرشار از غرور بود.
This is proof that having one good plan is better than having many bad plans.
(دِیس ایز پروف ذَت هَویینگ وان گود پلَن ایز بِتَر دَن هَویینگ مِنی بَد پلَنز)
این اثبات آن است که داشتن یک نقشهٔ خوب بهتر از داشتن نقشههای بد بسیار است.