• گرینلند چگونه نامگذاری شد؟ (واژگان)

    Unit 25

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 25

     

    بخش ۲۵

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. circulate (سِرکیولِیت): چرخیدن، پخش شدن [فعل]

    تجزیه: circulate = circum (دور) + lat (حمل کردن) + e → حمل کردن در دور

    کدینگ: «سِرکیولِیت» = «سیرک» + «یولیت» → «یولیت» (یولیت) می‌چرخه!

    ریشه‌یابی: از لاتین circulare که از circulus (دایره) از circus (حلقه) به معنی «دایره‌وار حرکت کردن» گرفته شده است.

     

    1. To circulate is to spread something around, especially in a circular way.

    (تو سِرکیولِیت ایز تو اِسْپْرِد سامْثینگ اَراوند، اِسْپِشَلی این ا سِرکیولِر وَی.)

    to circulate یعنی پخش چیزی در اطراف به‌ویژه به‌صورت دایره‌ای.

    2. The fan helped to circulate cool air through the room.

    (دِ فَن هِلْپْت تو سِرکیولِیت کول اِیر تْرو دِ روم.)

    پنکه به چرخش هوای خنک در اتاق کمک کرد.

     

     

    2. consequent (کانْسِکْوِنْت): متعاقب، بعدی [صفت]

    تجزیه: consequent = con (با هم) + sequ (دنبال کردن) + ent → چیزی که دنبال می‌شود

    کدینگ: «کانْسِکْوِنْت» = «کان» + «سکونت» → «سکونت» (سکونت) بعدی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus consequens که از consequi (دنبال کردن) از com- (با هم) + sequi (دنبال کردن) به معنی «چیزی که دنبال می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. Consequent means happening because of a different situation.

    (کانْسِکْوِنْت میِنْز هَپِنینگ بیکاز آو ا دیفْرِنْت سیتیوِیشِن.)

    consequent یعنی به‌خاطر وضعیتی متفاوت رخ دادن.

    2. Her consequent rash came after she touched the poison plant.

    (هِر کانْسِکْوِنْت رَش کِیم آفْتِر شی تاچْت دِ پویزِن پْلانْت.)

    التهاب پوستی بعدی‌اش پس از دست زدن به گیاه سمی آمد.

     

     

    3. derive (دِرایْو): استخراج کردن، گرفتن [فعل]

    تجزیه: derive = de (پایین) + rive (رودخانه) → از رودخانه گرفتن

    کدینگ: «دِرایْو» = «در» + «ایو» → «ایو» (ایو) استخراج!

    ریشه‌یابی: از لاتinus derivare که از de- (پایین) + rivus (رودخانه) به معنی «از رودخانه گرفتن، استخراج کردن» گرفته شده است.

     

    1. To derive means to come or originate from a thing or place.

    (تو دِرایْو میِنْز تو کام اُر اُرِجینِیت فرام ا تینگ اُر پِلِیس.)

    استخراج به معنای آمدن یا نشئت گرفتن از یک چیز یا مکان است.

    2. Red’s nickname was derived from the color of her hair.

    (رِدْز نیکْنِیم واز دِرایْوْد فرام دِ کالِر آو هِر هیر.)

    لقب رد از رنگ موهایش گرفته شده بود.

     

     

    4. drown (دْراوْن): غرق شدن [فعل]

    تجزیه: drown = dr + own → شبیه «دراون» که در آب فرو رفتن است

    کدینگ: «دْراوْن» = «درا» + «ون» → «ون» (ون) غرق شد!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان druncnian که با آلمانی ertrinken (غرق شدن) مرتبط است.

     

    1. To drown is to die from not being able to breathe underwater.

    (تو دْراوْن ایز تو دای فرام نات بیینگ ایبِل تو بریذ اَندِر واتِر.)

    غرق شدن به معنای مردن به‌خاطر عدم توانایی در نفس کشیدن زیر آب.

    2. He would have drowned if the sailors had not rescued him.

    (هی وود هَو دْراوْنْد اِف دِ سِیلِرْز هَد نات رِسْکیوْد هیم.)

    اگر ملوان‌ها او را نجات نمی‌دادند، غرق می‌شد.

     

     

    5. dynasty (دایْنَستی): سلسله، خاندان [اسم]

    تجزیه: dynasty = dyn (قدرت) + asty → خاندان قدرتمند

    کدینگ: «دایْنَستی» = «داین» + «استی» → «استی» (استی) سلسله!

    ریشه‌یابی: از یونانی dynasteia که از dynastes (حاکم، فرمانروا) از dynasthai (قدرت داشتن) به معنی «سلسله‌ی حاکم» گرفته شده است.

     

    1. A dynasty is a series of rulers who are all from the same family.

    (ا دایْنَستی ایز ا سیریز آو رولِرْز هو آر آل فرام دِ سِیم فامِلی.)

    سلسله، رشته‌ای از حکمرانانی است که همه از یک خانواده هستند.

    2. The ancient Egyptians had a dynasty that lasted for many years.

    (دِی اِنْشِنْت ایجیپْشِنْز هَد ا دایْنَستی دَت لاسْتِد فُر مِنی ییرْز.)

    مصریان باستان سلسله‌ای داشتند که سال‌های زیادی دوام آورد.

     

     

    6. fraction (فْرَکْشِن): کسر، بخش کوچک [اسم]

    تجزیه: fraction = fract (شکستن) + ion → چیزی که شکسته شده، بخشی از کل

    کدینگ: «فْرَکْشِن» = «فرک» + «شن» → «شن» (شن) کسر!

    ریشه‌یابی: از لاتinus fractio که از frangere (شکستن) به معنی «بخشی از کل» گرفته شده است.

     

    1. A fraction is a small part of something.

    (ا فْرَکْشِن ایز ا اِسمال پارْت آو سامْثینگ.)

    کسر بخش کوچکی از چیزی است.

    2. Only a fraction of the cake was gone.

    (اونْلی ا فْرَکْشِن آو دِ کِیک واز گان.)

    تنها کسری از کیک خورده شده بود.

     

     

    7. frost (فْراسْت): برفک، یخبندان [اسم]

    تجزیه: frost = fr + ost → شبیه «فراست» که لایه‌ی یخ است

    کدینگ: «فْراسْت» = «فرا» + «ست» → «ست» (ست) برفک!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان frost که با آلمانی Frost (یخبندان) مرتبط است.

     

    1. Frost is a white layer of ice that forms during very cold weather.

    (فْراسْت ایز ا وایت لِیِر آو آیْس دَت فورْمْز دیورینگ وِری کُولْد وِدَر.)

    برفک لایه‌ی سفیدی از یخ است که در طی هوای خیلی سرد شکل می‌گیرد.

    2. In the morning, the trees were all covered with frost.

    (این دِ مورنینگ، دِ تْریز وِر آل کاوِرْد ویت فْراسْت.)

    صبح، درختان همه پوشیده از برفک بودند.

     

     

    8. illusion (ایلوژِن): توهم [اسم]

    تجزیه: illusion = il (درون) + lusion (بازی) → بازی با ذهن

    کدینگ: «ایلوژِن» = «ای» + «لوژن» → «لوژن» (لوژن) توهم!

    ریشه‌یابی: از لاتinus illusio که از illudere از in- (درون) + ludere (بازی کردن) به معنی «بازی با ذهن، توهم» گرفته شده است.

     

    1. An illusion is something that looks real but doesn’t actually exist.

    (اَن ایلوژِن ایز سامْثینگ دَت لوکْس ریل بَت دازِنْت اَکْچوالی اِگزیسْت.)

    توهم چیزی است که واقعی به نظر می‌رسد، اما درحقیقت وجود ندارد.

    2. Some pictures create an illusion for the eyes.

    (سام پیکْچِرْز کْرِیت اَن ایلوژِن فُر دِی آیْز.)

    برخی تصاویر برای چشم توهم ایجاد می‌کنند.

     

     

    9. invade (اینْوِید): حمله کردن، یورش بردن [فعل]

    تجزیه: invade = in (درون) + vade (رفتن) → رفتن به درون

    کدینگ: «اینْوِید» = «این» + «وید» → «وید» (وید) حمله!

    ریشه‌یابی: از لاتinus invadere که از in- (درون) + vadere (رفتن) به معنی «رفتن به درون، حمله کردن» گرفته شده است.

     

    1. To invade is to take over a place by force.

    (تو اینْوِید ایز تو تِیک اووِر ا پِلِیس بای فورْس.)

    to invade یعنی با زور جایی را تحت کنترل درآوردن.

    2. The enemy forces tried to invade our country from the sky.

    (دِی اِنِمی فورْسِز تْرایْد تو اینْوِید آوِر کانْتری فرام دِ اِسْکای.)

    نیروهای دشمن سعی کردند از طریق هوا به کشور ما حمله کنند.

     

     

    10. lieutenant (لوتِنَنْت): ستوان [اسم]

    تجزیه: lieutenant = lieu (جای) + tenant (نگه داشتن) → کسی که جای کسی را نگه می‌دارد

    کدینگ: «لوتِنَنْت» = «لو» + «تننت» → «تننت» (تننت) ستوان!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان lieu tenant که از lieu (جای) + tenant (نگه داشتن) به معنی «کسی که جای کسی را نگه می‌دارد» گرفته شده است.

     

    1. A lieutenant is a rank in the military or police, or a person with that rank.

    (ا لوتِنَنْت ایز ا رَنْک این دِ میلیتِری اُر پَلیس، اُر ا پِرْسِن ویت دَت رَنْک.)

    ستوان درجه‌ای در ارتش یا پلیس یا فردی با این درجه است.

    2. The lieutenant was a good leader, and his soldiers respected him.

    (دِ لوتِنَنْت واز ا گود لیدِر، اَند هیز سولْجِرْز رِسْپِکْتِد هیم.)

    ستوان رهبر خوبی بود و سربازانش به او احترام می‌گذاشتند.

     

     

    11. marine (مَرین): دریایی [صفت]

    تجزیه: marine = mar (دریا) + ine → مربوط به دریا

    کدینگ: «مَرین» = «مر» + «ین» → «ین» (ین) دریایی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus marinus که از mare (دریا) به معنی «مربوط به دریا» گرفته شده است.

     

    1. Marine describes something related to the sea.

    (مَرین دیسْکْرایْبْز سامْثینگ رِلِیتِد تو دِ سی.)

    دریایی چیزهای مرتبط به دریا را توصیف می‌کند.

    2. A healthy ocean is full of marine animals.

    (ا هِلْتی اووشِن ایز فُل آو مَرین آنیمِلْز.)

    اقیانوس سالم پر از حیوانات دریایی است.

     

     

    12. merit (مِرِت): شایستگی، مزیت [اسم]

    تجزیه: merit = mer (سزاوار) + it → چیزی که سزاوار است

    کدینگ: «مِرِت» = «مر» + «یت» → «یت» (یت) شایستگی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus meritum که از mereri (سزاوار بودن، لایق بودن) به معنی «شایستگی» گرفته شده است.

     

    1. A merit is a positive or good quality.

    (ا مِرِت ایز ا پازِتیو اُر گود کوالِتی.)

    شایستگی ویژگی مثبت یا خوب است.

    2. The actor received an award for his merits in the movie.

    (دِی اَکْتِر رِسیوْد اَن اَوارد فُر هیز مِرِتْس این دِ مووی.)

    بازیگر برای شایستگی‌هایش در آن فیلم جایزه دریافت کرد.

     

     

    13. navy (نِیوی): نیروی دریایی [اسم]

    تجزیه: navy = na + vy → شبیه «نیوی» که نیروی دریایی است

    کدینگ: «نِیوی» = «نی» + «وی» → «وی» (وی) دریایی!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان navie که از لاتinus navigia (کشتی‌ها) از navis (کشتی) گرفته شده است.

     

    1. A navy is the part of a country’s military that fights at sea.

    (ا نِیوی ایز دِ پارْت آو ا کانْتریْز میلیتِری دَت فایتْس اَت سی.)

    نیروی دریایی بخشی از ارتش یک کشور است که در دریا می‌جنگد.

    2. My country is known for our strong navy.

    (مای کانْتری ایز نون فُر آوِر سْترونگ نِیوی.)

    کشورم به‌خاطر نیروی دریایی قوی‌اش مشهور است.

     

     

    14. polar (پولِر): قطبی [صفت]

    تجزیه: polar = pol (قطب) + ar → مربوط به قطب

    کدینگ: «پولِر» = «پو» + «لر» → «لر» (لر) قطبی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus polaris که از polus (قطب) از یونانی polos (محور، قطب) به معنی «مربوط به قطب» گرفته شده است.

     

    1. Polar relates to the cold places on Earth’s north and south ends.

    (پولِر رِلِیتْس تو دِ کُولْد پِلِیسِز آن ارْتْز نورْت اَند ساوْث اِنْدْز.)

    قطبی مربوط به مکان‌های سرد در گوشه‌های شمال و جنوب زمین است.

    2. Only a few people live in the Earth’s northern polar region.

    (اونْلی ا فیو پیپَل لیو این دِ ارْتْز نورْذِرْن پولِر ریجِن.)

    تنها تعداد کمی از مردم در مناطق قطب شمال زندگی می‌کنند.

     

     

    15. ray (رِی): پرتو، اشعه [اسم]

    تجزیه: ray = ra + y → شبیه «ری» که خط نور است

    کدینگ: «رِی» = «ر» + «ی» → «ی» (ی) پرتو!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان rai که از لاتinus radius (پرتو، میله) گرفته شده است.

     

    1. A ray is a line of light that comes from a bright object.

    (ا رِی ایز ا لاین آو لایت دَت کامْز فرام ا بْرایت ابْجِکت.)

    پرتو یک خط نوری است که از اشیاء روشن می‌آید.

    2. The sun’s warm rays covered the beach.

    (دِ سانْز وارْم رِیز کاوِرْد دِ بیچ.)

    پرتوهای گرم خورشید ساحل را پوشاند.

     

     

    16. resign (ریزاین): استعفا دادن [فعل]

    تجزیه: resign = re (برگشت) + sign (امضا) → امضا را پس گرفتن

    کدینگ: «ریزاین» = «ری» + «زاین» → «زاین» (زاین) استعفا!

    ریشه‌یابی: از لاتinus resignare که از re- (برگشت) + signare (امضا کردن) از signum (نشانه، امضا) به معنی «امضا را پس گرفتن، استعفا دادن» گرفته شده است.

     

    1. To resign means to quit a job.

    (تو ریزاین میِنْز تو کْویت ا جاب.)

    استعفا دادن به معنای کناره‌گیری از کار است.

    2. After I officially resigned from work, I said goodbye to my boss.

    (آفْتِر آی اَفیشَلی ریزایْنْد فرام وَرْک، آی سِد گودبای تو مای باس.)

    بعد از اینکه از کارم رسماً استعفا دادم، با رئیسم خداحافظی کردم.

     

     

    17. suicide (سوئیسایْد): خودکشی [اسم]

    تجزیه: suicide = sui (خود) + cide (کشتن) → کشتن خود

    کدینگ: «سوئیسایْد» = «سویی» + «ساید» → «ساید» (ساید) خودکشی!

    ریشه‌یابی: از لاتinus suicidium که از sui (خود) + caedere (کشتن) به معنی «کشتن خود» گرفته شده است.

     

    1. Suicide is the act of killing oneself.

    (سوئیسایْد ایز دِی اَکْت آو کیلینگ وَنْسِلْف.)

    خودکشی عمل کشتن خود است.

    2. Some people feel so sad that they think suicide is the only answer.

    (سام پیپَل فیل سو سَد دَت دِی سینک سوئیسایْد ایز دِ اونْلی اَنْسِر.)

    بعضی مردم آن‌قدر احساس غم می‌کنند که فکر می‌کنند خودکشی تنها راه‌حل است.

     

     

    18. tremble (تْرِمْبِل): لرزیدن [فعل]

    تجزیه: tremble = trem (لرزیدن) + ble → لرزیدن

    کدینگ: «تْرِمْبِل» = «ترم» + «بل» → «بل» (بل) می‌لرزه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان trembler که از لاتinus tremulare از tremere (لرزیدن) به معنی «لرزیدن» گرفته شده است.

     

    1. To tremble is to shake as a result of excitement or cold weather.

    (تو تْرِمْبِل ایز تو شِیک اَز ا ریزالْت آو اِکْسایتْمِنْت اُر کُولْد وِدَر.)

    to tremble یعنی لرزش ناشی از هوای سرد یا هیجان.

    2. Harry was not used to the cold, so he trembled most of the day.

    (هری واز نات یوزْد تو دِ کُولْد، سو هی تْرِمْبِلْد موست آو دِ دِی.)

    هری به سرما عادت نداشت، به همین خاطر بیشترِ روز را لرزید.

     

     

    19. underlying (اَندِرلایینگ): اساسی، زمینه‌ای [صفت]

    تجزیه: underlying = under (زیر) + lying (قرار گرفتن) → چیزی که زیر آن قرار دارد

    کدینگ: «اَندِرلایینگ» = «اندر» + «لایینگ» → «لایینگ» (قرار) اساسی!

    ریشه‌یابی: از ترکیب under (زیر) + lying (قرار گرفتن) در انگلیسی به معنی «چیزی که زیر آن قرار دارد، اساسی» گرفته شده است.

     

    1. An underlying thing is a hidden cause or reason.

    (اَن اَندِرلایینگ تینگ ایز ا هیدِن کاز اُر ریزِن.)

    یک امر اساسی عامل یا دلیل پنهان است.

    2. Her underlying fear of flying reduced her traveling options.

    (هِر اَندِرلایینگ فیر آو فْلایینگ ریدیوسْت هِر تْرَوِلینگ آپْشِنْز.)

    ترس اساسی او از پرواز انتخاب‌های مسافرتی او را کاهش می‌داد.

     

     

    20. via (وایَه): از طریق [حرف اضافه]

    تجزیه: via = vi + a → شبیه «ویا» که یعنی از راه

    کدینگ: «وایَه» = «ویا» → از «ویا» (راه)!

    ریشه‌یابی: از لاتinus via (راه، جاده) به معنی «از طریق» گرفته شده است.

     

    1. Via introduces a route or means of travel.

    (وایَه اینْترودوسِز ا روت اُر میْنْز آو تْرَوِل.)

    via ریشه یا روشی از سفر را معرفی می‌کند.

    2. We arrived in the city from the airport via the train.

    (وی اِرایْوْد این دِ سیتی فرام دِی اِیرپورْت وایَه دِ تْرِین.)

    ما با قطار از فرودگاه به شهر رسیدیم.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.