• گربه و کرم ابریشم(واژگان)

    Unit 30

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 30

     

    بخش ۳۰

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. appliance (اَپْلایِنس): وسیله، لوازم خانگی [اسم]

    تجزیه: appliance = apply (به کار بردن) + ance → چیزی که به کار می‌رود

    کدینگ: «اَپْلایِنس» = «اپل» + «یانز» → لوازم «اپل» خونه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان applier که از لاتین applicare (به کار بردن، چسباندن) از ad- (به سمت) + plicare (تا کردن) گرفته شده است.

     

    1. An appliance is a piece of equipment used for jobs in the home.

    (اَن اَپْلایِنس ایز ا پیس آو اِکوِیپْمِنْت یوزْد فُر جابْز این دِ هوم.)

    لوازم خانگی ابزاری است که برای انجام کارها در خانه استفاده می‌شود.

    2. Many homes have appliances like ovens, toasters and refrigerators.

    (مِنی هومْز هَو اَپْلایِنسِز لایْک اَوِنْز، تاستِرْز اَند رِفْرِجِرِیتِرْز.)

    خانه‌های زیادی لوازم خانگی دارند مثل اجاق، توستر و یخچال.

     

     

    2. basin (بِیسِن): سینک، لگن [اسم]

    تجزیه: basin = bas (پایه) + in → ظرفی با پایه

    کدینگ: «بِیسِن» = «بیس» + «ن» → «بیس» (پایه) ظرف!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان bacin که از لاتین bacca (ظرف آب) از یونانی bates (ظرف) گرفته شده است.

     

    1. A basin is a large bowl for washing things.

    (ا بِیسِن ایز ا لارْج بول فُر واشینگ تینگز.)

    لگن کاسه‌ی بزرگی است که برای شستن چیزها از آن استفاده می‌شود.

    2. She filled the basin with water and washed her face.

    (شی فیلْد دِ بِیسِن ویت واتِر اَند واشْت هِر فِیس.)

    او لگن را پر از آب کرد و صورتش را شست.

     

     

    3. broom (بْروم): جارو [اسم]

    تجزیه: broom = br + oom → شبیه «بروم» که وسیله‌ی تمیز کردن است

    کدینگ: «بْروم» = «برو» + «م» → «برو» (برو) جارو بکش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان brom (درختچه‌ی خلنگ) که از شاخه‌های آن جارو می‌ساختند.

     

    1. A broom is a brush with a long handle used for cleaning floors.

    (ا بْروم ایز ا بْراش ویت ا لانگ هَندِل یوزْد فُر کلینینگ فْلورْز.)

    جارو یک برس با دسته‌ی بلند است که برای تمیز کردن کف زمین از آن استفاده می‌شود.

    2. My father usually uses a broom to sweep away dust in the basement.

    (مای فاذِر یوْژالی یوزِز ا بْروم تو سویپ اِوِی دَست این دِ بِیسْمِنْت.)

    پدرم معمولاً از جارو برای پاک کردن گردوخاک در زیرزمین استفاده می‌کند.

     

     

    4. caterpillar (کَتَرْپیلِر): کرم (لارو پروانه) [اسم]

    تجزیه: caterpillar = cater (چابک) + pillar (ستون) → ستون چابک!

    کدینگ: «کَتَرْپیلِر» = «کتر» + «پیلر» → «پیلر» (ستون) کرم!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان chatepelose که از chat (گربه) + pelose (پشمالو) به معنی «گربه‌ی پشمالو» گرفته شده است.

     

    1. A caterpillar is a small insect that looks like a worm and eats plants.

    (ا کَتَرْپیلِر ایز ا اِسمال اینْسِکْت دَت لوکْس لایْک ا وِرْم اَند ایتْس پْلانْتْس.)

    کرم حشره‌ی کوچکی است که شبیه کرم است و از گیاهان تغذیه می‌کند.

    2. After eating a lot of leaves, caterpillars change into butterflies.

    (آفْتِر ایتینگ ا لات آو لیوْز، کَتَرْپیلِرْز چِینْج اینتو بَتَرْفْلایْز.)

    بعد از خوردن برگ‌های زیاد، کرم‌ها تبدیل به پروانه می‌شوند.

     

     

    5. cupboard (کابِرْد): کابینت، گنجه [اسم]

    تجزیه: cupboard = cup (فنجان) + board (تخته) → تخته‌ای برای فنجان‌ها

    کدینگ: «کابِرْد» = «کا» + «برد» → «برد» (تخته) ظرف‌ها!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان cuppebord که از cup (فنجان) + bord (تخته) به معنی «تخته‌ای برای گذاشتن فنجان‌ها» گرفته شده است.

     

    1. A cupboard is a piece of furniture that is used to store food or household items.

    (ا کابِرْد ایز ا پیس آو فِرْنِیچَر دَت ایز یوزْد تو استور فود اُر هاوسْهولْد آیْتِمْز.)

    کابینت نوعی اثاثیه است که برای ذخیره‌ی غذا یا لوازم خانگی از آن استفاده می‌شود.

    2. We put all of our dishes and food in the cupboards.

    (وی پوت آل آو آوِر دیشِز اَند فود این دِ کابِرْدْز.)

    ما تمام ظرف‌ها و غذاهایمان را در کابینت‌ها می‌گذاریم.

     

     

    6. delicate (دِلِکیت): ظریف [صفت]

    تجزیه: delicate = delic (لذت) + ate → لذت‌بر، ظریف

    کدینگ: «دِلِکیت» = «دل» + «کیت» → «دل» (قلب) ظریفه!

    ریشه‌یابی: از لاتین delicatus (لذت‌بر، ظریف) که با deliciae (لذت) مرتبط است.

     

    1. Delicate things are easy to break or harm.

    (دِلِکیت تینگز آر ایزی تو بِریک اُر هارْم.)

    چیزهای ظریف راحت شکسته شده یا آسیب می‌بینند.

    2. You should hold the baby carefully, because she’s very delicate.

    (یو شاد هولْد دِ بِیبی کِرْفولی، بیکاز شیز وِری دِلِکیت.)

    باید با دقت نوزاد را نگه داری، چون خیلی ظریف است.

     

     

    7. emerge (یمِرْج): پدیدار شدن، بیرون آمدن [فعل]

    تجزیه: emerge = e (بیرون) + merge (غوطه‌ور شدن) → از زیر آب بیرون آمدن

    کدینگ: «یمِرْج» = «ای» + «مرج» → «مرج» (مرجان) از آب بیرون اومد!

    ریشه‌یابی: از لاتین emergere که از e- (بیرون) + mergere (غوطه‌ور شدن) به معنی «بیرون آمدن از آب» گرفته شده است.

     

    1. To emerge from something means to come out of it.

    (تو یمِرْج فرام سامْثینگ میِنْز تو کام آوت آو ایت.)

    to emerge یعنی از چیزی بیرون آمدن.

    2. A groundhog emerged from the snow-covered hole.

    (ا گراوندْهاگ یمِرْجْد فرام دِ اِسْناو-کاوِرْد هول.)

    یک موش خرمایی از سوراخ پوشیده از برف بیرون آمد.

     

     

    8. handicap (هَندی‌کَپ): معلولیت [اسم]

    تجزیه: handicap = hand (دست) + cap (کلاه) → کلاه در دست، قرعه‌کشی

    کدینگ: «هَندی‌کَپ» = «هند» + «یکپ» → «یکپ» (یکپ) معلولیت!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی hand in cap (دست در کلاه) که در قرعه‌کشی استفاده می‌شد و بعداً به معنی «محدودیت» تغییر کرد.

     

    1. A handicap is a condition that limits someone’s mental or physical abilities.

    (ا هَندی‌کَپ ایز ا کَنْدیشِن دَت لیمیتْس سامْوانْز مِنتِل اُر فیزیکِل اَبیلِتیز.)

    معلولیت وضعیتی است که توانایی‌های ذهنی یا جسمی کسی را محدود می‌کند.

    2. Joe has a slight handicap, so he uses a walker to get around.

    (جُو هَز ا اِسْلایت هَندی‌کَپ، سو هی یوزِز ا والکِر تو گِت اَراوند.)

    جو معلولیت جزئی‌ای دارد، به همین خاطر از واکر برای راه رفتن استفاده می‌کند.

     

     

    9. hole (هول): سوراخ [اسم]

    تجزیه: hole = ho + le → شبیه «هول» که فضای خالی است

    کدینگ: «هول» = «هو» + «ل» → «ل» (ل) سوراخ!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hol (سوراخ، حفره) که با آلمانی hohl (توخالی) مرتبط است.

     

    1. A hole is a hollow space in something solid.

    (ا هول ایز ا هالو اِسْپِیس این سامْثینگ سولید.)

    سوراخ فضای خالی‌ای است که در چیزی محکم است.

    2. They made a big hole in the wall.

    (دِی مِید ا بیگ هول این دِ وال.)

    آن‌ها سوراخ بزرگی در دیوار ایجاد کردند.

     

     

    10. hook (هُوک): قلاب [اسم]

    تجزیه: hook = ho + ok → شبیه «هوک» که خمیده است

    کدینگ: «هُوک» = «هو» + «ک» → «ک» (ک) قلاب!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hoc (قلاب، خم) که با آلمانی Haken (قلاب) مرتبط است.

     

    1. A hook is a sharp curved piece of metal used for catching or holding things.

    (ا هُوک ایز ا شارْپ کِرْوْد پیس آو مِتِل یوزْد فُر کَچینگ اُر هُولْدینگ تینگز.)

    قلاب تکه فلز تیز و خمیده‌ای است که از آن برای گرفتن یا نگه داشتن وسایل استفاده می‌شود.

    2. The fish went after the sharp hook.

    (دِ فیش وِنت آفْتِر دِ شارْپ هُوک.)

    ماهی به‌دنبال قلاب تیز رفت.

     

     

    11. hop (هاپ): پریدن [فعل]

    تجزیه: hop = ho + p → شبیه «هاپ» که یعنی پریدن

    کدینگ: «هاپ» = «ها» + «پ» → «پ» (پا) بپر!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان hoppian (پریدن، جهیدن) که با آلمانی hüpfen (پریدن) مرتبط است.

     

    1. To hop means to jump a short distance.

    (تو هاپ میِنْز تو جامْپ ا شورْت دیسْتِنْس.)

    to hop یعنی فاصله‌ی کوتاهی را پریدن.

    2. The kangaroo quickly hopped away from danger.

    (دِ کَنگَرو کْویکْلی هاپْت اِوِی فرام دِینْجِر.)

    کانگورو سریع با پریدن از خطر دور شد.

     

     

    12. laundry (لانْدری): لباس‌های کثیف یا شسته شده [اسم]

    تجزیه: laundry = laund (شستن) + ry → محل شستن لباس

    کدینگ: «لانْدری» = «لان» + «دری» → «دری» (دریا) لباس شستشو!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان lavanderie که از laver (شستن) از لاتین lavare (شستن) گرفته شده است.

     

    1. Laundry is clothes that have been or need to be washed.

    (لانْدری ایز کْلُوذْز دَت هَو بِین اُر نید تو بی واشْت.)

    لباس‌های کثیف یا شسته شده، لباس‌هایی هستند که شسته شده‌اند یا باید شسته شوند.

    2. He folded the clean laundry and put the dirty laundry in a basket.

    (هی فولْدِد دِ کلین لانْدری اَند پوت دِ دِرْتی لانْدری این ا باسْکِت.)

    او لباس‌های تمیز شده را تا کرد و لباس‌های چرک را در سبد گذاشت.

     

     

    13. pursue (پِرْسو): دنبال کردن [فعل]

    تجزیه: pursue = pur (به جلو) + sue (دنبال) → به جلو دنبال کردن

    کدینگ: «پِرْسو» = «پر» + «سو» → «سو» (سو) دنبالش کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان poursuir که از لاتین prosequi از pro- (به جلو) + sequi (دنبال کردن) به معنی «دنبال کردن» گرفته شده است.

     

    1. To pursue is to chase or follow someone or something.

    (تو پِرْسو ایز تو چِیس اُر فالو سامْوان اُر سامْثینگ.)

    to pursue یعنی دنبال کردن کسی یا چیزی.

    2. The mother pursued her young child down the hill.

    (دِ مَذِر پِرْسود هِر یانگ چایْلد داون دِ هیل.)

    مادر کودکش را به‌سمت پایین تپه دنبال کرد.

     

     

    14. reluctant (رِلَکْتَنْت): بی‌میل [صفت]

    تجزیه: reluctant = re (برگشت) + luct (جنگیدن) + ant → عقب کشیدن از جنگ

    کدینگ: «رِلَکْتَنْت» = «رل» + «کتنت» → «کتنت» (کنت) بی‌میله!

    ریشه‌یابی: از لاتinus reluctantem که از reluctari از re- (برگشت) + luctari (جنگیدن) به معنی «عقب کشیدن از جنگ، بی‌میل بودن» گرفته شده است.

     

    1. Reluctant means not wanting to do something.

    (رِلَکْتَنْت میِنْز نات وانتینگ تو دو سامْثینگ.)

    reluctant یعنی تمایل نداشتن به انجام کاری.

    2. She was reluctant to say that she saw the robbery.

    (شی واز رِلَکْتَنْت تو سِی دَت شی سا دِ رابِری.)

    او برای گفتن اینکه دزدی را دیده است بی‌میل بود.

     

     

    15. sleeve (اِسْلیو): آستین [اسم]

    تجزیه: sleeve = sl + eeve → شبیه «اسلیو» که بازو را می‌پوشاند

    کدینگ: «اِسْلیو» = «اس» + «لیو» → «لیو» (لیو) آستین!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sliefe (آستین) که با آلمانی Schlauch (لوله) مرتبط است.

     

    1. Sleeves are the part of a shirt in which arms go.

    (اِسْلیوْز آر دِ پارْت آو ا شِرْت این ویچ آرْمْز گو.)

    آستین‌ها بخشی از پیراهن هستند که بازوها در آن‌ها قرار می‌گیرند.

    2. Ryan bought a new shirt with long sleeves to keep his arms warm.

    (رایان بات ا نیو شِرْت ویت لانگ اِسْلیوْز تو کیپ هیز آرْمْز وارْم.)

    رایان پیراهن جدیدی با آستین‌های بلند خرید تا بازوهایش را گرم نگه دارند.

     

     

    16. spine (اِسْپاین): ستون فقرات [اسم]

    تجزیه: spine = sp + ine → شبیه «اسپاین» که ستون بدن است

    کدینگ: «اِسْپاین» = «اس» + «پاین» → «پاین» (پاین) ستون!

    ریشه‌یابی: از لاتین spina (خار، ستون فقرات) که با انگلیسی spine (خار، ستون) مرتبط است.

     

    1. The spine is the group of bones that runs up and down the middle of the back.

    (دِ اِسْپاین ایز دِ گْروپ آو بونْز دَت رانْز آپ اَند داون دِ مِیدِل آو دِ بَک.)

    ستون فقرات گروهی از استخوان‌هاست که از بالا تا پایین کمر و در وسط آن قرار دارند.

    2. Our spine helps us to stand up nice and straight.

    (آوِر اِسْپاین هِلْپْس آس تو اِسْتَنْد آپ نایْس اَند اِسْتْرِیت.)

    ستون فقرات ما به ما کمک می‌کند خوب و صاف بایستیم.

     

     

    17. stain (اِسْتِین): لکه [اسم]

    تجزیه: stain = st + ain → شبیه «استین» که جای کثیف است

    کدینگ: «اِسْتِین» = «است» + «ین» → «ین» (ین) لکه داره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان stæinan (رنگ کردن، لکه دار کردن) که با آلمانی steinen (سنگ‌پوش کردن) مرتبط است.

     

    1. A stain is a dirty mark that is difficult to clean.

    (ا اِسْتِین ایز ا دِرْتی مارْک دَت ایز دیفیکِلْت تو کلین.)

    لکه لکه‌ی کثیفی است که تمیز کردن آن سخت است.

    2. He had a red stain on the collar of his shirt.

    (هی هَد ا رِد اِسْتِین آن دِ کالِر آو هیز شِرْت.)

    او لکه‌ی قرمزی روی یقه‌ی پیراهنش داشت.

     

     

    18. strip (اِسْتْرِپ): نوار [اسم]

    تجزیه: strip = str + ip → شبیه «استریپ» که قطعه‌ی باریک است

    کدینگ: «اِسْتْرِپ» = «است» + «ریپ» → «ریپ» (ریپ) نوار!

    ریشه‌یابی: از هلندی streep (خط، نوار) که با آلمانی Streifen (نوار) مرتبط است.

     

    1. A strip is a long, narrow piece of material or land.

    (ا اِسْتْرِپ ایز ا لانگ، نِرو پیس آو مَتیریل اُر لَند.)

    نوار قطعه‌ی بلند و باریکی از یک ماده یا زمین است.

    2. He had long strips of film that held images of his trip abroad.

    (هی هَد لانگ اِسْتْرِپْس آو فیلْم دَت هِلْد ایمِجِز آو هیز تْریپ اَبراد.)

    او نوار فیلم‌های بلندی داشت که تصاویر سفر خارجش را داشتند.

     

     

    19. swear (سْوِیر): قسم خوردن [فعل]

    تجزیه: swear = sw + ear → شبیه «سویر» که یعنی قول محکم

    کدینگ: «سْوِیر» = «س» + «ویر» → «ویر» (ویر) قسم می‌خوره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان swerian (قسم خوردن) که با آلمانی schwören (قسم خوردن) مرتبط است.

     

    1. To swear means to promise to do something.

    (تو سْوِیر میِنْز تو پرامیس تو دو سامْثینگ.)

    قسم خوردن یعنی قول دهید کاری را انجام می‌دهید.

    2. I will put my hand on the Bible and swear to do my best for the country.

    (آی ویل پوت مای هَند آن دِ بایْبِل اَند سْوِیر تو دو مای بِسْت فُر دِ کانْتری.)

    من دستم را روی انجیل می‌گذارم و قسم می‌خورم که تمام تلاشم را برای کشور کنم.

     

     

    20. swing (اِسْوینگ): تاب خوردن [فعل]

    تجزیه: swing = sw + ing → شبیه «اسوینگ» که یعنی حرکت رفت و برگشتی

    کدینگ: «اِسْوینگ» = «اس» + «وینگ» → «وینگ» (بال) تاب می‌خوره!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان swingan (تاب خوردن، تکان دادن) که با آلمانی schwingen (تاب خوردن) مرتبط است.

     

    1. To swing something means to move it back and forth or from side to side.

    (تو اِسْوینگ سامْثینگ میِنْز تو موو ایت بَک اَند فورْت اُر فرام سایْد تو سایْد.)

    to swing something یعنی چیزی را جلو و عقب یا از طرفی به طرف دیگر ببرید.

    2. He can swing a golf club very powerfully.

    (هی کَن اِسْوینگ ا گالْف کْلاب وِری پاوْئِرْفولی.)

    او می‌تواند چوب گلف را قدرتمندانه تاب دهد.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.